1395/12/21 ۰۸:۱۲
«دروغ در لغت به معنای سخن نادرست، خلاف حقیقت و واقعیت، قول ناحق است و به معنای نقل گفتاری از کسی است که آن را نگفته است. اصل آن در گفتار است؛ گذشته باشد یا آینده، وعده باشد یا غیر آن.
اشاره: «دروغ در لغت به معنای سخن نادرست، خلاف حقیقت و واقعیت، قول ناحق است و به معنای نقل گفتاری از کسی است که آن را نگفته است. اصل آن در گفتار است؛ گذشته باشد یا آینده، وعده باشد یا غیر آن. ضد صدق است و خبر از خلاف واقع، چه به صورت عمد یا سهو، میباشد». فارغ از علل روحی ـ روانی، تربیتی و اجتماعی، آثار دروغ و دروغگویی چنان مخرب و پایدار است که باید در هر سطحی از آن پرهیز کرد. گفتگوی زیر که «شفقنا» با آیتالله موسوی بجنوردی، فقیه، حقوقدان و چهره ماندگار سال ۸۴، رئیس دانشکده الهیات و معارف اسلامی و از شاگردان نامدار امام خمینی(ره) در نجف اشرف انجام داده، در همین زمینه است.
******
همانطور که مستحضر هستید، دروغگویی و رواج آن در جامعه آثار بسیار ناگواری بر جا میگذارد و طبق دستورات دینی جزو گناهان کبیره و به عنوان «کلید گناهان» شمرده شده است؛ بسیاری از عالمان دینی و اساتید حوزههای اجتماعی نگران افزایش دروغگویی در میان قشرهای مختلف هستند. به باور شما آیا رواج دروغگویی در جامعه ما نگرانکننده است؟
مسلما دروغ امر بسیار ناپسندی است و از حیث اخلاق و تقوا هم یکی از بدترین افعال است و تا حدی ناپسند است که گفته شده: دروغگو دشمن خداست. این در حالی است که در متون دینی کم معصیتی وجود دارد که فرد مرتکب شونده، دشمن خداوند محسوب شود. اگر در جامعهای دروغ رواج یابد، اطمینانها از بین میرود و این خطر بسیار بزرگ اجتماعی است. اگر در جامعهای بنا بر دروغ و خلاف واقع گفتن باشد، حسن ظن از بین میرود و نمیتواند درست عمل کند، صدق، صداقت و درستی از بین میرود و جامعهای که بر آن دروغ حاکم شود، منحطترین جامعه است. از سوی دیگر در جامعه اثری از بی عقیده بودن افراد به یکدیگر و اعتنا نکردن به گفتار یکدیگر پیدا میشود.
ممکن است افرادی اصلا دروغ نگویند؛ اما وقتی فرهنگ دروغگویی در جامعه شیوع پیدا کند، حتی سخن کسانی که راست میگویند نیز حمل بر دروغ میشود. این بدان معناست که افراد بهکلی از جامعه مأیوس شدهاند و بسیاری از ارزشهای واقعی گفته نمیشود، چرا که وقتی افراد احساس کنند که جامعه مدام دروغ میگوید و واقعیتها را به خلاف واقع منقلب میکند، افرادی که صاحبنظر هستند خواه ناخواه کنار میکشند و دیگر به بطن جامعه نمیآیند، این افراد موهبتهایی را که دارند، بیان نمیکنند و این خطر بزرگی است.
اگر دروغ تبدیل به فرهنگ شود، آسیبهای این مسأله تا کجا ادامه خواهد داشت؟
اگر دروغ در جامعهای به قدری شیوع پیدا کرد که تبدیل به فرهنگ شد، دیگر نمیشود مانعش گردید و برای نسلهای بعدی به ارث برده میشود. سعدی شعری بسیار زیبایی دارد و میگوید:
سعدی، به روزگاران مهری نشسته در دل
بیرون نمیتوان کرد الا به روزگاران
به همین ترتیب اگر بنا شود که دروغ در جامعه به فرهنگ و خصلت تبدیل و امری درونی و عادی شود، آن را یکشبه نمیتوان از بین برد، چنین رویکردی چون به روزگاران آمده، باید به روزگاران برود.
اگر بخواهیم انواع دروغ را نسبت به آنچه در متون دینی و اندیشه قرآنی آمده است تعریف کنیم، چه مضامینی را در بر میگیرد؟ آیا توریه و تقیه نیز در زمره انواع دروغ تعریف میشوند؟
«تقیه» یعنی پرهیزگاری، انسان باید بپرهیزد. این را نمیتوان جزو انواع دروغ و خلاف آورد؛ تقیه برای حفظ جان در برابر دشمن است؛ اگر برای انسان شرایطی به وجود آید که مورد آزار قرار گیرد، در این زمان برای حفظ جان خود میتواند تقیه کند که موقتی است. برای حفظ نظم عمومی نیز میتوان تقیه کرد؛ مثلا در یک منطقه یا کشوری نمازشان را به سبک خاصی میخوانند و ضد مُهر هستند و من میخواهم به سبک خودم و با مهر نماز بخوانم، در این زمان باید تقیه کرد و مثلا بر سنگ یا حصیر چوبی سجده کرد. از ائمه اطهار وارده شده: «التقیه دینی و دینُ آبائی» تقیه در دین ما امری جایز است.
این مسأله شامل «توریه» هم میشود؛ اما دروغ، بیان خلاف واقع با جدیت و کاملا بااراده است و معمولا کسانی که دروغ میگویند، اهدافی دارند. بسیار خطرناک است که دروغ گفتن برای فردی امری عادی و تبدیل به فرهنگ شود.
انسان در مقام اضطرار میتواند عقیدهاش را پنهان کند. آیا الزامی در بعد از انجام این کار مبنی بر افشای حقیقت وجود دارد یا اینکه میتوان امر درست را هرگز افشا نکرد؟
نیازی نیست حقیقت را افشا کند؛ برای مثال در حال حاضر در میان اهل تسنن مسائلی وجود دارد که ما شیعیان آنها را قبول نداریم؛ اما باید به گونهای رفتار کرد که عواطف آنها را تحریک نکنیم. گاهی نیز مسائلی موجب تفرقه در جامعه میشود که انسان باید تقیه کند؛ تقیه امر وسیعی است که شریعت کاملا آن را قبول دارد.
آیا میتوان میان انواع دروغ تمایز گذاشت و برخی از آنها را ناپسندتر از انواع دیگر دانست یا برخی را چندان مهم ندانست؛ مثلا اگر به بیمار در حال مرگ دلداری بدهیم که حالت بهتر است، این چه اندازه ناپسند است؟
دروغ، یعنی خلاف واقع گفتن؛ گاهی فرد مدام برخلاف واقع میگوید و به این فرد دروغگو میگویند، اما گاهی انسان برای حفظ جان، مصلحت مهمی را انجام میدهد که به آن عقیده ندارد. گفتن جملات مثبت یا خلاف آنچه هست، به بیماری که از نظر جسمی وضعیت خوبی ندارد، جزو دروغ محسوب نمیشود؛ چرا که در گفتن خلاف واقع، جدّ نداریم و هدف این است که به بیمار روحیه دهیم.
از نظر فقهی هم در امر دروغ نمیتوانیم استثنا قائل شویم؟
خیر! دروغ امری ناپسند و حرام است.
عدهای بر آنند که رواج دروغ در یک جامعه دینی ممکن است از جواز «دروغ مصلحتآمیز» نشأت بگیرد. معیار تشخیص دروغ مصلحتآمیز چیست؟ آیا هر کس مجاز است در هر موقعیتی بنا به صلاحدید و تشخیص خود عمل کند و دروغ بگوید؟
دروغ، دروغ است. اگر فردی در حادثهای مهم، برای حفظ جان خلاف واقع بگوید و بخواهد مانع یک مفسده و خطر بزرگ شود، دروغ نگفته است؛ اما اینکه مدام خلاف واقع بگوییم، دروغ است. اگر کسی که شأن مهمی در جامعه دارد، مدام دروغ بگوید، ممکن است که یک بار جامعه حرفهایش را باور کند، اما بار دوم اطمینان جامعه از بین میرود؛ به همین دلیل سران کشور باید در گفتار و کردار خود صداقت داشته باشند و با مردم صادقانه سخن بگویند تا مردم به آن اطمینان داشته باشند؛ اگر به دلیل دروغ گفتن مسئولان، اعتماد مردم از بین برود، مفسدهای بزرگ برای جامعه است. در قرآن آمده: «لقد کان لکُم فی رسول الله اُسوهٌ حسنه». پیامبر(ص) در همه حال برای ما مسلمانان اسوه و الگوست؛ پیامبر(ص) در تمام مدت حکومت خود یک بار دروغ نگفتند. حتی زمانی که میخواستند با دشمنان صحبت کنند، صداقت تام در گفتار و کردار داشتند؛ ما که مسلمان و شیعه مرتضی علی(ع) هستیم، باید به سفارش قرآن از سیره پیامبر اکرم(ص) تبعیت کنیم؛ این دو بزرگوار هیچ گاه خلاف واقع نگفتند.
در حالی که بزرگان دین در همه حال بر نهی دروغ تأکید داشتهاند، اما برخی با تمسک به این رذیله اخلاقی تلاش در حذف و طرد رقیب خود به ویژه در کارزارهای سیاسی میکنند و کار حتی به جایی میرسد که برای طرد مخالفان به دیدگاههای فقهی نیز مستمسک میشوند!
دروغ معصیتی کبیره است و هر کسی در هر مقام و شخصیتی که باشد، اگر معصیت کبیره مرتکب شود، فاسق است. مسئولان باید در همه حال در سخن گفتن با مردم صادق باشند. اگر برای عملکردها و روشهای نادرست خود از توجیهات دینی استفاده کنند، قطعا به باورهای دینی مردم آسیب زده میشود. تنها و تنها مجازیم که برای حفظ جان توریه و تقیه کنیم؛ غیر از این دو، معصیت کبیره مرتکب شدهایم.
تشخیص اینکه چه زمانی مجاز به تقیه و توریه هستیم، برعهده کیست؟
تشخیص برعهده خود فرد است. اگر بر انسان احراز شود که جانش در خطر است، میتواند توریه یا تقیه کند؛ تأکید میکنم: برای حفظ جان، نه برای حفظ منفعت. دروغ چنان ناپسند است که انسان در هیچ شرایطی ـ به جز حفظ جان و ممانعت از تفرقه ـ نباید به این امر متوسل شود. البته افرادی هم هستند که حتی برای حفظ جان خود نیز دروغ نمیگویند، مانند یاسر پدر عمار. وقتی عمار را دستگیر کردند، از او خواستند که خلاف واقع بگوید و علیه حضرت رسولالله(ص) سخن بگوید، عمار خلاف واقع گفت و زنده ماند؛ اما یاسر به هیچ عنوان نپذیرفت و لذا او را کشتند. پس از آن پیامبر اکرم(ص) فرمودند که: «عمار از پدرش افقه است، اما پدرش زودتر به بهشت میرود.» بنابراین در مواقع و حوادث مهمی میتوان برای حفظ جان توریه و تقیه کرد. اما اینکه افرادی در مواقع مختلف خلاف واقع میگویند و اظهار میکنند مصلحت را در این میدانم که دروغ بگویم، این حرفها جامعه را دچار انحطاط میکند. حکومت باید صادق باشد. اگر بنا شود که دروغ بگوید، سلب اطمینان میشود و مردم دیگر به آن اطمینان نمیکنند.
در همه موارد؟
بله در همه موارد. حکومت اسلامی یعنی حکومتی که بر اساس راستگویی و درستی، استوار شده است. اگر حکومت با مردم به صداقت سخن بگوید، وقتی فرمانی دهد، همه اطاعت میکنند؛ چون مردم میدانند که این حکومت خلاف نمیگوید.
از نگاه جنابعالی اساسا عالم سیاست در ایران چه اندازه متخلق به ارزشهای اخلاقی است و آیا در این خصوص نگرانی هایی وجود دارد؟
به نظر من اول انقلاب مردم بسیار صداقت داشتند، واقعا همه جانفشانی میکردند. سران انقلاب اصلا دنبال منافع و مناصب نبودند، همگی تنها پیروزی انقلاب را میخواستند، همه روحیه انقلابی یعنی روحیه فداکاری داشتند و واقعا خودشان را فدای انقلاب و امام خمینی(ره) میکردند. اگر امام(ره) میگفت که مانع دشمن شوید، سیل جمعیت حرکت میکرد، فداکاری میکرد و مانع دشمن خونخواری مانند صدام میشد. نمونه این فداکاری، نوجوان ۱۳ سالهای بود که زیر تانک رفت تا مانع دشمن شود؛ در وجود همه رزمندگان عشق به خدا بود. وقتی عشق به خدا وجود داشته باشد، انسان از خود بی خود میشود، تمام دنیا و شرق و غرب طرفدار صدام بودند و ما تنها بودیم؛ اما چون توکلمان به خدا بود، پیروز شدیم. مردم با اعتقادی خالص در میدانجنگ حضور مییافتند و از شهادت هیچ ابایی نداشتند؛ اما امروز متاسفانه روحیه انقلابی که آن زمان وجود داشت، ضعیف شده است. روحیه انقلابی مردم در آن زمان به دلیل وجود صداقت بود و این نشان میدهد که صداقت چقدر ارزشمند است. عقلای عالم برای فرد صادق احترام بسیاری قائل هستند و اگر فردی در محضر مردم خلاف واقع بگوید، اصلا آبرو و اعتبار ندارد. اسلام میگوید باید در همه حالات صادق باشید و هرگز صداقت را رها نکنید، به همین حکومتهای اسلامی با ملت خود راست و درست صحبت میکنند.
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید