مخاطبه با خویش / میگل دِ اونامونو - بهاءالدین خرمشاهی

1395/4/28 ۰۸:۴۶

مخاطبه با خویش / میگل دِ اونامونو - بهاءالدین خرمشاهی

«درد جاودانگی» میگل دِ اونامونو، شاعر، نویسنده و فیلسوف اسپانیایی در میان بیش از پنجاه اثر او شاهكارش تلقی می‌شود. این كتاب را بهاءالدین خرمشاهی سالیان پیش ترجمه كرده بود و چندی‌پیش با ویراست سوم به چاپ دهم رسید. خرمشاهی در شناخت اونامونو - نویسنده‌ای كه از متفكران طراز اول اگزیستانسیالیست مسیحی اسپانیا بعد از كی‌یركگور است- سهم بسزایی داشته است. او ترجمه این كتاب را یادگاری از تشویقِ غلامحسین ساعدی و كامران فانی خوانده است. همان‌طور كه در مقدمه جامع به قلم آمالیا الگرا آمده است آثار متعدد اونامونو به نظم و نثر به یك معنا زندگینامه خودنوشت او است، اما نه زندگینامه به معنای روایی و تاریخی آن، چنان كه در قرن نوزدهم شایع شده بود

 

 

 

پارسا شهری: «درد جاودانگی» میگل دِ اونامونو، شاعر، نویسنده و فیلسوف اسپانیایی در میان بیش از پنجاه اثر او شاهكارش تلقی می‌شود. این كتاب را بهاءالدین خرمشاهی سالیان پیش ترجمه كرده بود و چندی‌پیش با ویراست سوم به چاپ دهم رسید. خرمشاهی در شناخت اونامونو - نویسنده‌ای كه از متفكران طراز اول اگزیستانسیالیست مسیحی اسپانیا بعد از كی‌یركگور است- سهم بسزایی داشته است. او ترجمه این كتاب را یادگاری از تشویقِ غلامحسین ساعدی و كامران فانی خوانده است. همان‌طور كه در مقدمه جامع به قلم آمالیا الگرا آمده است آثار متعدد اونامونو به نظم و نثر به یك معنا زندگینامه خودنوشت او است، اما نه زندگینامه به معنای روایی و تاریخی آن، چنان كه در قرن نوزدهم شایع شده بود. این‌گونه زندگینامه خودنوشت كه مسیحیت به ادبیات غرب عرضه كرد، روایتگر روزگاری نبود كه در دورانی بر انسانی رفته است، بلكه روایتی بود از حدیث درونی انسان و پاسخی كه فرد به واقعیت وجود خود می‌داد. اما «پیشنهاد اونامونو  كه می‌خواست حدیث نفس‌اش را مخاطبه با خویش بخوانیم حاكی از شكاف رمانتیك بین عقل و احساس بود. درواقع گرایش‌های رمانتیك او مخصوصا با مشغله‌هایی نظیر ستایش بیش از حد از دن‌كیشوت و حرمت فوق‌العاده‌ای كه در سراسر عمرش برای اوبرمان قائل بود... مسلم است.» با این اوصاف اونامونو بیش از آن‌كه فیلسوف باشد یا در مكتب فلسفی خاص بگنجد، منتقد فلسفه است و «به‌تعبیری دقیق‌تر نقاد فلاسفه است.»

«از تاریخ ولادت دن‌كیشوت چیزی نمی‌دانیم؛ از كودكی و نوجوانیش هم... خاطره نیاكان او از یادها رفته است... سلسلهالنسب او با خودش آغاز می‌شود.» در نظر اونامونو،‌ آغاز نوع بشر در خود بشر است و بشر تولد و كودكی و جوانی نداشته است. به همین جهت است كه او خدا را ضامن جاودانگی نوع بشر می‌داند و متافیزیك را در متن و نه فراتر یا بیرون از تاریخ می‌جوید، زیرا تاریخ هم حاكی از انشقاق انسان از انسان است. اونامونو معتقد است سروانتس فقط مبشر دن‌كیشوت بود و «لاجرم فحوای سخنش این است كه وظیفه دشوار سنگین‌تری كه پولس حواری به عهده گرفته بود، بر دوش میگل د اونامونو افتاده است.» به اعتقاد اونامونو دن‌كیشوت نیز «انسانی است كه گوشت و خون دارد.» همین عبارت: انسانی كه گوشت و خون دارد، عنوان فصل نخست «درد جاودانگی» است. اونامونو این كتاب را این‌طور آغاز می‌كند: «یكی از نمایش‌نامه‌نویسان لاتین گفته است: من انسانم و هیچ‌چیز انسانی با من بیگانه نیست. و من خوش‌تر دارم بگویم: من انسانم و هیچ انسانی با من بیگانه نیست. زیرا در گوش من طنین صفت انسانی مانند اسم معنای انسانیت مبهم و مشكوك است. نه انسانی، نه انسانیت. نه این صفت نسبی نه آن اسم معنا، بلكه اسم ذات انسان را برمی‌گزینم. انسانی كه گوشت و خون دارد. انسانی كه زاده می‌شود، رنج می‌برد و می‌میرد، علی‌الخصوص می‌میرد... ما با انسانی سر و كار داریم كه گوشت و خون دارد... این انسان عینی در عین حال ذهنیت و عینیت والای تمام فلسفه‌هاست حال چه به مذاق فلاسفه خودرأی خوش آید چه نیاید.»

كتاب مفصل «درد جاودانگی» چهارده فصل دارد به‌جز چندین مقدمه و پیشگفتار و یادداشت كه هر كدام از زوایایی به كتاب، آثار و زندگی و جهان‌بینی اونامونو پرداخته‌اند. بعد از فصل «انسانی كه گوشت و خون دارد»‌كه درواقع چكیده‌ای است از ایده و تفكر اونامونو، فصلی با عنوان «نخستین منزل» می‌آید.  در همان ابتدای این فصل، نویسنده ایده بدیعی را پیش می‌كشد: «شاید به‌زعم عده‌ای تأملاتی كه در فصل پیشین بیان كردم، بیمارگونه باشد. بیمارگونه؟» بعد از همین جمله آغاز می‌كند و بیماری را شرط لازم آنچه پیشرفت می‌نامیم می‌خواند. در ادامه ایده‌های خود در باب متافیزیك را شرح می‌دهد. اینكه متافیزیك علم نیست، فلسفه است، یعنی علمی است كه غایتش در خودش است.» فصل بعد تأملی است درباره «عطش جاودانگی». از گفته اسپینوزا می‌آغازد كه «هر موجودی در تلاش ادامه خویش است و این تلاش ذات متحقق اوست.» و از عطش بودن، عطش بیشتربودن می‌گوید. «ماهیت كاتولیسیسم» ‌و «بی‌چارگی عقل» فصل‌های بعدی كتاب‌اند. در این فصول اونامونو تفكراتش را در باب مسیحیت، اندیشه معاد و رجعت مسیح به‌صراحت شرح می‌دهد و بعد به هیوم- استاد بزرگ اصالت پدیدار خردگرایانه- اشاره می‌كند و مقاله «در باب جاودانگی روح» او. «مشكل بتوان تنها در پرتو نور عقل، جاودانگی روح را ثابت كرد.» و سرآخر به این نتیجه می‌رسد كه «عقل در ژرفای بی‌پایان شك، با نومیدی دل، دیدار می‌كند و از این دیدار و در این ویلِ جاودان ژرف، جای پایی پدید می‌آید كه می‌توان آشیانه‌ای برای تسلی ساخت. و چه آشیانه خطرناكی! باید دید.»‌ در فصل بعد، «ژرفنای بی‌پایان» نویسنده ایده خود را ادامه می‌دهد و از ترس سخن می‌گوید كه «همواره گویا آغاز خرد و فرزانگی است.» او معتقد است باید از شیوه كسانی كه می‌كوشند به پیكر تسلی جامه‌ای از حقیقت عقلانی و منطقی بپوشانند دست شست و بر معاهده‌ای معروف به «معاهده نه جنگ و نه صلح» نیز چشم بست. «عشق، رنج، شفقت و تشخص‌یافتن»،‌ «از خدا تا به خدا»، «ایمان، امید و خیرخواهی»، «دین، اساطیر عالم بالا و بازگشت به خدا» ‌و «شالوده عمل» از دیگر فصل‌های این كتاب هستند. اما یكی از فصل‌های خواندنی كتاب، خاصه نزد اهل ادبیات فصل «دن‌كیشوت در تراژدی-كمدی امروز اروپا» است. «دن‌كیشوت در عصر ملال زندگی پدید نیامده است. منظور اوضاع و احوالی است كه اغلب صورت ترس از مكان به خود می‌گیرد و در میان مردم این روزگار عجیب شایع است كه خانمان‌شان را رها می‌كنند و سراسیمه از جایی به جای دیگر می‌گریزند و این گریختن‌شان از علاقه‌ای نیست كه به فضاهای تازه دارند بلكه از نفرتی است كه به فضای نخستین داشتند.» دست‌آخر اونامونو كتاب خود را رساله‌ای در باب سرشت سوگناك زندگی انسان‌ها و ملت‌ها می‌خواند و چنین رساله‌اش را تمام می‌كند: «امیدوارم در زمانی كه هنوز تراژدی ما روی صحنه است، در فاصله بین پرده‌ها، همدیگر را دیدار كنیم و یكدیگر را بشناسیم.» اما كتاب در نسخه فارسی همین جا خاتمه نمی‌یابد. دو مؤخره دیگر نیز در كتاب هست، یكی نوشته‌ای از ویلیام بارت با عنوان «چالشگری اونامونو با مرگ» و دیگری نقد و نظری از صالح حسینی، مترجم مطرح و استاد ادبیات انگلیسی با عنوان «درد جاودانگی و ترجمه پهناور» كه بیش از هر چیز به ترجمه این اثر سترگ پرداخته است و در پرانتزی هدف خود را از نوشتن این مقاله و نوشته‌های دیگرش «تأكید بر لزوم انس با ادب فارسی در ترجمه» دانسته است و به بهره‌وری شایسته خرمشاهی از تعابیر و تركیبات پیشینیان سخن‌ساز در ترجمه «درد جاودانگی» اشاراتی كرده و نمونه‌هایی نیز آورده است.

 

منبع: روزنامه شرق

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: