1394/7/29 ۰۹:۴۰
حضور ایرانیان در کربلا، قیام مختار و خیزش سیستان پس از پیمانشکنی کوفیان و بروز واقعه خونبار عاشورا، عدهای از مردم کوفه پشیمان شدند و از رفتارشان توبه و استغفار کردند و پس از مرگ یزید، طی چند نوبت علیه امویان شوریدند. یکی از این موارد، قیام مختار بود که ابراهیم ـ پسر مالک اشترـ فرمانده بخشی از سپاه او بود.
حضور ایرانیان در کربلا، قیام مختار و خیزش سیستان
پس از پیمانشکنی کوفیان و بروز واقعه خونبار عاشورا، عدهای از مردم کوفه پشیمان شدند و از رفتارشان توبه و استغفار کردند و پس از مرگ یزید، طی چند نوبت علیه امویان شوریدند. یکی از این موارد، قیام مختار بود که ابراهیم ـ پسر مالک اشترـ فرمانده بخشی از سپاه او بود.
در لشکر مختار، ایرانیان فراوانی حضور داشتند؛ چنانکه وقتی عبدالملک بن مروان با لشکری از شام بیرون آمد و خود را به نصیبین رسانید، مختار به نوشته دینوری در الاخبارالطوال ابراهیم بن اشتر را با ۲۰هزار سپاهی به سویشان گسیل داشت که بیشترشان ایرانیان مقیم کوفه و معروف به «حمراء» بودند؛ اینک متن گفتار دینوری: «فانتخب له مختار عشرین الف رجل، و کان جلهم ابناءالفُرس الذین کانوا بالکوفه و یُسمّون الحمراء» (الاخبارالطوال، ص۲۹۳).
آشنایان به متون تاریخی اسلام میدانند که در عرف عرب آن روزگار، منظور از سیاه (اسود)، عرب است که رنگ غالب ایشان است و مقصود از سرخ (حمراء) ایرانیان است که در مقایسه با ایشان سرخ به نظر میرسند!
باری، دینوری گزارش میدهد که گروهی از قاتلان امام حسین(ع) همچون عمیر بن حباب و فرات بن سالم در شمار لشکر عبدالملک بن مروان بودند که آماده نبرد با مختار میشدند. از آن میان فرات و عمیر ـ از قبیله قیس ـ که نگران بدرفتاری عبدالملک با قیسیان پس از پیروزی بودند، بر آن شدند که نزد ابراهیم بن مالک بروند و بیطرفی خود را در جنگ فردا اعلام کنند؛ پس سواره به ترفندی خود را به سپاه ابراهیم رسانیدند و موضوع را با او در میان گذاشتند و از جمله عمیر گلایه کرد:
«لقد اشتدّ غمّی مذ دخلتُ عسکرک، و ذلک انّی لم اسمعُ فیه کلاماً عربیاً حتی انتهیت الیک، و انّما معک هؤلاء الاعاجم. و قد جاءک صنادید اهل الشام و ابطالهم، و هم زهاء اربعین الف رجل، فکیف تلقاهم بمن معک؟»
یعنی: از هنگامی که وارد اردوگاهت شدهام، اندوهم شدت یافته است و این بدان جهت است که تا پیش تو رسیدم، هیچ سخن عربی نشنیدم و همراه تو همین گروه ایرانیان هستند، حال آنکه بزرگان و سران مردم شام که حدود چهلهزار مردند، به جنگ تو آمدهاند. چگونه میخواهی با این کسان که همراهت هستند، با آنان رویاروی شوی؟»
ابراهیم گفت: «به خدا سوگند اگر یاوری جز مورچگان نمییافتم، با اینان همراه همان مورچگان جنگ میکردم تا چه رسد به این گروه که در جنگ با شامیها دارای بصیرتاند.
و انّما هُم اولاد الأساوره من اهل فارس و المرازبه: در حالی که اینان [مردمی که همراه من میبینی]، فرزندان سوارکاران و مرزبانان ایرانیاند و من سواران را با سواران و پیادگان را با پیادگان رویاروی خواهم ساخت و پیروزی و نصرت از جانب خداوند است.» (الاخبارالطوال، ص۲۹۴ و ترجمهاش، ص۳۳۸ و ۳۳۹)
ابومخنف الازدی (درگذشتة ۱۵۷ق) نیز در کتابش سخن یکی از فرماندهان شام در سرکوب قیام مختار را نقل میکند که در وصف سپاهیان مختار به لشکر خود چنین گفت: «یا اهل الشام، انّکم انما تقاتلون العبید الاباق، و قوماً قد ترکوا الاسلام و خرجوا منه. لیست لهم تقیه و لاینطقون بالعربیه: ای مردم شام، شما با بردگان فراری میجنگید و کسانی که اسلام را ترک کردهاند و از آن برگشتهاند؛ باکی ندارند و به عربی هم حرف نمیزنند!» (مقتلالحسین(ع)، ص۳۵۳؛ تاریخ الطبری، ج۴، ص۵۱۶ و ترجمه آن، ج۸، ص۳۳۲۷)
از این نوع عبارات در قیام مختار کم نیست؛ مثلاً در تاریخنامه طبری (ج۴، ص۷۶۸)، میخوانیم: «در سال ۶۷ مصعب به حرب مختار آمد… مردمان او را گفتند: یا امیر، به کوفه شو که مردمان کوفه را همه دل با توست و هوای تو میزنند و با مختار کس نیست مگر گروهی مولای گریخته از خداوندان!» در متن عربی تاریخ طبری نیز میخوانیم آنگاه که محمد بن اشعث با نامه مصعب بن زبیر نزد مهلب رفت، گفت:
«انّ نساءنا و ابناءنا و حرمنا غلبنا علیهم عبداننا و موالینا: غلامان و موالیان ما بر زنان و فرزندان حرم ما تسلط یافتهاند!» (ج۶، ص۹۴ و ترجمهاش ج۸، ص۳۳۹۶)
یا میخوانیم: وقتی ایرانیانی که با مختار بودند از سرنوشت برادران خود آگاه شدند، به فارسی با خود سخن گفتند؛ به گزارش طبری: «فلما بلغ من مع المختار من تلک الاعاجم ما لقی اخوانهم مع ابن شمیط، قالوا بالفارسیه: این بار دروغ گفت، یقولون: هذه المرّه کذب.» (تاریخ الطبری، ج۴، ص۵۶۲)
قیام سیستان
اما از همه اینها جالبتر، شورش عمومی برخی نواحی ایران در خونخواهی امام حسین(ع) است. اگر «توّابین» چهار سال و مختار پنج سال پس از شهادت آن حضرت و یاران بزرگوارش قیام کردند، یعنی در سال ۶۵ و ۶۶ قمری، ایرانیان بسیار زودتر از همه آنها سر به شورش نهادند؛ به گونهای که در سیستان که آن زمان تقریباً دارالمرز جهان اسلام از جانب شرقی بود، در همان سال ۶۱ق و به فاصله دریافت این خبر دردناک قیام کردند! در «تاریخ سیستان» ذیل وقایع سال ۶۱ میخوانیم:
«…راه آب بر حسین بگرفتند تا تشنگی او را غمی کرد. پس او را آنجا تشنه بکشتند، روز عاشورا چهارشنبه بود، سنه احدی و ستین. و شمر بن ذیالجوشن لعنهالله سر حسین بن علی بیرون کرد و عبیدالله بن زیاد، آن سر وی با زنان و کودکان خُرد، اسیر کرد و به شام فرستاد بر اشتران، سرهاشان برهنه و هر جایگاه که فرود آمدندی، آن سر وی از صندوق بیرون کردندی و بر سر نیزه کردی و نگاهبانان بر آنان کردندی تا به گاه رفتن…
پس چون این خبر به سیستان آمد، مردمان سیستان گفتند: «نه نیکو طریقتی برگرفت یزید که با فرزندان رسول (علیهالسلام) چنین کرد.» پارهای شورش اندر گرفتند. عباد [= حاکم منطقه،] سیستان هم به مردمان سیستان سپرد، بیست بار هزار هزار درم [= بیست میلیون درهم] اندر بیتالمال جمع شده بود از غنایم کامل و دیگر مالها برگرفت و به بصره باز شد، عبیدالله بن زیاد برادر خویش را… به سیستان فرستاد اندر اول سنه اثنی و ستین.» (تاریخ سیستان،ص۹۸ ـ۱۰۰)
موالیان حسینی
و باز از این مهمتر حضور جمعی از موالیان که به قاعده آن زمان عمدتاً به ایرانیان میگفتند، در جمع شهیدان کربلاست؛ از جمله: جون بن حُوی (مولی ابوذر غفاری)، رافع بن عبدالله (مولی سلم اعرج ازدی)، زاهر (مولی عمرو بن حمق خزاعی)، سالم (مولی بنی مدینه کلبی)، سالم (مولی عامر بن مسلم عبدی از موالیان ساکن بصره)، سعد بن حرث (مولی علی)، سعد بن عبدالله (مولی عمرو بن خالد صیداوی)، شوذب (مولی شاکر بن عبدالله، از موالیان و بزرگترین شخصیتهای شیعی زمان خود)، منجع (مولی امام حسین(ع))، نصر بن ابینیزر (مولی امام علی(ع)) و…
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید