بزرگ‌ترین محاكمه تاریخ

1396/8/15 ۰۷:۳۷

بزرگ‌ترین محاكمه تاریخ

«از آنچه برایم پیش آورده‌اند هیچ تاسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود را تا سر حد امكان انجام داده‌ام. من به حس و عیان می‌بینم كه این نهال برومند در خلال تمام مشق‌هایی كه امروز گریبان همه را گرفته به ثمر رسیده است و خواهد رسید. عمر من و شما و هر كسی چند صباحی دیر یا زود به پایان می‌رسد ولی آنچه می‌ماند حیات و سرافرازی یك ملت مظلوم و ستمدیده است

 

 

 روایتی از دادگاه محمد مصدق بعد از سرنگونی دولتش
١٧ آبان ١٣٣٢
٦٤ سال از آغاز محاكمه مصدق گذشت

 


محسن آزموده: «از آنچه برایم پیش آورده‌اند هیچ تاسف ندارم و یقین دارم وظیفه تاریخی خود را تا سر حد امكان انجام داده‌ام. من به حس و عیان می‌بینم كه این نهال برومند در خلال تمام مشق‌هایی كه امروز گریبان همه را گرفته به ثمر رسیده است و خواهد رسید. عمر من و شما و هر كسی چند صباحی دیر یا زود به پایان می‌رسد ولی آنچه می‌ماند حیات و سرافرازی یك ملت مظلوم و ستمدیده است. آن مرد گفت كه من و اقدامات دولتم سبب شد كه آبروی ایران و ایرانیان در انظار خارجیان ریخته شود و لابد الان كه من و همفكران و همكاران مرا به نام مجرم و خائن و جانی می‌نامند و روی كرسی اتهام می‌نشانند، آبروی ریخته باز‌می‌گردد!... از مردم رشید و عزیز ایران، زن و مرد، تودیع می‌كنم و تاكید می‌نمایم كه در راه پر افتخاری كه قدم برداشته‌اند از هیچ حادثه‌ای نهراسند و یقین بدانند كه خدا یار و مددكار آنها خواهد بود». این واپسین جملات دكتر محمد مصدق در دور اول دادگاهی است كه محمد علی موحد آن را «بزرگ‌ترین محاكمه تاریخ ایران» خوانده است، «متهمی كه دادگاه را كلافه كرده بود»! در یادداشت حاضر مروری خواهیم داشت بر روند این دادرسی.

 

دادگاه صلاحیت ندارد

٣ روز بیشتر از كودتای ٢٨ مرداد نگذشته بود كه نخست وزیر زاهدی در ٣١ مرداد ١٣٣٢ در مصاحبه با خبرنگاران خارجی از محاكمه قریب‌الوقوع مصدق سخن گفت؛ محاكمه‌ای كه قرار بود توسط «مجلسین سنا و شورا» صورت بگیرد، اما نهایتا بر عهده ارتش گذاشته شد. در ٢٢ شهریور سخنگوی دولت خبر داد كه پرونده مصدق و همكارانش به دادرسی ارتش فرستاده شده و تحقیقات ادامه دارد. بازپرسی از مصدق از ٢٦ شهریور تا ٧ مهرماه ١٣٣٢ ادامه یافت و دادستان ارتش در ٩ مهرماه كیفرخواست علیه مصدق و سرتیپ ریاحی را صادر كرد و متن آن ١٢ مهرماه در روزنامه‌ها منتشر شد، اتهام ایشان خیانت و اقدام برای بر هم زدن اساس حكومت و ترتیب وراثت تاج و تخت و تحریض مردم به مسلح شدن بر ضد قدرت سلطنت عنوان شد و كیفر ایشان اعدام اعلام شد.

مصدق از همان آغاز صلاحیت دادگاه را زیر سوال برد و با تردید در اصالت و قانونی بودن فرمان عزلش از نخست‌وزیری، خود را نخست‌وزیر قانونی كشور خواند و اتهام براندازی را نیز سیاسی خواند. او همچنین صلاحیت شخصی دادستان و قضات محكمه را با استناد به قانون به پرسش كشید.

از متهم عكس بگیرید

با وجود این اعتراضات، دادگاه مصدق «ساعت ٢:٤٥ بعد‌از‌ظهر یكشنبه ١٧ آبان ١٣٣٢ در یك محكمه نظامی در سلطنت‌آباد، یكی از مراكز نظامی واقع در شمال شرق تهران آغاز شد.» مصدق یك قبای نازك برك روی كت برك پوشیده بود، با عصا و كیف دستی در دست، در حالی كه وكیل مدافعش جلیل مدرس زیر بغلش را گرفته بود، وارد شد. مصدق در طول مسیر به عكاسان می‌گفت: «از متهم عكس بگیرید... عكس متهم را درست بگیرید

رییس دادگاه سرلشكر نصرالله مقبلی و دادستان سرتیپ حسین آزموده بود. مقبلی به نوشته بزرگمهر «مردی بود خوش‌رو، مودب، ملایم و متشرع. راه می‌داد كه دكتر مصدق سخن بگوید. توپ‌های خالی رها می‌ساخت و می‌خواست احترام مصدق را هم داشته باشد.» جلیل بزرگمهر، وكیل تسخیری مصدق بود. در جلسه سوم دادگاه وقتی مصدق دید كه بزرگمهر در مقام دفاع جا می‌زند، خطاب به او گفت: «پدر‌سوخته... باشی اگر حرف بزنی، خودم باید حرف بزنم. خود متهم باید دفاع كند» و وقتی آزموده خواست كه از وكیل دفاع كند، مصدق بلند شد و به سوی در رفت تا از دادگاه بیرون برود، اما محافظان راه را بر او بستند و مانع خروج او شدند. در هر صورت بزرگمهر اعلام كرد كه با مصدق قرار گذاشته بخشی از مدافعات را خود موكلش بر عهده بگیرد. لوایح و مدافعات مصدق را خود او تنظیم می‌كرد. بزرگمهر وظیفه تهیه مدارك و ارتباط با خارج و ماشین كردن لوایح را بر عهده داشت. در تهیه لوایح و مدافعات دادگاه بدوی، علی شهید‌زاده یكی از نامدارترین و تواناترین وكلای دادگستری كمك می‌كرد. او به همراه بهرام مجدزاده و حسن صدر در مرحله دادرسی تجدیدنظر هم به كمك‌های خود ادامه دادند. لوایح خطی در منزل احمد متین‌دفتری، كه زن او منصوره خانم مصدق بود، ماشین می‌شد.

مبنای مدافعات مصدق در دادگاه بدوی دو چیز بود: نخست اینكه دادگاه ارتش صلاحیت ندارد، زیرا دادگاهی كه می‌تواند نخست وزیر قانونی را محاكمه كند دیوان كشور است، آن هم با اجازه مجلس و دوم اینكه از آنجا كه اتهام جنبه سیاسی دارد، محاكمه باید در حضور هیات منصفه انجام شود. همزمان با مصدق، سرتیپ ریاحی، رییس ستاد ارتش منصوب او نیز محاكمه می‌شد و وكلای او سرهنگ شاهقلی و سرهنگ آزمین بودند. رای دادگاه بدوی در خصوص صلاحیت سر‌انجام پس از هفت جلسه رسیدگی در ٢٤ آبان ماه اعلام شد. دادگاه برخی از اعتراضات مصدق را وارد ندانست و برخی دیگر را نیز مردود خواند و آنگاه وارد رسیدگی در ماهیت دعوی شد.

 

 

بگو‌مگو با «آن مرد»

پس از صدور قرار صلاحیت دادگاه، دادستان ارتش كه از دست مصدق سخت عصبانی و كلافه بود در هشت جلسه پیاپی، به عنوان توضیح كیفرخواست، از دشنام و تعنت و ناسزا نسبت به مصدق فروگذار نكرد و او را «یاغی»، «مسخره»، «كسی كه رجاله‌ها را دور خود جمع كرده»، «دارای در تمام فنون شرارت و جنایت»، «طاغی»، «خودخواه»، «غلام‌بچه دربارهای قاجاریه»، «لجوج، سفاك، مجنون، حیله‌گر» و در عین حال گفت این مردی است «باهوش و با فراست، دارای روحیه قوی، مردم‌شناس» كه «برای تغییر روحیه خود و برای تغییر هر شكل و قیافه ظاهری خود قدرت و توانایی بی‌حد و حصری دارد» این اظهارنظرهای آزموده به خوبی نشان‌دهنده میزان كلافگی و سردرگمی او در برابر مصدق است. به نوشته محمد علی موحد «مداخله‌های گاه و بی‌گاه مصدق در جریان سخنرانی دادستان ارتش و نكته‌گیری‌های طنز‌آمیز او، كه خواه‌ناخواه همه را می‌خنداند، شاهكار بود. حاضر‌جوابی، موقع‌شناسی و تسلط او بر اعصاب خود در میان آن غوغا و در آن حالت بیماری و خستگی، خیره‌كننده بود. دادستان بیغاره می‌راند و مصدق كمان كشیده در كمین نشسته بود و از هیچ فرصتی برای دست انداختن و كلافه كردن او فرو‌گذار نمی‌كرد و تیرش هیچگاه به خطا نرفت. مداخلات رییس دادگاه هم كه گاه و بی‌گاه به كمك دادستان می‌شتافت كارساز نمی‌افتاد. هر چه عربده‌كشی‌های دادستان خامی و درشتی و فقر و خساست او را بر‌ملا می‌كرد، پاتك‌های مصدق نشان از پختگی و ورزیدگی و فرهیختگی وی داشت. او نمی‌گذاشت كه حرف دادستان تمام شود. با یكی دو كلمه كه در وسط صحبت‌های او می‌پراند مسخره‌اش می‌كرد و جو جدی و عبوس دادگاه نظامی را با تلنگرهای طعن‌آمیز و شیشكی‌های طنز‌آلود مسخر خود می‌ساخت. تماشاچیان و حتی دادرسان را به خنده می‌انداخت. خود نیز از سر بی‌اعتنایی و بی‌خیالی می‌خندید.» مثلا:

دادستان: آقای مصدق خاندان جلیل سلطنت را یكی پس از دیگری به خارج از كشور روانه فرمودند.

دكتر مصدق: والله من به علیا‌حضرت ملكه خدمت كردم.

دادستان: آیا جز دكتر مصدق یاغی و جاه‌طلب كسی دیگر می‌تواند ادعا كند كه حقوق مقام سلطنت تشریفاتی است؟

دكتر مصدق: بله، مردم!

تكفیر مصدق

حتی دادستان به حربه تكفیر متوسل می‌شود و مدعی می‌شود كه «مصدق‌السلطنه بر خلاف دین مبین اسلام هم قیام كرده است و قطع نظر از حقانیت دین مقدس اسلام و ادعای مسلمانی... رساله‌ای بر ضد دین مبین اسلام نگاشته» كه مصدق صریحا پاسخ می‌دهد: «خلاف است، این اظهارات باطل است... امروز ایشان حربه تكفیر مرا به دست گرفته‌اند. دادستان حق ندارد راجع به این موضوع صحبت كند. من مسلمانم. خانواده‌ام مسلمان، پدرم مسلمان، مادرم مسلمان، عیالم مسلمان [در حالی كه بغض گلوی او را گرفته بود] شب‌های جمعه روضه منزل ما ترك نمی‌شود...» دادستان باز تاكید می‌كند: «این مرد با این اعمالی كه كرده مرد مسلمان نیست» كه مصدق آشفته می‌شود و فریاد می‌زند: «بنده آقای رییس اخطار دارم. دادستان حق ندارد این صحبت را بكند... حق ندارد به مذهب من دخالت كند. اگر این طور است پس بنده مرخص می‌شوم. [در این وقت مصدق از جای برخاست و كیف خود را زیر بغل گرفت و خواست تالار جلسه را ترك كند]» كه رییس دادگاه گفت: «آقا تمنا می‌كنم بفرمایید. استدعا می‌كنم تشریف داشته باشید. شاید آقای دادستان می‌خواهند مطالبی بگوید» كه مصدق اعتراض می‌كند: «اگر او این حرف‌ها را بزند من در این جا نمی‌مانم، مگر مرا زنجیر كنید. او حق ندارد این حرف‌ها را بزند. [مصدق در این موقع روی خود را به طرف دادستان كرد و در نهایت عصبانیت در حالی كه فریاد می‌زد اظهار كرد:] تو مرخص نیستی این حرف‌ها را در اینجا بزنی. وظیفه تو این است كه در حدود قانون حرف بزنی. فهمیدی؟ به تو می‌گویم در حدود قانون صحبت كن. خیال می‌كنی... » و وقتی دادستان او متهم می‌كند كه سوگند دروغ خورده با صراحت می‌گوید: «به خدایی كه سوگند خورده‌ام تا حیات دارم به سوگند خود وفادارم. من در تمام عمرم دروغ نگفته‌ام چه برسد به اینكه خلاف قسم رفتار كنم

 

 

استیصال دادگاه در برابر متهم

بگومگوهای مصدق با دادستان تا جایی پیش می‌رود كه در نهایت مصدق با رییس دادگاه رویارو می‌شود. همین باعث می‌شود كه از جلسه پانزدهم (٣ آذرماه) به بعد لحن رییس دادگاه نسبت به او درشت‌تر شود. اما مصدق سیاستمدار كاركشته‌ای است و به سادگی جا نمی‌زند. به نوشته موحد «در واقع هر وقت رییس دادگاه می‌خواست مصدق را سوال پیچ كند مطالب ضد و نقیض از زیر زبان او بیرون بكشد، این مصدق بود كه رییس دادگاه را می‌پیچاند و مستاصل و لاعلاج رها می‌كرد.» به بیان این محقق یكی از فصول جالب توجه این دادگاه ماجرای رویارویی وزیران و مشاوران مصدق با او بود كه قرار شد به عنوان شاهد در برابر او به دادگاه احضار شوند. «شهادت برخی از این وزیران [از جمله غلامحسین صدیقی و مهندس معظمی] را باید نمایانگر پختگی و سلامت فكر و قدرت بیان و رزانت شخصیت آنان دانست

در جلسه سی‌ام قرار بود كه متهمان آخرین دفاعیات خود را عرضه دارند كه باز مشاجره شدیدی میان مصدق و رییس دادگاه در‌گرفت و مصدق گفت: «من وكیل ندارم. شخصا دفاع خواهم كرد.» و در ادامه می‌گوید: «نه خیر آقا، بنده نه از جواب‌های این مرد [دادستان] خارج می‌شوم، نه از موضوع، به سر خودتان به هیچ‌وجه از جواب‌های این مرد خارج نمی‌شوم

رییس: «بسیار خوب بفرمایید

مصدق: «بنده چیزی نمی‌خواهم، بنده به چیزی علاقه ندارم. به هیچ‌چیز علاقه ندارم. یك كسی كه از جان خودش گذشته، از تو می‌ترسد؟ [خطاب به رییس] تو چی می‌گی؟ چی می‌گی؟»

رییس: «بنده به شما اخطار می‌كنم. همان‌طور كه من نسبت به شما ادب و احترام قایل می‌شوم، شما مواظب اظهارات خودتان باشید. در حدود صحبت كنید و صحنه‌سازی نكنید

مصدق: «من از همه‌چیز خود در دنیا گذشته‌ام. [با حالت گریه شدید] تو چه می‌گویی؟ به به به به، من از همه‌چیزم گذشته‌ام. با از جان گذشته طرف نشوید. شما به دنیا علاقه دارید. من كه ندارم. به به به به»

 

 

نخست‌وزیر قانونی در بند

دادگاه بدوی پس از ٣٥ جلسه در ٣٠ آذر ١٣٣٢ به پایان رسید و دادگاه مصدق را به دلیل «نداشتن سابقه محكومیت كیفری و كبر سن» مشمول «غمض عین اعلیحضرت همایون شاهنشاهی» دانست و «به ٣ سال حبس محكوم كرد» در پی شكایت مصدق به این رای، دور دوم دادگاه یعنی جریان دادگاه تجدید‌نظر از ١٩ فروردین ١٣٣٣ در باشگاه پادگان قصر آغاز شد. موضوع جلسه اول صلاحیت دادگاه بود و در جلسه دوم (٢١ فروردین) مصدق در اعتراض به تعداد كم خبرنگاران دست به اعتصاب غذا زد.‌ اللهیار صالح، مصدق را متقاعد كرد كه از این كار دست بردارد. پس از ٩ جلسه دادگاه تجدید‌نظر در تاریخ ٢٢ اردیبهشت ١٣٣٣ قرار صلاحیت خود را صادر كرد. در یكی از این جلسات رییس دادگاه به مصدق اخطار می‌دهد كه برای خطاب قرار دادن دادستان اینقدر به او نگوید «این مرد!» مصدق هم در پاسخ می‌گوید: «من از این اظهار هیچ‌وقت نظر توهین نداشته‌ام. من می‌بایست به ایشان می‌گفتم دادستان غیرقانونی و چون این عبارت خارج از نزاكت بود در دادگاه قبلی و این دادگاه اكتفا به گفتن «آن مرد» كردم، مرد كلمه‌ای است فارسی ردیف رجل عربی؛ رجل یعنی شخص مهم... اگر حالا اشتباه كرده‌ام كه مرد خطاب كرده‌ام از این بعد به ایشان مرد نمی‌گویم»[خنده شدید حضار و اخطار رییس]

دادگاه تجدید‌نظر در نهایت در ٢٢ اردیبهشت رای خود را مبنی بر فسخ رای دادگاه بدوی اعلام كرد و حكم داد: «به استناد ماده ٣١٧ قانون دادرسی و كیفر ارتش و رعایت ماده ٤٦ قانون كیفر عمومی از لحاظ تجاوز سن او از شصت سال محكوم است به سه سال حبس مجرد و باید مدتی را كه از تاریخ ٢٩ مرداد ١٣٣٢ بازداشت بوده در حساب محكومیت او منظور نمود

مصدق در چهارمین جلسه دادرسی گفت: «برای هدایت نسل جوان می‌خواهم از روی یك حقیقتی پرده بگیرم و آن این است كه در طول تاریخ مشروطیت ایران این نخستین‌بار است كه یك نخست‌وزیر قانونی مملكت را به حبس و بند می‌كشند و روی كرسی اتهام می‌نشانند. برای شخص من خوب روشن است كه چرا این‌طور شده... به من گناهان بسیاری نسبت داده‌اند ولی من خود می‌دانم كه یك گناه بیشتر ندارم و آن این است كه تسلیم تمایلات خارجیان نشده و دست آنان را از منابع ثروت ملی كوتاه كرده‌ام

 

 

 

منبع: اعتماد

 

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: