1395/7/25 ۰۷:۳۰
حکیم و فقیه و مفسّر نامی فیض کاشانی مینویسد: سماع (خنیاگری و خوانندگی) گاهی حرام است و گاهی مباح، گاهی مستحب و گاهی مکروه. اما «حرام» برای کسانی است که شهوت دنیا بر آنان چیره شده، و آنچه سماع در وجودشان به حرکت درمیآورد، تنها همان صفتهای ناپسندی است که بر دلهاشان غلبه یافته است. اما «مکروه» برای کسانی است که بر سبیل لهو به آن معتاد شده و بیشتر اوقات، از سر بازیگری به آن میپردازند. اما «مباح» برای کسانی است که از آن بهرهای جز لذت بردن از آواز خوش ندارند. اما «مستحب» برای کسانی است که عشق خدای برتر بر آنان غلبه یافته و آنچه سماع در وجودشان به حرکت درمیآورد، تنها همان صفتهای پسندیده است
نقش موسیقی در مددرسانی به قوای انسانی برای حرکت در جهت مطلوب
* حکیم صدرالمتألهین شیرازی مینویسد: هدف اعمال و عباداتی که مبنای آنها معرفت ذوقی باشد، عبارت است از:
۱) توجه تام به حق؛ ۲) تلطیف باطن برای قبول تجلیات حق، و تبدیل و دگرگون ساختنِ روح به آیینهای درخشان در جانب حق. که آنچه در این راه مدد میرساند، اندیشه لطیف و عشق پاکدامنانه است؛ ۳) به کار گرفتن قوای نفس و بدن در همان جهتی که برای آن آفریده شده، تا همه آنها ـ همراه قلب ـ رو به آستان حق و سرچشمه نیکی و شادمانی آرند. و آنچه این قوا را در این جهت مدد میرساند، اندرزها و خطابههای خداشناسان است که آدمی از گوینده هوشمند با عباراتی رسا بشنود؛ زیرا که بر اثر آن، نفس وی به حرکت درمیآید ـ حرکتی لطیف. ویژه اگر این خطابهها و سخنان، با آهنگها و آوازهایی همراه باشد که برای کمک به قوای نفس در آن هدفِ برتر به کار گرفته میشود. (کسرالاصنام، صص۳ـ۲۲؛ ایقاظ النائمین، ص۵۵)
حکیم و فقیه و مفسّر نامی فیض کاشانی مینویسد: سماع (خنیاگری و خوانندگی) گاهی حرام است و گاهی مباح، گاهی مستحب و گاهی مکروه. اما «حرام» برای کسانی است که شهوت دنیا بر آنان چیره شده، و آنچه سماع در وجودشان به حرکت درمیآورد، تنها همان صفتهای ناپسندی است که بر دلهاشان غلبه یافته است. اما «مکروه» برای کسانی است که بر سبیل لهو به آن معتاد شده و بیشتر اوقات، از سر بازیگری به آن میپردازند. اما «مباح» برای کسانی است که از آن بهرهای جز لذت بردن از آواز خوش ندارند. اما «مستحب» برای کسانی است که عشق خدای برتر بر آنان غلبه یافته و آنچه سماع در وجودشان به حرکت درمیآورد، تنها همان صفتهای پسندیده است.
فیض پس از نقل سخنان بالا از غزالی، به گزارش احادیثی میپردازد که پارهای از آنها در نکوهش غنا (خنیاگری و خوانندگی) و پارهای در تجویز آن است؛ از جمله در مراسم عروسی و از کتاب من لایحضره الفقیه ـ یکی از چهار منبع اصلی فقه و حدیث شیعه و تألیف شیخ صدوق ـ روایت میکند که مردی از امام سجاد(ع) پرسید: «داشتن کنیز خوش آواز رواست؟» و امام پاسخ داد: «اگر آن کنیز (با آواز خود) بهشت را به یاد تو بیاورد، رواست.» آنگاه از قول صدوق مینویسد: «به یاد آوردن بهشت یعنی با خواندن قرآن و سرودههایی در دعوت به پارسایی و کسب فضیلتها، با آواز خوش و به گونهای که غنای ناروا نباشد.»
سپس دو روایت دیگر در چگونگیِ دو نوع استفاده (نیکو و ناروا) از آواز خوش آورده و با ارجاع به روایات دیگری که در جای دیگری در این باره نقل کرده، مینویسد: از مجموع اینها استنباط میشود که حرام بودن غنا و حرام بودن گوش دادن به آن و آموزش دادن آن و اجرت گرفتن در برابر آن و دیگر متعلقات آن، مخصوص مواردی است که به شیوه رایج در زمان امویان و عباسیان عمل شود؛ و همراه با اختلاط مردان و زنان به گونه ناروا و بر زبان راندن کلمات ناحق و استفاده ناروا از سازها باشد؛ اما اگر غنا با این آلودگیها همراه نباشد، یا مستحب است (مانند استفاده از آن در تلاوت قرآن و به یاد آوردن خدا و جهان دیگر) یا مباح است یا مکروه؛ همان گونه که غزالی گفته؛ و دور نیست که پارهای از مصداقهای غنا، در مورد مردمی که در مراتب مختلفی جا دارند، احکام متفاوتی داشته باشد و مثلا برای برخی حرام باشد و برای بعضی نه. (المحجه البیضاء، ج۵، صص۷ـ ۲۲۴)
جدایی نهادن میان دو گونه بهرهگیری از موسیقی (مشروع و نامشروع) نه تنها در فتاوای فیض، که در سرودههای او نیز مشهود است؛ چنان که گاهی با اشاره به سوء استفاده از موسیقی در برنامههای ناروا میگوید: سرود اهل معاصی است نغمه دف و چنگ… (کلیات فیض، ص۳۷۲) و گاهی در جستجوی روزنهای از این خاکدان تیره، و برای رهایی از اندوه، از آوای موسیقی یاری میجوید:
گرفت لشکر غم مُلک دل، بیا مطرب!
نی و کمانچه چه شد؟ عود کو؟ رباب کجاست؟
نیز:
آهنگ جانان کرد جان، ای مطرب آهنگی بس است
دیوانه شد دل زان پری، دیوانه را دنگی بس است
(همان، صص۶۲، 57)
با توجه به دیدگاه صدرا و شاگردش فیض در مورد موسیقی، شگفت نیست که بشنویم فیض ـ که علاوه بر جایگاه بلند خود در حکمت و عرفان، از بزرگترین محدثان و علمای اخلاق و مفسران و عقیدتشناسان شیعه و مردی «بسیار زاهد» بود، «در وقت سحر مشغول به نماز شب بود و کنیزی برای او غنا میخواند؛ و او در رکوع بود و میگریست» و بدین گونه، موسیقی، روح نمازگزار را برای پیوستن به حق آماده میساخت و او را از فیضِ نزدیک شدن به زیبایی مطلق، هر چه بیشتر برخوردار مینمود. (قصصالعلماء، محمد تنکابنی، ص۳۲۳)
اعتقاد به امدادرسانیِ موسیقی برای عروجِ روح به جهان برتر، ظاهراً نشأت گرفته از نظریهای است که صدرالمتألهین با لحنی تأییدآمیز به بزرگان پیشین نسبت میدهد: «افلاک و پدیدههای فلکی را اصواتی دلپذیر و شگفتانگیز و نغمههایی ارجمند و غریب است که خِردها از شنیدن آن به حیرت میافتند و روان از آنها به تعجب میآید.» و از فیثاغورث (ریاضیدان و حکیم و عارف یونانی) حکایت میکند که روانِ او به جهان برین عروج کرد و به یاری پاکی و درخشندگیِ گوهر روان و هوشمندی دل و ذهن لطیف خویش، نغمههای دلنشین افلاک، و اصوات جنبشهای اختران را شنید؛ و سپس که به حال نخستین بازگشت و قوای بدنی را به کار گرفت، الحان و نغمهها را بر بنیادِ همان آوازهای آسمانی تنظیم و دانش موسیقی را تدوین و تکمیل کرد. (شرح الهدایه، صدرا، ص۱۸۷؛ اسفار، ج۸، صص۷-۱۷۶؛ ج۶، ص۴۲۶)
استاد ذوفنون ابوالحسن شعرایی [شعرانی] در هنگامی که این بخش از اسفار را در محضر او درس میگرفتم، فرمودند: سرودههای مولانای رومی هم ناظر بدین معانی است که ـ پس از اشاره به آنچه بر بام سرای ابراهیم ادهم میگذشت ـ میگوید:
لیک بُد مقصودش از بانگ رباب
همچو مشتاقان خیالِ آن خطاب
ناله سرنا و تهدید دهل
اندکی مانَد بدان ناقورِ کل
پس حکیمان گفته اند این لحنها
از دوارِ چرخ بگرفتیم ما
بانگ گردشهای چرخ است این که خلق
میسرایندش به تنبور و به حلق
مؤمنان گویند کآثار بهشت
نغز گردانید هر آواز زشت
ما هم از اجزای آدم بودهایم
در بهشت آن لحنها بشنودهایم
گرچه بر ما ریخت آب و گل شکی
یاد ما آید از آنها اندکی
لیک چون آمیخت با خاک کرَب
کی دهد این زیر و این بم آن طرب!
پس غذای عاشقان آمد سماع
که در او باشد خیال اجتماع
قوّتی گیرد خیالات ضمیر
بلکه صورت گردد از بانگ صفیر
آتش عشق از نواها گشت تیز
آنچنان که آتش آن جوزریز
اشاره به داستان آن مرد تشنه که جوز در آب میریخت تا بانگِ آب بشنود و به طرب آید
شادروان استاد همایی نیز که حکمت صدرایی را نیک میدانست و بعضاً آن را با عرفان مولانا تطبیق میکرد، در ذیل ابیات بالا مینویسد: حاصل سخن آنکه نغمات دلپذیرِ الحان موسیقی و ترجیعاتِ روحنوازِ ساز و آوازِ خوش که آدمی را بی اختیار به سوی خود میکشاند، و روح را تازگی و نشاط و قدرت و قوت میبخشد، پرتوی است ضعیف و رقیقهای اندک از موسیقیِ کلیِ روحانیِ عالم بالا، که چون به صورت سفلی جسمانی تنزل کرده است، و با این نشئه آب و گل آمیخته، طبعا تیره و گلآلود و ناصاف شده و از اثر اصلی روحانیاش کاسته است. با وجود این احوال، باز میبینیم که از این باده دُردآلوده، چه مستیها و چه شور و غوغاها میزاید. صاف اگر باشد، ندانم چون کند! (مثنوی به خط میرخانی، صص۳ـ۳۴۲؛ مولوینامه، جلالالدین همایی، ج۲، ص۵۹۸)
بدین گونه، نغمههایی که بر بنیاد آوازهای آسمانی مرتب گردیده، روان آدمی را برای صعود به عالم بالا یاری میدهد.
سخنان صدرا و فیض درباره پیوند موسیقی با جهان برین، و بهرهگیری فیض از آن در هنگام نماز و نیایش، همچنین یادآور گزارشهایی است که در زندگینامه بتهوون ـ یکی از بزرگترین موسیقیدانان و آهنگسازان تاریخ ـ میخوانیم: در تمام مدتی که به تحریر еѕѕеМ (سرود مذهبی، نیایش دستهجمعی) اشتغال داشت، التهاب شدیدی وجودش را فرا گرفته و قلبش از عوالم مادّیِ ناسوتی به کلی منقطع گردیده بود و هیچ گاه او را در چنین حالتِ تجرد و انقطاعی ندیده بودند. گاهی مدتها در زیر درختی مینشست و چشم به آسمان میدوخت. وقتی که «sutcideneB» «oderC» را مینوشت، تمام وجودش عوض شده بود و به نظر میرسید که از جمیع عوالم ماده فارغ و آزاد است؛ زیرا این اثر در واقع ارتباطی به جهان خاک نداشت و مربوط به جهان آسمانی و عوالم پاک بود؛ و هواداران هنر وی، خطاب به او اظهار میداشتند: «شما در سرود مذهبی еѕѕеМ عشق به خدا و ایمان باطنی خود را به نحو احسن ابراز نموده اید. آن نور الهی که از ماورای طبیعت بر آئینه قلب و روح شما تجلی کرده، یقینا این اثر عالی و گرانبها را هم با پرتو خود منور خواهد ساخت.» خود بتهوون نیز که از زیبایی و جلال موسیقیِ آوازهای فرانس شوبرت در شگفت بود، روزی گفت: «در این شوبرت یک شعله الهی وجود دارد.»
استاد شعرایی هم در درس موسیقی از کتاب شفاء به این نکته از مقدمه ابنخلدون اشاره کردند که: در کتب اسرائیلیان نقل شده است که یکی از پیامبران، به وسیله شنیدنِ برخی از آوازهای خوش، آماده نزول وحی میشده است؛ و این روایت گرچه ممکن است صحیح نباشد، ولی بعید هم به نظر نمیآید. و برای ما درباره بعضی از بزرگان اهل تصوف حکایت کردهاند که وی برای غیبت از حواس (و رجوع به عالم کشف و کرامات) به شنیدن موسیقی متوسل میشده، و از این راه ادراکات و حواس ظاهری خود را از دست میداده و به عالم تجرّد راه مییافته و به مقام خود که فروتر از مرتبه نبوت بوده نائل میشده است. (نیز بنگرید: بتهوون، ترجمه و نگارش روحی ارباب، صص۸۱ ـ ۱۷۹، ۱۹۲، ۲۰۲؛ مقدمه ابنخلدون، ترجمه فارسی، ج۱، ص۲۰۹)
نیز صدرالمتالهین میگوید:
مطربا، یک دم به گفتِ بربطی
زورقِ تن را بیفکن در شطی
از دف و نی زهره را در رقص آر
در نوای چنگ و بربط جان سپار
بشکن اندر کف عطارد را قلم
وز نیِ ناخن بزن چنگی رقم
مشتری را طیلسان از سر فکن
سبحهاش در آتش ساغر فکن
سبحه و سجادهاش را میستان
میکشانش از برای مِیکشان
تیغ مریخ از کَفَش بیرون فکن
نشتر ماه نو اندر خون فکن
خرقه پیر فلک را کن برون
سوی قوّالان فکن این پرفسون
مطربا، چنگ و چغانه ساز ده
زادگان زهره را آواز ده
در چگونگی بادهای هم که سود رسانَد، و اشارت به جهان ارواح، و اشاره به نغمههای آسمانی و حرکت دوَرانی فلک در عشق مبدأ برترِ خود، و رقص آن در شوقِ جمال پروردگار و سماع آن در محبت حضرت حق و بزرگداشت نخست همه نخستها (اول الاولین) میگوید:
ساقیا، زین می بده بال و پرم
پایبند عقل بردار از سرم
ساقیا، درده میی چون سلسبیل
شستشو ده روح را زین قال و قیل
دل گرفت از صحبت این شیخ و شاب
بو که بگریزم از این دیر خراب
مطربا، یک ره به پرواز آورم
از نوای دف به آواز آورم
از نوای نغمههای جانفزا
میپرستان را فزاید عشقها
کی بوَد کز نغمههای جانستان
جان بیفشانیم بر یاد بتان
کی بوَد کز صحبت آن ساقیان
رقصها سازیم دستافشان ز جان
کی بوَد کاندر قدحهای بلور
بادهها ریزیم صافیتر ز نور
یک قدح خواهم به قدر آسمان
قطرهها در وی چو شام و اختران
موعد مستان و یاران میکده است
مجلس این غمگساران میکده است
میکده چبوَد؟ سرای مهوشان
مهوشان در وی به سانِ بیهشان
جملگی از پای تا سر چون دلاند
نه چون این یاران که سر تا پا گِلند
جمله رقاصند و دفزن تا ابد
صحبت مستان ز هم وانگسلد
جمله رقاصند بر یاد بُتی
هستشان با روی ساقی، الفتی
نغمههاشان میرسد اینجا به گوش
گر بود فارغ ز شک و ریب هوش
تو برون کن پرده پندار را
پس به گوش دل شنو اسرار را
پنبه غفلت برون میکن ز گوش
تا بیابی نغمههای همچو نوش
ساقیا، آبی بر این آتش فشان
جوشش دیگ درون را وانشان
نغمه بر آهنگ دیگر ساز کن
مطرب جان را سخنپرداز کن
چند بر یک پردهسازی نغمه را؟
چند بتوان زد در این پرده نوا؟
ارغنونِ عشق را خوش مینواز
پردههای سینه را دمساز ساز
«هیچ آدابی و ترتیبی مجوی»
هر چه آن مستانهتر باشد، بگوی
مطرب عشق از درون این نغمه ساخت
در نوای ارغنونم این نواخت
چنگ زد ماه نو اندر دل چنین
زهره را خنیاگری آمد همین
زهره ناخن تیز کرد از ماه زود
بر رگ جان میزند زین گونه رود
(مثنوی، صدرا، صص۶۱ـ ۱۵۸، ۵ـ۱۴۳)
در مورد مفاسدی که برخی مدعیاند در استفاده از موسیقی وجود دارد، صدرالمتألهین بر آن است که آن مفاسد مربوط به درون بیماردلان است و نه ذات موسیقی: همان گونه که آتش در درون سنگ است و آن را با شیوههای خاص به درمیآورند، سماع نیز آنچه را در درون انسان است، به حرکت و هیجان درمیآورد. چنانکه عوام و فرومایگانِ بیماردل، در محفل سماع، آتشهای هوسهای خفته نهفته در درونشان ـ که پیشتر فرصتی برای بروز و اشتعال نیافته بود ـ شعلهور میگردد. (کسرالاصنام، ص۲۷)
نکتهای دیگر
تأثیر سرودههای آهنگین و نغمهها و آهنگهای متناسب، و دلربایی چهرههای زیبا، همه به سبب وحدت و تناسبِ موجود میان اجزای آنهاست؛ و نسبت مساوات در هنر موسیقی و غیر آن ـ به سبب نزدیکی و وحدت ـ شریفترین نسبتهاست؛ و دیگر نسبتها به آن برمیگردد. وحدت و تناسب در اندامهای انسان، زیبایی ظاهری را به وجود میآورد و در گفتار و سخن، فصاحت و شیواگویی را، و در ملکات نفسانی، عدالت را، و در حرکتها غنج و دلال را، و در نگاه عشوه روحافزا را، و در نغمهها آهنگهای ارجمند و لذتبخش را. و روان آدمی شیفته این معنی است. من زیبایی را هر جا بیابم و به هر جامهای خود را بیاراید، در هر مظهری ظهور کند و در هر چهرهای تجلّی نماید و به هر جامهای خود را بیاراید، دوست دارم. زیبایی در چهره خوبان جایگاهی ویژه دارد. (جامعالسعادات، ملا مهدی نراقی، ج۱، صص ۴ـ۱۱۳؛ معراج السعاده، ملا احمد نراقی، صص۹ـ۴۸)
تأثیرات موسیقی و نقش آن در تعلیم و تربیت
یکی از عالمان و حکمتشناسان شیعی و شارحان هندی ملاصدرا مینویسد: موسیقی تأثیرات شگرفی در نفْس، و به واسطه نفْس در بدن میگذارد؛ و میتواند بسیاری از بیماریها و خصوصاً بیماریهای نفسانی را معالجه کند؛ و توجه انسان را از بسیاری دردها به جانبی دیگر معطوف داشته؛ و در نفْس نشاط پدید آورَد و از آنچه او را میآزارد، آسوده دارد. بلکه جانوری موذی مثل مار نیز موسیقی در آن تأثیرگذار است و با شنیدن نغمههای آن، از شدّت فرح و سرور، از لانه خود در اعماق زمین و دیوارها، شتابان و مست و رقصکنان بیرون میآید؛ و این هیچ تردیدی در تأثیر عمیق و فراگیر موسیقی در آن حیوان به جا نمیگذارد.
ابنسینا هم در طبیعیات شفا حکایت میکند که نوعی ماهی را دیده است که به سوی آنجا که آواز خوش است رو میآورد؛ و تا وقتی آواز خوش هست، در آنجا میماند؛ و چون نغمههای موسیقی قطع شد، میرود. و چون دوباره برقرار شد، بازمیگردد. و چون پروردگار جهان عنایت فراوانی به تربیت کودکان خردسال دارد، طبیعت مادران را چنان قرار داد که در همه نقاط جهان مایل به تغنّی (آوازخوانی) برای کودکان باشند تا با تکمیل قوه فاعلی و قابلی، اثر لازم به صورت کافی پدیدار گردد. و این نیز از جمله سببهای پر از لطف حقیقی آسمانی و غذاهای روحانی برای تربیت اطفال در دامن آنهاست؛ بنابراین فطرت انسانی با ذوق موسیقی سرشته شده، و هر ذوقی که نفس ناطقه، از مبدأ فطرت بر آن قرار گرفته و سرشته شده، شرع مقدّس آن را تحریم نمیکند و ناروا نمیشمارد؛ مگر آنگاه که در نظام طبیعیِ وجود شخص یا در نظامِ کلیِ مدنی، خللی پدید آرد؛ و اگر بدون ایجاد چنین خللی، آن را تحریم کند، لازمه آن، وقوع عبث و بیهودهکاری در فعل خدای داناست که ذوقی را که حرام بوده، در فطرت انسان نهاده؛ و این محال است.
و بر پایه همین برهان، نظر من این است که موسیقی مِن حیث هو (خود به خود و بِالذات) حلال و نیکوست؛ و حرام بودنِ آن بر اثر عوارض خارجیِ ملحق و منضم به آن است؛ مانند ایجاد قصد گناه در دل و وسیله شدن برای لهو و لجام گسیخته کردن قوه شهوانی. سپس فایده این تغنّی (آوازخوانی و خنیاگری) هنگامی ظاهر میگردد که با استفاده از آنها بخواهیم نفوس اطفال را به سوی گرایشهای نیکو جلب کنیم؛ و این امر به این شکل ممکن است که روزگاری چند، در اشعاری که با اوزان سبک سروده شده، سخنان درست را به آنها تعلیم دهیم که اگر چنین شد، معانی آن سخنان در دل و جان کودکان ریشهدار میشود. (معراج العقول، سیدمرتضی نونهروی، صص۳-۱۹۱)
در درس خارج جواهرالکلام ـ کتاب التجاره ـ آنجا که سخن از حکم شرعی خرید و فروش سازهای موسیقی رفته، استاد شعرایی یادآور شدند که ایشان به دلیل تصحیح و عرضه دایرهالمعارف نفائسالفنون، مشتمل بر فصلی ممتّع در دانش موسیقی و فصلی مفصّل در احوال شطرنج، هدف اعتراض برخی از متشرّعان قرار گرفتند و برای پاسخگویی به آنان، از سویی به قسمتی از کتاب کشکول، تألیف شیخالاسلام بهاءالدین محمد عاملی (شیخ بهایی) اشاره کردند که در آن به تعریف علم موسیقی و موضوع و اصطلاحات ان پرداخته و تصریح میکند که: «لا مانع شرعاً من تعلّم هذا العلم؛ و کثیر من الفقهاء کان مبرّزا فیه و ما یقال من إنّ الالحان الموسیقیه مأخوذه من نِسَب الاصطکاکات الفلکیه فهو من جمله رموزهم» (از لحاظ شرعی هیچ مانعی در آموختن دانش موسیقی نیست و بسیاری از فقیهان در این دانش مبرّز و استاد بودند. و از جمله سخنان رمزآمیز ایشان این است که میگویند: آهنگهای موسیقایی برگرفته از نسبتهای اصطکاکات و برخوردهای پدیدههای فلکی است. کشکول، صص ۴-۴۲۳) و نیز این نکته را یادآور شدند که به گزارش شیخ عبدالنبی قزوینی (از مشایخ سید بحرالعلوم): حاج اسماعیل اصفهانی خاتونآبادی ـ از اعاظم علما و اکابر فقیهان شیعه در قرن دوازدهم ـ مردی بسیار زاهد و متقی، و در فنّ موسیقی به غایت استاد بود و بخش موسیقی از کتاب شفای ابن سینا را در مسجد جامع سلطانی در اصفهان تدریس میکرد. (نیز بنگرید به تتمیم أمل الآمل، ص۶۶)
نیز این گزارش را که شیخ بهایی آورده است: در ایامی که در هرات بودم، یک روز با برخی از طالبان علم، از کویی میگذشتم. از دور گروهی را دیدم که بر گرد شخصی ازدحام کرده بودند. علت را پرسیدم، گفتند: «مردی نابیناست و سازی از نوع رباب در دست دارد و مینوازد؛ و هر که از کنار او بگذرد، شعری مناسب با آنچه در دل آن رهگذر است، میخواند.» من در دل گفتم: «بروم و سازش را بشکنم و نگذارم از این طریق کسب کند»؛ ولی چون از دور در برابر او قرار گرفتم، با دست اشارهای به من کرد و گفت: هی هی!
گر بر سر نفْس خود امیری، مَردی
ور بر دگری خرده نگیری، مردی
مردی نبوَد فتاده را پایزدن
گر دست فتادهای بگیری، مردی!
با شنیدن این شعر، حالی شگفت به من دست داد که به وصف نیاید. (نیز بنگرید به آیینه دانشوران، سیدعلیرضا ریحان، ص۵۷)
استاد افزودند بنا به آنچه در متون فقهی (جواهرالکلام، ج۲۲، ص۲۵) میبینیم: معامله بر روی آلات لهو و آلات قمار حرام است؛ ولی شهید ثانی در مسالک میگوید: «اگر از این دو دسته آلات بتوان استفادهای غیر از استفاده حرام کرد، بعید نیست که معامله بر روی آن جایز باشد.»
استاد گفتند: از پارهای احادیث (که در گفتار اول آوردیم) برمیآید که استفاده از سازهای موسیقی میتواند مصداق لهو حرام نباشد. و ذکر پارهای از موارد تجویز غنا هم در کتب فقه و حدیث آمده است. از جمله در اعیاد و جشنهای مختلف و عزای حسینی(ع) و…؛ برخی از فقیهان نیز به جای آنکه رأی به حرمت موسیقی بدهند و سپس مواردی را استثناء کنند، حرام بودن موسیقی را خاصِ موسیقی مبتذل و آواز و آهنگی که موجب خروج از مرز اخلاق و شرع شود، میدانند و موسیقی فاخر را موجب پرورش روح و تعالی انسان میشمارند. پرسیدم: «مثلاً چه کسانی؟» گفتند: «از گذشتگان، محقق سبزواری و محدث فیض و شیخ هادی تهرانی؛ و از معاصران ما شیخ محمدحسین کاشفالغطاء.» نیز گفتند: «برخی از فقیهان نیز آواز و آهنگی را که از دستگاههای واسطه ـ مثل ضبط صوت و رادیو و تلویزیون ـ پخش شود، مصداق موسیقی حرام نمیدانند؛ مثل: ملا قربانعلی زنجانی فقیه ضد مشروطه که بیش از چهل سال بساط حکومت شرعیه گسترده بود و عقیده داشت چون جعبه ضبط صوت جماد است و جماد مکلف نیست، پس شنیدن آواز و آهنگ از آن ایرادی ندارد و مثل مواردی نیست که آواز یک آوازهخوان را از دهان او میشنویم یا به صدایی که ساززن از ساز درمیآورد، گوش میکنیم.» در اینجا من گفتم: «استاد سیدمحمد مشکوه بیرجندی نیز چنین نظری دارند و میگویند: آواز و آهنگی را که از دستگاههای واسطه شنیده شود و نه آواز و آهنگ اصلی، بلکه عکس آن باشد، دلیل صریحی بر حرمت آن نداریم.» (المحجه البیضاء، ج۱، مقدمه مشکوه، ص۳۷٫ در این مقدمه، به نظریه فیض نیز اشاره شده است).
دو نمونه از اختلافنظرهای علما درباره موسیقی
الف) سید نعمتالله جزایری از علمای اخباری مسلک، در انتقاد از فیض مینویسد: آن مرد فاضل از برترین حدیثشناسان عصر خود و از بزرگترین کسانی است که کمال مردانگی را میتوان در آنان دید. به این ترتیب چگونه سزاوار بوده که از غنا استفاده کند و با قول و عمل خود، شاگردانش را به استفاده از آن ترغیب نماید؛ و عوام الناس در این مورد از او تبعیت کنند؟ تا جایی که در این عصر، به هر کسی اعتراض میکنیم که چرا به غنا گوش میدهی؟ عمل خود را با استناد به قول و عمل آن عالِم، موجه مینماید. (شرح تهذیب، جزایری، به نقل از مقدمه استاد مشکوه بر محجه البیضاء فیض)
ب)تفصیل آنچه از فتوای ملاقربانعلی، به اشاره ذکر کردیم: مترجم همایون فرهوشی در سال ۱۳۲۱ق از تهران به زنجان رفته و نخستین مدرسه به شیوه نو را در آن شهر احداث کرده بود. او خاطرات دوران معلّمی خود را نوشته و تحت عنوان اولین گرامافون در زنجان مینویسد: «تصادفاً این ایام (یعنی ایام ملاقات من با ملاقربانعلی) گرامافون تازه به ایران وارد شده بود و یک نفر ارمنی چند عدد از آنها را برای فروش به تبریز میبرد و چند روزی هم برای فروش آنها در زنجان توقف نمود و بیش از دو سه عدد نتوانست بفروشد. هفته بعد همین که شب به منزل ملاقربانعلی وارد شدیم، من به ایشان گفتم: «آقا، فرنگیها جعبهای اختراع کردهاند که هر نوع صوت یا مکالمهای را ضبط میکند و هر وقت خواسته باشند، آن را کوک میکنند و عیناً همان صوت را مکرر از آن میشنوند. و این جعبهها را برای فروش به اینجا هم آوردهاند.» شیخی هم که همراه من بود، گفت: «بلی، من هم چنین چیزی شنیدهام.» ملاقربانعلی گفت: «آیا دیدن آن ممکن است؟» من گفتم: «اگر اجازه فرمایید، آوردن آن سهل است.» گفت: «بیمیل نیستم که آن را ببینم.»
شب بعد من یک گرامافون با چند صفحه انتخابی از ارمنی گرفتم و به منزل ملا بردم. شیخ هم همراه من بود. همین که جعبه و صفحات را به زمین گذاردم، ملا نگاهی به آن کرده و گفت: «جعبه همین است؟» گفتم بلی. سپس جعبه را کوک کرده و صفحهای روی آن گذاردم و گفتم: «این صفحهای است که در روز سلام عام در دربار ضبط شده. عینالدوله نطقی کرده و شاه به او جواب داده است.» سپس گفتم: «شیپور (از دلقکهای معروف) سال گذشته به زنجان آمد و به حضور شما رسید و صدای او را شنیدهاید.» گفت: بلی. گفتم: «این صفحهای است که صدای شیپور را ضبط کرده است.» گوش داد و پس از لحظهای گفت: «مثل این است که خودش باشد!» من دیگر صفحهای نگذاردم و تأمل کردم. گفت: «آن صفحه دیگر چیست؟» گفتم: «صدای نی است.» گفت: «همان نیی که چوپانها میزنند؟» گفتم: بلی. گفت: «من وقتی طفل بودم، گاهی به مزارع میرفتم و به نی زدن چوپانها گوش میدادم و از صدای آن خوشم میآمد. این صفحه را هم بگذار.» من صفحه نی نایبالله را گذاردم. بهدقت گوش داد و چون تمام شد گفت: «باز هم بگذار.» پس از آنکه تمام شد، رو به شیخ کرده و گفت: «خیلی خوب زده.»
در این وقت شیخ پرسید: «استماع صوت از این جعبه، شرعاً چه حکمی دارد؟» ملا تأملی کرد و گفت: «چون این جعبه جماد است و مکلف نیست، شنیدن صوت آن مانعی ندارد و مثل این است که باد به درختی بوزد و صدای خوشی از آن بیرون آید.» شیخ گفت: «بعضی در صدد هستند که از جناب عالی در این باب سؤالی بکنند.» ملا گفت: «جواب آنها همین است که گفتم.» فردای آن روز دو نفر را وادار کردیم که راجع به گرامافون استفسار نمایند. او در جواب نوشت: «شنیدن صدای خوش از جماد مانعی ندارد.» این فتوا بهزودی در شهر منتشر گردید و مردم گرامافون زیادی از ارمنی خریدند و شبها در روی بام خانهها به صدا درآوردند. مجتهدین دیگر کسی را نزد ملا فرستادند که: «این چه فتوایی است که شما دادهاید؟» ملا باز هم جواب داد که: «بر جماد تکلیفی نیست.» (بنگرید به کتاب خط سوم در انقلاب مشروطه، صص ۵۵ تا ۵۷)
یادآوری: طیلسان: جامهای که به دوش اندازند؛ سبحه: تسبیح؛ قوّالان: خنیاگران؛ چغانه: از سازهای موسیقی؛ رود: از سازهای موسیقی.
در برابر احادیث و گزارشها و تحلیلها و نظریههایی که در گفتارهای پیشین آوردیم، و حاکی از مجاز و ممدوح بودن استفاده از موسیقی است، پارهای از آیات و روایات را دالِّ بر مذموم و ناروا بودن آن دانستهاند و در اینجا به برخی از آنها اشاره میکنیم:
در سوره مبارکه لقمان(آیه ۶ و ۷) آمده است: «و من الناس من یشتری لهو الحدیث لیضلّ عن سبیل الله بغیر علم و یتخذها هُزوا اولئک لهم عذاب مُهین. و اذا تتلی علیه آیاتنا ولّی مستکبراً کأن لم یسمعها کانّ فی اُذنیه وَقرا فبشّره بعذاب الیم: برخی از مردم کسانیاند که سخن بیهوده را خریدارند تا [مردم را] بی [هیچ] دانشی از راه خدا گمراه کنند و آن را به ریشخند گیرند؛ برای آنان عذابی خوارکننده خواهد بود. و چون آیات ما بر او خوانده شود، با نخوت روی برمیگرداند، چنانکه گویی آن را نشنیده [یا] گویی در گوشهایش سنگینی است؛ پس او را از عذابی پردرد خبر ده.» (ترجمه استاد محمد مهدی فولادوند)
برخی از مفسران گفتهاند که مراد از «لهو الحدیث» غناست.(الغدیر،ج۸، صص۸_۶۷) در باب پیوند این آیه با تحریم موسیقی چند نکته را باید به یاد داشت:
۱٫تا وقتی تعریف دقیقی از «غنا» که مورد اتفاق فقیهان و مفسران باشد عرضه نشود، تفسیر «لهو الحدیث» به غنا، کمکی به استنباط حکم حرمت موسیقی از آن نخواهد کرد؛ زیرا از طرفی تعریف واحد و دقیقی از غنا وجود ندارد؛ و به تصریح یکی از آیات عظام: راجع به کلمه غناء بیش از سی تفسیر شده است. (آینهداران حقیقت، ج۱، ص۶۵۶) گذشته از آنکه احادیث متعددی در تجویز غنا وجود دارد و لذا نمیتوان غنا را به صورت مطلق و به هر شکل و در هر شرایط و زمانی حرام دانست. پارهای از این احادیث را در گفتار اول و سوم از این سلسله مقالات آوردیم. این هم حدیثی دیگر که شیخ ابوجعفر صدوق در کتاب معانی الاخبار(ص۲۷۹) از پیامبر(ص) روایت کرده است: «لیس منّا من لم یتغنّ بالقرآن» و مرحوم شیخ محمد باقر بهبودی، با ردّ تفسیر صدوق و مجلسی از این حدیث مینویسد: معنی حدیث آن است که «هر کس دارای غنا و ترجیع و آوازی زیبا باشد و بتواند با قرآن تغنّی کند (آن را با غنا بخواند)، ولی از بیم آنکه این کار گناه است و روا نیست قرآن را این گونه بخوانند، با قرآن تغنّی نکند، چنین کسی از ما نیست.» (ترجیع: آواز را در گلو گردانیدن؛ بنگرید به بحارالانوار، ج۷۶، صص۶ـ ۲۵۵ پاورقی) در پارهای از احادیث نیز میبینیم که فقط تغنّی به غنای حرام که انگیزه ارتکاب معاصی شود(غناء حرام یبعث فیه علی المعاصی) نکوهیده شمرده شده است. و نه همه انواع غنا(بحارالانوار، ج۷۶، ص۲۶۲).
۲٫اگر هر گونه موسیقی را «لهو الحدیث» بدانیم، این پرسش پیش میآید که این عنوان (و معنی فارسی آن: سخن بیهوده) چگونه بر آهنگهای موسیقی که همراه با سخن نیست، تطبیق میکند؟ به علاوه، آیا هر جا سخنی به موازات آهنگهای موسیقی عرضه شد، مصداق «لهو الحدیث» و سخن بیهوده است؟ با مراجعه به احادیث، و نیز گزارشهایی که در سه گفتار پیشین آوردیم، میتوان دریافت که سخنانی که – به موازات عرضه آهنگهای موسیقی – در آن احادیث و گزارشها عرضه شده، به هیچ وجه مصداق سخن بیهوده نبوده است تا درخور نکوهشهای موجود در این آیه باشد. این سه بیت از مثنوی مولانا را که در فلسفه فرایض دینی (نماز و روزه و زکات) سروده است بخوانید:
این نماز و روزه و حج و جهاد
هم گواهی دادن است از اعتقاد
روزه گوید کرد تقوا از حلال
با حرامش دان که نبود اتصال
وان زکاتش گفت کو از مال خویش
میدهد، پس چون بدزدد ز اهل کیش؟
(مثنوی، به خط میرخانی، ص۴۲۶)
نیز فصل مبسوطی از مثنوی که همگان را به سرمشق گرفتن از امام علی(ع) در اخلاص عمل دعوت میکند و آغاز آن: از علی آموز اخلاص عمل…
اکنون اگر کسی این اشعار را همراه با آهنگی مناسب با آنها و به آواز خوش بخواند، آیا برای دعوت مردم به اخلاص در عمل و ادای فرائض مؤثرتر نیست؟ بدین ترتیب چگونه میتوان هر گونه موسیقی را لهوالحدیث شمرد؟
۳٫ برای آنکه معنای دو آیه یاد شده بهتر فهمیده شود، نگاهی به شأن نزول آن میاندازیم و کسی را که این دو آیه در نکوهش عملکردهای وی نازل شده، معرفی میکنیم.
نَضربن حارث مردی از بنی عبدالدار(از شاخههای قریش) بر آیین زندیقان و موسیقیدان، نوازنده، شاعر، از دلیران و بزرگان قریش و پرچمدار مشرکان در جنگ بدر بود و در پی همان واقعه به قتل رسید. به روایتی نیز در میدان جنگ مجروح شد و در پی آن از خوردن و نوشیدن خودداری کرد تا بمرد.
نضر در دانشگاه جندیشاپور طب خواند. او از کتب فارسیان اطلاع داشت و از پزشکان و جراحان نامی به شمار میرفت. در سفر به عراق، به عنوان قاصد به دربار خسرو ـ پادشاه ایران ـ راه یافت و موسیقی ایرانی و نواختن عود(بربط) به الحان فارسیان و خنیاگری با این ساز را در دربار عربی حیره آموخت و چون به مکه آمد، عود را نیز با خود برد. او الحان فارسی را با آن ساز مینواخت و به مکیّان میآموخت و موسیقی ایرانی را رواج میداد. قریش که تا آن هنگام فقط گونهای خاص از خنیاگری را میشناختند، با دیگر شکلهای خنیاگری نیز آشنا شدند و کنیزان خواننده اختیار کردند. نضر موسیقی و خنیاگری را وسیلهای برای منصرف کردن مردم از اسلام و قرآن قرار داد و هنر داستانسرایی را نیز در این راه به کار گرفت.
به روایت اکثر مفسران، وی برای تجارت به ایران میرفت و از ایران و حیره کتابهای ایرانی را میخرید؛ کتابهای اخبار و قصص پارسیان و سیَر و مقامات و جنگنامههای ایشان همچون داستان رستم و اسفندیار و بهرام و دیگر خسروان ایران و نیز کلیله و دمنه. او این داستانها را به عربی برگرداند و در مکه در مجامع و محافل قریش و عرب، آنها را برای ایشان بازگو میکرد، به نوعی که همه شیفته و فریفته او میشدند. میگفت:«افسانهای شیرین آوردهام که شیرینتر از افسانههایی است که محمد بر ما میخواند! محمد قصه عاد و ثمود را حکایت میکند و از عظمت ملک سلیمان و داوود خبر میدهد؛ و من قصه رستم و اسفندیار و بهرام و خسروان ایران و ملوک حیره را برای شما حکایت میکنم و از وسعت مملکت و وفور ابهت شاهان ایران خبر میدهم.» پس هر جا که پیامبر(ص) سرگذشت اقوام منقرض شده را به قصد عبرتانگیزی روایت میکرد، نضر نیز به نقل داستانهای شاهان ایران و سرگذشت رستم و اسفندیار و… میپرداخت.
قصههای او برای عرب تازگی داشت و آنان را خوش میآمد و همه رو به او میآوردند و با سرگرم شدن به داستانهای وی، از گوش دادن به قرآن و تدبر در آن بازمیماندند. نضر همچنین کنیزان مطرب و خنیاگر میخرید و چون میشنید کسی میخواهد مسلمان شود، او را به نزد کنیز خود میبرد و به کنیز میگفت: «به او طعام و شراب ده و برایش خنیاگری کن.» به آن کس نیز میگفت: «اینها از آنچه محمد تو را به آن دعوت میکند، نماز و روزه و جنگ در رکاب او، بهتر است!»
از پارهای گزارشها برمیآید که برخی دیگر از مخالفان اسلام در عصر پیامبر(ص) نیز، به پیروی از نضر بن حارث، «کنیزان آوازهخوان میخریدند و مردم را با شنیدن اصوات و الحان ایشان از شنیدن کلام حق بازمیداشتند و کنیزان را بر آن میداشتند تا با کسانی که خواهند مسلمان شوند معاشرت کنند، و با مشغول داشتن دل آنان به آهنگهای دلنشین خود، آنان را از تصمیم به مسلمان شدن منصرف نمایند.» و چنانکه مفسران گفتهاند: دو آیه یادشده، در مذمت نضر و احتمالاً دیگر کسانی که به شیوه او کار میکردند، نازل شده است. (بنگرید به: المیزان،ج۱۶، صص۳ـ۲۱۲؛ الدرّ المنثور، ج۶، صص۴ـ۵۰۳ ؛ برای دیگر منابع مربوط به نضر نیز بنگرید به مقاله نگارنده در فصلنامه موسیقی ماهور، س۱۲، ش۴۸، صص۳ـ۶۲ پاورقی)
از آنچه گفتیم، میتوان دریافت که نضر بن حارث از دو راه میکوشید مردم را از توجه به قرآن بازدارد و آنان را به وادی گمراهی سوق دهد:
برپاییِ بزمهای خنیاگری همراه با بادهگساری.
بازگو کردن افسانههای ایرانیان مانند رستم و اسفندیار و سرگذشتهای پادشاهان ایران و حیره، و نقل از کتابهایی همچون کلیله و دمنه.
با این مقدمات، نکوهشهایی هم که در سوره لقمان از نضر شده، متوجه هدفی است که وی از آن دو راه دنبال می کرده است؛ یعنی دعوت به روگردان شدن از کلام الهی و انحراف از صراط مستقیم و گمراه کردن مردم؛ و این هدف نیز با هر وسیلهای دنبال شود، درخور تخطئه و تقبیح است و اختصاصی به استفاده از موسیقی یا داستانسرایی ندارد؛ و در مقابل، اگر استفاده از موسیقی یا داستانسرایی در راستای چنان هدفی نباشد که وی داشته، و به وسیله آن دو هنر خواستههای معقول و مشروعی برآورده شود، دلیلی بر ممنوع و مذموم بودن آن نیست. چنانکه با وجود مذمت از عمل نضر در بهرهگیری از مثلا داستان رستم و اسفندیار و افسانههای کلیله و دمنه، هیچ فقیهی نقل آن داستان و نیز افسانههای مزبور را ـ تا وقتی با گناه دیگری همراه نباشد – حرام ندانسته است. حتی با وجود خاطره بدی که مسلمانان از نضر داشتند و کار او را در عرضه این داستان برای معارضه با قرآن مردود میشمردند، اما نقل این افسانه ـ و نه با هدفی که نضر دنبال میکرد ـ همچنان رواج داشت؛ و در سرگذشت عبدالله بن عباس عموزاده پیامبر(ص) و امام علی(ع) و جدّ خلفای عباسی که از اعاظم صحابه و مقدسان و از فقیهان و مفسران و محدثان نامی بود، آوردهاند که شاگرد عظیمالشأن وی سعید بن جبیر گفت: من در نزد او بودم که جماعتی از اهل تفسیر قرآن آمدند و در نزد او آن علم را آموختند و رفتند. سپس جماعتی که به قرآئت قرآن میپرداختند، آمدند و قرائت خود را در خدمت وی درست کردند و رفتند. آنگاه جماعتی آمدند و بر وی علم فقه خواندند و رفتند. و گروهی از مردم فارس آمدند و اخبار رستم و اسفندیار را از او پرسیدند و او آن داستان را برایشان بازگفت. پس من(سعید) به او گفتم: «ای عموزاده پیامبر خدا! خدا دانشها را در تو فراهم آورده و چه گنجینهای سودمندتر از گنجینههای دانش که در سینه تو پنهان است!»(بنگرید به گفتاری از نگارنده این سطور در نشریه گزارش میراث، ش ۳ ـ ۶۲، صص۶۱- ۱۶۰)
شیخ اجل سعدی نیز هدف از نقل این داستان در شاهنامه و آثار مشابه آن را دعوت به عبرت گرفتن و پندآموختن از سرنوشت پیشینیان دانسته و برای اندرزگری، قصیدهای را که ظاهراً در ستایش یکی از ارباب قدرت سروده، با این ابیات آغاز کرده است:
این که در شهنامهها آوردهاند
رستم و روئینهتن اسفندیار،
تا بدانند این خداوندان ملک
کز بسی خلق است دنیا یادگار
این همه رفتند و مایِ شوخ چشم
هیچ نگرفتیم از ایشان اعتبار
(کلیات سعدی، ص۷۲۴(
و اینها یعنی همانچه در نهج البلاغه شریف آمده است: «واعرض علیه اخبار الماضین، و ذکّره بما اصاب من کان قبلک من الاوّلین، و سر فی دیارهم و آثارهم فانظر فیما فعلوا و عمّا انتقلوا و این حلّوا و نزلوا: خبرهای گذشتگان را بدو (قلب خود) عرضه دار، و آنچه را به آنان که پیش از تو بودند رسید، به یادش آر؛ و در خانهها و بازماندههای آنان بگرد و بنگر که چه کردند، و از کجا به کجا شدند و کجا بارگشودند و در کجا فرود آمدند.» (بنگرید به نهجالبلاغه با ترجمه شادروان دکتر شهیدی، ص۲۹۶)
در سوره مبارکه مؤمنون (آیه ۱ تا ۳) آمده است: «قد افلح المؤمنون. الذین هم فی صلاتهم خاشعون. والذین هم عن اللغو معرضون: بهراستی که مؤمنان رستگار شدند، همانان که در نمازشان فروتنند، و آنان که از بیهوده رویگردانند.» (ترجمه استاد فولادوند)
در تفسیر واژه «لغو»( بیهوده) گفتهاند که مراد از آن «الغناء و الملاهی» است (المیزان، ج۱۵، ص۱۳؛ الغناء فی الاسلام، ص۱۶۰) و بدین ترتیب، روگردان بودن از غنا و ملاهی، از ویژگیهای مؤمنان شناخته شده است. در این مورد نیز نکات زیر درخور توجه است:
۱٫آن گونه که در المیزان آمده: «لغو هر فعلی است که فایدهای در آن نباشد؛ و به اعتبار اختلافِ اموری که فایده به آنها عاید میشود، مختلف است. پس چه بسا کاری که نسبت به امری لغو است و همان کار نسبت به امری دیگر مفید و سودمند است. پس کارهای لغو از نظر دین کارهای مباحی است که نه فایده اخروی بر آنها مترتب است و نه فایده دنیویی که فایده اخروی هم در بر داشته باشد، مانند خوردن و نوشیدن به انگیزه ارضای هوس که میتواند موجب تقویت انسان برای طاعت و عبادت حق نیز بشود. پس اگر کاری فایده اخروی، یا فایده دنیویی که متضمن فایده اخروی است نداشت، آن کار لغو محسوب میشود. و به تعبیر دقیقتر، همه کارهایی که بیرون از دایره واجبات و مستحبات باشد، لغو است.»(المیزان، ج۱۵، ص۹) با این تفسیر از «لغو»، لازمه لغو بودن خنیاگری، حرام و معصیت بودن آن نیست و در دو آیه از قرآن کریم (بقره،۲۲۵؛ مائده، ۸۹) نیز تصریح شده است که: «لا یؤاخذکم الله باللغو فی ایمانکم: خداوند شما را به سوگندهای لغوتان مؤاخذه نمی کند».
۲٫اگر لغو را به «غنا» تفسیر کنیم و پرهیز از آن را به همین دلیل لازم بدانیم، باز تا وقتی که تعریف دقیقی از غنای حرام در دست نباشد، حرام بودن موسیقی را از این آیه نمیتوان استنباط کرد؛ زیرا مسلماً هر نوع غنا را نمیتوان حرام دانست و در بسیاری از احادیث، انواعی از غنا تجویز شده است. ـ برگردید به گفتاراول و سوم.
۳٫ با توجه به تفسیری که از «المیزان» برای واژه «لغو» (بیفایده) یاد کردیم، بسیاری از موسیقیها مصداق آن نیستند. و ما در گفتار سوم به نقش مثبت موسیقی و فواید مشروع و عقلانی آن، در عرصههای مختلف اشاره کردیم و این هم سخنی از ابوریحان بیرونی بزرگترین دانشمند تاریخ اسلام: «یشفون الاسقام بالزمر و الالحان: با آهنگها و نغمههای موسیقی، بیماریها را درمان میکنند.» (الاحکام النبویه فی الصناعه الطبیه، ج۲، ص۳۲) به علاوه، احادیث متعددِ حاکی از جواز موسیقی مانع از آن است که همه گونههای موسیقی را لغو بدانیم.
حدیثی از امام علی(ع)
امام علی(ع) در پایان گفتگویی که در یکی از شبها با یکی از یاران خاص خود(به نام نوف بَکالی یا بِکالی) داشت به وی فرمود: «یا نوف! انّ داود علیه السلام قام فی مثل هذه الساعه من اللیل، فقال: انها ساعه لا یدعو فیها عبد الا استجیب له الا ان یکون عشارا او عریفا او شرطیا او صاحب عَرطبه [و هی الطنبور] او صاحب کوبه [و هی طبل، و قد قیل ایضا: ان العرطبه الطبل، و الکوبه الطنبور].» ترجمه: ای نوف! داوود(ع) در چنین ساعت از شب برون شد و گفت این ساعتی است که بندهای در آن دعا نکند جز که از او پذیرفته شود، مگر آنکه باج ستانَد، یا گزارش کار مردمان را به حاکم رساند، یا خدمتگزار داروغه باشد، یا طنبور نوازد، یا دارنده کوبه باشد و آن طبل است.» [و گفتهاند عرطبه، طبل است و کوبه، طنبور]. (نهجالبلاغه، با ترجمه شادروان دکتر شهیدی، ص۳۷۸)
پرسش: آیا از این سخنان امام(ع) میتوان نتیجه گرفت که دعای همه عریفان و شرطیان و عشریهگیران و طبلزنان و طنبورنوازان مستجاب نمیشود و عمل آنان معصیت است؟
پرسش بالا، پاسخ مثبت نمیتواند داشته باشد؛ زیرا:
الف) عریف چنانچه در مجمع البحرین(ج۲، ص۱۶۳) آمده، کسی بوده که امور قبیله و جماعت را سرپرستی میکرده و گزارش اوضاع و احوالشان را به دیگران میرسانیده و در مرتبهای مادون رئیس جای داشته است. عریفان(در عربی: عرفا) در حکومت امیر مؤمنان(ع) هم بودهاند، و در کافی (ج۱، ص۴۰۶) میخوانیم: از همدان و حلوان، عسل و انجیر آوردند و امام(ع) به عریفان دستور داد یتیمان را حاضر کردند و آن خوراکیها را به ایشان خورانید.(نیز بنگرید به بحار، ج۴۱، ص۱۲۳)
با این مقدمات، شغل عریفان ـ به خودی خود و بیآنکه منجر به گناهی شود ـ درخور ایراد نبود و معصیت به شمار نمیآمد.
ب) شُرطی به گونهای که نیز در مجمع البحرین (ج۱، ص۴۹۹) آمده، منسوب به شُرطه؛ و شرطه یکی از افراد شُرَط است. و شرط به معنی یاران حاکم و پیشمرگان و پیشاهنگان سپاه و مفرد آن شَرَطه به معنی لشکر است. کسانی از یاران برگزیده امام علی(ع) نیز که در میدانهای نبرد پیشگام بودهاند، عنوان شَرَطه الخمیس (خمیس: لشکر) داشتهاند؛ از جمله اَصبَغ بن نباته و عبدالله بن یحیی حضرمی و پدرش. در حدیثی از امام علی(ع) نیز آمده است که نام شرطه الخمیس را خدا به زبان پیامبرش بر آن بخش از سپاه امام علی(ع) نهاد و شمار آن سپاه پنج شش هزار نفر بود.(نیز بحار، ج۴۲، صص۵۲ ـ ۱۵۰) از آنچه گفتیم، میتوان دریافت که شغل شُرطی نیز ـ به خودی خود و بدون آلودگی به گناهی دیگر ـ معصیت نبوده است.
ج) طبلزنان نیز کسانی بودهاند که در جنگها یا برای آگاه کردن مردم از ورود کاروانها و مقاصد دیگر طبل میزدند و این کار نیز در حضور پیامبر(ص) و امام علی(ع) انجام میشده است. چنانکه به روایت ابن شهرآشوب: در جنگ صفین ـ در لیلهالهریر ـ اصحاب امام علی(ع) از چهار سوی سپاه معاویه طبلها را به صدا درآورده بودند.(مناقب، ج۳، ص۲۱۰؛ بحار، ج۳۲، ص۵۸۸ ـ و برگردید به گفتار نخست از همین سلسله مقالات)
از مجموع توضیحات یادشده میتوان به این نتیجه قطعی رسید که آنچه در کلام نورانی امام علی(ع) خطاب به نوف مورد مذمت قرار گرفته و تقبیح شده، عمل عریفان و شُرطیان و ساززنانی است که این کارها را برای اهداف نامشروع از جمله یاری ستمگران و «تعاون بر اثم و عدوان» انجام میدادهاند و اگر عمل ایشان، نه برای آن اهداف، بلکه مثلا برای کمک به مردم و به عنوان همکاری با حکومتهای صالح باشد، نه فقط گناه نیست، بلکه مطلوب و مستحسن نیز هست؛ چنانکه برخی از شارحانِ حدیث نیز عریفان را در صورتی سزاوار عذاب میدانند که وظیفه ریاست و سرپرستی را ادا نکنند و البته در برابر این دسته عریفان که عریفان اهل دوزخند، ذکرِ عریفان اهل بهشت نیز در احادیث آمده است.(معانی الاخبار، صدوق، ص۳۲۳؛ مجمع البحرین، ج۲، ص۱۶۳)
«عشّاران» نیز که امام(ع) آنها را نکوهیده، عمّال گردآوری مالیات در حکومتهای ستمگر بودهاند که اموال مردم را به ناروا میگرفتهاند و با تسلیم آن اموال به حکام ظالم، آنان را در بیدادگریها و تبهکاریهای خود یاری می کردهاند و بدیهی است که این نکوهشها شامل حال کسانی که در حکومتهای صالح و برای برآوردن نیازهای برحقِ جامعه از مردم مالیات میگیرند، نمیشود.
باری، کلام امام علی(ع) که آوردیم، هرگز دلالت بر آن ندارد که عمل تمامی شرطیان و عریفان و مالیات بگیران و نوازندگان گناه است.
حجت نبودن عمل غیر معصوم
برخی از منتقدان این مقالات گفتهاند: «عمل عبدالله بن جعفر (در تأسیس مهمترین هنرسرای موسیقی در سده اول هجری، آن هم در مدینه) به لحاظ شرعی هیچگونه حجیتی ندارد؛ زیرا او معصوم نبوده است.» و این سخن صد در صد صحیح و مقبول است؛ و قول و عمل عبدالله و هیچ یک از بزرگان صحابه و تابعان و محدثان و فقیهان بزرگ، حجیت ندارد. با این همه، وقتی به جوامع بزرگ فقه ـ مانند جواهر ـ نگاه میکنیم، میبینیم در ابواب مختلف فقهی، هر نظریهای را نقل میکنند، در کنار دلایلی که برای اثبات صحت آن میآورند، نام فقیهانی را هم که به آن نظریه معتقد بودهاند، ذکر میکنند و این یعنی: مقبولیت یک نظریه در نظر فقیهی مانند محقق یا علامه یا شهید ـ یا هر فقیه درجه سه و چهار ـ قرینهای است که برای تأیید صحت آن (و نه اثبات صحت آن) به کار میآید. اکنون اگر مقبولیتِ یک نظریه در نظر فقیهی که قرنها پس از معصومان (علیهم السلام) میزیسته، میتواند قرینهای برای تأیید صحت آن به شمار رود، چگونه عملکرد فردی از خاندان رسالت(ص) که با پنج شش تن از معصومان معاصر بوده و نزدیکترین پیوندها را با ایشان داشته و کمال حرمت را به وی مینهادهاند، حتی در حد فتوای فقیهان قرنهای بعد نیز نمیتواند مورد استناد باشد؟ مگر نه اینکه عملکرد او در برابر دیدگان امامان معاصر خود بوده و امامان بعدی هم از آن آگاه بودهاند؟ و مگر نه اینکه حتی دشمنان اهل بیت، عبدالله بن جعفر را به دلیل دلبستگی به موسیقی نکوهش میکردهاند؟ پس چگونه هیچ سخنی از امامان بزرگوار که حاکی باشد عبدالله را به دلیل آن همه اهتمام در ترویج موسیقی گناهکار میدانستهاند، نقل نشده؟ چنان که هیچ عالم شیعی نیز (در حدی که من میدانم) سخنی جز در مدح و ثنای او نگفته و کتب شیعه در رجال و تراجم احوال، پر است از شرح بزرگواریها و مناقب او به روایت از امامان و پیشوایان دین. عالم و متکلم بزرگ شیعه، شهید قاضی نورالله شوشتری هم گزارشی آورده که حاکی است عبدالله بن جعفر در شهر مقدس مدینه، کنیزی مغنّیه (خواننده و خنیاگر) را به بهای گران خرید و او را به خانه عالِمی که در آن شهر، شیفته و دلباخته غنا و خنیاگری وی بود، فرستاد تا حداکثر بهرهمندی را از هنر وی داشته باشد! (مجالس المؤمنین، ج۱، ص۱۹۴(
البته عبدالله بن جعفر یگانه فردی از خاندان رسالت نبوده است که دلبستگی او به موسیقی، در گزارشهای فراوان منعکس است و در اینجا از یک تن دیگر هم به اشاره یاد میکنیم:
«حسن مثنّی» فرزند امام حسن(ع) و داماد امام حسین(ع) بود که نسب بیشتر سادات حسنی، از جمله طباطباییها به او میرسد. وی در ماجرای کربلا حضور داشت و جراحت بسیار برداشت و با اهل بیت اسیر شد و کسی از بستگان مادریاش او را از دست سپاه دشمن رهانید و به کوفه برد و درمان کرد تا صحت یافت و سپس روانه مدینه شد. (منتهیالآمال، محدث قمی، ج۱، صص۲ـ۲۹۱) و گزارشهایی حاکی از دلبستگی او به موسیقی و ارتباط او با موسیقیدانان در دست است. (الاغانی، ابوالفرج اصفهانی، ج۲، صص۶ـ۲۰۵؛ عقد الفرید، ج۷، صص۹ـ ۳۸)
ادامه دارد
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید