اجتماع، نتیجه گرایش به دیگری

1395/12/7 ۰۸:۴۴

اجتماع، نتیجه گرایش به دیگری

کارل یاسپرس، نه استادی داشت و نه خواستار داشتن شاگردی بود ولی در تماسش با اندیشمندان بزرگ به عرصه مشترکی راه یافت و در آن به عظمت پرابهتی رسید. او اندیشمندانه زندگی کرد و در تمام طول عمر خویش در حالی که خود استاد فلسفه بود، علیه فلسفه‌ای که به‌منزله مواد تعلیمی به‌شمار می‌رفت و زائیده تخیلات تجریدی استادان فلسفه بود، جنگید و همواره به مدلول این عبارت خود وفادار ماند که: «... اگر من می دانم فلسفه چیست، به این علت است که در آن زندگی می‌کنم ولى هنوز به‌وسیله تعریفی از آن، بدان پی نبرده‌ام.»

 

        
به مناسبت زادروز کارل یاسپرس، فیلسوف آلمانی

 

کارل یاسپرس، نه استادی داشت و نه خواستار داشتن شاگردی بود ولی در تماسش با اندیشمندان بزرگ به عرصه مشترکی راه یافت و در آن به عظمت پرابهتی رسید.
او اندیشمندانه زندگی کرد و در تمام طول عمر خویش در حالی که خود استاد فلسفه بود، علیه فلسفه‌ای که به‌منزله مواد تعلیمی به‌شمار می‌رفت و زائیده تخیلات تجریدی استادان فلسفه بود، جنگید و همواره به مدلول این عبارت خود وفادار ماند که: «... اگر من می دانم فلسفه چیست، به این علت است که در آن زندگی می‌کنم ولى هنوز به‌وسیله تعریفی از آن، بدان پی نبرده‌ام.»
یاسپرس حتی نخست به‌عنوان روانشناس هم به‌مداقه در آثار سورن کی‌یرکگارد و فردریش نیچه پرداخت و توجهش را به فلاسفه معطوف داشت. به‌طوری که نتیجه این تحقیقات سال ۱۹۳۶ اثری درباره نیچه و چندی بعد هم (۱۹۳۷) رساله‌ای درباره دکارت بود. جلد اول کتاب یاسپرس تحت عنوان «فلاسفه بزرگ»(۱۹۵۷) و طرحی که از «تاریخ جهانی فلسفه» به ودیعه گذاشت، نشان می‌دهد که وی اصولا تحت عنوان «تاریخ فلسفه» چه مفهومی را ارائه می‌کند، او همچنین در اثر عظیم خود «تاریخ جهانی اندیشه» نه‌تنها فلاسفه و آثارشان، بلکه اندیشمندان جهان ادب، عالم تبعات و قلمروی  آموزش و پرورش و دنیای الهیات و... را نیز گنجانید و به این وسیله با بزرگان تاریخ در «آمیزشی» نامحدود درآمد که حتی خود را اندیشمندانه در زمره معاصران نخستین متفکران آنان قرار داد. او در همین اثر می‌گوید: «... فلسفه تازه وقتی شروع می‌شود که فلاسفه در حدود امکانات ویژه من، به من مربوط می‌شوند و من به خواسته آنان واقف می‌شوم و آنها را یا پذیرفته یا رد می‌کنم.»
خود این، اراده به آمیزش بود که «تماس وجودی» وی را با موجودات اندیشمند ایجاب کرد و از این نقطه نظر فلسفه یاسپرس فلسفه‌ای «آمیزشی» است. «آمیزش» در واقع پدیده ازلی انسان بودن است، انسان موجودی است اجتماعی ولی چنانچه در اثر «وجود و خرد» خود می‌گوید «اجتماعی که مستقل نیست و تنها در نتیجه گرایشش به دیگری به وجود می‌آید.» بنابراین از نظر یاسپرس هستی ما واقع ثمره «آمیزش» با دیگران است و این نشان می‌دهد که اندیشه یاسپرس تفکری ضد انفراد است، زیرا وی حقیقت را در وابستگی و ارتباط جست‌وجو می‌کند و در آمیزش فلسفه را راهی می‌داند که برای آشنایی باهمنوعان و به این وسیله به خودیابی و از آنجا هم به «برین» یا «الوهیت» می‌داند. این روش «تاریخ‌نگاری» هر چند هم منظم و آگاهانه باشد، «علم» نیست، بلکه خود وجهی از «فلسفه» است.

منبع: فرهیختگان

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: