1395/4/26 ۰۷:۴۲
هزارههاست ارائه تعریف جامعی از شعر، اذهان بزرگان ادبیات و فلسفه را به خود مشغول ساخته است. از زمان ادبیات کهن، داستانها و حماسههای بیشماری نگارش شده و به نظم در آمدهاند که جدا از شعر نبودهاند. جهانهای بیشماری در ادبیات ساخته و پرداخته شده است. ایدئولوژیهایی که اقوام و ملل را در خود و با خود پیش میبردهاند.
زهرا اسماعیلی : هزارههاست ارائه تعریف جامعی از شعر، اذهان بزرگان ادبیات و فلسفه را به خود مشغول ساخته است. از زمان ادبیات کهن، داستانها و حماسههای بیشماری نگارش شده و به نظم در آمدهاند که جدا از شعر نبودهاند. جهانهای بیشماری در ادبیات ساخته و پرداخته شده است. ایدئولوژیهایی که اقوام و ملل را در خود و با خود پیش میبردهاند. هر چند اینچنین هم میتواند تعبیر شود، ادبیاتی که پیرو ایدئولوژی، اعتقادات و باورهای اشخاص بوده است. مگر نه اینکه شعر خود یک اتفاق است و شاعران و منتقدان بسیاری این را بارها ذکر کردهاند. یک اتفاق درونیست و میتوان گفت شاعران بزرگ بر سر این تعریف اتفاق نظر واحدی دارند و این را به طور شخصی تجربه کردهاند. شعر حادثه ای ست درونی. اتفاقی که در درون شاعر شکل میگیرد. تکامل پیدا میکند. پس از به بلوغ رسیدن، لبریز میشود و حال و هوای سرریز شدن به سرش میزند. این پر شدن شاعر و بروز شعر از دریافتهای بیرونی نشأت میگیرد. حامل و ناقل جهانبینی شاعر است. به تأسی از وقایع پیرامون. سپس ناخودآگاه و خودآگاه پردازش شده و روی کاغذ نمود پیدا میکند. در نتیجه شعر و ادبیات جدای از مؤلف نیست و نمیتوان گفت به طور کلی مبرا از مؤلفمداری است. شعر حماسی اما شعریست که شاعر در مقابله با احساس درماندگی و عجز در برابر جور زمانه، پس از یک انقلاب درونی، با ندا و فریادی از درون میسراید. مشخصه اصلی حماسه تن به خطر زدن و شجاع دل و دلیر بودن است. با این اوصاف به وصف اسطورهها و پهلوانان میپردازد. خداوندگاران را به سطرهای شعر میکشاند تا خط بطلان بر سیاه اندیشان سیاه فطرت بکشد و جهان را از هر چه منجر به فساد و سیاه شدن ذاتش میشود پاک کند. حال این پرسش ذهن نگارنده را به خود مشغول میکند، که آیا ادبیات حماسی را به طور کل و کامل میتوان از مؤلف مداری مبرا دانست؟ زمانی که ادبیات حماسی از اندیشه و عقاید هومر میگذرد و حال و هوای عقاید ماورایی یونانی را به خود میگیرد. امضای نگارندهاش را به خود میگیرد. از اندیشههای فردوسی که میگذرد، پهلوانان ایرانی و عناصری خیالی ایرانی خلق میکند. از نیک و بد زرتشت الگوبر میدارد و هر کدام با دردمندی خود دست به خلق این عناصر میزنند که حاصلش میشود جان بخشی و جاودانگی بخشی به ادب، فرهنگ و هنر. اسطورهها از بستر اقوام و ملل کهن و جوامع و احزاب زمانه بیرون میآیند و فرا انسان هستند. از دنیای خدایان بر زمین فرو آمدهاند. هبوط کردهاند و از شهر خدایان به سیستم زندگی اجتماعی و شهرنشینی جلوس کردهاند. اما هنوز همذات الوهیت خود را حفظ کردهاند و هر چه پیش رفته و این سیستم زندگی اجتماعی و شهر نشینی مدرنتر و مدرنتر شده این اسطورهها همچنان ذات و نفس قدسی و پاک و منزه خود را حفظ کردهاند. شاعران معاصر به اسطورهها بنا بر عِرق حزبی و شور اجتماعی و مبارزه طلبجویانه، حال هر چند این اسطورهها انسانی و برآمده از بین خودشان باشند، خصلتهای فرا انسانی نسبت میدهند و به نوعی برای مبارزه با جور زمانه از آنها منجی خلق میکنند. فردیتگرایی در ادبیات حماسی جایگاهی ندارد. همه برای یکی، یکی برای همه. حماسهها مؤلف مدار نیستند چرا که از دل جوامع جوشیده و نهایتاً توسط فردی از همان جامعه سروده شدهاند. حماسه ها ذهنیات یک مؤلف و شخص را پشت خود ندارند بلکه ذهنیت اذهان و اتفاق نظر کلیتری در جامعهای که از آن بر میآیند را پشت خود دارند. اما آیا میتوان گفت انسان گرایی در ادبیات حماسی جایگاهی هر چند جزیی داشته است؟ در جواب باید گفت وقتی ادبیات حماسی را ریشهیابی میکنیم، مانند ایلیاد و ادیسه هومر، دوباره و دوباره به اقوام و ملل میرسیم. اعتقادات کلی آن اقوام. نگاهی ویژه به درون یک شخصیت و واکاوی و دید فردی به شخصیتی خاص وجود ندارد. روانکاوی جایگاهی در ادبیات حماسی نداشته و پس از گذشت هزارهها و سدهها، هنوز هم ندارد. با وجود خلق اسطورهها در راستای نجات ملل، چگونه میتوان گفت انسانگرایی در ادبیات حماسی مورد توجه قرار نگرفته است؟ انسان گرایی را در حماسههای عرفانی میتوان یافت. پرداختن به نفس و درون اساطیر و پهلوانان. قهرمانانی که پس از شکست دیو نفس به جاودانگی میرسند. این نوع حماسهها بیشتر میتواند مؤلفمدار باشد. و نگارنده تجربیات جنگیدن با نفس و درون را در آن وارد کرده باشد. همچنین در حماسههای دینی اینچنین است. مانند کمدی الهی دانته. اما در انواع دیگر حماسه، مانند حماسههای ملی، اساطیری و پهلوانی نگارنده تجربیات شخصی را کمتر دخیل میسازد. هر چند جای این پرسش گشوده میشود که آیا یک نویسنده روحش را در پروازهای خیالگونه برای ساخت یک منظومه حماسی، پرواز نداده است؟ آیا صور خیال این بین جایگاهی نداشتهاند؟ آیا میتوان گفت ادبیات حماسی ملی به هیچ عنوان مؤلف مدار نبودهاند؟ ادبیات و حماسههایی که طی قرنها با بشر تکامل پیدا کرده. نگارندگان برای رساندن پیام و اعتراض به جور گاه مستقیماً و گاه از طریق ساخت یک پهلوان و قهرمان کاملاً ساختگی لب به سخن میگشودهاند. اینجا بوده که هومر ایلیاد را نگاشته و در شهر تاریخی ایلیون (تروا) در آسیای صغیر اسطورههایش را چیده. آیا این در هم آمیختن حقیقت و تخیل و نشان دادن خداوندگاران از عقاید و درون هومر نشأت نگرفته است؟ چگونه میتوان گفت این منظومهها مؤلف مدار نیستند. هومر با عقاید فلسفی رایج در عصر خود از خدایان گفته. فردوسی بزرگ در شاهنامه سیمرغ و دیو سپید را وارد کرده. و البته هر دو نهایتاً دست به خرق عادت و ابداع زدهاند. در نتیجه در حماسههای طبیعی و ملی، رنگ بوی ابداع و به نوعی مؤلفمداری را میتوان دید و انسانگرایی که ارج نهاده شده است و بر ضد حاکمان مستبدی که انسانی و انسانگرایانه نظام رفتاری و فکری و حکومتشان را پیریزی نمیکردهاند، سروده شده است. در ادبیات حماسی معاصر، نگارنده و سراینده در نثر و نظم و شعر، با مفروضات و مغروضات درونی به خلق آثار پرداخته. به یک حزب و جریان پیوسته و دست به قلم برده است. این حقیقت را نباید نادیده گرفت و باید در نتیجهگیری مدنظر قرار داد. چرا که اگر بیطرف بود کی به جریانی میپیوست و دست به قلم میبرد. گاه ایدئولوژی شاعر و گاه دردمندی او منجر به سرایش و ورود به ادبیات حماسی شده است. همین دست به قلم بردن و خلق آثار حماسی در نوع خود نوعی مبارزه به حساب میآیند. دیدن جور و ستمی که بر انسان میرود. قلب و قلمش به درد میآید و خیر را بر شر پیروز میداند و میگرداند. هر چند روی کاغذ. عواطف و احساسات انسانی را دخیل میکند. و مظاهر میهن دوستی و فداکاری مردم و پهلوانان، جنگ با تباهی و سیاهی و پلیدیها را روایت میکند. به عقیده نگارنده ادبیات حماسی از کهن تاکنون، ادبیاتی ست انسانگرا. مؤلف، شور و هیجانات شخصی و همچنین عقاید و اعتقادات شخصی خود را در آن دخیل داشته و بیطرف دست به نگارش نبرده است. وجود، موجودیت بشر و انسان برایش حائز اهمیت بوده و همین دلیل قلم را به عنوان اسلحه سرد در دست گرفته و نگاشته و به رشته نگارش درآورده. عمده تفاوت آن با ادبیات غنایی فردگرایی، نازک خیالی و احساسگرایی ست. عقل و منطق را هم بسیاری در هم نوردیده و عاقبت و آرمانهای سرزمین و اقوام و ملل برایش همواره حائز اهمیت بوده است.
منبع: ایران
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید