1396/11/1 ۰۸:۵۲
به تعبیر یكی از استادان تاریخ معاصر، نگرش دیو و دلبری یا سیاه و سفید دیدن شخصیتهای تاریخی، یكی از اساسیترین معضلاتی است كه تاریخ نگاری ایرانی از آن رنج میبرد. یعنی این رویكرد كه بازیگران عرصه تاریخ را یكسره خوب یا تماما بد تلقی كنیم و از توجه به سویههای متكثر و متفاوت آنها غفلت ورزیم.
رونمایی از كتاب «در اعماق زمان» با حضور منصوره اتحادیه، كاوه بیات، الهام ملكزاده و شاهرخ فیروز محسن آزموده: به تعبیر یكی از استادان تاریخ معاصر، نگرش دیو و دلبری یا سیاه و سفید دیدن شخصیتهای تاریخی، یكی از اساسیترین معضلاتی است كه تاریخ نگاری ایرانی از آن رنج میبرد. یعنی این رویكرد كه بازیگران عرصه تاریخ را یكسره خوب یا تماما بد تلقی كنیم و از توجه به سویههای متكثر و متفاوت آنها غفلت ورزیم. البته در سالهای اخیر خوشبختانه به واسطه فاصله گرفتن از برخی دورهها از سویی و كثرت منابع و امكان دسترسی همگان به آنها از سوی دیگر، چنین قرائتهایی چندان محل اعتنا قرار نمیگیرد و علاقهمندان به تاریخ عموما به دنبال روایتهایی هستند كه شخصیتهای تاریخی را در متن وقایع و با در نظر داشتن كمبودها و امكانات آنها مورد بررسی قرار دهد. یكی از این شخصیتهای تاریخی، فیروز میرزا نصرتالدوله (١٣١٦-١٢٦٤) فرزند شاهزاده مقتدر قاجاری عبدالحسین میرزا فرمانفرما است كه در سالهای پس از مشروطه به خصوص در نیمه نخست به قدرت رسیدن پهلوی اول حضوری جدی و موثر در عرصه سیاست ایران داشت و سرنوشتی غمبار نیز یافت. بدتر از آن گره خوردن نام او به قرارداد ١٩١٩ و برچسبهایی است كه به دشواری بتوان از ذهنیت عموم پاك كرد. الهام ملكزاده، پژوهشگر تاریخ به یاری نشر تاریخ و مدیر آن منصوره اتحادیه كتابی با عنوان« در اعماق زمان» با موضوع زندگینامه نصرتالدوله نوشته و منتشر كرده كه عصر روز سهشنبه ٢٦ دی ماه از آن رونمایی شد. در این نشست منصوره اتحادیه به معرفی كتاب پرداخت و كاوه بیات عمدتا با رویكردی انتقادی آن را مرور كرد. الهام ملكزاده و شاهرخ فیروز، فرزند نصرتالدوله نیز نكاتی را گفتند كه در صفحه پیش رو، گزارشی از هر چهار سخنرانی ارایه میشود.
نقشآفرینی شازده قجری/ كاوه بیات نصرتالدوله فیروز یكی از رجال مشهور ایران معاصر است. اگر از سرآغاز كار او یعنی حكومت كوتاهمدتش بر كرمان در مقام یكی از شاهزادگان نوجوان قاجار در آغاز نهضت مشروطه صرف نظر كنیم كه بیشتر جنبهای سنتی و تشریفاتی داشت، حضور جدی وی در عرصه تحولات سیاسی ایران به سالهای نخست جنگ جهانی اول بازمیگردد كه او پس از اخذ دكترای حقوق از اروپا به ایران در آن ایفای نقش كرد. از این مرحله به بعد تا حدود ١٥ سال بعد كه در اواخر دهه ١٣٠٠ نخست بركنار شد و آنگاه به قتل رسید، در این عرصه نقشی فعال داشت. دورهای كه با كفالت و آنگاه وزارت عدلیه در مراحل نخست كار آغاز شد، با احراز وزارت خارجه در كابینه وثوقالدوله و مسائل مربوط به قرارداد ١٩١٩ و سرپرستی هیات اعزامی ایران به كنفرانس صلح پاریس به اوج رسید. با وجود پیشامد حضیض ناشی از شكست خط مشی وثوقالدوله و به دنبال آن قید و بند حاصل از دستگیریهای كودتای سوم اسفند، نصرتالدوله باز هم توانست از نو نقشی عمده در عرصه تحولات سیاسی كشور بر عهده گیرد. اگرچه وی در این دوره دوم برای یك مدت كوتاه ایالت فارس را نیز عهدهدار شد (مرداد تا اسفند ١٣٠٢) اما جلوه اصلی وی در جایگاه نمایندگی مجلس شورای ملی در ادوار چهارم و پنجم نمایان شد كه در خلال آن، چه به عنوان نمایندگی به طور كلی و چه در مقام مخبر كمیسیونهای خارجه و بودجه در پارهای از مهمترین مباحث این مقطع و شكل گرفتن ترتیبی كه از آن میتوان به عنوان برآمدن یك نظام مدرن و نسبتا كارآمد یاد كرد، نقش مهمی داشت. تصدی وی بر وزارت مالیه را نیز در فاصله بهمن ١٣٠٥ تا خرداد ١٣٠٨ باید در این چارچوب و در مقام تحقق آن آرا و عقاید مورد ارزیابی قرار داد. همان طور كه در آغاز سخن یاد شد، نصرتالدوله فیروز یكی از رجال مشهور ایران معاصر است. اما شهرت لزوما به معنای وجود نوعی دانش و آگاهی نسبت به حال و روز مشهود نیست. این سخن درباره فیروزمیرزا نیز صدق میكند. شهرت او بیشتر به دلیل یك تصور عمومی از نقش وی در رشته مذاكراتی است كه به عقد قرارداد ١٩١٩ منجر شد و آنگاه پیشنهاد كشته شدن او به حكم استبداد رضاشاهی یعنی همان تشكیلاتی كه گفته میشود در برآمدن آن نقش داشت. حال اینكه بر چه فكر و اساسی در پیشبرد مذاكرات قرارداد ١٩١٩ مشاركت كرد و از این امر چه هدفی را دنبال میكرد یا آنكه نقش او در شكلگیری نظام رضاشاهی در نیمه نخست دهه ١٣٠٠ شمسی دقیقا چه بود، یعنی ضرورت دست یافتن به آگاهی و دانشی فراتر از یك دانش صرف، موضوعی است كه فقط در سالهای اخیر مورد توجه قرار گرفته است.
نوع دیگری از نگریستن به تاریخ گام نخست را نیز در این عرصه میتوان كتاب نصرتالدوله فیروز از رویای پادشاهی تا زندان رضاشاهی به قلم مرحوم باقر عاقلی دانست كه در سال ١٣٧٣ منتشر شد و گام بعدی و اصلی را كتاب جدید الانتشار در اعماق زمان زندگی نامه سیاسی فیروزمیرزا فیروز (نصرتالدوله) خواند. اما در این میان در توضیح فراهم آمدن زمینه نگاهی جدیتر و دقیقتر به مضامینی چون زندگی سیاسی رجالی چون نصرتالدوله فیروز جدای از علایق فردی جا دارد به چند عامل دیگر نیز اشاره شود. یكی از این عوامل مختصر فروكشی است در داوریهای تند و تیز زمانه. برچسبهای رایج و متداولی چون «مزدور استعمار» و «عاقد قرار داد» و... مدت زمانی است كه كاركرد اولیه خود را لااقل در میان بخشی از عناصر تحصیلكرده و دنیادیده از دست داده است. عامل دیگر انتشار حجم گستردهای از اسناد و مدارك است كه خواهی، نخواهی عرصه را بر تاریخ نگاری آسان پسند و متمایل به تكرار مكررات ما تنگ كرده است. در این مورد به خصوص از مجموعه اسناد بر جای مانده از خود نصرتالدوله میتوان یاد كرد كه بخشی از آنها نخست به نام فرمانفرما منتشر شدند و بخشهایی نیز به نام خود او. همگی به همت نشر تاریخ ایران در سالهای ١٣٦٦ و ١٣٧٠. در كنار این اسناد انتشار پارهای از گزارشهای دیپلماتیك وزارت خارجه بریتانیا مخصوصا اسناد مربوط به قرارداد ١٩١٩ كه اشتباه از یك نگاه دیگر را دشوار كرده است. دگرگونیهایی از این دست یعنی كمرنگ شدن تابلوهای سیاسی پیشین و فراهم آمدن حجم چشمگیری از دادههای جدید در عین حال كه زمینه را برای یك نگاه مجدد به اینگونه مضامین فراهم میكند در صورت بیتوجهی میتواند زمینه را برای مجموعهای از لغزشهای تاریخی نیز فراهم كند.
ایرانیان سینهچاك آلمانها نبودند اگر از قانون نخست شروع كنیم، یعنی شكلگیری نوعی كسالت و انزجار نسبی از برچسبهای احساسی و تكرار مكررات از خطر تفریط نیز نباید غافل بود. به نظر میرسد كه كتاب در اعماق زمان در بخشهایی در واكنش به نگاه غالبا معوج پیشین، در این مقاله، در واكنش به آن افراط در مواقعی راه تفریط پیموده است. برای مثال امروزه از این میتوان سخن گفت كه با توجه به وضعیت فوقالعاده نابسامان ایران در سالهای پایانی جنگ و برآمدن دولت بریتانیا به عنوان نیروی برتر منطقه در آن مقطع، طرح وثوقالدوله برای اتحاد با بریتانیا، طرح جسورانه و قابل تاملی بود و جای آن دارد كه نسبت به آرای رجال واقع بینی چون نصرتالدوله كه از همان مراحل نخست جنگ به گونهای كه در این بررسی به درستی با اشاره به مقاله مهم او در مجله علمی خاطرنشان شده است، ایران را فاقد توانایی لازم جهت حفظ بیطرفی میدانست، التفات بیشتری مبذول شود. اما این تجدید نظر را با ارایه كاریكاتوری از طرف مقابل نمیتوان پیش برد. در بخشی از این بررسی در توصیف شمایی از وضعیت سیاسی ایران در مراحل نخست جنگ آمده است: «در آن شرایطی كه بیشتر رجال و متنفذان كشور، حتی مردم برای آلمانها سینه چاك میدادند، نصرتالدوله و همفكرانش برای لزوم قرار گرفتن در جبهه متفقین اصرار داشتند.» از یك مقطع و به امید بهرهبرداری از بروز جنگ بینالمللی و گرفتاری روس و انگلیس به مسائل مهمتر بسیاری از رجال و متنفذان كشور و حتی مردم، در مقام بهرهبرداری از این فرصت تاریخی خواستار حمایت از مخالفین روس و انگلیس شدند. اما این به معنای اصرار طرف مقابل مثل نصرتالدوله و همكارانش بر لزوم قرار گرفتن در جبهه متفقین نبود. طرف مقابل فقط خواستار احتیاط و تامل بیشتر بود و به گونهای كه در جریان لشكركشی عثمانیها به كرمانشاه ملاحظه شد (لشكركشی رئوفبیگ) از مخاطرات همراهی و همسویی با دولتی نگران بود كه خود مانند روسها نسبت به ایران طمع ارضی داشت. تا جایی كه نگارنده ملاحظه كرده است، در آن ادوار نه رجال منتقد هواداری آلمان عثمانی اصراری بر لزوم قرار گرفتن بر جبهه متفقین داشتند و نه به گونهای كه در این بررسی آمده است، جرایدی چون رعد و عصر جدید بیطرفی را به ضرر ایران میدانستند و خواهان حمایت از نیروهای متفقین، روسیه، بریتانیا و فرانسه بودند. اگرچه بسیاری از رجال آن دوره در مورد راههای تامین خواستههای ایران اختلاف نظر داشتند، برخی خواهان تمایل به سمت آلمان عثمانی بوده و برخی نیز این سیاست را پرمخاطره میدانستند، بیطرفی متمایل به متفقین را توصیه میكردند، اما همگی بر سر خواستههای اساسی مورد نظر یعنی خروج قوای خارجی از كشور، رفع چیرگی روس و انگلیس بر گمركات و مجموعهای از مطالبات مشابه اتفاقنظر داشتند و فاصلهای كه آنها را از هم جدا میكرد، به اندازهای كه در این بررسی تاكید شده است، زیاد نبود. ترسیم شمایی سیاه و سفید از تاریخ معاصر و تقسیم بازیگران آن به دو گروه خادم و خائن از ویژگیهای نگاه سنتی و مرسومی است كه اینك به درستی در مقام نقد آن برآمدهایم. اما این نقد و تجدیدنظر را به صرف جابهجا كردن جایگاه چهرههای مورد بحث، خائن دانستن خادم پیشین و بالعكس، نمیتوان انجام داد. گوشه و كنایه و متلك كه شاید در زد و خوردهای روز مطبوعاتی كاربردی داشته باشند، به كار بررسیهایی از این دست نمیآیند.
نگاه شتابزده به اسناد نوع نگاههای شتابزدهای از این دست باعث میشود كه حتی در ارجاع به اسناد و گزارشها بدون بررسی لازم نتیجهگیری شود. برای مثال در اشاره به مذاكرات كابینه مستوفیالممالك به دولت بریتانیا در زمستان ١٢٩٦ (١٩١٧-١٩١٨) برای پیگیری همان خواستههای پیشین یعنی تخلیه ایران از قوای خارجی، تعیین تكلیف پلیس جنوب، قرارداد ١٩٠٧، حضور نمایندهای از ایران در كنفرانس صلح، تجدیدنظر در تعرفههای گمركی، آمده است كه دولت انگلیس موافقت كرد «نیروهای انگلیسی را از مناطق تحت اشغال خود در ایران خارج سازد، قرارداد ١٩٠٧ را ملغی كند، در تعرفههای گمركات به نفع ایران تجدیدنظر كند و فرماندهی پلیس جنوب را پس از خاتمه جنگ به ایران واگذار كند اما كابینه مستوفیالممالك كه از عناصر تندرو حامی آلمان تشكیل شده بود، بدون در نظر گرفتن شرایط بینالمللی و تحولاتی كه در جبهههای جنگ به قوع پیوسته بود و بر اساس آن آلمانها و تركها شكست خورده بودند و عملا بریتانیا فاتح بزرگ جنگ محسوب میشد، از پذیرش پیشنهاد بریتانیا سر باز زدند.» (ص ٧١) در واقع هیچ یك از این دادهها جز بحث تعرفههای گمركی درست نیست. در زمانه این مذاكرات فوریه تا مارس ١٩١٨ شرایط بینالمللی و تحولاتی كه در جبهههای جنگ جریان داشت، به هیچوجه از شكست آلمانیها و عثمانیها و پیروزی بریتانیا حكایت نداشت بلكه بر عكس با آزاد شدن بخشی از قوای دول مركز از جبهه شرق پس از خروج روسیه از جنگ و انعقاد قرارداد برست لیتوفسك دور جدیدی از حملات آلمان در بسیاری از نقاط جبهه غرب آغاز شده بود. از نقطه نظر پذیرش خواستههای ایران نیز حتی اگر به همان ماخذ مورد اشاره در این بخش از كتاب یعنی كتاب تاریخ روابط سیاسی ایران و قدرتهای بزرگ شادروان دكتر ایرج ذوقی توجه بیشتری میشد، ملاحظه میشد كه دولت بریتانیا به هیچوجه حاضر نبود كه مناطق تحت اشغال خود را تخلیه كند. در همان بررسی دكتر ذوقی میخوانیم كه در مورد قوایی كه در صفحات غربی و شمالی كشور حضور داشتند، دولت بریتانیا با اشاره به لشكركشیهای اخیر عثمانی و آذربایجان و گیلان فقط وعده داد «قشون انگلیس به محض اینكه اوضاع اجازه دهد و در هر صورت در ختم جنگ احضار خواهد شد.»
اسناد جدید و ضرورت بازنگری در تاریخ یكی از دگرگونیهای مهمی كه بدان اشاره شد، فراهم آمدن حجم چشمگیری از دادههای جدید است. موضوعی كه به ویژه در مورد بخشهایی از فعالیتهای سیاسی و اداری نصرتالدوله صدق میكند و كار مورخ را به دلیل ضرورت مراجعه به تمامی آنها دشوار میسازد. برای مثال میتوان به رشته مذاكراتی اشاره كرد كه در دوره وثوقالدوله برای ایجاد نوعی اتحاد میان تهران و باكو جریان داشت. بخشی از این مذاكرات را هیات اعزامی ایران به قفقاز به سرپرستی سید ضیاء الدین طباطبایی دنبال میكرد و بخشی را نیز هیات اعزامی ایران به كنفرانس صلح پاریس تحت سرپرستی نصرتالدوله. نویسنده در اعماق زمان در اشاره به یكی از مقاطع این مذاكرات با استناد به قسمتی از یادداشتهای روزانه فروغی نتیجه گرفتهاند كه با وجود مخالفت اولیه دولت بریتانیا با این طرح كلی، یعنی طرح اتحاد ایران و جمهوری موسوم به آذربایجان «در نهایت با اصرار ایرانیها و آذریها بریتانیا قبول كرد از این اتحاد پشتیبانی كند» (ص ١٢٧). در آن بخش از یادداشتهای فروغی كه در توضیح این نتیجهگیری بدان ارجاع داده شده است، فروغی نوشته است «یكی از آذربایجانیها را در هتل كلاریج پیدا كردم و كاغذی را كه از نصرتالدوله رسیده بود، راجع به اینكه در كارها با انگلیسها موفق حاصل كردهام، خواندم و دادم». حال آنكه اگر برای ارایه گزارش دقیقتری از این رشته مذاكرات به اسناد وزارت امور خارجه بریتانیا از جمله گزارش لرد كرزن از دیدارش با نصرتالدوله در همین زمان مراجعه میشد كه در آنها به این موضوع به خصوص نیز اشاره شده است، ملاحظه میشد نه فقط نصرتالدوله در این كار با انگلیسیها موفقیتی حاصل نكرد، كه مورد شماتت حضرات نیز قرار گرفت. لرد كاردین آن را «یك طرح بسیار گستاخ و جاه طلبانه توصیف كرد» و لرد كرزن نیز در تایید برداشت هاروی خاطرنشان كرد «بهتر است ما خود را از این بازیها و بند و بستها كنار بكشیم و كاری به كارشان نداشته باشیم.»
جمعبندی در جمعبندی بحث باید بگویم كه نصرتالدوله فیروز گرچه خیلی زود از جهان رفت و زندگانی سیاسیاش كوتاه بود، اما در همان ١٥-١٤ سالی كه در عرصه سیاست حضور داشت، در صف اول بود و در كانون اصلی بسیاری از حوادث و تحولات روزگار. با آنكه از دودمان خاندان سلطنتی قاجار بود و بخشی از سرمایه سیاسیاش نیز در همین حوزه قرار داشت، اما از آن دست رجال قاجار بود كه میدانست كار مملكت دیگر بر آن ترتیب پیش نخواهد رفت. با رویگردانی از سنت معمول جستوجوی وجاهت ملی، یعنی اعراض و رویگردانی به وقت ناسازگاری روزگار و پیش آمد مشكلات، در یك مقطع حساس از تاریخ ایران با تهور و جسارت وثوقالدوله در اتخاذ ترتیبی دیگر همراه شد كه به نتیجه نرسید. اما هنگامی كه چندی بعد از همان بستر به صورت كودتای سید ضیاءالدین طباطبایی حركت مشابهی آغاز شد، با وجود گرفتار آمدن در دستگیریهای اولیه این حركت از همراهی و همكاری با اس و اساس این ابتكار عمل كه اینك به شكل اقتدار فزاینده رضاخان سردار سپه و طیف رو به گسترش دیگر عناصر همسو خود را نشان میداد، سر باز نزد. نمیتوان گفت از مخاطرات كار، مخاطرات حاصل از پر و بال دادن به پدیدهای چون سردار سپه بیاطلاع بود. شاید انتظار نداشتند كه به حكم این پدیده ناسپاس كشته شوند. اما احتمالا از نیمه دوم دهه ١٣٠٠ حس كرده بودند كه دوره دیگری در پیش خواهد بود. بركناری ناگهانی نصرتالدوله از وزارت مالیه در خرداد ١٣٠٨ و پروندهسازی بعدی باید به اندازه كافی هشداردهنده میبود، اما احتمالا جز ادامه كار چاره دیگری در پیش نبوده است.
پژوهشگر تاریخ معاصر در اعماق زمان نصرتالدوله با آنكه از دودمان خاندان سلطنتی قاجار بود و بخشی از سرمایه سیاسیاش نیز در همین حوزه قرار داشت، اما از آن دست رجال قاجار بود كه میدانست كار مملكت دیگر بر آن ترتیب پیش نخواهد رفت. با رویگردانی از سنت معمول جستوجوی وجاهت ملی، یعنی اعراض و رویگردانی به وقت ناسازگاری روزگار و پیش آمد مشكلات، در یك مقطع حساس از تاریخ ایران با تهور و جسارت وثوقالدوله در اتخاذ ترتیبی دیگر همراه شد كه به نتیجه نرسید.
منبع: اعتماد
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید