مولانا در مقام فیلسوف
|۱۳:۲۱,۱۳۹۷/۹/۲۶| بازدید : 263 بار

 

محسن آزموده: 27 آذرماه را روز عرس مولانا می‌خوانند: «روز درگذشت مولانا جلالالدین محمد» یكی از اركان شعر و ادب فارسی و بلكه یكی از بزرگ‌ترین متفكران جهان. مشهور است كه مولانا با فلسفه و فلسفه‌ورزی میانه خوبی نداشت. در آثاری كه از او به جا مانده نیز تعابیر چندان مساعدی درباره فلسفه نمی‌یابیم. مثل: از سینه پاك كردم افكار فلسفی را/ در دیده جای كردم اشكال یوسفی را (غزلیات)؛ فلسفی منكر شود در فكر و ظن/ گو برو سر را بر آن دیوار زن// فلسفی كو منكر حنانه است/ از حواس اولیا بیگانه است (مثنوی)؛ بند معقولات آمد فلسفی/ شهسوار عقل عقل آمد صفی (مثنوی)؛ فلسفی خود را از اندیشه بكشت/ گو بدو كور است سوی گنج پشت (مثنوی)؛ هم چو آن مرد مفلسف روز مرگ/ عقل را می‌دید بس بی‌بال و برگ.

این مخالفت سفت و سخت مولانا با فلسفه و فلسفه‌ورزی را از وجوه مختلف می‌توان مورد بحث و فحص قرار داد. بسیاری بر آنند كه ضدیت او با فلسفه را باید در بستر تاریخی زمانه‌ای كه در آن می‌زیست، مورد ارزیابی قرار داد. یعنی در قرن هفتم هجری، یك سده بعد از هجمهای كه محمد غزالی (505-450 ه.ق.) علیه فلسفه آغاز كرد و به زعم خود كمر فیلسوفان را به خاك مالید. به خصوص كه می‌دانیم مولانا تا چه اندازه تحت تاثیر غزالی است. تا پیش از آن و به ویژه در سده‌های زرین فرهنگ و تمدن ایرانی- اسلامی، جریان فكر فلسفی رونقی بی‌سابقه داشت و در این سنت فكری بزرگانی چون فارابی و ابن‌سینا می‌اندیشیدند. البته خانه‌به‌دوشی ابن‌سینا یا یكه و تنها بودن فارابی نشان می‌دهد كه باید با احتیاط از رواج و رونق فلسفه و فلسفه‌ورزی در آن دوره سخن گفت.

گروهی دیگر تلاش كرده‌اند مخالفت مولانا با فلسفه را «تفسیر» كنند. یعنی به بحث در این باره بپردازند كه مثلا مولانا مراد و منظور خاصی از فلسفه داشته و آن را به معنای سر و كله زدن با عقل جزیی می‌دیده است. از دید این گروه، مولانا نه منتقد و معارض كلیت فلسفه كه مخالف كسانی است كه معتقدند با صرف اتكا بر فلسفه و عقل حسابگر می‌توان همه امور عالم را تبیین كرد و نقشه راهی راست و درست برای انسان ترسیم كرد. از دید این گروه، مولانا اولا فلسفه و فلسفه‌ورزی را محدود و منحصر به شیوه تفلسف مشایی ارسطو و ابن‌سینا نمی‌دید و ثانیا حتی آن شكل از فلسفه‌ورزی را نیز به طور كلی رد نمی‌كند، بلكه آن را دست‌كم برای تمشیت زندگی روزمره ضروری و لازم می‌بیند.

یك عده هم هستند كه می‌گویند اصلا نیازی به تفسیر نیست. به هر حال مولانا مخالف فلسفه است و با آن میانه خوبی ندارد. این گروه خود به دو دسته تقسیم می‌شوند. دسته اول كسانی هستند كه خودشان چندان دل خوشی از فلسفه و فلسفه‌ورزی ندارند و بنابراین از سخنان مولانا راجع به فلسفه دل‌شان خنك می‌شود و دسته دوم هم آنهایند كه به فلسفه علاقه دارند و از این سخنان مولانا خوش‌شان نمی‌آید و به همین دلیل یا سعی می‌كنند كلا مولانا نخوانند و به او توجهی نكنند و یا اگر هم جزو دوستداران مولانا هستند، به این بخش اندیشه‌ها و آثار او توجهی نكنند.

اما فراسوی همه این بحث و نظرها راجع به دیدگاه مولانا به فلسفه، چند واقعیت را نمی‌توان انكار كرد. نخست اینكه با وجود همه این حرف و حدیث‌ها، شمار قابل توجهی از كسانی كه به مولانا توجه كرده‌اند، فیلسوفان یا اهالی فلسفه بوده‌اند و هستند و از قضا برخی از بهترین تفسیرها و نقد و نظرها راجع به اندیشه‌های (ولو غیر فلسفی) مولانا را اهالی فلسفه ارایه كرده‌اند؛ دوم آنكه شاید مولانا را یك فیلسوف رسمی و حرفه‌ای قلمداد نكنیم و نامش را در تاریخ فلسفه‌های مرسوم نبینیم، اما بدون شك و تردید، آثار او سرشار از ایده‌ها و اندیشه‌های ناب و بدیع فلسفی است و لابلای آنها می‌توان حتی استدلال‌های فلسفی نیز سراغ یافت. بگذریم كه كم نیستند فیلسوفان دست اولی كه از اندیشه مولانا الهام گرفته‌اند، به خصوص كه بسیاری مولانا را با فیلسوفان بزرگ و تراز اولی چون افلاطون و هگل مقایسه كرده‌اند.

منبع: روزنامه اعتماد

                                                                                        

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما