مشروطه و رویارویی با اصلاحات در اصفهان و تهران در دوران قاجار – بخش دوم
|۱۲:۳۸,۱۳۹۷/۶/۲۱| بازدید : 37 بار

 

پژوهش های فرهنگی مدرن در ایران

زهره روحی: بنابراین، شهر تهران ، به دلیل تمایلات تجدد خواهانه ناصرالدین شاه ، و همچنین وجود افراد تحصیل کرده ، تبدیل به پایگاه فرهنگ مدرن در کشور شده بود . و ناگفته نماند که بعدها در دوران مظفرالدین شاه و مبارزات نهضت مشروطه ، دیدگاه و اندیشه آخوندزاده ، بیانگر نگرشی مترقی و کاملا رادیکال در این شهر به شمار می آمد ، چنانچه لطف الله آجودانی می‌نویسد : «در روند فعالیت های مشروطه طلبان در انقلاب مشروطیت ایران ، و در میان گروههای مختلف مشروطه طلبان ، آخوندزاده بیشترین تأثیر را بر روشنفکران و مشروطه طلبان انقلابی و رادیکال بر جای نهاد» (5 ) ؛ و چنانچه دیدیم، در ایامی هم که هنوز از نهضت و مبارزات مشروطه خواهی در تهران خبری نبود ، باز آثار او بود که در شهر تهران به عنوان کاری آوانگارد به روی صحنه می‌رفت . وی، از تجدد طلبانی بود که در تفلیس با آثار مطرح بزرگانی چون مولیر و یا گوگول آشنا شده بود ؛ در این لحظه آنچه اهمیت شهر به منزله شهری نو گرا و مطلوب نظر اصلاح طلبان عصر قاجار است . توجه به وجود فضای فرهنگی نو گرایانه ای که در همان ایام ناصری ، ولو اندک و حتی از سوی درباریان و یا دانشجویان و فارغ التحصیلانِ اندک دارالفنون ، در حال برداشتن قدمهای اولیه برای ساختِ امکانات و توانایی های فرهنگی و اجتماعی آن شهر به شیوه «نو» است ؛ وضعیتی که به تدریج این شهر را مستعد تحولاتِ اجتماعی و سیاسی سالهای آینده اش می کند . چرا که به مرور ایام ، به واسطه شرایط ذکر شده ، به تدریج در خود قشری را می‌ پروراند که بعدها به منزله طبقه ای جدید (بخوانیم طبقه متوسط شهر نشین) به ظهور میرسند ، که مطالبات مشخصی در امور فرهنگی و اجتماعی خواهند داشت. به عنوان مثال این طبقه جدید متوجه این مسئله مهم می‌شود که «تعصب مذهبی» و یا «استبداد سیاسی و امپریالیسم خارجی» ویران کننده توانایی های بشرند؛ اما مشکلی که بعدها ایجاد می‌شود اینجا بود که برخی از این افراد چنان دچار افراط می‌شدند که خود نیز به قلمروِ ارتجاعی دیگر گونه وارد شدند و سر از نژاد پرستی درآورند و به «ضد عرب» تبدیل شدند. در یکی از روزنامه های سالها بعد شاهد مقاله ای در روزنامه ایرانشهر می‌شویم که : «قبائل عرب "وحشی" را در حال غارت، تجاوز و قتل عام مردم "متمدنِ" زرتشتی ایران باستان نشان می‌داد» ( 6) .

اما به چند سال عقب تر برگردیم، و در ادامه بحث، به این مسئله بپردازیم که اگر چه برخی از اشرافِ تحصیل کرده ، حداقل در آغاز پدیداریِ جنبش اصلاح طلبی، متصل به جنبش بودند ، اما فرایند جنبش فرهنگیِ مدرن و دموکراتیک، به گونه ای بود که باعث می‌شد جریان اصلاح طلبی از قشر اشرافیتِ نوگرا عبور ‌کرده و به قلمرو عمومی، و فارغ التحصیلان دارالفنون که خویشاوندی با اشراف نداشتند، راه می‌یافت . به هر حال، آن تحصیل کردگان و یا به اصطلاح آگاهان و منورالفکرانی (روشنفکرانی) بودند که زاده جریان نوخواهانه ی ناصری بودند که به محض بلوغ ، خواهان سهمی از قدرت شدند ؛ اما در ساختار سیاسی قاجاری، جایی برای سهم طلبی آنها نمی توانست که وجود داشته باشد، به همین دلیل هم خواهان تغییر و اصلاحاتی اساسی در آن بودند؛ ساختاری که چارچوبش به گونه ای تنظیم شده باشد تا جایی را به آنها اختصاص دهد. به همین دلیل هم بود که مطالبه شان همزمان هم جدا کردن قدرت از شاه بود و هم زدودن قدرت (حقوقی و اجتماعی ) از روحانیون.

با توجه به این توضیحات، در خصوص اصلاح طلبی و نوخواهیِ فرهنگی و اجتماعی شهر اصفهان، چه در ایام ناصری و یا بعدتر در زمان مبارزات نهضت مشروطه و یا حتی تا قبل از پهلوی ها چه داریم بگوییم !؟ قدیمی ترین اسنادی که در خصوص جریانهای فرهنگیِ نوخواهانه یِ شهر اصفهان وجود دارد ، مربوط می شود به « اعلام پیروزی نهضت مشروطه» که در تهران (1324 ق. / 1285 ش.)؛ پیروزی ای که چنانچه در بحثهای گذشته دیدیم، به دلیل مشارکت همه جانبه مردم تهران، تأثیر عمیقی بر مردم داشت . وانگهی این پیروزی باز چنانچه قبلا گفتیم ، بعد از کلی اعتصاب و متحصن شدن و اعتراضات و همچنین بعد از کلی چانه زنی ها با مظفرالدین شاه و دربارش به دست آمده بود؛ خبر این واقعه در اصفهان، در بستر و هیئتی کاملا دینی ظاهر می‌شود؛ عقیلی می نویسد : «... روند مشروطیت اصفهان جنبه دینی و مذهبی داشته وعلت نیز آن است که جریان مشروطه در اصفهان نشان دهنده اندیشه های سیاسی بعضی از مجتهدین مذهب تشیع بوده است. در نتیجه ی تلاش های علمیِ فقها و عرفای بزرگ در محلات مختلفِ اصفهان بود که بافت مذهبی و روحیه دینیِ مردم شهر حفظ گردید و در جریان مشروطیت در مسیر درستی قرار گرفت. دیدگاه علما نیز به مشروطه یک دیدگاه کاملا دینی بود. آنها بارها اعلام داشته بودند که مشروطه نه تنها ضد اسلام نیست که همراه با آن و تقویت کننده آن است و مخالفت با آن نه تنها دشمنی با اسلام است، بلکه به منزله بدترین اعمالی است که از نظر یک نفر مسلمان شیعه از کسی می تواند سر بزند» (7 ).

زمانی که مخالفت با مشروطه ، به معنای «مخالفت با اسلام» تعبیر شود ، و این نحوه ی تلقی، نه به عنوان ابزاری سیاسی که فی المثل عامدانه و آنهم فقط به طور موقت در جهت پیشبرد مبارزه به کار گرفته شود ، بلکه به طور کلی تأویل و تفسیرهایی که از مشروطیت صورت گیرد ، صرفاً در این چارچوب باشد ، در این صورت ، به نظر می رسد با عملی تقلیل گرایانه مواجه ایم که ممکن است سهوی و یا عمدی باشد : تقلیل اسلام به مشروطیت و یا برعکس تقلیل مشروطه به اسلام. ضمن آنکه در هر مکانی که چنین تفسیرهایی، تنها تفسیرِ موجود از مشروطیت باشد ، در این صورت، با فضای فرهنگیِ مکانی مواجه ایم که تنها یک صدا «صدا» در آن شنیده میشود؛ و یا تنها یک نوع تأویل و تفسیر از موقعیتها و شرایط می‌تواند امکان ظهور داشته باشد که بر اساس همان هم خوانش از وضعیت تازه رؤیت شده، به بازتولیدِ همان تک آوایی و یا همان تأویل و تفسیر سرنمونیِ حاکم بر فضای فرهنگی صورت می‌گیرد. و این تنها یک معنا دارد، اینکه : رخدادهای «نو» و «اصلاح گرِ» وضعیت های تک صدایی امکان ظهور ندارند. به بیانی، عدم آمادگیِ فضای حاکم بر ساختارهای فرهنگی و اجتماعی، در بیرون شدن از فضای سنتی است. چنانچه باز هم به تأکید عقیلی ، در شهر اصفهان ، در ایام مشروطیت « جریان غیر دینی» هیچ نفوذی نداشته است: به این ترتیب روح و روند کلی مشروطیت اصفهان را می توان دینی و غیر غربی دانست که باید ارزش و اهمیت این نکته مورد توجه قرار گیرد» (8 ) ؛ و اما در مورد شهر تهران باید گفت ، به دلیل مرکز «قدرت قاجار» و نیز وجود طبقه تحصیل کرده و تجدد طلبی که در نظام ارتجاعیِ قاجار جایی برای اصلاح ساختار اجتماعی و سیاسی ای که خود در آن نفوذ داشته باشند، نمی‌دیدند، نه تنها به نخستین خاستگاه مبارزات مشروطه خواهی و مبارزه با حاکمیت قاجار تبدیل می‌شود ، بلکه چنانچه در بحث قبلی ( ستیز بین روحانیان و روشنفکران) دیدیم ، شهر و مردم تهران بعد از پیروزی نهضت مشروطه و تشکیل اولین مجلس شورای ملی ، عملا در گیر نزاع بین این دو جریان در مجلس شدند . در مجلس اول صفوفی جدا و متمایز و گاه حتی به شدت خشن در برابر یکدیگر داشتند.

و در خصوص شهر اصفهان، چنانچه قبلا هم گفته شد علمای این شهر از زمانی که به حمایت از نهضت مشروطه برخاستند، هدایت این حمایت تنها از سوی علمای شهر بوده است و ظاهراً همین ها بودند که با «انجمن تبریز» و یا «تهران » ارتباط داشتند : « «میان انجمن تبریز با انجمن اصفهان ارتباط برقرار بود. پس از مقاومت مشروطه خواهان آذربایجان در مقابل هیئت حاکمه و نیز بیدادگریهای مأمورین نسبت به مردم و قتل و غارتهای قراچه داغ به وسیله رحیم خان که از طرف دربار حمایت می شد، انجمن تبریز خبر کشتارهای او را به سایر شهرها ابلاغ کرد و مجالس ختم متعددی در سوگ شهدای آذربایجان برگزار شد. از طرف "انجمن مقدس اصفهان" اجتماعی در چهل ستون تشکیل و تلگرافِ انجمن تبریز برای مردم خوانده شد و مردم اصفهان به همدردی با مردم تبریز بازارها را بسته و تلگراف اعتراض آمیزی نیز به مجلس شورا و شخص شاه ارسال داشت ( 9 ).

بنابراین چنانچه ملاحظه میشود، در خصوص «مشروطه خواهیِ» علمای اصفهان و نیز مردمی که آن علما ، مراجع تقلیدشان بودند، کمترین شکی وجود ندارد؛ بلکه مسئله ی مورد بررسی در خصوص خوانشی است که از مشروطه می‌شده است ، چرا که بر اساس همان هم «مطالبات» و «توقعات»ی برساخته می‌شود که می‌بایست از مشروطه بشود و شکل گیرد. چنانچه گفتیم از آنجا که مخالفت با مشروطه ، همانا مخالفت با اسلام دانسته شده است، با «این همانیِ» تقلیل دهنده ای مواجه ایم که منجر به حذف تمایزات و در نتیجه خارج کردن آن از زنجیره موقعیتیِ هستیِ اجتماعی اش می‌شود ؛ آنهم احتمالا به دلیل عدم وجود کنشگرانی که آنرا مطالبه کنند و برای ظهورش دست به عمل زنند؛ در چنین وضعیتی، لاجرم در مسیر «خودکاهی» قرار می‌گیرد، تا شکل و ریختش همچون موردِ سرنمونیِ خود شود و یا جزء اتباعش قرار گیرد. همانی که «مشروعیت» و «رسمیت» خود را از آن می‌باید بگیرد. در اینجا شاید در وهله اول چنین به نظر رسد که علمای مشروطه خواه اصفهانی به دلیل آنکه خوانشِ شان از مشروطه ، تقلیل داده شده و تحت لوای اسلام بوده ، با مشروطه گرایانِ مشروعه خواهِ تهرانی ، تفاوت و تمایزی نداشته اند ، اما نکته مهم اینجاست که از آنجا که مشروعه خواهان تهرانی ، در حال تلاشی مداوم در تمایز گذاری خود با مشروطه خواهِ ملی (خواهان آزادی از قیود مشروعیت ) بودند ، ناخودآگاه و یا ناخواسته به تدریج و به طریق سلبی به پیدایی و آشکاریِ اندیشه غیر دینیِ مشروطیت طلبی ، دامن می زدند. رخدادی که ظاهراً در اصفهان مجالی برایش نبوده ؛ چرا که بنا بر گزارشات ، «جریان غیر دینی» نفوذی نداشته است.

و به نظر می‌رسد حتی در دوران نخست وزیریِ رضا خان (پهلوی) و آغاز پروژه مدرنیزاسیونی که وی ـ البته با هزینه سنگینِ ربودن آزادیهای دموکراتیک برخاسته از نهضت مشروطیت ـ ، در سراسر کشور به راه انداخته بود ، شهر اصفهان ، تا حد زیادی کماکان فاقد تمایلاتی نو اندیشانه بوده است. و در همینجا اینرا هم اضافه کنیم که مدارسِ به سبک جدید در اصفهان ، عموماً پس از پیروزی نهضت مشروطه تأسیس شده بودند : (علیه و ایتام ، قدسیه ، گلبهار ، سعدی ، فرهنگ ، تجار، نظامی ، فردوسی ، دهقان ، خیام ، ناصر خسرو ، خاقانی ، و الیانس اسرائیلی ، کاتولیکها ، سینا ، کوجان و ... )؛ هر چند که مسلماً همراه با برنامه مدرنیزاسیون پهلوی‌ها ، تحت نظارت سازمان و نهادهای مدیریتی کشور تعدادشان بیشتر شد . مطابق آماری که مربوط به دوران نخست وزیری رضا خان است در سال 1303 ، اصفهان 40 مدرسه و 4533 نفر دانش آموز داشته است (10) . ضمن آنکه چند تایی از آنها قبل از پیروزی نهضت مشروطه توسط اقلیت های دینی تأسیس شده بود.

جهت درک اوضاع و احوالِ فرهنگی و اجتماعیِ شهر اصفهان ، حتی پس از پیروزی نهضت مشروطه به کتاب «الاصفهان» مراجعه می کنیم ؛ کتاب معتبری که معمولا اصفهانی های اهل قلم و اندیشه قبولش دارند و به عنوان مرجع از آن استفاده می‌کنند. این کتاب در دوران نخست وزیری رضا خان ، توسط میر سید علی جناب نوشته شد ، و توسط اداره معارفِ رضا شاه (آموزش و پرورش وقت) در سال 1303 ش. به چاپ رسیده است. وی درباره شهر و همشهریانش می نویسد :

«... اهالی دائم به حالت پرهیز و اجتناب بوده اند که مقابل احکام استبدادی واقع نشوند ؛ بنابراین دارای واهمه و سوء ظن شده اند ـ و اطمینانی که مایه اتحاد و اشتراک می باشد از آنها سلب شده است ـ کارهایی که به وسیله معاونت جماعت با یکدیگر انجام می گیرد در اصفهان پیدا نمی شود . متموّلین به صورت فقرا زندگی می کنند معاشرت با اشخاص مختلف چون در مرکز واقع شده اند ندارند. امور نو ظهور به نظر آنها نرسیده است وضع زندگی بهتر و آسانتر ندیده اند حالت محافظه کاری پیدا کرده اند اسلوب معاش آنها همان است که در قدیم بوده ، بلکه در سمت بلوک دور از شهر مثل فریدن لباس قبل از اسلام هنوز زنهای ارامنه می پوشند. معاش در اصفهان چون بی تکلف و کم تفنن می باشد اغلب خیلی قانع هستند کارهای پر منفعت هم بالتبع نیست . سواد ـ خواندن و نوشتن ـ به سبب آنکه متنفذینِ همه وقت دانسته اند که دانش و فقط دانش است که جلوگیرِ اعمالِ آنهاست ناچار جلوگیری از انتشار دانش میکرده اند . جهت حفظ مقام ریاست خود به اینطور که در هر طبقه نادانها را بر دانایان فن ترجیح می داده اند و دماغ دانشمندان را پست می کرده اند بنا بر این کسی به شوق تحصیل علم نمی افتاد و چون عده با سواد که قریب شش هفت هزار می شود نسبت به جمعیت شهر که قریب هفتاد هزار باشد قدر محسوس ندارد. بنابراین نوعاً دارای ملکه تقلید و مرض مهلک تابعیت شده اند و همه صفات محموده اهل اصفهان زیر پرده تقلید پنهان شده است. مثلا یکی از صفات آنها شجاعت می باشد (...) خلاصه اینکه پاره صفات محموده در اهل اصفهان نیست و بعضی اخلاق مذمومه را دارا هستند ـ و هم خبری از حسن بصری نقل شده است و هم آنچه را حموی در معجم البدان می نویسد ، مربوط به اصفهان که بعد از تاریخ آنها ساخته شده نیست. (11).

با توجه به گفته های میر سید علی جناب ـ که می‌توان وی را دل سوخته رکود فرهنگی و اجتماعی شهرش (اصفهان) دانست، ـ شاید این تصور پیش آید که نمی‌باید از مردم شهر اصفهان، چه در ایام نهضت مشروطه و چه بعد از آن، توقع جریانی داشت که مردمِ شهر را به مطالباتی اصلاحاتی و ضد وضع موجود پیوند زند! اما اینگونه نیست زیرا چند سال بعد، یعنی زمانی که اصفهان مجهز به چند کارخانه صنعتی میشود، اصفهان با واقعه نوخواهی و اصلاح طلبیِ طبقه جدیدی به نام کارگر مواجه می‌شود . در واقع رونق فرهنگی و اجتماعی شهر اصفهان در معنای مدرن را می باید در سایه رونق و شکوفاییِ صنعتی ، اقتصادی اش در طیِ سالهای بعد ، یعنی در عصر پهلوی‌ ها و در اینجا به طور مشخص، پهلوی اول ببینیم. مجموعه رخدادهایی که پیامد مستقیم صنعتی شدن شهر اصفهان و تأسیس کارخانه های مدرن در آن بود. اکنون این نوعِ جدیدِ «کار» و «مناسبات اجتماعیِ» برخاسته از آن است ـ که مسلماً قبلا وجود نداشته ـ ، شهر و روابط ساختاری اجتماعی را متحول می سازد.

ادامه دارد ...

منابع

5- آجودانی لطف الله ، روشنفکران ایران در عصر مشروطیت ، تهران : نشر اختران ، چاپ دوم، 1387 ، ص 63.

6- مذهب و ملیّت، ایرانشهر، 11 آذر 1303، ص 1ـ 2؛ سرنوشت انسان، ایرانشهر، 14 خرداد 1305، ص 193ـ201؛ کاظم زاده «دین و ملیت»، 12 آذر 1303، ص 1ـ 45 ؛ رضا شفق «درخشندگیهای شخصیت ملی ایرانی»، ایرانشهر، 12 اردیبهشت 1303،ص 497ـ499؛ در یکی دیگر از مقالات ؛ نقل از آبراهامیان یرواند؛ ایران بین دو انقلاب : درآمدی بر جامعه شناسی سیاسی ایران معاصر ؛ ترجمه احمد گل محمدی و محمد ابراهیم فتاحی ، تهران : نشر نی ، چاپ دوم 1377 ،ص 154.

7- عقیلی احمد، نگرشی بر مشروطیت اصفهان؛ مشاهیر عصر مشروطه مدفون در تخت فولاد ، اصفهان: سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان ، مرکز اصفهان شناسی و خانه ملل ، 1385، ص 19.

8- عقیلی احمد، نگرشی بر مشروطیت اصفهان؛ مشاهیر عصر مشروطه مدفون در تخت فولاد ، اصفهان: سازمان فرهنگی تفریحی شهرداری اصفهان ، مرکز اصفهان شناسی و خانه ملل ، 1385، ص 20

9- رفیعی ، منصوره، انجمن ، ارگان انجمن ایالتی آذربایجان: تهران، نشر تاریخ ایران، 1362؛ ص54

10- جناب ، میر سید علی . الاصفهان ، به اهتمام عباس نصر ؛ اصفهان : چاپ دوم امور فرهنگی شهرداری اصفهان ، 1371؛ چاپ اول 1303، مطبعه فرهنگ صص116.

11- جناب میر سید علی، الاصفهان ، به اهتمام عباس نصر ؛ اصفهان : چاپ دوم امور فرهنگی شهرداری اصفهان ، 1371؛ چاپ اول 1303، مطبعه فرهنگ صص119 ، 120، 121.

بخش اول مقاله را اینجا بخوانید.

منبع: انسان شناسی و فرهنگ

 

 

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما