تغییر در مغزها و اندیشه‌ها

1397/2/5 ۱۲:۳۰

تغییر در مغزها و اندیشه‌ها

كار و فعالیت روشنفكران و جریان‌های روشنفكری معاصر در ایران بیش از هر چیزی معطوف به نهاد سیاست و دگرگونی‌های سیاسی بوده و روشنفكران ایرانی بیشترین نیرو و توان خود را در این مسیر قرار داده‌اند. كوشش‌هایی آرمانشهرگرایانه (به امید رسیدن به وضعیتی آرمانی) كه در لحظه‌ها و بزنگاه‌هایی به نظر می‌رسیده موفقیت‌آمیز بوده، هرچند شكست‌ها، ناكامی‌ها و سرخوردگی‌هایی را در درازمدت پدید آورده است.

 

روشنفكران فرهنگ‌مدار چه می‌گویند؟

محمد صادقی: كار و فعالیت روشنفكران و جریان‌های روشنفكری معاصر در ایران بیش از هر چیزی معطوف به نهاد سیاست و دگرگونی‌های سیاسی بوده و روشنفكران ایرانی بیشترین نیرو و توان خود را در این مسیر قرار داده‌اند. كوشش‌هایی آرمانشهرگرایانه (به امید رسیدن به وضعیتی آرمانی) كه در لحظه‌ها و بزنگاه‌هایی به نظر می‌رسیده موفقیت‌آمیز بوده، هرچند شكست‌ها، ناكامی‌ها و سرخوردگی‌هایی را در درازمدت پدید آورده است. شور و شوقی آنی و سپس، اندوهی ممتد، چرخه‌ای است كه در چنین راهی ایجاد شده است. به‌طوركلی می‌توان گفت كه روشنفكری سیاسی برای رفع مشكلات به دگرگونی‌های سیاسی چشم دوخته است، اما روشنفكری فرهنگی به شهروندان نظر دارد و به سراغ فرهنگ عمومی می‌رود زیرا آن را زیربنای تحولات و تغییرات می‌پندارد. روشنفكری سیاسی و روشنفكری فرهنگی، هر دو در پی تغییر وضع موجود حركت كرده و می‌كنند اما در دو مسیر. روشنفكری سیاسی برای تغییر در ساختار سیاسی (و اقتصادی) كوشش می‌كند و روشنفكری فرهنگی ناقد فرهنگ عمومی است و به اصلاح فرهنگ می‌اندیشد. روشنفكری فرهنگی بیش از هر چیزی، شهروندان را مخاطب قرار داده و كوشش‌های فكری و فرهنگی بیشتری در جهت سوق‌دادن شهروندان به عقلانیت، اخلاق، معنویت و... انجام داده و روشنفكری سیاسی نیز مردم را مخاطب قرار داده اما بیشتر درباره ساختار سیاست و اقتصاد و تغییر در آنها، برای راهی به رهایی سخن گفته است. روشنفكری فرهنگی در ایران، شاخه قوی و تنومندی در جریان‌شناسی فرهنگی و روشنفكری معاصر نبوده، زیرا در فصل‌ها و دوره‌های مختلف تاریخ معاصر ما جریان‌های روشنفكری ما بیشتر سیاست‌گرا بوده‌اند.

با این مقدمه كوتاه، قصد دارم در ادامه، نگاهی به جریان روشنفكری فرهنگی داشته باشم. اینكه روشنفكران فرهنگ‌مدار چه می‌گویند؟ چه دغدغه‌هایی دارند و به چه مسائلی بیشتر می‌پردازند؟ از این رو به گفته‌ها و نوشته‌های سه نفر از روشنفكران فرهنگ‌مدار كشورمان، «محمد علی اسلامی ندوشن»، «مصطفی رحیمی» و «مصطفی ملكیان» می‌پردازم زیرا بیش از دیگران به «فرهنگ» توجه داشته و كار روشنفكری آنها بیش از دیگران در جهت اصلاح فرهنگ بوده است.

 

زوال اخلاقی، اساس همه زوال‌ها

اگر نگاهی به گفته‌ها و نوشته‌های سه روشنفكر ایرانی یعنی محمدعلی اسلامی‌ندوشن، مصطفی رحیمی و مصطفی ملكیان بیندازیم، می‌بینیم كه نكته‌هایی مشترك همچون حقیقت‌طلبی، عدالت‌خواهی و اخلاق‌گرایی در كار روشنفكری آنها می‌درخشد و مهم‌تر اینكه، در چارچوب‌های فكری و سیاسی رایج در دوره معاصر نمی‌گنجند، ایدئولوژیك‌اندیش نبوده و هر كدام راه خودشان را رفته‌اند. توجه ویژه به اخلاق و معنویت در كار روشنفكری این سه روشنفكر فرهنگ‌مدار بسیار برجسته است و همواره در آثارشان برای اخلاقی‌تر كردن مردم كوشیده‌اند. همچنین در این جهت، ناقد فرهنگ عمومی بوده و به نقص‌ها و ضعف‌های فرهنگی ما تو جه ویژه‌ای داشته‌اند. برای نمونه، اسلامی ندوشن باور دارد: «افت اخلاقی، مادر همه افت‌هاست. افت‌های دیگر از نوع اقتصاد، سیاست، روابط اجتماعی، همگی دنباله‌رو او هستند. این چیست كه آن همه آثار دارد؟ خیلی ساده گسیختگی رشته‌های حفاظ است كه افراد یك جامعه را به هم پیوند می‌دهد كه این حفاظ اگر نبود، مانند اتومبیلی می‌شود كه ترمزش معیوب باشد.» همچنین در فصلی با نام «آشفتگی فرهنگ و اخلاق» در كتاب «سخن‌ها را بشنویم» می‌گوید كه یك جامعه بر انسان و انسان بر اخلاق، استوار است كه مجموع آن در اصطلاح امروز فرهنگ خوانده می‌شود و افرادی كه جامعه را تشكیل می‌دهند با ملاط اخلاق به هم متصل می‌شوند. به باور او تزلزل اخلاقی است كه می‌تواند جامعه‌ای را تا پای انفجار یا اضمحلال ببرد. از این رو تاكید دارد: «اخلاق مانند لولایی است كه اگر كار نكند زنگ می‌زند و به خش خش می‌افتد. كارنكردن به جای خود، وای به وقتی كه كالای نامرغوبی قلمداد شود.»

 

هنر زندگی را نیاموخته‌ایم

حساسیت زیادی هم نسبت به موضوع آموزش و تعلیم و تربیت در آثار این روشنفكران فرهنگ‌مدار دیده می‌شود. مصطفی ملكیان كه همواره به نقص‌ها و ضعف‌های آموزش و پرورش در ایران نظر داشته و دارد و نقد و بررسی پنج واقعیت دردناك (١. تاكید بر حافظه نه بر فهم؛ ٢. غیبت استدلال‌گرایی؛ ٣. ایدئولوژیك‌اندیشی؛ ٤. ظاهرگرایی؛ ٥. غیبت درس‌های زندگی) در نهاد آموزش و پرورش را با دقت انجام داده است، در این باره می‌گوید: «به ما هنر زندگی را نیاموخته‌اند. ما در هر شرایطی به درس‌های زندگی نیاز داریم، چه روابط اجتماعی گسترده‌ای داشته باشیم چه نداشته باشیم، چه شغل مهمی داشته باشیم چه نداشته باشیم و... بالاخره به این درس‌ها نیاز داریم و چرا تا ١٨ سالگی مهم است كه اینها را بیاموزیم؟ چون از ١٨ سالگی به بعد دیر است و شخص باید وارد زندگی به معنای اجتماعی كلمه بشود... ما برای حل مسائل و مشكلات زندگی نیازمند یادگیری درس‌های زندگی هستیم. در ایران، كتاب‌هایی برای آموزش درس‌های زندگی و هنر زندگی، كمتر وجود دارند. جواب‌نگرفتن همین نیاز است كه ما را به كتاب‌های زرد كشانده، همچون؛ مدیریت یك دقیقه‌ای، چگونه در چند دقیقه ثروتمند شوید، ده راه سریع برای موفقیت و... و در فقدان درس‌های زندگی و كتاب‌هایی برای آموزش هنر زندگی است كه این كتاب‌ها پدید می‌آید. كتاب‌های سودمند (برای آموزش هنر زندگی) كه با كمك روانشناسان، ادیبان، اندیشمندان و... در این باب نوشته شده باشد هم در آموزش و پرورش ما مفقود است.» چنانچه می‌دانیم، مخاطب روشنفكران مردم هستند و نه متخصصان علوم مختلف كه با واژه‌ها و اصطلاحات علمی آشنایی دارند، از این رو روشنفكران باید بی‌آنكه از عمق سخن خود بكاهند به گونه‌ای سخن گفته و بنویسند كه برای همگان قابل‌فهم باشد. از دیگر ویژگی‌های كار روشنفكری اسلامی ندوشن، رحیمی و ملكیان این است كه در آثارشان پیچیده‌گویی و مبهم‌گویی نمی‌بینیم. نوشته‌های آنها ساده و عمیق است و ما نیك می‌دانیم كسانی كه در كار روشنفكری مبهم و پیچیده سخن می‌گویند بیش از هر چیزی خودشان هم آنچه می‌گویند را درست و دقیق نفهمیده‌اند كه البته این روش، شوربختانه در كشور ما رایج است. مصطفی رحیمی كه كار روشنفكر را «تغییر در مغزها و اندیشه‌ها» می‌داند و از این رو نسبت به زبان روشنفكری حساسیت دارد، در یكی از گفت‌وگوهای خود اینگونه به این نكته اشاره دارد: «بدیهی است كه در نزاع بین هگل دشوارنویس و راسل ساده‌نویس حق به جانب راسل است كه می‌گوید: نوشته را هر چه باید روشن‌تر نوشت. مسائل فلسفی جای خود را دارد و زبان خود را.» ملكیان نیز در این باره می‌گوید: «بنا نیست كه چند روشنفكر با زبانی زرگری، كه مردم قادر به درك آن نیستند، با هم سخن بگویند و مردم هم اصلا درنیابند كه بحث بر سر چیست. اگر بخواهیم سخن‌مان در مردم نافذ باشد، خودمان باید از هرگونه ابهام و ایهام و غموض اجتناب كنیم .»

 

هدف روشنفكر بیداری مردم است

روشنفكران فرهنگ‌مدار اهل كارهای هیجانی نبوده و نیستند. آنها كار فرهنگی و روشنفكری خود را كاری هدفمند، منظم، تدریجی و درازمدت تعریف كرده‌اند. رحیمی در كتاب «آزادی و فرهنگ» می‌گوید: «وظیفه روشنفكر این نیست كه به هر قیمتی مردم را تهییج بكند و به كارهای آنی دست بزند. كار روشنفكر یك كار فرهنگی است كه آثارش در درازمدت معلوم می‌شود و ممكن است اثر كوتاه‌مدت نداشته باشد؛ به عبارت دیگر كار روشنفكران از كار سیاست‌پیشگان جداست. سیاست‌پیشگان می‌خواهند هرچه زودتر به قدرت برسند و حكومت را به دست گیرند و این لزوما چیز بدی نیست. اما هدف روشنفكر به هیچ‌وجه این نیست كه به قدرت برسد و حكومت را به دست گیرد. وظیفه روشنفكر بیداركردن مردم است.» همچنان كه از كارهای هیجانی و آرمانشهرگرایی پرهیز داشته و دارند، از ایدئولوژیك‌اندیشی و خیال‌پردازی كه در جریان‌های روشنفكری معاصر ما بسیار چشمگیر بوده و هست هم فاصله گرفته‌اند. یعنی نه خود را در اسارت یك اندیشه، یك مكتب، یك مسلك و... قرار داده و نه به دام آرمانشهرگرایی افتاده‌اند. درباره نكته نخست، اسلامی ندوشن سخنی دارد كه بسیار جای اندیشیدن دارد: «در هیچ مكتب و ایسمی متوقف نشده‌ام و هیچ طریقتی بی‌چون و چرا مرا در بر نگرفته است. حتی كسانی كه نسبت به آنها احترام دارم، چون مولوی، تولستوی، نهرو و… تنها قسمتی از اندیشه‌های‌شان را دوست داشته‌ام. هم مادی‌اندیش هستم و هم معنی‌گرای، هم مقداری از دكارت را قبول دارم، هم مقداری از شیخ اشراق را، هم چیزهایی از ماركس را می‌پذیرم و هم اجزایی از عرفان مولانا جلال‌الدین را، هم قدری آرمان‌گرا (اید‌ئالیست) هستم و هم قدری واقع‌پسند (رئالیست)، هم به قدرت و حقانیت علم معتقدم و هم بیم دارم از اینكه علم سرنوشت بشر را به تنهایی به دست گیرد» نكته دوم نیز در نقد و نظر رحیمی این گونه آمده است: «ما روشنفكران بسیار ایدئالیست، یعنی خیال‌پرور و خیال‌پرداز بودیم و حالا كه آن خیالات عملی نشده حرص می‌خوریم و به خود می‌پیچیم.»

 

اصلاح فرهنگ

اما مهم‌ترین ویژگی روشنفكرانی كه نام بردم، یعنی ویژگی‌ای كه تفاوت بارز آنها را نشان داده و فاصله آنها را از جریان روشنفكری سیاسی مشخص می‌كند، توجه ویژه آنها به موضوع «فرهنگ» و «اصلاح فرهنگ» است. به باور ملكیان هرگونه تغییر سیاسی و اقتصادی، ناشی از تغییر فرهنگی است. از نظر او تغییر درونی، تغییر فرهنگی است و تغییر بیرونی، تغییر سیاسی و اقتصادی. در تعریف تغییر فرهنگی می‌گوید، تغییر فرهنگی، تغییر در باورهاست «هر گاه در باورهای من و شما دگرگونی حادث شود، در ما تغییر فرهنگی به وجود آمده است.» و استدلال می‌كند كه: «هیچ اصلاحی در بیرون رخ نخواهد داد مگر اینكه قبلا یك دگرگونی و اصلاحی در درون ما صورت گرفته باشد. تا باورهای ما دگرگون نشود، تا احساسات و عواطف ما دگرگون نشود، تا اراده‌های ما محتوم به چیزهای جدید نشود، دگرگونی‌هایی كه در بیرون رخ می‌دهند، سطحی یا بی‌دوامند.» ملكیان كه همواره بر اصالت فرهنگ تاكید داشته و زیربنای هر تغییر پایداری را در بیرون، تغییر فرهنگی می‌داند، در كتاب «تقدیر ما تدبیر ما» منظور از فرهنگ یك جامعه را مجموعه احوال درونی شهروندان آن جامعه دانسته و این احوال را به سه‌دسته تقسیم می‌كند: ١- باورها (خواه موجه باشند و خواه‌ ناموجه و در میان باورهای موجه، چه باورهای موجه صادق و چه باورهای موجه ناصادق) ٢- احساسات و عواطف (آنچه از آنها احساس لذت یا الم می‌كنیم؛ دردها و رنج‌های ما، شادی‌ها و خشم‌های ما، امیدها و آرزوهای ما و...) ٣- اراده‌ها و عزم‌ها (یا به تعبیر ساده‌تر، خواست‌های ما) نكته مهم از نظر او این است كه بخش دوم و سوم تحت‌تاثیر بخش اول هستند. یعنی، احساسات و عواطف و اراده‌ها، همواره از باورها تغذیه می‌شوند و باورهای ما، احساسات و عواطف و همچنین خواست‌هایی را در ما پدید می‌آورند. او می‌گوید در مواجهه با كسانی كه با سمت و سوی كلی جامعه كه از سوی اكثریت جامعه ترسیم شده، مخالف هستند، سه راه پیش‌رو است؛ یكی نیروهای باوراننده: نیروهایی كه باورهای مردم را با توسل به استدلال عوض می‌كنند. دوم نیروهای انگیزاننده: این نیروها به طبیعت خودشان، اقتضای تغییر باورها را ندارند و آنها را عوض نمی‌كنند اما زمینه‌هایی را فراهم می‌آورند كه كسی هم كه بی‌باور است، میل داشته باشد همچون باورمندان عمل كند. سوم نیروهای وادارنده: نیروهایی كه كسانی را كه موافق قول اكثریت عمل نمی‌كنند، كیفر می‌دهند اما باورها مهم‌ترین نقش را در فرهنگ بر‌عهده دارند و چاره‌ای جز تكیه بر نیروهایی (نیروهای باوراننده) كه با باور درونی ما سروكار دارند، وجود ندارد و ثبات اجتماعی را فقط نیروهای باوراننده فراهم می‌آورند؛ به این معنا اگر فرهنگ عوض شود سامان سیاسی و اقتصادی هم پدید می‌آید.

 

پرهیز از سیاست‌زدگی

اگر در گفته‌ها و نوشته‌های روشنفكران فرهنگ‌مدار دقت كنیم، آنها نسبت به جهان سیاست بی‌تفاوت نیستند بلكه آنها علت اصلی و ریشه همه مسائل و مشكلات را در ساختار سیاسی جست‌وجو نمی‌كنند. توضیح اسلامی ندوشن در این باره چنین است: «اعتقاد من همیشه این بوده است كه باید به پایه‌ها رفت. به این سبب من هرگز وارد سیاست نشده‌ام. سیاست را از طریق فرهنگ دنبال كرده‌ام، زیرا فرهنگ پایه سیاست است. رفتار و جهان‌بینی مردم است كه سیاست را می‌سازد. مردم به منزله یاخته‌های تن كشورند. اگر جهان‌بینی نادرست در آنان رسوخ كند، همان‌گونه می‌شود كه یاخته‌ها از غذای نادرست تغذیه كنند و بدن از كاركرد سالم باز بماند.» ملكیان نیز در این باره توضیح دقیقی می‌دهد كه بسیار جای اندیشیدن دارد: «پرداختن به امور سیاسی، وظیفه اخلاقی هر فردی است. اما اینكه وظیفه اخلاقی ما این است كه به امور سیاسی بپردازیم، نكته‌ای است و سیاست‌زدگی، نكته‌ای دیگر. سیاست‌زدگی، معلول این مطلب است كه نفهمیم هر دگرگونی بیرونی، متوقف بر دگرگونی درونی است. سیاست‌زده كسی است كه اعتقاد داشته باشد یگانه مشكل جامعه یا بزرگ‌ترین مشكل جامعه یا علت‌العلل مشكلات جامعه،مشكل سیاسی است. ما سیاست‌زده شده‌ایم و شكی نیست كه در این سیاست‌زدگی حتی اگر قصد اصلاح داشته باشیم راه به جایی نمی‌بریم.

منبع: روزنامه اعتماد

 

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

برچسب ها

اخبار مرتبط

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: