قطب در برابر قطبیسم / سارا شریعتی
|۱۱:۴۷,۱۳۹۵/۲/۷| بازدید : 578 بار

 

 

ریشه‌های خشونت را باید در ساختارهای اجتماعی جست و نه اندیشه‌ها

محسن آزموده: در سال های اخیر  با رشد جریان‌های افراطی و تكفیری،  برخی به سادگی به یافتن ارتباط هایی میان عمل و گفتار این گرو‌ه‌‌ها  و اندیشمندان مسلمان می پردازند. ایشان مدعی اند كه برای مثال می توان خشونت عریان گروه‌های سلفی را در آثار متفكرینی چون سید جمال، محمد عبده، سید قطب و ... بازجست و با این حكم به تخطئه این اندیشمندان و كسانی می پردازند كه می كوشند در مسیر پرسش های ایشان تلاش می‌كنند. البته كه نمی توان یك اندیشه را با خشونت یا مدارا  لااقتضا دانست،‌ اما سارا شریعتی معتقد است كه منابع اصلی خشونت را باید در جای دیگری جست‌وجو كرد، این منابع را باید در ساختارهای نابرابر اجتماعی، استعمار خارجی و استبداد داخلی جست. سارا شریعتی در تالار كمال دانشكده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه تهران  اندیشه سید قطب را محصول فرایند رادیكالیزه شدن مدام می‌داند كه در جامعه ریشه دارد. به همین خاطر توصیه می‌كند به جای تاكید مدام برای مقصر معرفی كردن این متفكر یا آن اندیشه، بهتر است برای خشكاندن ریشه خشونت به جامعه بازگردیم. او در این نشست كه در ادامه سلسله نشست‌های مركز فرهنگ و اندیشه جهاد دانشگاهی برگزار می‌شد، ‌با رویكردی جامعه‌شناختی به بازخوانی متن نشانه‌های راه در بستر زندگی سیاسی، اجتماعی،اقتصادی و فرهنگی سید قطب پرداخت كه از نظر می‌گذرد:

****

تكفیر و خشونت مفاهیمی است كه ظاهرا امروز به سید قطب نسبت می‌دهند و وقتی از قطبیسم سخن می‌رود ظاهرا منظور جریان‌های تكفیری است اما امتیاز كار دانشگاهی نسبت به دنیای سیاست و مطبوعات در این است كه بر دقت تاكید دارد و هر گونه دقتی پیچیدگی می‌آورد، در نتیجه از منظر دانشگاهی شاید نتوان به راحتی خشونت را به سید قطب نسبت داد و از آثار متفاوت او دریافت‌های متفاوتی به دست‌ آید و نوعی پیچیدگی و گیجی و آشفتگی حاصل می‌آید. اتفاقا از دل همین پیچیدگی و آشفتگی است كه اندیشه و حقیقت ظهور می‌كند. روژه بستید می‌گوید: حقیقت همیشه در «سایه روشن» است. اندیشه یكپارچه و یكدست نیست و در نتیجه وقتی از خشونت در سید قطب صحبت می‌كنم، مقصودم سید قطب آخر در كتاب نشانه‌های راه سال ١٩٦٠ است و در مجموع نمی‌توان از یك سید قطب یكدست سخن گفت. هدف ما نیز در اینجا به تعبیر پاسكال كه بوردیو همیشه در كلاس‌هایش تاكید می‌كرد این است: نخندیم، تاسف نخوریم، مسخره نكنیم، فقط تنها و تنها بفهمیم. پرسش بحث فعلی این است كه اگر رگه‌هایی از اندیشه خشونت‌گرا در سید قطب هست، ریشه‌های آن كدام است؟ آیا ریشه آن آموزه‌ها است یا شرایط سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی؛ ضمن آنكه رویكرد بحث من جامعه‌شناختی است، با همه سودمندی‌ها و مشكلاتی كه این رویكرد دارد. با این رویكرد تصویر ساده سید قطب بنیادگرای نظریه‌پرداز خشونت شكسته می‌شود. سید قطب شخصیتی پیچیده‌تر از این كلیشه‌هاست و مثل بسیاری از اندیشمندان مسلمان در چرخه‌ای از استعمار خارجی، استبداد داخلی، تنگ‌نظری‌های نهادهای رسمی دین و خرافات عوام كه در جامعه مصر زمانش رایج بود، مستهلك شد و به مسیری افتاد كه شاید ادامه منطقی آغاز زندگی‌اش نبود. عابدالجابری این شرایط را با تعبیر ادبیات محنت یاد می‌كند. به نظر من این شرایط اغلب كسانی است كه در تاریخ مدرن و منحط كشورهای اسلامی زندگی می‌كنند. زندگی سید قطب را نیز باید با این رویكرد خواند.

 

تبار فكری سید قطب

از نظر من سید قطب را هم در تداوم و هم در گسست با جریانات پیش از خودش باید شناخت. اهمیت شناخت این تبار در آن است كه به نظرم این سخنان برخی روزنامه‌نگاران كه انقلاب ایران تحت تاثیر سید قطب بوده یا بسیاری از متفكران ما را شاگردان سید قطب می‌خوانند، معتبر نیستند. قبل از انقلاب تنها چند متن سید قطب ترجمه شده كه این متون نیز چندان گستردگی نداشته‌اند كه بتوانیم از تاثیر اساسی او یاد كنیم. اكثر كتاب‌های سید قطب بعد از انقلاب كه به فارسی ترجمه شده و جامعه فكری ایران جز استثنائاتی دیر با اندیشه او آشنا شده است. كتاب نشانه‌های راه كه موضوع بحث من است، در سال ١٣٧٧ یا ١٣٧٨ به فارسی ترجمه شده است. در نتیجه اخوان المسلمین او را می‌شناختند، اما ایرانیان خیر. این به سید قطب اختصاص ندارد، دیگر چهره‌ای كه دیر در ایران شناخته شد، علی عبدالرازق است كه كتاب بسیار مهمش اسلام و مبانی حكومت تازه بیش از یك دهه است كه به فارسی ترجمه شده است. گفته می‌شود این كتاب از زمان تاسیس چاپ تاكنون بیشترین تاثیر را در كشورهای عربی گذاشت و باعث شد نویسنده‌اش تكفیر شود. اما همین متن مهم نیز تازه ١٥- ١٠ سال است به فارسی ترجمه شده است. بر این اساس شاید بتوان گفت كه جریان فكری و روشنفكری در جامعه ما با اندیشه‌های حوزه عرب چندان آشنا نیست و آن اندازه كه متفكران غربی را می‌شناسد، اندیشمندان عرب را نمی‌شناسد.

در ١٠ سال اخیر البته همایش‌ها و نشست‌ها و آثار بیشتری درباره سید قطب برگزار و منتشر شده است و آشنایی ایرانیان با او رو به افزایش است. متاسفانه یكی از دلایلی هم كه سید قطب در این دهه مطرح است، ظهور و رشد و گسترش جریانات موسوم به قطبی، بنیادگرا، جهادی و... است. اما تبار فكری سید قطب چیست؟ قرن بیستم را قرن بیداری كشورهای اسلامی خوانده‌اند. تاكید بر تعبیر «بیداری» اهمیت دارد. در ادبیات غربی از عصر روشنگری پس از تاریك‌اندیشی قرون وسطایی یاد می‌شود، اما در كشورهای اسلامی از استعاره خواب و بیداری یاد می‌شود و دوره قبل را دوره خواب و تخدیر و قرن بیستم را عصر خیزش و انگیزش می‌خوانند، زیرا در این قرن است كه اكثر كشورهای اسلامی به استقلال رسیدند و جنبش‌های سیاسی‌شان علیه استعمار اروپایی به نتیجه می‌رسد. بسیاری از متفكران شناخته شده متعلق به قرن بیستم هستند. الغای خلافت عثمانی به عنوان آخرین خلافت اسلامی در دهه ١٩٢٠ اندیشه سیاسی را بسیار فعال می‌كند. یكی از چهره‌های مهم این بیداری، سید جمال‌الدین اسدآبادی است. البته باید او را در كنار محمد عبده یك زوج در نظر گرفت. در علوم انسانی زوج‌هایی چون ماركس- انگلس اهمیت دارد. زوج سید جمال-عبده نیز نقش تعیین‌كننده‌ای دارد. جریان سید جمال- عبده به عنوان یك جریان اصلاح دینی و عقلانی و مبارزه با خرافات، بازگشودن باب اجتهاد شناخته می‌شود. در این میان شیخ محمد عبده چهره بسیار ناشناخته‌ای در میان ایرانیان است كه الهیات عقلانی او باید مورد توجه قرار بگیرد. اما میراث سید جمال-عبده به نظر پارادوكسیكال بود، یعنی به همان میزان كه یك اندیشه گسترده می‌شود، می‌تواند دچار تحریف واقع شود. پارادوكسیكال بودن این میراث نیز به این معناست كه هم جریان اصلاح فكر دینی یا روشنفكری دینی خود را به آن منسوب كرد و هم جریان بنیادگرایی یا اصولگرایی یا... البته نام‌ها اهمیت دارند و ما در كشورهای اسلامی با جدال نام‌ها مواجه هستیم. اما سوال این بود كه چه كسی شاگرد سید جمال- عبده و میراث‌دار واقعی اوست؟

فیلالی انصاری یكی از كسانی كه در این زمینه كار كرده و می‌گوید: همه چیز از آغاز قرن بیستم با مناقشه بر سر میراث سیدجمال و شیخ محمد عبده آغاز شد. مناقشه میان دو شاگرد این مكتب؛ رشید رضا و علی عبدالرازق. رشید رضا از نظر فیلالی انصاری بنیانگذار جریان اسلام‌گرایی یا جریان اسلام سیاسی یا مسامحتا بنیادگرایی دینی است و علی عبدالرازق بنیانگذار جریان اصلاح دینی یا روشنفكری دینی است. سید قطب شاگرد رشید رضا است و در ادامه جریان او قرار می‌گیرد؛ در حالی كه چهره‌ای چون فضل الرحمان شاگرد علی عبدالرازق است. با پذیرش این تقسیم‌بندی می‌توان میان دو جریان عقلانی و «بنیادگرایانه» تمایز قایل شد. به نظر من این دسته‌بندی كارآمد است، مثل زوج سنت- مدرنیته، اما به همان میزان به‌دردنخور هم هست. یعنی تا حدی دسته‌بندی می‌كند و بیش از آن معنایی ندارد. اما چرا كارآمد است، زیرا نشان می‌دهد كه رشیدرضا متفكر سوری شاگرد شیخ محمد عبده است كه متاسفانه به دلیل موضعگیری‌هایش علیه تشیع چندان در ایران شناخته نمی‌شود و كسی سراغش نمی‌رود. حتی شهید مطهری او را مصلح دینی نمی‌داند و می‌گوید او در دین فساد می‌كند. سید قطب نیز شاگرد رشیدرضا است، اما تنها یكی از منابع او رشید رضا است، دیگر مرجع مهم فكری او مودودی است. او جهاد در اسلام را از مودودی می‌گیرد. اما باید توجه شود كه پیروی از این دو كی و كجا صورت می‌گیرد؟ سید قطبی كه با ناسیونالیسم و پان عربیسم مخالف است، در گسست با تبار رشیدرضا است. بنابراین اندیشه سید قطب را در برخی آثار می‌توان از سویی در تداوم رشید رضا و از سوی دیگر در گسست با او خواند. سید قطب با ناسیونالیسم حسن البنا، بنیانگذار اخوان‌المسلمین مرزبندی دارد و در اینجا اخوانی نیست. او ضمن گسست با پان‌عربیسم، با مكتب عقلانی شیخ محمد عبده نیز گسست ایجاد می‌كند و آنها را اصحاب كتاب می‌خواند و معتقد است عمل نیز در كنار عقیده مهم است. او به اهمیت عمل و پراكسیس و حركت تاكید می‌كند. در نتیجه سید قطب تكفیر، هیچ نسبتی با میراث سید جمال و محمد عبده ندارد و حتی می‌توان گفت با رشیدرضا و مودودی هم گسست ایجاد می‌كند. یعنی می‌توان گفت سید قطب از دوره‌ای به بعد خود را ایزوله (محبوس و محصور) می‌كند و رادیكال می‌شود. این سید قطب رادیكال را نمی‌توان در تداوم جریانات اسلامی خواند. اینجا شاهد گسست هستیم بنابراین تبار سید قطب تداوم و گسست است.

 

رویكرد زندگینامه‌ای به سید قطب

در حوزه علوم اجتماعی از روش زندگینامه دفاع می‌كنم. در كشورهای ما تاریخ محصور حافظه‌هاست و به دلایل مختلف تاریخ استخراج نشده است. ما حافظه‌های ممنوع، حافظه‌های مجروح و حافظه‌هایی چونان بغض داریم و در نتیجه اگر بخواهیم بخش‌هایی از جامعه را بشناسیم، ناگزیریم فراسوی اسناد و مدارك و كتاب‌ها از احضار حافظه‌های افراد بهره بگیریم تا به شكل پازلی به بازسازی یك دوره تاریخی بپردازیم. زندگی سید قطب نیز با استعمار خارجی و استبداد داخلی و تنگ‌نظری‌ها گره خورده است. اهمیت استعمار در آن است كه امروز یكی از جدی‌ترین شاخه‌های علوم اجتماعی را مطالعات پسااستعماری می‌خوانند، زیرا به باور ایشان استعمار به شكل ابژكتیو و عینی از بین رفته اما به شكل سوبژكتیو حضور دارد. سید قطب وقتی از غرب حرف می‌زند، می‌گوید آمریكا و روسیه و انگلیس حمله كردند و فلسطین را گرفتند. او به چهره استعماری غرب توجه دارد و منظورش از غرب با آنچه ما می‌گوییم متفاوت است. ما در بحث‌هایی كه با این متفكران داریم، تنها به لفظ توجه می‌كنیم و از معنای آن غافلیم. مفاهیمی چون جهاد، جاهلیت و... كه جریانات تكفیری از آن استفاده می‌كنند، با آنچه سید قطب می‌گوید، متفاوت است.

استبداد داخلی نیز در زندگی سید قطب اهمیت دارد. حسن البنا، بنیانگذار اخوان‌المسلمین را شهید دوره استعمار می‌خوانند، یعنی در دوره‌ای كه هنوز مصر به استقلال نرسیده و ترور می‌شود. اما سید قطب را شهید دوره استقلال می‌خوانند، دوره‌ای كه ناصر آمده و مصر به استقلال رسیده اما باز هم قربانی می‌دهد، یعنی واقعیت استبدادی در این كشورها وجود دارد. البته مراد مفاهیم ذات‌گرایانه‌ای چون استبداد شرقی نیست اما نمی‌توان یك ذهنیت یا روحیه (mentality) استبدادی را انكار كرد؛ روحیه‌ای كه مهندس بازرگان از درونی كردن آن سخن می‌گوید. در نتیجه زندگی سید قطب را باید با استبداد و استعمار خواند.

 همچنین باید به نقش تعیین‌كننده دین در این كشورها و تاثیر آن در زندگی افراد توجه كرد. موقعیت دین در كشورهای اسلامی با موقعیت دین در كشورهای اروپایی متفاوت است. ماركس می‌گوید سنجش و بازخوانی دین پیش‌شرط همه نقدهاست. اما موقعیت كشورهای اسلامی به هیچ وجه با موقعیتی كه ماركس اشاره می‌كند، یكسان نیست. در كشورهای اسلامی دین در برابر فرهنگ نیست، بلكه هسته سخت فرهنگ است و سنجش دین نه تنها به پایان نرسیده بلكه در مرحله آغاز است. دین همچنان اصل سازنده جهان‌بینی ما است و در نتیجه به مطالعه اندیشه اجتماعی نمی‌توان پرداخت، مگر اینكه با پرونده دین برخورد كرد. در نتیجه جدا از استعمار و استبداد باید به نقش مركزی دین نیز توجه كرد. به خصوص دینی گسترده كه از دین رسمی شیوخ الازهر گرفته تا خرافات دینی در تصوف عامیانه مصریان رواج دارد.

مساله مهم دیگر شرایط خاص طبقات اجتماعی مصریان در آن دوره است. مصری كه سید قطب در ١٩٠٦ در آن به دنیا می‌آید، سالی كه حسن البنا بنیانگذار اخوان‌المسلمین نیز در آن به دنیا می‌آید. این مصادف با دوره مشروطه در ایران است و ده سال بعد از آن با الغای خلافت عثمانی مواجه هستیم. در همین سال‌ها انقلاب كمونیستی شوروی رخ می‌دهد و جهان به دو اردوگاه سوسیالیسم و سرمایه‌داری تقسیم می‌شود. در مصر آن دوره یك نخبگان مرفه غرب‌گرا شكل می‌گیرد، در كنار آن یك طبقه فرودست محروم نیز در حال تكوین است و باید به این تنش‌های طبقاتی توجه كرد. در چنین شرایط سید قطب در خانواده‌ای مرفه از خرده مالكین زمین اما سیاسی به دنیا می‌آید كه اكثر افرادش اول با سلطنت و پس از آن با ناصریسم مخالف هستند برادران و خواهرانش همه شكنجه دیده‌اند و زندان رفته‌اند. رفعت خواهرزاده‌اش گفته می‌شود جلوی خودش شكنجه و بعدا اعدام شده است. برخی سرنوشت سید قطب را با سرنوشت برادرش محمد قطب كه به عربستان می‌گریزد، پیوند می‌زنند و می‌گویند خوانش جدید از او خوانش محمد قطبی است. سید قطب با این تاریخچه مثل حسن البنا روحانی و عالم دینی نیست و در دانشگاه درس می‌خواند. این نكته مهمی است زیرا بنیادگرایی امروز نیز محصول نهاد رسمی دین نیست و خارج از نهاد رسمی دین شكل می‌گیرد. سید قطب لیسانس ادبیات می‌گیرد و معلم می‌شود و در وزارتخانه كار می‌كند. او معلم منتقد ادبی است و نزدیك طه حسین، عباس العقاد و توفیق حكیم چهره‌های رمان‌نویس و ادیب و روشنفكر مصر است. حتی زمانی كه به مطالعه قرآن می‌پردازد، با رویكرد ادبی آكادمیك چنین می‌كند.

این وضعیت تا سال ١٩٤٨ ادامه دارد تا اینكه برای انجام ماموریتی پیرامون مطالعه نظام‌های آموزشی به آمریكا سفر می‌كند. این سفر به آمریكا مرا به یاد سفر به آمریكای توكویل می‌اندازد. البته آمریكای توكویل در ١٨٣٠ با آمریكای سید قطب در ١٩٤٨ متفاوت است. توكویل در بازگشت دموكراسی در آمریكا را می‌نویسد كه شیفته آن است، در آن آمریكا آزادی و برابری هم پا هستند و برخلاف فرانسه دین است كه این آزادی و برابری را همراه می‌آورد و با آنها تقابل ندارد. سید قطب یك قرن بعد اما تجربه‌ای دقیقا متفاوت از توكویل دارد. او در بازگشت در متنی تمدنی آمریكایی را تمدنی ماتریالیست (ماده گرا)، اندیویدوآلیست (فردگرا)، راسیست

(ن‍ژاد گرا) و از نظر اخلاقی منحط ارزیابی می‌كند. یكی از دلایل سرخوردگی این است كه درست در سال ١٩٤٩ وقتی سید قطب در آمریكاست، حسن البنا رهبر اخوان‌المسلمین را ترور می‌كنند و سید قطب می‌نویسد شاهد شور و شعف آمریكایی‌ها بودم كه از ترور رهبر سیاسی ما خوشحال بودند. او در بازگشت به مصر ابتدا به اخوان نزدیك می‌شود و در نهایت طی مراحلی به ایشان می‌پیوندد.

اگر بخواهیم زندگی سید قطب را مرحله‌بندی كنیم، او سه متن اتوبیوگرافیك (خودزندگی نگاری) دارد. یكی از دلایل جذابیت این اتوبیوگرافی‌ها این است كه در فرهنگ مذهبی و عرفانی ما اتوبیوگرافی اصولا كم است. زندگینامه علمای بزرگ را خودشان نمی‌نویسند، بلكه شاگردان‌شان می‌نویسند، زیرا در اخلاقیات ما بد است كه فرد درباره خودش بنویسد. شاگردان می‌نویسند و ایشان نیز معمولا كاملا با رویكرد مداحانه می‌نویسند. به همین خاطر است كه جالب است كه در زندگینامه‌های بزرگان اسلامی مثل سید جمال و... كه دیگران و معمولا شاگردان نوشته‌اند، اولا پول و ثانیا زنان (همسر، مادر، خواهر و...) غایب است. جذابیت سید قطب اما سه متن خودزندگینامه اوست. او هیچ‌گاه ازدواج نكرد، اما شرح عشق ناكامش را نیز می‌نویسد. او نامه‌هایش به مادر و خواهرانش را می‌نویسد. ما خواهران و خواهرزاده‌های سید قطب را با اسم می‌شناسیم. در زندگی او زنان نقش جدی و اجتماعی دارند. سید قطب در زندگینامه‌هایش زندگی‌اش را به ٥ مرحله تقسیم كرده است. بعدا در زندگینامه‌ها از تقسیم سه مرحله‌ای یا دو مرحله‌ای نیز یاد شده است. من تنها به دو مرحله توجه دارم. او كلا ٥٩ سال زندگی كرده است. تا ٤٤-٤٣ سالگی یعنی بازگشت از سفر به آمریكا را می‌توان دوره معلم روشنفكر منتقد ادبی خواند. در این دوره او یكی از روشنفكران زمان خودش است. اما از ١٩٤٩ تا ١٩٦٦ كه اعدام و شهید می‌شود، سید قطب به عنوان تئوریسین، عضو حزب و مبارز رادیكال شناخته می‌شود. جالب است كه معمولا بقیه در جوانی به عنوان یك مبارز شروع می‌كنند و بعد منتقد ادبی و روشنفكر می‌شوند، اما سید قطب مسیر عكس را می‌پیماید. از این می‌خواهم به این نتیجه برسم كه اندیشه سید قطب تحت تاثیر شرایط و موقعیت‌های مشخص رادیكالیزه می‌شود. سید قطب بیش از ٢٠ كتاب دارد، اما یكی از كتاب‌های تاثیرگذارش حتی در ایران عدالت اجتماعی در اسلام است. در این دوره اندیشه سوسیالیسم در كنار ناسیونالیسم در كشورهای اسلامی اهمیت داشت. اكثریت كشورهای اسلامی یك همكاری با روسیه سوسیالیسم در برابر اردوگاه سرمایه‌داری كه غرب بود، داشتند. سید قطب نیز بعد از بازگشت به اخوان نزدیك می‌شود. در جریان كودتای افسران آزاد جمال عبدالناصر اخوان‌المسلمین از ایشان حمایت می‌كنند، حتی گفته می‌شود بعد از پیروزی این جریان قرار بوده سید قطب نقشی در دولت ایفا كند. سید قطب در این دوره كارش نوشتن است. اما در سال ١٩٥٤ به دلایل مختلف دولت مصر مستقل شده زیرنظر ناصر انحلال همه سندیكاها و احزاب سیاسی از جمله اخوان المسلمین را اعلام می‌كند و بعد به دلیل سوء‌قصدی كه به ناصر می‌شود، دوره سركوب و ترور آغاز می‌شود. هزاران نفر از جمله سید قطب دستگیر می‌شوند. سید قطب به ١٥ سال زندان محكوم می‌شود. او این میان به دلیل وساطتی از سوی عراق ٨ ماه آزاد می‌شود. در زندان دو تا از كتاب‌هایش یعنی در سایه قرآن و نشانه‌های راه را می‌نویسد و به دلیل كتاب نشانه‌های راه با عده‌ای دیگر اعدام می‌شود.

 اگر این عناصر را جمع و تركیب كنیم می‌بینیم در زندگی ٥٩ ساله سید قطب ١١ سال در زندان است. این موقعیت نوشته‌های زندان را می‌توان با آنتونیو گرامشی كه در عمر چهل و چند ساله ١١ سال در زندان بود، مقایسه كرد.

 

خشونت و تكفیر در اندیشه سید قطب

بنابراین در جمع‌بندی به پرسش نخست بازمی‌گردم: سوال اول ریشه‌های خشونت در اندیشه‌های سید قطب بود. پاسخ من نخست این است كه ما نمی‌توانیم از اندیشه سید قطب به‌طور كلی حرف بزنیم و باید پرسید منظور كدام متن (text) است، زیرا اندیشه سید قطب در زندگی ٥٩ ساله او تغییر می‌كند و در دوره‌های متفاوت (دست كم دو دوره‌ای كه ذكر شد) نمی‌توان از خشونت از اندیشه او سخن گفت. پاسخ دوم این است كه در دوره دوم زندگی او، متن نشانه‌های راه متفاوت است و جزو ادبیات زندان است (مثل ولتر، سروانتس، كازانوا، گرامشی و...) و زندانی زندگی مدنی ندارد و ایزوله (جداشده) است و در نتیجه به شكل ارتباطی با جامعه و جهان خودش نمی‌اندیشد. در نتیجه این متن به دلیل شرایط زندان رادیكالیزه شده است. از نظر من با رویكردی

جامعه‌شناختی برای توضیح خشونت و تكفیر در آثار سید قطب باید به دلایل عینی (objective) خشونت در این جوامع توجه كرد و به دلایل جامعه‌شناختی و ذات‌زدایانه به اینكه اندیشه به خشونت گرویده می‌شود، توجه كرد. خشونتی كه سید قطب روی كاغذ می‌آورد، حاصل ساختارهای استعماری و استبدادی و طبقاتی جامعه است و او خشونت پنهان را آشكار می‌كند. ما امروز نیز خشونت آشكار را می‌بینیم، اما باید به خشونت پنهان نیز توجه كنیم. امروز بسیاری از كسانی كه جذب گروه‌های تكفیری می‌شوند، از بستری خشونت‌گرایانه و مجرمانه برخاسته‌اند. بنابراین نباید گول نام‌ها را خورد و الكی جدال عقیدتی راه نیندازیم. البته باید به نقش آموزه‌ها توجه كرد، اما كار ما این است كه ببینیم چگونه وقتی به خشونتی كه در ساختارهای اجتماعی وجود دارد، توجه نمی‌كنیم، این خشونت مفهوم‌پردازی می‌شود و روی كاغذ می‌آید. خشونتی كه در متن سید قطب می‌آید، حاصل خشونت ساختاری و پنهان موجود است و ربط چندانی به آموزه‌ها ندارد و بیان دینی آن صرفا به این دلیل است كه در این جوامع دین به هسته سخت فرهنگی تعلق دارد و همه چیز زبان دینی پیدا می‌كند. به همین خاطر است كه از دین برای توضیح موقعیت استفاده می‌شود. به همین خاطر است كه دقیقا اصلاح‌گرایان نیز از زبان دین برای مبارزه با خشونت استفاده می‌كنند.

منبع: روزنامه اعتماد

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما