بررسی سبک شاهنامه / دکتر جلال خالقی مطلق - بخش ششم و پایانی
|۱۰:۴۶,۱۳۹۷/۱۰/۲۶| بازدید : 215 بار

 

 

 

اشاره: در بخشهای پیشین افزون بر صنایع لفظی و معنوی، به مواردی چون تکرار، مَثَل، تمثیل، پند، مفاخره، خطبه، شخصیّت‌‌سازی از طبیعت و اشیا، منش‌سازی و روانکاوی اشاره شد و شواهدی ذکر شد. اینک بخش پایانی به نقل از شاهنامة چاپ انجمن مفاخر.

هنگامی که مردم در توران از سیاوش استقبالی گرم می‌کنند، سیاوش به یاد ایران می‌افتد و برای اینکه پیران متوجه غمش نشود، رو را به سوی دیگر می‌کند؛ ولی پیران به حال او پی می‌برد و از تأثر لب به دندان می‌گزد:

از ایران دلش یاد کرد و بسوخت به کردار آتش همی برفروخت

ز پیران بپوشید و پیچیـد روی سپهبـد بدید آن غم و درد اوی

بدانست کو را چه آمـد به یاد غمی گشت و دندان به لب بر نهاد

(همان، ‌ج۲، ص۲۸۴، بیت ۱۲۴۷ـ ۱۲۴۸)

 

و مثال‌های دیگر. در شاهنامه حتی حالت روانی «رَخش» (همان،‌ ج۲، ص۲۷، بیت ۳۵۸ ـ ۳۶۰) و حالت روانی «بهزاد» اسب سیاوش (همان، ج ۲، ص۴۲۷، بیت ۱۲ ـ ۱۳۱) توصیف شده است.

 

ض) توصیف‌های غنایی:

چنان که نولدکه نیز نوشته است، فردوسی در سرودن اشعار غنایی نیز استاد است. نمونه‌های این‌گونه اشعار در شاهنامه به نسبت بسیار است؛ ازجمله: وصف شب، وصف بهار، وصف تابستان، وصف زیبایی مازندران، وصف می‌، شکایت رستم و اسفندیار از بخت خود؛ توصیف زیبایی زنان توصیف دیدار دلدادگان، شیون باربد بر پرویز، مرثیه‌ بر مرگ شاهان و پهلوانان، از جمله مرگ یزدگرد؛ مرثیه بر مرگ پسر خود و غیره. فردوسی برخلاف اسدی در موضوعات فرعی بیش از اندازه درنگ نمی‌کند، مگر در آغاز و انجام داستان‌ها. در میانة داستان به‌ندرت به توصیف‌هایی برمی‌خوریم که یکی دو‌بیتی بیشتر از شیوه معمول شاعرند. از آن جمله است این چند نمونه زیبا که دلبستگی شاعر را به طبیعت و استادی او را در توصیف‌های غنایی نشان می‌دهد:

چو از دامن ابر، چین کـم شود بیابان سراسر پر از نـم شـود

چراگاه اسپان شود کوه و دشت گیاهان ز یال یلان درگذشت

جهان سر به سر سبز گردد ز خوید به هامون سراپرده بایـد کشید

(ج۱، ص۲۹۲، بیت ۱۰۲، ۱۰۴)

 

و یا:

چنین تا بیامـد مه فـورَدین بیاراست گلبـرگ روی زمین

سرشک سر ابر چون ژاله گشت همه کوه و هامون پر از لاله گشت

همه راغها شد چو پشت پلنگ زمین همچو دیبای رومی به رنگ

بزرگان به بازی به باغ آمدند همه میش و آهو به راغ آمدند

چو خسرو گشاده در باغ دید همه چشمـة باغ پر ماغ دید…

(ج۸، ص۲۳۷، بیت ۳۱۱۱ ـ ۳۱۱۵)

 

و یا این توصیف زیبا از آسمان شب:

چو شب بر زمین پادشاهی گرفت ز دریا به دریا سیاهی گرفت

زمین قیرگون، کوه چـون نیل شد ستاره به کردار قندیل شـد

تو گفتی که شمع‌ست سیصـد‌هزار بیاویخته ز آسمـان حصار

بشد دایه لرزان پر از تـرس و بیم ز طایر همی شد دلش به دو نیم

(ج۶، ص۲۹۵، بیت ۶۲ ـ ۶۵)

 

در یک محل حتی شاعر در میان داستان، توصیف طبیعت را به پنج بیت کشانده است (ج۴، ص۲۶۶، ۱۴۸۹ـ۱۴۹۴)، ولی گمان نمی‌رود که این چند مورد استثنایی، ولی بسیار زیبا، آسیبی به روش کلی شاعر زده باشد. از زمره توصیف‌های غنایی شاهنامه، یکی نیز توصیف برآمدن و فرورفتن خورشید و ماه است که شاعر از آنها برای صحنه‌گردانی بهره می‌گیرد. این توصیف‌ها از یکی دو بیت و به‌ندرت از سه بیت تجاوز نمی‌کند و در شمار زیباترین و رنگین‌ترین توصیف‌های غنایی شاهنامه است و در کار شاعرانی چون اسدی و نظامی نیز تأثیر گذاشته است در این توصیف‌ها شاعر هم از تشبیهات رزمی بهره گرفته و هم از تشبیهات بزمی و گاه نیز هر دو را درهم‌آمیخته است:

 

چو خورشید برزد ز گردون درفش دم شب شد از خنجر او بنفش

(ج۳، ص۶۷، بیت ۶۴۶)

 

چو بنمود شب جعد زلف سیاه از اندیشه خمّیده شد پشت ماه

(ج۳، ص۲۵۹، بیت ۲۵۰۹)

 

چو خورشید بر کشور لاژورد سراپرده‌ای زد ز دیبای زرد

(ج۳، ص۱۶۵، بیت ۹۶۵)

 

چو خورشید زد پنجه بر پشت گاو ز هامون برآمد خروش چکاو

(ج۳، ص۱۷۰، بیت ۱۰۶۳)

 

فردوسی نه تنها در توصیف طبیعت، بلکه در توصیف سوز عشق و شوریدگی دلدادگان نیز استاد است؛ مانند توصیف حال سودابه پس از دیدن سیاوش:

چنان شد که گفتی طراز نخ‌ست و گر پیش آتش، نهاده یخ‌ست

(ج۲، ص۲۱۱، بیت ۱۳۴)

 

و یا راز دل گشادن رودابه پیش کنیزکان خود از عشق زال:

که من عاشقی‌ام چو بحر دمان از او بر شده موج تا آسمان

(ج۱، ص۱۸۸، بیت ۳۵۳)

 

و یا سخن زال از عشق رودابه:

ستاره شب تیره یار من است من آنم که دریا کنار مـن است

(ج۱، ص۲۰۶، بیت ۶۳۴)

 

همه کاخ مهراب مهر من است زمینش چو گردان سپهر من است

(ج۱، ص۲۰۳، بیت ۵۸۷)

 

و توصیف حال زال در عشق رودابه از زبان سام در نامه به منوچهر:

به پیش من آمد پر از خون رخان همی چاک‌چاک آمدش ز استخوان

(ج۱، ص۲۳۵،؛ بیت ۱۰۴۶)

 

از بخشهای غنایی شاهنامه، یکی نیز بیتهای تأثرانگیزی که شاعر گهگاه در حدیث نفس و شرح پیری و تهیدستی خود گفته است:

چو آمد به نزدیک سر، تیغ شست مده می که از سال شد مرد مست

به جای عنانـم ، عصا داد سال پراگنده شآد مال و برگشت حال

(همان، ج۲، ص۳۷۹، بیت ۱ـ۲)

 

کنون خورد باید می خوشگوار که می بوی مشک آید از جویبار

هوا پر خروش و زمین پر ز جوش خنُک آن‌که دل شاد دارد به نوش

درم دارد و نقل و جام نبید سـر گوسپنـدی تـواند برید

مرا نیست، فرّخ مرآن را که هست ببخشای بر مـردم تنگـدست

(همان، ج۵، ص۲۹۱، بیت ۱ـ۴)

 

الا ای برآورده چرخ بلند چه داری به پیری مرا مستمند؟

چو بودم جوان، در برم داشتی به پیری چرا خوار بگـذاشتی؟

(همان، ‌ج۶، ص۱۳۳، بیت ۱ـ ۲)

 

و یا این بیت در ناجوانمردی روزگار با او:

دل شاد و بی‌غم پر از درد گشت چنین روز ما ناجوانمرد گشت

(همان، ج۷، ص۸۸، بیت ۱۲)

 

و این بیت در غم عزیز از دست رفته‌ای که شاید همسر شاعر بوده باشد:

نگارا، بهارا، کجا رفتــه‌ای؟ کـه آرایـش باغ بنهفتــه‌ای

(همان، ج۷، ص۴۶۶، بیت ۱۱)

 

و این چند بیت از مرثیه شاعر بر مرگ فرزند جوانش:

مرا بود نوبت، برفت آن جوان ز دردش منم چون تنی بی‌روان

برفت و غم و رنجش ایدر بماند دل و دیدة من به خون درنشاند

کنون او سوی روشنایی رسید پدر را همی جای خواهد گزید

(همان، ج۸، ص۱۶۷، بیت ۲۱۸۴، ۲۱۹۱ ـ ۲۱۹۲)

 

ویژگی‌های اشعار غنایی شاهنامه در سادگی، صمیمیت و تأثیر آنهاست و یا چنان که نولدکه (ص‌۶۴؛ ترجمه فارسی، ص۱۲۶) توجه کرده است، خالی‌بودن این اشعار از تصنعاتی که در دیگر اشعار غنایی فارسی دیده می‌شود.

 

منابع: ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

اسدی طوسی، ابونصر علی،‌گرشاسپ‌نامه، به کوشش حبیب یغمایی، ۱۳۵۴، خالقی مطلق، جلال، «از شاهنامه تا خدای‌نامه»، نامة‌ ایران باستان، ش۱ـ۲، ۱۳۸۶؛ همو، «از گل شعر تا گل شعر» ایران‌شناسی، س۳، ش۱۱، تهران ۱۳۷۰ ش، همو «گردشی در گرشاسب‌نامه» ایران‌نامه، س‌۲، ش۱، تهران، ۱۳۶۲؛ همو، حماسه (پدیده‌شناسی تطبیقی شعر پهلوانی)، تهران،‌۱۳۸۶؛ همو، سخنهای دیرینه، به کوشش علی دهباشی،‌ تهران ۱۳۸۱؛ همو، یادداشت‌های شاهنامه، نیویورک ۱۳۸۰شر۲۰۰۱م؛‌ شفیعی کدکنی، محمدرضا، صور خیال در شعر فارسی، تهران، ۱۳۵۰؛ صفا ذبیح‌الله، حماسه‌سرایی در ایران، تهران، ۱۳۶۳؛ فردوسی، ابوالقاسم، شاهنامه، به کوشش جلال خالقی مطلق، تهران، ۱۳۸۶؛ همو، همان، به کوشش ترنر ماکان، کلکته، ۱۹۳۴؛ قزوینی، محمد، بیست مقاله، به کوشش عباس اقبال و ابراهیم پورداوود، تهران، ۱۳۶۳، « متن‌ مقدمه» نک: قزوینی؛ نظامی عروضی سمرقندی، احمد‌بن‌عمر، چهارمقاله، به کوشش عبدالوهاب قزوینی، تهران، ۱۳۲۷؛ نولدکه، تئودور، حماسه ملی ایران، ترجمه بزرگ علوی، تهران ۱۳۲۷٫

بخش پنجم مقاله را اینجا بخوانید.

منبع: روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما