1393/11/18 ۰۹:۳۸
ـ در بردگى شرایط حیات براى برده فراهم نیست و این امر منجر به انقراض بردهها مىشود. سازمان ملل مىگوید برده را آزاد کنید تا هر طورى که دلش مىخواهد، زندگى کند.
استاد: در جاهایى که رژیمهاى بردگى ـ نه نفس بردگى ـ این طور بوده که به بردهها خیلى ظلم مىکردند، منجر به انقراض بردهها مىشده.یکى از ظلمها مسئله خواجه کردن بردهها بوده. این امر قهراً بردهها رامنقرض مىکند و نسلى براى اینها باقى نمىگذارد. یا منع کردن آنها از ازدواج، قهراً نسلشان را منقرض مىکرده. یا تحمیل کردن کارهاى بسیار سخت و مراقبت نکردن از غذا و بهداشت آنها. در محیطهایى که با بردهها این گونه رفتار مىکردند، منجر به انقراض بردهها مىشده؛ اما درمحیطهایى که این طور نبوده، یعنى با بردهها عادلانه رفتار مىکردند برعکس، خود اربابها چون اتکایشان به این بردهها بوده است و یک طبقه تنبل فاسد مغرورى را تشکیل مىدادند منقرض مىشدند؛ همانطور که در هر اجتماعى (اختصاص به بردگى ندارد) وقتى که یک طبقهاى مرفه شد و وسایل برایش فراهم شد و بچهاش را هم که تربیت مىکند، همین طور نازپرورده تربیت مىکند، این سبب مىشود که اصلاً این نژاد منقرض شود. برعکس، بردهها که کارها، صنایع و عمل در دستشان بوده، باهوشتر و فعالتر مىشدند، هم نیروى روحىشان قویتر از کار درمىآمد هم نیروى بدنى. بعد همین بردهها اربابهاى آینده مىشدند.
گوستاو لوبون یک بحث بسیار عالى دارد تحت عنوان «بردگى در مشرق»؛ مىگوید: از جمله اشتباهاتى که ما اروپاییها مىکنیم، این است که بردگى در مشرق را ـ که مقصودش شرق اسلامى است ـ با بردگى در مغرب یکى مىدانیم در صورتى که اینها از زمین تا آسمان تفاوت دارند. شواهد و مدارک زیادى ذکر مىکند براى جاهایى که اساساً تمام کارها دست بردهها و تمام ترقیات مال بردهها بوده است؛ وزرایى که سابقاً برده بودند، امرایى که سابقاً برده بودند، علمایى که سابقاً برده بودند که نشانمىدهد امکانات پیشرفت و ترقى براى این بردگان خیلى زیاد بوده. پساین موضوع شرایط که مىفرمایید، بیشتر بستگى دارد به رژیم بردگى. دربعضى رژیمهاى بردگى همین طور است، منجر به انقراض بردهها مىشود؛ ولى در بعضى دیگر این طور نیست.
ـ به نظر مىرسد اسلام بردگى را تأیید نکرده، اما چون شرایط محیط آماده نبوده، به نوعى به ریشه آن آب بسته تا به مرور زمان از بین برود.
استاد: این که به تعبیر شما اسلام به ریشه بردگى آب بسته باشد، بهآن معنا که اصلاً با اصل بردگى به طور کلى مخالف بوده منتها قانون الغاء را نیاورده چون شرایط زمان اجازه نمىداده؛ قبلاً گفتیم این طور نیست. این یک حقیقتى است. اگر اسلام چنین نظرى مىداشت، از هیچ کسنمىترسید و مىگفت؛ بالاترش را کرده، این کار را هم مىکرد. نظیر حرفى است که در باب تعدد زوجات مىگویند که «اسلام با اصلشمخالف بود؛ ولى از باب این که نمىشد یکجا لغو کند، آمد محدود ومقیّدش کرد.» این طور نیست.
اسلام با بردگى به آن معنا مخالف است که طرفدار اصل بردگى نیست که عدهاى برده بمانند، بلکه بردگى را [معبر وراهرویى براى تربیت اسلامى مىداند.] با مجموع شرایط، تسهیلات وتوصیهها و خصوصیاتى که براى آزاد شدن بردگان قرار داده، [بردگى را] به این شکل قرار داده که افرادى که تربیت اسلامى ندارند، از یک دروازه به شکل برده و مسلوبالاراده وارد شوند و از دروازه دیگر به شکل یک مسلمان کامل و آزاد بیرون بیایند؛ کافر و برده وارد شوند، مسلمان و آزاد خارج شوند؛ یعنى مىخواسته اینها را از این دروازه حتماً عبور بدهد نه اینکه نمىخواست و مىگفت اساساً من با اصل ورود در این دروازه مخالفم؛ ولى چون نمىشود، عجالتاً مىگوییم از این دروازه وارد و از آن دروازه خارج شوند؛ و الّا اگر مىشد که از اول از آن دروازه ورودى وارد نشوند، [مىگفتیم وارد نشوند.] چنین چیزى نیست.
بردهگیرى، قانون موقت
چند سؤال دیگر از سؤالهاى آقاى مهندس کتیرایى باقى است، این سؤالها را طرح بکنیم و به این بحث خاتمه بدهیم. یکى از سؤالات ایناست که مبانى اساسى قبول بردگى از طرف اسلام در قرآن و روایات معتبر کدام است؟ این سؤال جزء سؤالاتى است که در بحثهاى گذشته کم و بیش بحث شد؛ یعنى منشأهاى بردگى را در دنیا ذکر کردیم و آنهایىکه اسلام قبول ندارد، ذکر شد که خلاصهاش از این قرار است:
۱ - ناتوانى از اداى دین:
یکى از رسومى که لااقل در بعضى از قسمتهاى دنیا معمول بوده است، این بوده که احیاناً اگر کسى از شخص دیگر طلبکار بود و مدیوننمىتوانست دین خودش را ادا کند، چارهاى نبود از اینکه خودش رامملوک این دائن قرار مىداد. این یک راهى بود؛ چون مىگفتند طلب شخص که نباید از میان برود، حالا که ندارى پول بدهى، پس خودت برده من باش. به طور قطع در اسلام چنین چیزى وجود ندارد و حتى اگر مدیون [توان پرداخت دین خود را] ندارد، دائن و طلبکار حق سختگیرى هم ندارد، که این تعبیر آیه خود قرآن است: «و ان کان ذوعُسرهٍ فنظرهٌ الى میسره»؛۲۱یعنى اگر مدیون در مشقت و زحمت است، باید مهلتش بدهند تا وقتى که متمکّن بشود.
۲ - بردگى اختیارى:
یکى دیگر از منشأهاى بردگى، بردگیهاى اختیارى بوده است. مىگویند در بعضى از اجتماعات برخى از افراد به اختیار خودشان برده مىشدند،چرا؟ در جایى که وضع اجتماع آشفتگیهاى بالخصوصى داشته است واکثریت مردم در محرومیتهاى خیلى سختى به سر مىبردهاند و یک اقلیت ملوکالطوایفى وضع خوبى داشتهاند، قهراً این اقلیت خودشان و وابستگانشان در منتهاى نعمت بودند، باقى مردم از همه چیز محروم.بردگان و غلامان اینها از آزادهاى دیگران وضع خیلى بهترى داشتند و لهذا بسیارى از افراد براى اینکه وضعشان بهتر باشد، با کمال میل و رغبتمىرفتند بنده و برده فلان خان یا ارباب یا مالک عمده مىشدند. مثلنوکرى که در قدیمالایام بوده، حالا بگویید نوکرى دولت. قدیمها نوکرى خانها و مانند آنها رایج بوده است. چون اینها مردم مستبد و زورگویىبودند و چیزدار هم بودند، خیلى از افراد نوکرى این خانها را ترجیح مىدادند به اینکه خودشان براى خودشان زندگى داشته باشند. این هم در دنیا معمول بوده است.
آیا این مطلب از نظر اسلام درست است؟ آیا انسان آزاد است کهآزادى را از خودش سلب کند، یک نفر آزاد بگوید من آزادم و باید همآزاد باشم در اینکه آزادى را از خودم سلب کنم، من به میل و رغبت خودم مىخواهم برده دیگرى باشم؛ آیا این درست است یا درستنیست؟ قطعاً درست نیست.
۳ - مذهب
یکى دیگر از منشأهاى بردگى، مذهب بوده است، صرف مذهب، نه حالت جنگ بین دو مذهب یا دو قوم. مىگفتهاند مذهب مجوز بردگى مىشود؛ یعنى اهل یک مذهب صرفاً به دلیل اینکه کسى مذهبش برخلاف این مذهب است، مىتوانند او را برده بگیرند. البته چون پاى مذهب در میان بوده است، با این بیان مىگفتهاند: براى اینکه اگر ما آنها را برده بگیریم، بهتر و سهلتر تحت نفوذ مذهب و تبلیغات خودمان قرار مىدهیم.
آیا از نظر اسلام جایز است که فردى را فقط به دلیل اینکه از نظر مذهب با ما مخالف است، برده قرار بدهیم یا نه؟ این هم قطعى است که جایز نیست؛ یعنى مثلاً شما یک یهودى یا مسیحى یا مجوسى و حتى غیر اینها را تحت عنوان مذهب و اختلاف مذهب نه تحت عنوان حالت جنگى و اسارت جنگى، که آن حساب دیگرى است نمىتوانید برده بگیرید. فرض کنید حالت جنگى نیست، حالت صلح و قرارداد صلح است؛ آیا مىشود کسى را به این عنوان و به این نام برده گرفت؟ باز هم نه.
۴ - نژاد
موضوع دیگر که در جلسات اول عرض کردیم، مسئله نژاد است. آیا مىشود این فلسفه را قبول کرد که بعضى از نژادها در دنیا برده آفریده شدهاند همان طور که بعضى از جاندارها به نام حیوان بارکش آفریده شدهاند و همه افراد بشر از این حیوانات، اسب و قاطر و الاغ، استفاده مىکنند با اینکه آنها هم مثل انسان جاندارند و در تحمل آلام و رنجها مثل ما هستند؛ ولى در عین حال انسان این را یک عمل ظالمانه نمىشمارد روى این حساب که مىگوید خلقت او با خلقت انسان متفاوت است و او براى بارکشى آفریده شده است منتها باید بارکشى کند، در حدودى که طاقت دارد که ایلام و ظلم و رنج به او تحمیل نشود و ضمناً در زندگىاشهم رسیدگى شود، تیمار شود، خوراک به او رسانده شود و اگر بیمار است، معالجهاش کنند. آیا چنین چیزى هست که بعضى از طوائف بشر جنساً برده آفریده شدهاند که بردگى بستگى به نژاد داشته باشد؟ این همان فکر ارسطویى است که در چند جلسه پیش عرض کردیم. باز به طور قطع دراسلام چنین چیزى وجود ندارد. ادامه دارد
پینوشت:
۲۱ـ بقره ر ۲۸۰٫
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید