1393/9/5 ۰۸:۳۴
در بخش نخست این گفتگو از تأثیر تازش مغولان بر اوضاع فرهنگی ایران و بهویژه شعر فارسی و نشیب آن از حافظ به این سو سخن به میان آمد و در بیان سیر حوادث بحث به دوره مشروطیت کشید و اینک دنباله سخن.
اشاره: در بخش نخست این گفتگو از تأثیر تازش مغولان بر اوضاع فرهنگی ایران و بهویژه شعر فارسی و نشیب آن از حافظ به این سو سخن به میان آمد و در بیان سیر حوادث بحث به دوره مشروطیت کشید و اینک دنباله سخن.
آیا شعر دوره مشروطه موفقیّتى کسب کرده است؟ از لحاظ ارزش شعرى، در این دوره کار چندان ارزندهاى عرضه نمىشود؛ ولى از لحاظ فکرى، ما شاهد بیدارى زمان و شور سیاسى هستیم. مسائل انسانىمطرح مىشود، شعر سیاسى است. به هر حال، جریان تازهاى پدیده آمده و طبیعى است که مسائل انسانى با تأثیرگیرى ازغرب مطرح شود.
مقارن با عصر مشروطه رگههایى از تفکرات الحادى وارد عرصه شعر مىشود و رو بهگسترش مىگذارد که نمونهاى از آنها را مىتوان درشعر ایرج میرزا دید. آیا این نشان مىدهد که ارتباط چندانى میانشعر قبل و بعد مشروطه وجود ندارد و شروع تازهاى ایجاد شدهاست؟ شروع تازه، هم هست و هم نیست. قالب شعر همان قالببندى گذشتهاست. در مضامین شعر، پایهها همان قبلىها هستند، ولى شعر عاشقانه تا حدودىبه عشق وطنى و عشق انسانى تبدیل مىشود و صراحت مىیابد. در واقع غزلهمچنان غزل است، با این تفاوت که یک بُعد سیاسى به آن داده مىشود، همراه بعد عاشقانه. همیشه به سیاست روز گریز زده مىشود و آزادى و مسائل روزمرّهمردم مطرح مىگردد. طبیعى است که در این شعر جایى براى عرفان و مضامین صوفیانه وجودندارد. این مسائل کنار گذاشته مىشود و مجالى براى بیانش نیست. مجال فقط براىمسائل روز است.
یکى از شاعران آن دوره عارف قزوینى است. عارف شاعر مهمى نیست، اما انسان خوبى است؛ انسانى دلسوختهکه شعرهایش از نوعى عمق رنج ایرانى و دلسوختگى ایرانى و مشکلات زندگىحکایت دارد. این گروه شاعران روزنامهاى هستند؛ عارف، عشقى، فرّخى و نسیمشمال و چند نفر دیگر که اندیشه روزنامهاى را در قالب شعر عرضه مىکنند؛ یعنىمىخواستند نظر سیاسى خودشان را به مردم زمان القا کنند و فکر زمانه را براىحقگیرى و ورود به مرحلهاى از سیاست مردمى، تهییج نمایند و در این زمینه توفیقیافتند. در بین سیاسى گوهاى مشروطه، تنها دو نفر ادیب بودند: یکىادیبالممالک فراهانى و دیگرى ملکالشعرا بهار. این دو در عین سیاسى بودن،معلومات کافى شعرى هم داشتند که در شعرشان اثرگذار بود و بنیه شعریشان بسیارقوى است.
ایرجمیرزا هم از شاعران این دوره است. حساب ایرج میرزا جداست. او هم مقدارى شعر سیاسى و مردمى دارد؛ ولى شاعرى است که به تفنّن شعرى و مطایبه بیشتر از چیزهاى دیگر علاقه نشانمىدهد. او ادعایى مبنى بر سرودن شعر اجتماعى نداشت، بلکه به نوعىشوخطبعانه با اجتماع روبرو مىشد. برخى کارهاى او مانند «عارفنامه» و قطعاتىدیگر نشان مىدهد که در شعر به نحو تفنّنى عمل مىکند، ولى مشخص است که در سادهگویى و روانگویى بسیار تواناست.
ظاهر این است که در شعر مشروطه قله و شاخصى غیر از ملکالشعرا بهارنداریم. مهمتر از همه بهار است. بهار از جهات مختلف شاعر معتبرى است. فکر مىکنم روى هم رفته نمونهقابلتوجهى است که در طى چند صد سال بعد از حافظ بهوجود آمده است. بعد ازحافظ، شاید بتوان گفت از همه شاخصتر اوست.
عدهاى معتقدند که بهار بزرگترین قصیدهسراى بعد ازانورى و سعدى است. انورى شاعر خاصى است. شاعرى قوى است، ولى مضامینش دوگانه است؛از یک جهت یک خط فکر انسانى را دنبال مىکند و از جهت دیگر شاعرى مدیحهگوى و زندگىدوست است که زیاد اخلاقى نیست. اینکه بگویند انورى درقصیده از همه بالاتر است، نظرى درست نیست. شاید بعضى از تذکرهنویسان چنینچیزى را عنوان کرده باشند. انورى چند قصیده خوب دارد، ولى بقیه شعرهایشمعمولى است. او جزو چند قصیدهسراى خوب زبان فارسى است.
حساب سعدى که در قصیده جداست. بهار را در مقایسه با انورى چگونهمىبینید؟ نمىتوانیم بهار را به دنبال انورى بیاوریم. میان آنها دورانى دراز گذشته است.دوران آن دو متفاوت است. بهار کسى است که به ادبیّات معاصر مربوط است. انورى در رده پیشینیان است، از رده مسعود سعد و فرخى سیستانى و عنصرى و امیرمعزّى و دیگران و با آنها مقایسه مىشود. بنابراین انورى را نباید به دوره معاصرکشاند.
آیا سبک قصیده گویى بهار بر آن اسلوب نیست که انورى قصیده مىگفت؟ هست، ولى بهار مضامین روز را به کار مىبرد. سبک بهار در دنباله سبک فرّخى و مسعود سعد قرار مىگیرد، ولىمضامین روز را به کار مىبرد.
آیا همین که کسى بتواند مضامینى چون جنگ جهانى یا مسائل روز را با سبک بیانى قرن ۵ و ۶ بیان کند، کار مهمى انجام نداده است؟ این توانایى بهار را مىرساند. اگر همین شعرهاى بهار با بیان ضعیفترى بیانمىشد، شاید چیز جالبى از آب در نمىآمد؛ ولى قدرت بیان بهار طورى است کهتوانسته مضامین روز را در آن قالب و سبک گذشته جا بدهد. ادیبالممالک فراهانىهم تا حدى چنین است. ادیب کمتر سیاسى بوده، ولى شاعر مقتدرى است.
آیا مىتوان گفت بهار اگر در قصیده از نوع سعدى زورآزمایى مىکرد، موفقتر مىشد؟ نه، هر چیزى اقتضاى زمان خودش را دارد. دوران سعدى در عهد بهار سپرىشده بود. سعدى نصیحت مىکند و در روزگار مشروطه دوره نصیحت گذشته بود و همه چیز سیاسى شده بود و سخن مىبایست در قالب سیاست بر زبان آید. دورانسعدى به روزگار دیگرى با شرایط دیگرى تعلّق داشته. در زمان بهار کسى بهنصیحت گوش نمىداد.
در مورد دیگر شعرهاى بهار چه نظرى دارید؟ «دیوان بهار» در دو جلد منتشر شده است که بیش از هزار صفحه است. اوشاعر توانایى است، ولى دیوانش نیاز به انتخاب دارد. خیال مىکنم اگر از مجموعآثار شعرى او منتخبى در حدود ۳۰۰ـ۲۵۰ صفحه صورت بگیرد، مجموعهارزندهاى خواهد بود. بهار هم مثل برخى دیگر از شاعران، مقدارى شعر درجه دو دارد که ارزش وى به آنها نیست.
در این انتخاب آیا فقط مضامین مهم است یا ارزش شعرى ملاک است؟ یا هر دو باهم است. این را به این جهت مىگویم که شعرهاى وطنى بهار استثنایى است. شعرهاى وطنى بهار به این جهت خوب است که بیان خوشى دارند. بهطورکلى، شعرهاى خوب بهار همان شعرهایى هستند که حالت زندة روز در آنها دیده مىشود. شاعرى که بعد از بهار مطرح است و در حدّ خود شاعر خوبى است، پرویناعتصامى است. پروین اعتصامى اولین شاعر زن دوره معاصر است؛ لااقل اولین زنى است که در زبان فارسى از او دیوان شعر برجاى مانده است؛ چون از شاعران زن قبل ازپروین، دیوانى برجاى نمانده. دومین ویژگى پروین اعتصامى این است که او زندگىجدید را درک کرده و شاهد برخورد قدیم و جدید بوده و آن را در شعر خود انعکاسداده است. پروین از کسانى است که از زن دفاع مىکند. او در عین حال، اخلاقیّاتزمان را در شعر از یاد نمىبرد و از این جهت هم اهمیت دارد. بیان پروین اعتصامى هم بیان قابل قبولى است. فکر مىکنم که باید حقپروین را به او بازگرداند که در این چند دهه در سایه مانده است. در دیوان پروین هم بایدانتخاب صورت گیرد. بخشى از شعرهاى پروین حالت هماهنگى با زمان خودش راندارد. او زنى خوشقلب و سادهدل بوده که بیانش براى دوره تجدد و نیاز زمان زیاد جا نیفتاده است و به همین علت هم جایگاهى که متناسب با اوست، به اوداده نشده است. شخصاً فکر مىکنم که پروین اعتصامى شاعر ارزندهاى است که درخارج از ملاحظات متجدّدانه باید او را ارزیابى کرد. معمولاً پروین را با فروغ فرخزاد مقایسه مىکنند که فروغ براى خانمهاىروزآمد دلچسبتر است. علت موضوع را باید در تجددخواهى تند جستجو کرد کهفروغ فرخزاد به آن جواب مىدهد، ولى پروین جواب نمىدهد. در مجموع، پروینبراى جامعه زن ایرانى، الگوى شایستهترى مىتواند به حساب آید.
مضامین شعر پروین اعتصامى را چطور مىبینید؟ مضامین پروین اعتصامى بیشتر حالت زنانه دارد: بانویى که نمودار زننجیب و پارساى ایرانى است و به سنّ معینى رسیده و تجربیّات زندگىخودش را سادهدلانه، با علاقهمندى و با زبان نصیحت بیان مىکند. از این رو خیلىباب طبع زنان تجددخواه و زندگىدوست نیست.
سؤال از مضمون در شعر پروین اعتصامى به این جهت اهمیت دارد که بعد از سعدى از لحاظ اندرزى، مضمون تازهاى وجود نداشته است و بعد از حافظ هم دیگر مضمون تازهاى درباره عشق و زندگى گفته نشده است؛ ولى پروین با الگویى وارد بیان مضامین کهنه مىشود که شنیدنى است. به عنوان مثال مهر مادرى، مست و محتسب و… همچنینشیوه او در مکالمه و نیز مناظرهها تقریباً منحصربه فرد است. در دیوان پروین پدیدههاى گوناگون با هم مناظره مىکنند. آیا در این حوزه نمىتوان اعتبارى ویژه براى وى قائل شد؟ توجه پروین به برخى از مباحث معمول باعث شده است که او تا حدودىعقبزده شود. عدهاى از تندروها و چپها، با همین بهانه اظهار کردهاند که پروین «شاعر نخود و لوبیا»ست، چون عدس و ماش در شعر او در دیگ با هم صحبتمىکنند! همین مسائل باعث شده است که پروین تا حدودى کنار زده شود، پروینبیشتر سخنگوى زنانى است که سعدى دربارهشان گفت: «زن خوب فرمانبر پارسا…» طیف زنان مخاطب پروین، کسانى هستند که با زندگى و شوهر خود سازگارند و باخوب و بد زمانه مىسازند و نجابت خودشان را حفظ مىکنند. زنان پروین زندگى را تحمل مىکنند. البته در زمان او هنوز مسائلمربوط به حقوق زن در آغاز کار نبود.
مىدانیم که مقارن با پروین اعتصامى، انشعابى در شعر فارسى صورت مىگیرد و جریان شعر نو نیمایى عمومیّت پیدا مىکند. شعر سنتی کمکمرونق خود را از دست مىدهد. در این دوره و دوره بعد، از شاعران سنتی چه کسانى را قابل اعتنا مىدانید؟ تعداد شاعر کم نیست، ولى همه آنان شعرهایشان خوب نیست. هر کدام ازآنها تعداد کمى شعر خوب دارند. شاعرى را در این دوره نمىشناسم که بتوان در اوجامعیّت سراغ گرفت. حساب ایرج میرزا جداست. ایرج شاعر زبردستى است. در روانگویى، بعد از فرخى سیستانى و سعدى، کمتر کسى به پاى او مىرسد؛ ولىهمان گونه که گفتم، او با سلیقهاى خاص و شوخىمآبانه با شعر روبرو مىشود. به همین جهت هم هست که او را چندان داخل در جرگه شاعران برجسته بهشمارنیاوردهاند. ادیبالممالک هم شاعری قوى است، ولى مضامینش کهنه است. هم ایرج و هم ادیبالممالک شاعران قبل از پروین اعتصامى هستند، در حالى که سؤال من دوره زمانى بعد از پروین را در برمىگیرد. بعد از پروین دیگر دوره رضاشاهى است که مرحوم رشید یاسمى در کتاب «ادبیّات معاصر ایران» عدّهاى از شاعران آن دوره را اسم برده است؛ ولى هیچکدام از آنهابه عنوان شاعر جامع قلمداد نشدهاند، بلکه از هریک برحسب پایگاه ادبى واجتماعىاش قضاوت مىشود.
فکر نمىکنید مىتوان شهریار را آخرین شاعر از این گونه دانست؟ شهریار شاعر معروفى است و بخصوص آذربایجانىها توجه زیادى به اودارند. او بعد از منظومههاى موفقى که در زبان ترکى آذرى ساخت، آوازه تازهاىپیدا کرد. شعرهاى فارسى او هم خوب و متوسط دارد و محتاج گزینش است.من توفیق دیدن شهریار را نداشتم؛ ولى او دورادور به من لطف داشتو یک شعر هم درباره من گفت. من تمام شعرهاى شهریار را نخواندهام. بنابراین نمىتوانم قضاوتى صائبداشته باشم. او چند قطعه خیلى معروف دارد که نشان مىدهد طبعش بسیار رواناست. در عین حال، در زبانش مقدارى کلمات از نوع روزنامهاى و کوچهاى مىتوان دید که با شعر کلاسیکى که او متعلّق به آن است و غزلسرا شناخته مىشود، زیادمتناسب نیست. همین مسئله، از انسجام شعر او کاسته است. در هر حال، شهریار کسى است که تعدادى از شعرهاى او در بین مردم معروف و مشهور است. شاید بتوان گفت که در عصر ما بعد از بهار، شهریار بیش از همه جا افتاده است.آذربایجانى بودن هم به او کمک کرده است، چون شاعر مهم آن دیار است.
شخصى که از چند دهه پیش، هم غزل از نوع سعدى و حافظ سروده و هم در شعر نو طبعآزمایى کرده و در هر دو هم موفق بوده، استادشفیعى کدکنى است. پایگاه او را در شعر سنّتى چطور مىبینید؟ در اینکه دکتر شفیعى کدکنى شاعر مهمى است، شک نیست. شفیعى از جملهمعدود کسانى است که ادبیات گذشته را خوب مىشناسد، اخوان ثالث نیز همینگونه است. بنابراین شعر آن دو نمىتواند با همه نوگرایى، از سنّت و روال،بیگانه بماند. این تفاوتى است که این دو با نوپردازهاى دیگر دارند. این آشنایى باادب فارسى در شخصى چون شفیعى کدکنى، حسنى است براى کار، چون پایه ومایه به کار مىبخشد؛ اما بقیهاش به جوهرة شعر برمىگردد. چیزى که هست، گمان مىکنم که دکتر شفیعى بیشتر به عنوان استاد ادبیات و محقق ادبى شناخته شده است تا شاعر. *زندگی عشق و دیگر هیچ (انتشارات اطلاعات) روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید