یک قصیده رودکی / محمد معین
|۹:۴۲,۱۳۹۶/۲/۲۷| بازدید : 133 بار

 

یکی از چند قصیدۀ محدود که از رودکی باقی مانده، قصیدۀ معروف اوست به مطلع:

بوی جوی مولیان آید همی

یاد یار مهربان آید همی

سبب نظم قصیده – نظامی عروضی سمرقندی در مقالۀ دوم از «مجمع النوادر» خود مشهور به «چهارمقاله» پس از ذکر آنکه نصر بن احمد سامانی نوبتی چهار سال متوالی در بادغیس هری مقام کرد، نویسد: «(بزرگان لشکر و سپاهیان) ملول گشتند، و آرزوی خانمان برخاست، پادشاه را ساکن دیدند هوای هری در سر او و عشق هری در دل او، در اثناء سخن هری را به بهشت عدن مانند کردی، بلکه بر بهشت ترجیح نهادی، و از بهار چنین زیادت آوردی. دانستند که سر آن دارد که این تابستان نیز آنجا باشد. پس سران لشکر و مهتران به نزدیک استاد ابو عبدالله الرودکی رفتند، و از ندماء پادشاه هیچکس محتشم تر و مقبول تر از او نبود – گفتند: «پنج هزار دینار ترا خدمت کنیم، اگر صنعتی بکنی که پادشاه از این خاک حرکت کند، که دلهای ما آرزوی فرزند همی برد، و جان ما از اشتیاق بخارا همی برآید» رودکی قبول کرد که نبض امیر بگرفته بود و مزاج او بشناخته، دانست که به نثر با او درنگیرد، روی به نظم آورد و قصیده ای بگفت، و به وقتی که امیر صبوح کرده بود درآمد و به جای خویش بنشست، و چون مطربان فرو داشتند، او چنگ برگرفت و در پردۀ عشاق این قصیده آغاز کرد

دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران سال ششم فروردین 1338 شماره 3 و 4 (پیاپی 23 و 24)

 

دریافت مقاله

منبع: پرتال جامع علوم انسانی

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما