خیام و اسرار هستى / دكتر غلامحسین دینانى - بخش اول
|۸:۴۳,۱۳۹۳/۲/۲۸| بازدید : 775 بار

 

 

اشاره: حكیم عمر خیام (۲۸ اردیبهشت ۴۲۷ ـ ۱۲ آذر۵۱۰ ش)، فیلسوف، ریاضی‌دان، ستاره‌شناس و شاعر بنامی است كه گرچه پایگاه علمی‌اش برتر از جایگاه ادبی اوست، ولی آوازه اش بیشتر به واسطه رباعیاتش است که شهرت جهانی دارد؛ چه، آن را به اغلب زبانهای زنده ترجمه نموده‌اند. از برجسته‌ترین کارهای او اصلاح گاهشماری ایران در زمان وزارت خواجه نظام‌الملک است. وی بدین منظور مدار گردش زمین به دور خورشید را تا ۱۶ رقم اعشار محاسبه نمود. در همین سالها (۴۵۶) مهمترین و تأثیرگذارترین اثر ریاضی خود را با نام رساله فی شرح ما اشکل من مصادرات اقلیدس را ‌نوشت و در آن خطوط موازی و نظریه نسبت‌ها را شرح داد. نقش خیام در حل معادلات درجه سوم و مطالعاتش درباره اصل پنجم اقلیدس نام او را به عنوان ریاضی‌دانی برجسته در تاریخ علم ثبت کرده ‌است. ابداع نظریه‌ای درباره نسبت‌های هم‌ارز با نظریه اقلیدس نیز از مهمترین کارهای اوست.

از خیام به عنوان جانشین ابن‌سینا و استاد فلسفه، ریاضیات، منطق و متافیزیک یاد می‌کنند؛ به طوری كه به گفته کانسوا: «در تاریخ ریاضی سده‌های ۱۱ و ۱۲ و شاید هم بتوان گفت در تمام سده‌های میانه حکیم عمر خیام نیشابوری نقش عمده‌ای داشته‌است.» جورج سارتن نیز می‌نویسد: «خیام نخستین کسی است که به تحقیق منظم علمی در معادلات درجات اول و دوم و سوم پرداخته، و طبقه‌بندی تحسین‌آوری از این معادلات آورده ‌است، و در حل تمام صور معادلات درجه سوم منظماً تحقیق کرده و به حل هندسی آنها توفیق یافته. رساله وی در علم جبر، معرف یک فکر منظم علمی است. این رساله یکی از برجسته‌ترین آثار قرون وسطائی و احتمالاً برجسته‌ترین آنها در این علم است.»

از دیگر دستاوردهای وی موفقیت در تعیین ضرایب بسط دو جمله‌ای است که به احترام سبقت وی بر نیوتن در این زمینه، در بسیاری از کتب دانشگاهی و مرجع این دو جمله‌ای‌ها «دو جمله‌ای خیام ـ نیوتن» نامیده می‌شود. خیام زندگی‌اش را به عنوان ریاضیدان و فیلسوفی شهیر سپری کرد، در حالی‌که معاصرانش از رباعیات او بی‌خبر بودند.تقریباً صحت انتساب ۵۷ رباعی به خیام مسلم است و با کمک آنها زبان شاعر و مشرب فلسفی‌اش تا حد زیادی آشکار می‌شود. ویژگی اصلی اندیشه‌های خیام پرسشگری است و او همواره بر روی نقاط اصلی زندگی بشر دست گذاشته است. آنچه در پی می‌آید، بخشی از مقدمه استاد دینانی بر كتاب «هستی و مستی» است كه گفتگوی مفصل آقای كریم فیضی با ایشان در باره رباعیات خیام است. این كتاب به همت انتشارات اطلاعات به چاپ رسیده و با استقبال گرم خوانندگان روبرو شده است.

***

شمار اندیشمندان بزرگى كه در كشور پهناور ایران‏زمین به منصه بروز و ظهوررسیده‏اند و آثار سودمندى را نیز از خود به یادگار گذاشته‏اند به هیچ‏وجه اندك نیست. در همه‏ادوار تاریخ، به كمتر دوره‏اى مى‏توان دست یافت كه در آن دوره، این سرزمین گسترده، ازداشتن اندیشمندان بزرگ و ژرف‏اندیش بى‏نصیب و بى‏بهره بوده است. در دوره‏هاى اسلامى كه‏فلسفه ازسوى متكلمان اشعرى و برخى از اشخاص متحجر و خشك‏مغز مورد حمله قرارگرفت، اندیشه‏هاى فلسفى از صحنه اجتماع بیرون رفت و در بسیارى از كشورهاى‏مسلمان‏نشین ریشه درخت این سنخ از مباحث براى همیشه خشكید و از میان برداشته شد. دراین میان، سرزمین ایران یك استثنا بود و به رغم ضربه‏هاى سخت و سهمگینى كه بر پیكرفلسفه وارد گشت، نور تفكر در آن خاموش نشد و چراغ اندیشه همیشه در آن روشن ونورافشان باقى ماند.

تردیدى نمى‏توان داشت كه طوفان تند و نیرومندى كه برخلاف جهت اندیشه‏هاى‏فلسفى وزیدن گرفته بود، به فیلسوفان این سرزمین نیز آسیب رسانید و بسیارى از آنها با مرگ‏و نابودى و یا دست‏كم با تكفیر و تبعید روبرو گشتند؛ ولى ریشه‏هاى شجره حكمت در این‏سرزمین آن‏چنان محكم و گسترده است كه وقتى شاخه‏ها و یا حتى تنه آن قطع مى‏شود، این‏ریشه‏ها دوباره و به‏گونه‏اى دیگر جوانه مى‏زند و رشد مى‏یابد. آنچه موجب شگفتى مى‏شود،این است كه این سرزمین در عین اینكه همواره مهد حكمت و سرچشمه دانش بوده است،دشمنان سرسخت فكر فلسفى را نیز در درون خود پرورانده و شاهد آنان بوده است!

كتاب «تهافت‏الفلاسفه» یكى از مشهورترین و در عین حال مؤثرترین كتابهایى است‏كه در ردّ اندیشه‏هاى فلسفى به رشته تحریر درآمده و در جهان اسلام و میان مسلمانان موردتوجه قرار گرفته است. در این كتاب، فیلسوفان بزرگ در مورد برخى از مسائل، محكوم به كفرو در بسیارى از مسائل محكوم به فسق گشته‏اند و البته معلوم است كه اگر شخص مسلمان به‏كفر محكوم گردد، با چه كیفرهاى سخت و نابودكننده‏اى روبرو خواهد شد. نویسنده این كتاب ‏جز ابوحامد محمد غزالى شخص دیگرى نیست. این متكلم معروف و مشهوراشعرى، در خراسان بزرگ زاده شد و به سرزمینى تعلق دارد كه ابن‏سینا و بسیارى از فلاسفه‏بزرگ دیگر در آن زاده شده و پرورش یافته‏اند؛ اما خراسانى‏بودن غزالى و ابن‏سینا و بسیارى‏از فلاسفه دیگر، مستلزم این نبود كه این متكلم اشعرى از مخالفت سرسخت با فلسفه وستیزه‏جوئى با فلاسفه دست بردارد؛ زیرا او در مدرسه‏اى درس خوانده بود كه رسالت‏سردمداران آن مدرسه، جز دشمنى آشتى‏ناپذیر با اندیشه‏هاى فلسفى و نشر اندیشه‏هاى‏اشعرى چیز دیگرى نبود. دانشگاه نظامیه بغداد بر این اساس شكل گرفته بود كه پیام نحلة‏كلامى اشاعره را به سراسر جهان اسلام برساند.

ابوحامد غزالى كه از این دانشگاه فارغ‏التحصیل شده بود، در رساندن پیام بنیان‏گذاران‏آن به گوش مردم جهان لحظه‏اى درنگ نكرد و تا آنجا كه مى‏توانست، در این راه كوشش‏به‏عمل آورد. او نه‏تنها در انجام رسالت خود مبنى بر نشر اندیشه‏هاى اشاعره به نوشتن كتاب «تهافت‏الفلاسفه» مبادرت نمود، بلكه حتى با اندیشمندان اسماعیلى نیز به مبارزه و مجادله‏پرداخت و در ردّ نظریات و اندیشه‏هاى آنان كتاب نوشت. به نظر مى‏رسد دشمنى و خصومت‏غزالى با اندیشمندان اسماعیلى، بیش از آنكه به جنبه مذهبى و طریقه دینى آنها مربوط باشد،به اندیشه‏هاى فلسفى آنها ارتباط پیدا مى‏كند؛ زیرا این متكلم پرشور اشعرى، در زندگى خود، به‏ویژه در روزگار جوانى با فلسفه سر ناسازگارى داشت و طرز تفكر فلسفى را با مشرب دینى‏خویش در تضاد و تناقض مى‏پنداشت؛ اما او براى اینكه بتواند در ستیزه‏گرى خود با فلسفه‏كامیاب گردد و از عهده ردّ اندیشه‏هاى فلاسفه برآید، نیازمند این بود كه با اصول و مقدمات‏فلسفه ـ اگرچه به نحو اجمال ـ آشنا شود. براساس همین انگیزه بود كه كوشید با بزرگترین‏فیلسوف زمان خود ارتباط برقرار كند.

 

فیلسوف زمان

بزرگترین فیلسوف زمان زندگى غزالى، جز حكیم عمر خیام شخصى دیگر نبود. حكیم ‏عمر خیام كه خود را به نوعى اگرچه به ‏واسطه، شاگرد شیخ‏الرئیس ابوعلى سینا مى‏دانست، درحكمت و فلسفه بى‏بدیل بود و با كتاب «شفا»ى ابن‏سینا انس و الفت فراوان داشت. او تاواپسین لحظه زندگى خود با این كتاب بزرگ فلسفى قطع رابطه نكرد و در موارد لازم به‏آن مراجعه مى‏نمود. گفته مى‏شود كه حكیم عمر خیام در حالى كه خلال در دندان خود داشت‏و در كتاب شفاى ابن‏سینا به تأمل و بررسى درباره مسئله بنیادى «واحد و كثیر» پرداخته بود،ناگهان خلال را از دندان خود برگرفت و كتاب را بست و با ذكر و تحمید خداوند، جان به ‏جان‏آفرین تسلیم كرد.

خیام اهل تأمل بود و پیوسته در اسرار هستى و مسائل وجود مى‏اندیشید او علاوه برآثار گرانسنگ و ارزشمندى كه در علم نجوم و هیئت و ریاضیات از خود به یادگار گذاشته،‏چندین اثر فلسفى نیز به رشته نگارش درآورده است. آثار فلسفى این حكیم اگرچه از جهت‏حجم كوچك به‏شمار مى‏آید، ولى از جهت محتوا بسیار ژرف و سنجیده است. این آثاربه‏ترتیب زیر عبارتند از:

1ـ رساله فى الكون والتكلیف،

2ـ ضروره‌التضاد فى العالم و الجبر و البقاء،

3ـ رساله الضیاء العقلى فى الموضوع العلم الكلى،

4ـ رساله در علم كلیات وجود،

5ـ رساله فى‏الوجود،

6ـ رساله جواب عن ثلاث مسائل.

خیام در رساله «الكون والتكلیف» تنها به بررسى مسائل هستى نمى‏پردازد، بلكه ازمسئولیت انسان نیز سخن به میان مى‏آورد. ضرورت تضاد در عالم نیز مسئله‏اى است كه دررساله دیگر او مورد بررسى قرار گرفته. این مسئله از مسائل عمده و بنیادى به‏شمار مى‏آید. ازآنچه در آثار فلسفى خیام آمده، مى‏توان دریافت كه او با نحله‏هاى گوناگون فلسفى آشنائى‏كامل داشته و در هریك از آنها به تأمل و ژرف‏اندیشى پرداخته است. با این همه مى‏توان گفت‏كه این اندیشمند دردآشنا در چارچوب هیچ‏یك از این نحله‏ها محدود و محبوس نمانده است.او در سلوك فكرى خود درنگ و توقف ندارد و براى اندیشیدن، پایانى در نظر نمى‏گیرد.سرودن شعر در قالب رباعى براى خیام یك تفنن و تفریح یا بازى با الفاظ و كلمات نیست، بلكه او مانند یك اقیانوس متلاطم هر لحظه موجى ایجاد مى‏كند و شكسته شدن این موج‏خروشان در ساحل دریاى وجود او، به‏صورت یك رباعى ظاهر و آشكار مى‏گردد.

خیام در انتخاب نام و عنوان «الكون والتكلیف» براى رساله فلسفى خود، نشان مى‏دهدكه علاوه بر مسئله مهم «چه مى‏توانیم بدانیم»، مسئله بنیادى «چه باید انجام دهیم» نیز ازاهمیت ویژه برخوردار است. به همان اندازه كه عقل نظرى در گشوده بودن هستى انسان به‏روى عالم دخیل است، عقل عملى نیز در نحوه زندگى و چگونگى سلوك او در این جهان‏نقش ایفا مى‏كند. دو كلمه «الكون» و «التكلیف» كه نام و عنوان رساله فلسفى خیام را تشكیل‏مى‏دهند، به عقل نظرى و عقل عملى اشاره دارند و معنى زندگى انسان نیز به نظر و عمل‏بستگى پیدا مى‏كند. زندگى بشر جز نظر و عمل چیز دیگرى نیست و در جایى كه نظر و عمل‏هماهنگى نداشته باشند، هرگز نمى‏توان از زندگى درست و معقول انسان سخن به میان آورد.عمل بدون نظر، زندگى انسان را نمى‏سازد، چنان كه نظر بدون عمل نیز در حد یك فرضیه باقى‏مى‏ماند و در معنى بخشیدن به آنچه زندگى این جهانى خوانده مى‏شود، نقش ایفا نمى‏كند.

خیام یك فرضیه‏پرداز نیست و به هماهنگى میان نظر و عمل و ضرورت آن در زندگى‏انسان سخت باور دارد. او به واقعیت زندگى كه فقط با صدق و راستى شكل مى‏گیرد، مى‏اندیشد و با هرگونه كج‏روى و ریاكارى كه از ناهماهنگى میان ظاهر و باطن یا نظر و عمل ناشى‏مى‏شود، سرستیز و ناسازگارى دارد. خیام بدان گونه كه مى‏اندیشد، سخن مى‏گوید و به صادق‏بودن در اندیشه كه درست اندیشیدن را نیز همیشه به دنبال مى‏آورد، ایمان راسخ دارد. كسى كه ‏صادقانه مى‏اندیشد، صادقانه نیز سخن مى‏گوید و از صدق در اندیشه و سخن، درستى كردار و صحت عمل نیز پدیدار مى‏گردد. سخن از اندیشه سرچشمه مى‏گیرد و كلام، قالب تفكر به شمارمى‏آید. اكنون اگر كردار نیز با گفتار هماهنگ باشد، زندگى راستین انسان شكل مى‏گیرد و معنى‏آن آشكار مى‏شود. كج‏روى‏ها و بدیها و هرگونه پلشتى در زندگى اجتماعى از پیامدهاى‏ناراستى و ناهماهنگى میان اندیشه و سخن یا گفتار و كردار است.خیام كه با فرهنگ كهن ایران‏زمین نیز پیوستگى دارد، با هماهنگى میان ظاهر و باطن‏پیوند ناگسستنى بسته، همواره مى‏كوشد جز بدان گونه كه مى‏اندیشد، به سبك و اسلوب دیگرى‏سخن نگوید.

حكیم نیشابور از شجاعت و جرأت اندیشیدن برخوردار است و كسى كه جرأت‏فهمیدن دارد، از طوفان حوادث نمى‏هراسد. او سقراط وار در برابر وزیدن بادهاى تند ایستادگى‏مى‏كند و براى احتراز از بادهاى مخالف، خود را در پشت دیوار پنهان نمى‏كند. جرأت فهمیدن‏و شجاعت داشتن براى ادراك موجب شده بود كه خیام خود را در یك نحله خاص فلسفى ویك مقوله كلامى مقید و محبوس نسازد. او به گونه‏اى آزاداندیش است كه آزاداندیشى را نیزبه ‏عنوان یك مقوله یا یك نحله خاص برنمى‏گزیند. بنا بر این نمى‏توان او را براساس اصطلاح ‏امروز یك ساختارشكن به ‏شمار آورد.

صادق بودن و شفافیت اندیشه آنچنان در زندگى خیام ظاهر و جلوه‏گر است كه برخى‏اشخاص، او را در زمره صوفیان ملامتى قرار داده‏اند. البته این اشخاص كسانى هستند كه دررباعیات خیام مضامین عرفانى مى‏بینند. تردیدى نمى‏توان داشت كه شیوه زندگى و برخى ازآرا و اندیشه‏هاى خیام با آنچه طریقه و راه و رسم صوفیان ملامتى خوانده مى‏شود، نزدیك ‏است. مضامین عرفانى نیز در رباعیات و برخى از آثار دیگر او به هیچ‏ وجه اندك نیست. با این‏همه هرگز نمى‏توان ادعا كرد كه او به فرقه‏اى وابستگى داشته و از پیر یا مرشدى دستورمى‏گرفته است. آزادى اندیشه و صداقت در گفتار و كردار موجب شده بود كه او بتواند در راه‏حقیقت گام بردارد و به اخوان صفا و سالكان طریقت نزدیك گردد و همانند آنان شناخته شود.

به هیچ وجه گزاف نیست اگر ادعا كنیم كه حكیم عمر خیام، در طرز تفكر و راه و رسم ‏زندگى خود بیش از هر شخص دیگرى به سقراط شباهت دارد؛ زیرا او نیز همانند سقراط فضیلت را در علم و معرفت عقلانى مى‏داند و به معرفت نفس و خودشناسى بیش از هر چیزدیگرى توجه مى‏نماید. جمله معروفى كه سقراط در معبد دلفى به‏عنوان یك اصل عمده واساسى مطرح كرد این بود كه گفت: «خودت را بشناس.»

در این طرز تفكر انسان آبستن حقیقت است و رسیدن به حقیقت، در واقع آگاهى پیداكردن به چیزى است كه انسان خود حامل آن شناخته مى‏شود. براى اینكه انسان بتواندحقیقت را از ضمیر خود بیرون آورد و آن را آشكار سازد، به یك كوشش سخت و توان‏فرسانیازمند است، به گونه‏اى كه مى‏توان این كوشش سخت را با درد زایمان قابل مقایسه دانست.وقتى از كوشش سخت و مشكل سخن گفته مى‏شود، منظور این است كه فكر انسان همواره و به طور ذاتى در محاوره و گفتگو به سر مى‏برد و در سیر و سلوك ذهنى لحظه‏اى درنگ نمى‏كند. محاوره دایمى فكر به گونه‏اى است كه انسان حتى در حال تنهایى و خلوت خود نیز با خویش‏به گفتگو مى‏پردازد.

بررسى آثار خیام نشان مى‏دهد كه او فیلسوف ژرف‏اندیشی بوده و با فیلسوفان‏بزرگ نیز به گفتگو پرداخته است. كسانى كه با علوم ریاضى آشنایى دارند، به خوبى مى‏دانندكه خیام در نجوم و هیئت و ریاضیات نوآورى داشته است و دانشمندان امروز نیز به جایگاه‏رفیع علمى او اعتراف مى‏كنند. افزون بر این همه، او در خلوت خویش نیز با خود محاوره‏داشت و به گفتگو مى‏پرداخت. رباعیات زیبا و پرمحتواى او نشان‏دهنده نوع محاوره وگفتگوهاى دردمندانه‏اى است كه با خویشتن خویش داشته است. كسانى كه در شیوه زندگى وروش اندیشه خیام، با آنچه راه و رسم صوفیان ملامتى خوانده مى‏شود، نوعى مشابهت وهمانندى مشاهده مى‏كنند، باید به این نكته نیز توجه داشته باشند كه سقراط نیز در شیوه تفكرو طریق زندگى خود، به عرفا و اهل طریقت بسیار نزدیك است؛ زیرا خودشناسى و معرفت‏نفس، اساس و پایه اندیشه سقراط بود و او پیوسته آن را توصیه مى‏كرده است.

در طریقت عرفان نیز خودشناسى و معرفت نفس نخستین گام شناخته مى‏شود و همه ‏ارباب معرفت آن را مورد تأكید قرار مى‏دهند. وجه دیگرى كه مى‏تواند از وجوه مشابهت وهمانندى میان خیام و سقراط شناخته شود، این است كه هریك از این دو فیلسوف درباره‏معنى زندگى به تأمل پرداخته، آن را در زمره بنیادى‏ترین مسائل به‏شمار آورده‏اند. در نظرسقراط زندگى اگر اندیشیده نشده باشد، ارزش زیستن ندارد. خیام نیز در بیشتر رباعیات خود از زندگى سخن گفته و درباره معنى آن اندیشیده است. آنچه در آثار این دو فیلسوف مطرح‏شده، همان چیزى است كه مولوى در یك بیت مى‏گوید:

لحظه‏اى در خود نگر تا كیستى

از كجائى؟ وز چه جایى؟ چیستى؟

كسى كه درباره چرایى زندگى سخن مى‏گوید، با چراهاى بسیار دیگرى روبرو مى‏گرددكه باید به آنها نیز پاسخ گوید. از جمله آن چراها، یكى این است كه چرا برخى از مردم زندگى‏را ارزشمند نمى‏دانند؟ و چرا برخى اشخاص از واقعیت و متن زندگى مى‏گریزند و به راه‏خودفریبى یا خودفراموشى قدم مى‏گذارند؟ مسئله دیگرى كه در اینجا مى‏تواند مطرح شود، این است كه آیا پرسش از معنى زندگى، همان چیزى است كه در پرسش از هدف و غایت‏زندگى مطرح مى‏گردد؟ و یا این كه پرسش از معنى زندگى، غیر از پرسش از هدف زندگى‏شناخته مى‏شود؟

به نظر مى‏رسد خیام در رباعیات خود به همان اندازه كه از معنى زندگى سخن‏مى‏گوید، درباره هدف و غایت زندگى نیز به بحث و بررسى مى‏پردازد. خیام یكى از بزرگترین علماى عصر خود بوده، در علم هیئت و نجوم و ریاضیات ازنوادر روزگار به شمار مى‏آید. از سوى دیگر او فیلسوفی ژرف‏اندیش نیز شناخته مى‏شود.سؤالى كه در اینجا پیش مى‏آید، این است كه: آیا او به حكم عالم بودن، درباره معنى زندگى وغایت آن سخن مى‏گوید و یا اینكه پرسش از معنى و غایت زندگى به فیلسوف بودن اومربوط مى‏گردد؟

اگر بپذیریم كه خیام به عنوان فیلسوف، از معنى زندگى و غایت آن سخن مى‏گویدو پرسش به عمل مى‏آورد، ناچار باید بگوییم كه پاسخ به این پرسشها نیز جز از طریق فلسفه ‏امكان‏پذیر نخواهد بود. به طور كلى مى‏توان گفت سخن گفتن از معنى‏دارى و یا بى‏معنى بودن، ‏در قلمرو فلسفه قرار مى‏گیرد و آنچه براى علم بیش از هر چیز دیگرى اهمیت دارد، صادق‏بودن یا كاذب بودن در یك قضیه است. به عبارت دیگر مى‏توان گفت در حوزه علوم همواره‏از چگونگى اشیا و امور سخن به میان مى‏آید، در حالى كه فلسفه به چرایى امور نیزمى‏پردازد.

به این ترتیب كسانى كه براى كشف درست معنى زندگى، در انتظار پیشرفت علوم‏نشسته‏اند و امید به این بسته‏اند كه با پیشرفت علوم به درك معنى زندگى دست خواهند یافت، در راه خطا گام برمى‏دارند؛ زیرا به قول یكى از اندیشمندان بزرگ مغرب‏زمین: اگر از طریق علم‏و دانش بتوانیم به حلّ همه مشكلات و مسائل دست یابیم، مشكل معنى زندگى همچنان باقى‏خواهد بود. كسانى بر این باورند كه تأمل در باب مرگ و دست كشیدن از همه آنچه موردعلاقه انسان در این عالم بوده است، مى‏تواند به این احساس منتهى گردد كه زندگى معنى‏واضح و روشنى ندارد بیشتر اشخاص نیز تنها هنگامى كه به مرگ مى‏اندیشند، از معنى و غایت‏زندگى پرسش به عمل مى‏آورند. البته كسانى نیز در این باب اظهار تردید كرده، گفته‏اند رابطه‏میان مرگ و آنچه پرسش از معنى زندگى خوانده مى‏شود، چندان روشن و آشكار نیست؛ زیرا اگر مسئله مرگ با پرسش از معنى زندگى ارتباط محكم و ضرورى داشته باشد، باید در فرض‏مخالف آن كه همیشه زنده بودن انسان را مجسم مى‏سازد، جایى براى پرسش از معنى زندگى‏وجود نداشته باشد.

روزنامه اطلاعات

اخبار مرتبط :

ارسال نظر
نام :
ایمیل :
ارسال نظر
نظرات کاربران
میزان اهمیت
ایمیل
توضیحات
ثبت گزارش

ورود

نام کاربری (ایمیل) :
کلمه عبور :
رمز عبور را فراموش کرده اید؟
کاربر جدید هستید ؟ ثبت نام در تارنما