1393/11/19 ۰۹:۳۲
یکى دیگر از منشأهاى بردگى که در قدیم بوده، موضوع جریمهشدن است. این هم خودش یک حسابى است. نقل کردهاند که در بعضى از قوانین دنیا جریمه بعضى از جرمها را بردگى قرار مىدادند. اگر کسىفلان گناه یا فلان جرم اجتماعى را مرتکب شود، مجازاتش این است که آزادى را از او بگیرند، برده باشد. آیا در قوانین جزایى اسلام چنین قانونى داریم که در مورد بالخصوصى جریمه گناهى را بردگى قرار داده باشد؟ در اسلام مجازاتهاى سختى براى بعضى از جرمها هست که برخى از آنها در قرآن تصریح شده است و بعضى اگر در قرآن نیست، در سنت، قطعى ومسلّم است؛ مثلاً براى محارب. «محارب» یعنى کسى که علیه مسلمین قیامکند: «انّما جزاؤُ الّذین یُحاربون الله و رسولهُ و یسعون فى الارض فسادا». براىاینها مجازات بسیار شدیدى قائل شده است: «ان یُقتّلوا او یُصلّبوا او تُقطّع ایدیهم و ارجُلُهُم من خلاف».۲۲ کلمه «یُقتّلوا» است، به باب تفعیل بردهاند که علامت شدّت است: «به سختى اینها کشته شوند: یا به دار زده شوند و یا اینکه دست و پایشان بریده شود، یک دست و یک پا آنهم در جهتخلاف، دست راست و پاى چپ یا دست چپ و پاى راست»؛ یعنىعبرتآمیز٫ ظاهراً ما مجازاتى از این سختتر و شدیدتر نداریم.
5. جریمه یک جرم
ولى حتى براى محارب هم بنده شدن جزء جریمه قرار داده نشده.آن چیزى که از نظر اسلام هست، فقط همان استرقاق اسیران جنگ است؛یعنى اگر جنگى باشد که راجع به جنگ هم ما مفصل صحبت کردهایم کهجنگ اسلامى خواه ناخواه با جنگهاى دیگر فرق دارد، هم از لحاظ هدفو هم از لحاظ خصوصیات و رعایتهاى دیگرى که باید در کار باشد، استرقاق کردن اسیرهاى جنگى [مطرح است،] آنهم نه به صورت یک امراجبارى، بلکه در اختیار ولىّ امر مسلمین است که یکى از سه کار را و دربعضى از مواقع یکى از چهار کار را انتخاب کند: گاهى مصلحت مىبیند که اسیر را اساساً زنده نگه ندارد و چون در حال جنگ او را گرفته است، بکشد.(آن خودش یک بحثى است.) یا اینکه استرقاق کند، او را برده قرار بدهد. یا آزاد کند آزادى منّت؛ منّت بگذارد و بدون قید و شرط آزادش کند. و یا در مقابل آزادى او چیزى بگیرد که آن چیز گرفتن هم به دو قسم است: یا پولى بگیرند و آزادش کنند و یا مبادله اسیر بکنند. تنها چیزى که در اسلام راجع به بردگى هست، این است.
بیان قرآن
راجع به این موضوع به نکتهاى در کتاب «شبهات حول الاسلام» محمد قطب که این فصل را خیلى خوب نوشته، برخورد کردم. البته قسمتهایى را خوب نوشته، بعضى قسمتها را هم به نظر من ناقص نوشته، یعنى بحث نکرده است. او مىگوید مطلبى که در قرآن در باب اسیرانجنگى وارد است، منحصر به یک آیه است در سوره محمّد صلى الله علیه وآله: «فاذا لقیتُمُ الّذین کفروا فضرب الرّقاب حتّى اذا اثخنتُموهُمفشُدُّوا الوثاق فامّا منّاً بعدُ و امّا فداءً حتّى تضع الحربُاوزارها».۲۳
فاذا لقیتُمُ الّذین کفروا: اگر ملاقات کردید کفار را. کلمه «لقاء» در اصل لغت یعنى ملاقات، ولى اصطلاح ثانوى است که لقاء یعنى جنگ. در اصطلاح عرب وقتى مىگویند «یوم اللّقاء» یعنى روز جنگ؛ برخورد درروز جنگ را مىگویند. «فاذا لقیتُمُ الّذین کفروا: در روز جنگ وقتى که برخورد کردید با کافران، فضرب الرّقاب: بزنید گردنهایشان را. حتّى اذااثخنتُموهُم: تا آن وقت که ثقل خودتان را بر آنها وارد کنید. (آنها را تحت فشار قرار بدهید به طورى که احساسشکست بکنند) فشُدُّوا الوثاق: بعد اینها را که احساس شکست کردند،محکم بگیرید و اسیر کنید. بعد که اسیر کردید چه بکنید؟ فامّا منّاً بعدُ وامّا فداءً: یکى از این دو کار را انتخاب کنید: یا منّت بر آنها بگذارید و بدون قید و شرط آزادشان کنید و یا فداء از آنها بگیرید یعنى عوض بگیرید، که عرض کردم عوض هم دو جور است: گاهى عوض پولىمىگرفتند در صورتى که اسیرى نزد آنها نداشتند و گاهى مبادله اسیرمىکردند، همین کارى که هنوز هم در دنیا معمول است. حتّى تضع الحربُاوزارها: تا آنگاه که جنگ خاتمه پیدا کند.» این که «حتّى تضع الحربُ اوزارها» غایت است براى چه، بحثى از نظر مفسران است.
نکته عجیب در اینجا این است که در قرآن از میان آن چهار رفتارىکه ما ذکر کردیم که با اسیر جنگى یکى از چهار رفتار را باید بکنند، فقط دوتایش را ذکر کرده است. علماى اسلامى مىگویند با اسیرى که در حال جنگ گرفته مىشود، ولىّ امر مسلمین اختیار دارد یکى از چهار کار را بکند. البته اینکه «اختیار دارد» یعنى مصلحت را در هر جا باید بسنجد، نه اینکه به هواى نفس او واگذار است؛ ببیند کدام یک از این چهار کار به مصلحت جامعه اسلامى است: یا کشتن (اگر آن فرد یک فردى باشد که بهترین علاج و چاره او فقط کشتنش است، یعنى اگر بردههم باشد خطرناک خواهد بود، آزاد مطلقش هم بکنند خطرناک است،فداء هم از او بگیرند خطرناک است. احیاناً به افرادى این گونه برخوردمىشود)، یا استرقاق (بردهاش بگیرند)، یا آزادى مطلق و یا فداء گرفتن.و در آیه قرآن فقط دوتا از این چهارتا را ذکر کرده است: فامّا منّاً بعدُ و امّافداءً.
نظریه اول
اینجا یکى از سه احتمال در کار مىآید: یک احتمال این است که کسى بگوید پس اساساً آن دوتاى دیگر جزء دستور اسلامى نیست، ما هستیمو آیه قرآن. قرآن که هیچ وقت نگفته شما مىتوانید اسیر جنگى را استرقاق کنید، بلکه این دو تا را گفته است و ما هم غیر قرآن چیز دیگرى قبول نداریم چون چیز دیگر براى ما قطعیت ندارد؛ پس اصل استرقاق در اسلام وجود ندارد. قرآن در جایى که جاى استرقاق بوده، مطلب را بیانکرده بدون اینکه اسمى از استرقاق برده باشد. این یک احتمال؛ یعنى ممکن است کسى چنین حرفى بزند.
ولى البته این، حرفى نیست که قابل قبول باشد؛ چون برخلاف تقریباً روش قطعیی است که مسلمین از صدر اول داشتهاند، گو اینکه ما درسیره رسول اکرم(ص) جایى پیدا نمىکنیم که با اسیران معامله برده کرده باشد؛یعنى در جنگهایى که خود پیغمبر اکرم شرکت کردند، عملاً از یکى از این دو فرمول دیگر استفاده کردند و شاید در مواقعى افراد بالخصوصى را کشتهاند، استرقاق در کار نبوده است؛ مثلاً در جنگ بدر هفتاد نفر اسیرگرفتند. این اسیرها را یا از آنها فدیه گرفتند و آزاد کردند یا همین طور بدون قید و شرط آزاد کردند. در جنگ بدر اسیرى چیزى نداشت که بدهد و خودش را آزاد کند، پیغمبر اکرم(ص) به او فرمود: «سواد دارى یا ندارى؟» گفت دارم. فرمود: «فدیه تو اینکه بچههاى مسلمانها را تعلیم کنى، به اینها چیز یاد بدهى.» ظاهراً در هیچ جا سابقه ندارد که پیغمبر اکرم عملاً استرقاق کرده باشد.
چون این مطلبى است که ما تازه به آن برخورد مىکنیم، احتیاج بهمطالعات زیادى دارد. نظرات جالبى هم [در این موضوع] هست؛ مثلا درمیان بعضى از افراد ـ گویا در کلمات فخر رازى دیدم ـ این فکر پیدا شدهکه شاید برده گرفتن عرب جایز نیست؛ چون جنگهایى که پیغمبر اکرم کرد، فقط با عرب بود و از عرب کسى برده نگرفت. در صورتى که قطعاً اینحرف درست نیست. چیزى که نمىشود شک کرد، این است که در قانون اسلام فرقى میان عرب و عجم باشد، با تصریحاتى که پیغمبر اکرم(ص) کرده.
ولى درست است که پیغمبر اکرم استرقاق نکرد و خودش در هیچ جنگى برده نگرفت، اما نمىشود [درباره] این موضوع که بعدها مسلمیناین کار را در جنگهاى دیگر کردند، بگوییم تمام این مسلمین عملخلاف انجام دادهاند. فرضاً این را یک سنّى بتواند بگوید، براى یک شیعه، گفتن آن مشکل است؛ چون یک سنّى تنها عمل و قول پیغمبر راسنت و صحیح مىداند و هیچ مقید نیست که بگوید بعد ازپیغمبر تمام مسلمین هرکارى که کردند، همه خلاف بوده است؛ ولى ما کهشیعه هستیم و اقوال ائمه را معتبر مىدانیم، مىگوییم اگر چنین چیزىمىبود [ائمه اعلام مخالفت مىکردند.] البته ائمه هم استرقاق نکردهاند،هیچ جا ندارد که یکى از ائمه استرقاق کرده باشند، ولى این تخطئه۲۴ هماز ائمه نرسیده است، بلکه در مواردى که دیگران استرقاق کرده بودند، بابردههایى که آنها آورده بودند، معامله بردگى مىکردند؛ یعنى آنان رامىخریدند گو اینکه مىخریدند و بعد آزاد مىکردند؛ اما بالاخره این کار شده.
به هر حال این یک فکر است. ممکن است آن افرادى که خیلى به اصطلاح اصاله القرآنى هستند و مىگویند هرچه در قرآن است، قبول داریم و هر چه در قرآن نیست، قبول نداریم، خصوصاً که در سنت پیغمبر هم چنین چیزى نیست که در یک جا پیغمبر عملاً استرقاق کرده باشد. بگویند پس اساساً اسلام استرقاق را یعنى اینکه خودش بنده بگیرد،قبول ندارد؛ حداکثر این است که روى بردههاى موجودى که بوده است، معامله بردگى مىکرده است، با آن خصوصیاتى که عرض کردیم که برنامهآزادى عمیقى براى این بردگان وضع کرد؛ به طورى که وقتى این برنامهعمل مىشد، مخصوصاً اگر ریشه بردگى را هم از این جهت خشک مىکردند، آزادى در سطح وسیعى صورت مىگرفت.
پینوشتها:
۲۲ـ مائده ر ۳۳٫
۲۳ـ محمّدر ۴٫
۲۴ـ [خطا دانستن]
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید