1395/9/28 ۰۷:۱۶
هرچند در طول سالهای اخیر بحث پیرامون فلسفه اسلامی در ایران بهطور جدی پیگیری شده و حتی مکتب مشاء، اشراق و متعالیه با طرفداران و مخالفانشان زمینه مباحث فراوان و گستردهای را به وجود آورده اما به همان نسبت نیز شاهد بیتوجهی به بخشی مغفول مانده از فلسفه اسلامی در ایران بودهایم.
به مناسبت سالگرد درگذشت ابنرشد
هرچند در طول سالهای اخیر بحث پیرامون فلسفه اسلامی در ایران بهطور جدی پیگیری شده و حتی مکتب مشاء، اشراق و متعالیه با طرفداران و مخالفانشان زمینه مباحث فراوان و گستردهای را به وجود آورده اما به همان نسبت نیز شاهد بیتوجهی به بخشی مغفول مانده از فلسفه اسلامی در ایران بودهایم. اگر این مکاتب فلسفی را برآمده از شرق سرزمینهای اسلامی بدانیم، متاسفانه فلسفه غرب تمدن اسلامی چندان موردتوجه نبوده و آثار چندانی در این زمینه منتشر نشده است. اما زمانی که از سنت فلسفی غرب تمدن اسلامی سخن میگوییم بهطور جدی نظر به آرا و اندیشههای فیلسوفی داریم که بر سنت فلسفی غرب تاثیر عمیقی گذاشت و هنوز میتوان ریشههایی از اندیشههای او را در عصر رنسانس یافت. اواسط دسامبر سال 1198 میلادی ابوالولید محمدبناحمدبنرشد اندلسی چشم از دنیا فروبست. فیلسوفی که سال 520 ه.ق در قرطبه اندلس به دنیا آمد و این شانس را داشت که با استفاده از اندیشههای دو چهره برجسته دیگر فلسفه غرب تمدن اسلامی یعنی ابنباجه و ابنطفیل، به یکی از مهمترین فیلسوفان اسلامی تبدیل شود. ابنرشد هرچند در دوره حیات ابنباجه در سن نوجوانی به سر مـیبرد و هـنوز در سن آموزش فلسفه و علوم قرار نداشت، اما بعدها با ملاحظه «تدبیر المتوحد» ابنباجه، بهشدت شیفته این اندیشه شده و صاحبتدبیر را «پدر فلسفه در اندلس» لقب داد. اندیشههای ابنرشد بـه زبانهای اروپایی ترجمه شد و تحتعنوان «ابنرشدگرایی اروپایی» یا آکونیسیم جدید، دستمایه نهضت فکری جدید در رنسانس اروپا شد. فلاسفه غرب تمدن اسلامی، شناخت شهودی را که از آن به شناخت صوفیانه تعبیر میکنند، موردتردید قرار دادهاند. به نظر ابنرشد طریق شناخت در صوفیه طریق نظری، یعنی ترکیبی از مقدمات و قیاسها، نیست. به گمان آنان، شناخت خداوند و دیگر موجودات، چیزی است که صرفا به نفس القا میشود؛ آنگاه که نفس از شهوتها تجرید شده و بـه اندیشه درباره مطلوب بپردازد. اما مهمترین بخش اندیشه ابنرشد «نظریه تاویل» اوست. تاویل در اندیشه ابنرشد، تلقی ظواهر الفاظ شرع به مثابه یک نشانه و تلاش در درک معنای غایب و مکنون آن است. ابنرشد با تکیه بر دیدگاه معرفتشناختی خود در باب ضرورت وحی و شریعت در مدینه، مبنای مهمی را در راستای نظریه تاویل، یعنی تفسیر ظاهر شریعت تاسیس میکند. منظور از تاسیسهای مبنا در اینجا اخذ و اعتقاد به مبادی شرایع به مثابه یک پیشفرض، و در ادامه تحلیلهای شناختشناسانه ابنرشد است. محور اصلی نـظریه تـاویل در اندیشه ابنرشد، ضرورت حضور عقل در نظام شریعت و زندگی است. ابنرشد بـا تکیه بر متن جمهور، ارسطو، نوافلاطونیان و حتی فلسفه سیاسی پیشینیان مـسلمان خود نظیر فارابی، ابنسینا و ابنباجه را در پرتو «جمهور» و چونان حاشیهای بر آن میبیند.
منبع: فرهیختگان
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید