1394/2/13 ۱۰:۰۹
شهید مطهری دوران طلبگی خود را از فریمان و خراسان در حوزه مشهد شروع كرده و سپس به قم منتقل شدند. عمدتا دورهای كه به قم وارد شدند به فضای فكری وسیعتر با تنوع فكری-فلسفی بیشتری قدم گذاشتند چرا كه حوزه خراسان نسبت به قم حوزه بستهتری است اما علامه طباطبایی كه به عنوان مدرس فلسفه در قم و در زمان امام خمینی(ره) اندیشههای فلسفی را مطرح میكردند با فیلسوفان جهانی مثل هانری كربن آشنایی داشتند و اندیشه غرب در حقیقت در حوزه مطرح بود.
شهید مطهری دوران طلبگی خود را از فریمان و خراسان در حوزه مشهد شروع كرده و سپس به قم منتقل شدند. عمدتا دورهای كه به قم وارد شدند به فضای فكری وسیعتر با تنوع فكری-فلسفی بیشتری قدم گذاشتند چرا كه حوزه خراسان نسبت به قم حوزه بستهتری است اما علامه طباطبایی كه به عنوان مدرس فلسفه در قم و در زمان امام خمینی(ره) اندیشههای فلسفی را مطرح میكردند با فیلسوفان جهانی مثل هانری كربن آشنایی داشتند و اندیشه غرب در حقیقت در حوزه مطرح بود. شهید مطهری نیز از طریق علامه طباطبایی با اندیشههای جدید آشنا شدند و یك بینش و نگرش جهانی پیدا كردند. این دوره، دوره اوج اندیشههای شهید مطهری بود بهخصوص از آنجا كه ایشان با دیدگاههای فلسفه ماتریالیسم و ماركسیسم آشنا شدند، به نقد و بررسی آنها پرداختند و كتاب «اصول فلسفه و روش رئالیسم» را تالیف كردند و پاورقی زدند. دوره «مقدمهای بر جهانبینی اسلامی» را نوشتند كه اینها فرازها و مقطعهای خاص در زندگی استاد مطهری بودند. البته ایشان خود بهطور مستقیم بر متون انگلیسی تسلط نداشتند اما از ترجمهها بهره میبردند. در زمانی كه ایشان دست به قلم بردند همان مقدار كه از طریق ترجمه آثار فیلسوفان غرب به تفكر غرب تسلط داشتند ثمرات زیادی را به دنبال داشت. شهید مطهری شاگرد علامه طباطبایی بودند و ایشان نیز متفكر اسلامی بود كه در مكتب ملاصدرا و سنت فلسفه صدرایی رشد كرده بود. میتوان گفت شهید مطهری نیز در همین مكتب صدرایی و حكمت متعالیه شكل گرفت و شخصیتی برجسته و فیلسوفی اسلامی شد كه توانست بر جامعه تاثیرگذار باشد. به گمان من اگر حیات شهید مطهری ادامه مییافت همان تفكر آزاداندیشی را دنبال میكردند چرا كه جامعه مطلوب از دیدگاه ایشان جامعهای بود كه در آن مكاتب و فلسفههای مختلف مطرح شود و افراد با آزادی تفكر و اندیشه بتوانند مكتب فلسفی خود را انتخاب كنند. البته همه اینها در همان حوزه مكتب فلسفه اسلامی است اما با آن تفكر صدرایی و اندیشه ولایت فقیه براساس خوانشی كه استاد مطهری از آنها داشت. شهید مطهری یك متفكر بودند و معنای واقعی تفكر در اندیشه ایشان صادق است یعنی اندیشمند بودند و تولید علم، نظریهپردازی و تئوریپردازی داشتند. شاید از این جهت گفته میشود كه نظام ما بر اساس ارزشهای شهید مطهری استوار است. در واقع خوانش فیلسوفانه ایشان از اسلام، زیربنای تئوری ولایت فقیه و نظام اسلامی است. از این جهت شهید مطهری را تئوریسین انقلاب میدانند و امام خمینی(ره) نیز به خاطر قدرت تفكر و نظریهپردازی كه شهید مطهری داشتند ایشان را به عنوان رییس شورای انقلاب منصوب كردند. اگرچه شهید مطهری به دلیل روحانی بودن شخصیتی حوزوی بود اما حوزه فكر و اندیشه ایشان از درسهای رایج حوزه علمیه در زمان خود بسیار وسیعتر بود. در واقع میتوان گفت شهید مطهری یك استثنا در حوزه بوده است. پرداختن به فلسفه در زمان ایشان حرام بود اما ایشان بر اساس اجتهاد خود به ضرورت فلسفه میرسد. همچنین فلسفههای غرب و پرداختن به آرای فیلسوفان اروپایی در زمان ایشان حرام بوده اما شهید مطهری توجهی به این حرفها نمیكند و با منطق و نگاه خود به این فلسفهها پرداخته، از این لحاظ میتوان گفت یك استثنا بوده است. شهید مطهری شخصیت جامعی داشتند یعنی فقط بعد احساسات، هیجانات و انقلابیگری در اسلام را نمیدیدند بلكه جهانبینی اسلام، فلسفه، كلام، فقه، اصول، تاریخ، تفسیر و همه علوم اسلامی را با هم میدیدند و اعتقاد داشتند كه ما باید انقلاب را بر اساس همه جوانب اسلام پیریزی كنیم، نه اینكه فقط اسلام انقلابی و ابعاد انقلابیگری، نهضت و مبارزه در اسلام را ببینیم. بهطور مثال، اسلام دكتر شریعتی فقط اسلام انقلابی و ابوذری و اسلام هیجان و احساس بود اما شهید مطهری میگفت انقلاب اسلامی به این معناست كه انقلاب بخشی از اسلام است و اسلام ابعاد دیگری هم دارد. گاه شبیهسازیهایی بین شخصیتهای مختلف در دوران ما انجام میشود كه باید گفت این شبیهسازیها از یك بعد خاص است. در واقع دقیقا نمیتوان دو شخصیت را عین هم و منطبق با یكدیگر دانست اما از یك بعد خاص میتوان وجه شبهی بین دو فرد مطرح كرد بهطور مثال گفت یك شخصیت از این جهت خاص مثل مسائل فرهنگی یا فلسفی شبیه به شهید مطهری است اما از همه ابعاد به هیچوجه چنین امكانی وجود ندارد. فرض كنید بگوییم آیتالله جوادی آملی از جهت تبیین فلسفه اسلامی شبیه به استاد مطهری است ولی جهات تفاوت نیز وجود دارد و نمیتوان دو شخصیت را در دو زمان كاملا منطبق با یكدیگر دانست. شاگردان علامه طباطبایی در حال حاضر حضور دارند، جامعترین شخصیت ادامهدهنده راه علامه طباطبایی به اعتقاد من آیتالله جوادی آملی هستند كه در ابعاد مختلف فقه، حقوق، فلسفه، كلام و تفسیر از جامعیت بسیار بالایی برخوردار هستند و باز شاگردان ایشان الان همان راه و نگاه را دنبال میكنند. میتوان گفت جریان فكری شهید مطهری را آیتالله جوادی آملی در یك سطح بالا و وسیع ادامه میدهند. در دنیای امروز اگر نگاهی همچون بینش شهید مطهری در جامعه وجود داشته باشد، مقداری بازتر نگاه كرده، دنیا را ببینیم، نیازهای آن را بسنجیم، اسلام را در كنار اندیشهها، مكتبها و فلسفههای دیگر ببینیم و نگاه تطبیقی داشته باشیم میتوانیم باز هم شاهد ظهور شخصیتهایی همچون استاد مطهری باشیم. البته در حوزه كسانی هستند كه واقعا شهید مطهری را الگوی خود میدانند و همان راه را دنبال میكنند اما عدهای نیز هستند كه محدود و بسته نگاه میكنند. در واقع ما این دو نگاه متفاوت را در حوزه و در حال رقابت داریم اما من فكر میكنم كسانی هستند اگرچه كم و اندك هستند ولی راه شهید مطهری را دنبال میكنند. پس از انقلاب با فرمایش امام خمینی(ره) كه فرمودند همه آثار شهید مطهری را بدون استثنا تایید میكنم و توصیه به خواندن آنها كردند، گامهای بلندی برای شناساندن ایشان برداشته شد اما در هشت سال اخیر(٩٢-٨٤) یك مقدار فروكش كرد و متاسفانه تفكر فلسفی و آزاد اندیشی مورد هجمه قرار گرفت و تفكر بستهای بر دولت حاكم شد كه به اعتقاد من بر عدم شناخت نسل جوان نسبت به اندیشههای شهید مطهری تاثیر زیادی گذاشت. بنابراین لازم است یك حركت فرهنگی وسیع و تازه برای معرفی آثار شهید مطهری و نگاه نظاموارهای كه به اسلام داشتند انجام بگیرد.
روزنامه اعتماد
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید