کنشگری به مثابه تعقل / دکتر غلامحسین ابراهیمی‌دینانی
|۱۰:۱۸,۱۳۹۷/۱۰/۱۰| بازدید : 290 بار

 

کنشگر فعل دارد، فعال است. در تمام عالم هیچ موجودی به جز انسان کنشگر نیست. ممکن است شما بگویید پس شیر، سونامی، باد و… پس چیست؟ اینها کنش‌هایی است که جنبه انفعالی دارد. خوردن آهو توسط شیر کنش است، اما واکنش هم هست. چراکه گرسنه است. شما ببینید وقتی شیر سیر باشد از کنارش رد شوی تنها مغرورانه نگاه می‌کند. اما وقتی گرسنه می‌شود باید شکار کند. چه انسان باشد چه آهو. هرچی گیرش بیاید تکه و پاره می‌کند.

 

ممکن است شما به من این ایراد را وارد کنید که آدم هم اینچنین است. انسان هم گرسنه می‌شود غذا می‌خورد. اصلا کار می‌کند که غذا بخورد. انسان؛ خوردن، خوابیدن، غذا خوردن، ازدواج کردن و حتی روابط اجتماعی هم انجام می‌دهد چرا که نیاز دارد. همه روابط اجتماعی حین اینکه کنش است، واکنش هم هست. هرچه در حیوان است در انسان هم هست. انسان مانند حیوان همچنان که کنش دارد، واکنش هم دارد. اما گفتیم انسان تنها موجودی است که کنش دارد. این به چه معناست؟ کار انسان در جاهایی کنش است اما واکنش نیست. جماد و نبات و حیوان کنش نیستند، کنش دارند اما کنشی که در جواب واکنش است. کنش و واکنش با یکدیگر هستند و این دو بدون هم معنی ندارند. پس انسان چرا کنشگر است؟ چرا که انسان در زندگی گاهی دست به تفکراتی می‌زند که در زندگی اصلا به دردش نمی‌خورد.

 

شما تمام کتاب‌های فلسفی را از حفظ کن و برو دم مغازه سبزی‌فروشی، نمی‌توانید یک کیلو سبزی مجانی بگیرید. باید پول بدهید تا به شما سبزی بدهند. فلسفه می‌گوید هستی چیست؟ موجود‌شناسی به درد می‌خورد اما وجود‌شناسی به چه درد می‌خورد؟ شما در تمام عمر با موجود سر‌و کار دارید، موجود را می‌شناسید اما آیا وجود را هم می‌‌بینید و می‌شناسید.

 

شما اگر تمام موجودات از ذره تا کیهان را بشناسید اما وجود را نشناسید در زندگی‌تان تاثیری دارد؟ حالا وجود‌شناسی به چه دردی می‌خورد؟ هیچی. تنها انسان است که به وجود می‌اندیشد. شیر و کلاغ موجود را می‌فهمند اما وجود را خیر. من از شما سوال می‌کنم وجود از موجودات در می‌آید یا موجودات از وجود؟ دنیای امروز که همه چیز را می‌خواهند علمی کنند، می‌گوید: موجودات را می‌بینیم یک مفهومی را انتزاع می‌کنیم و می‌گوییم وجود. پس وجود را از موجود دریافت می‌کنند. این را همه می‌گویند و اگر عالم هم باشید باید همین را بگویید.

 

این یک مفهوم انتزاعی است. اما این وجود مجموعه موجودات است یا چیزی فراتر از آن است. وجود حاصل جمع تمام موجودات عالم است یا چیزی بیشتر از آن؟ علم خیلی مهم است. ما به علم خیلی نیاز داریم. علم می‌بیند اما فکر نمی‌کند. فکر را آدم انجام می‌دهد. تنها انسان است که فکر می‌کند و چون فکر می‌کند کنشگر است. حالا چه این فکر مفید باشد و چه غیرمفید. فکر‌کننده هم به معقول فکر می‌کند و هم به نامعقول. آدم متفکر به نامعقول هم می‌اندیشد که ببیند چه چیزی نامعقول است. اندیشیدن به نامعقول راه را باز می‌کند برای رسیدن به معقول. اگر کسی نامعقول را نداند می‌داند که معقول یعنی چی؟ من منکر عمل نیستم اما عمل بالاتر است یا فکر کردن؟ شاید خود فکر کردن نوعی عمل باشد. عمل منهای فکر ارزشی ندارد.

 

این روزها خیلی در رابطه با انرژی صحبت می‌کنند. افرادی هستند که انرژی‌گرا هستند و حلقه انرژی داریم. انرژی را می‌توان اندازه گرفت؟ بله می‌شود. اما انرژی هستی است یا هستی دارد؟ انرژی هستی دارد پس خود هستی کجاست؟ اگر انرژی را مطلق کردید شما ملحد می‌شود. انرژی هستی نیست، انرژی هستی دارد. هیچ حیوان، نبات و جمادی هستی را نمی‌فهمد. تنها انسان هستی و وجود را می‌فهمد. تنها انسان است که از هستی و وجود سوال می‌کند. این خاصیت انسان است که او را کنشگر می‌کند. تعقل است که کنشگری است. انسان به چه چیزی می‌اندیشد؟ تفکر موضوع تفکر می‌خواهد یا خیر؟ اگر هیچ چیزی نباشد به چه چیزی می‌اندیشید؟ حداقل باید بگوییم که به هیچی؟ علم بدون معلوم معنی دارد؟ عقل بدون معقول چی؟ فکر بدون چیزی که موضوع تفکر باشد چطور؟ انسان به همه چیز می‌اندیشد. انسان از پشه گرفته تا خدای تبارک تعالی به همه آنها می‌اندیشد.

 

نکته مهم‌تر که هیچ موجودی ندارد این است که به اندیشیدن خود هم می‌اندیشد. حیوانات هم به امور مورد نیاز خودشان علاقه دارند اما به آن نمی‌اندیشند. آدم‌ها خیلی چیزهای می‌دانند، اما علاوه بر آن یک چیز دیگر هم می‌دانند. اینکه می‌دانند که می‌دانند. یک فیزیکدان خیلی فرمول‌های زیادی می‌داند و می‌داند که اینها را می‌داند. هیچ چیزی مهم‌تر از این نیست. هیچ چیز مهم‌تر از این نکته نیست.

 

فرض کنید کسی تمام علوم عالم را می‌داند اما نمی‌داند که می‌داند. این آدم ابلهی بیش نیست. یک جعبه مانند کامپیوتر است. کامپیوتر خیلی چیزها می‌داند اما نمی‌داند که می‌داند. اگر کامپیوتر می‌دانست که می‌داند در دست شما اسیر نمی‌شد. اگر روزی کامپیوتر بداند که می‌داند دیگر انسان حریف آن نیست و این انسان است که تحت سیطره کامپیوتر قرار می‌گیرد. از قضا اندیشمندان نگران چنین روزی هستند که تکنیک به جایی برسد که تکنیک ما را به کار ببرد.

 

حکیم سنایی در ۸۰۰ سال پیشگویی این فکر را داشته است. آن وقت ماشین نبوده است اما حکیم این تخیل را داشته که این روز را تصور کنند. در شعری بیان می‌کند که: خود به خود شکل دیو می‌کردندر و از نهیبش غریو می‌کردند. نقاشانی که شکل دیوی کشیده بودند و خود از آن می‌ترسیدند.

 

سنایی در اینجا هشدار می‌دهد که چه بسا روزی برسد که ما اسیر ساخته‌های دست خودمان بشویم. با کمال تاسف باید عرض کنم که این تخم لق را «رنه دکارت» فرانسوی ۴۰۰ سال پیش در دهان ما مسلمانان شکاند. تمام علوم امروز از نتایج فکر دکارتی است. یک سخن بیشتر نگفت دکارت. عقل ابزار است. کتاب دارد تحت عنوان اینکه چگونه عقل را به کار ببریم. اما عقل واقعا ابزار است؟ باید سوال کرد که آقای دکارت این عقل ابزاری را چه‌کسی به کار می‌برد؟ خود عقل است که عقل به کار می‌برد.

 

حال سوال این است که آن عقلی که عقل ابزاری را به کار می‌برد خود ابزار است؟ جواب این است که خیر. عقلی که عقل ابزاری را به کار می‌برد، همان عقلی است که ابن سینا و قرآن کریم می‌گویند. عقلی که خدا را می‌شناسد ابزاری نیست. با ابزار نمی‌توان به سراغ خدا رفت. در اصول کافی شریف نخستین حدیث این است: سه نعمت خداوند به آدم ابوالبشر عرضه کرد. عقل، ایمان و حیا. به آدم گفت از این سه یکی را انتخاب کن. آدم عقل را انتخاب کرد. پروردگار به ایمان و حیا امر کرد که بروید. انسان عقل را انتخاب کرد. آنها گفتند نمی‌رویم. آنها گفتند ما هرجا که عقل باشد هستیم. ما از عقل نمی‌توانیم جدا شویم اصلا.

منبع: روزنامه اطلاعات

 

 

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما