خدایش رحمت کند ،دکتر شایگان را ؛دانشمند و فیلسوفی بود در اوج تواضع و اخلاق و فکر و فروتنی . از کتاب "آسيادر برابر غرب " تا "افسون زدگی و هويت چهل تکه" وساير آثارش با فلسفيدن نوشت ،كوهي از تفكر پشت نوشته هایش سر برافراشته بود .
ـ لا ینهاکُمُ الله عن الذین لم یُقاتلوکُم فی الدین و لم یُخرجوکم من دیارکم أن تبرّوهُم و تُقسطوا الیهم ان الله یحبّ المقسطین. انّما ینهاکمُ الله عن الذین قاتلوکم فی الدین و أخرجوکُم من دیارکم و ظاهروا على اخراجکم أن تولّوهُم و من یتولهُم فأولئک هُمُ الظالمون: خداشما را از نیکی کردن و رعایت عدالت نسبت به کسا نی که در امر دین با شما پیکار نمیکنند و از خانه و دیارتان بیرو ن نمیراندند، بازنمیدارد؛ چرا که خداوند عدالتپیشگان را دوست دارد. خدا شما را از دوستى باکسانى نهى مىکند که در امر دین با شما پیکار کردند و شما را از خانه و دیارتان آواره نمودند، یا کمک به بیرون راندن شما کردند؛ آرى خدا شما را از هر گونه پیوند دوستى با اینها نهى مىکند و هر کس آنها را دوست دارد، ستمگر است.(ممتحنهر۷)
اینروزها جهان شاهد یکی از تلخترین رویدادهای تاریخ بشری است. مهاجرت هزاران انسان عمدتا مسلمان، از سوریه، افغانستان و عراق به کشورهای اروپایی بهویژه آلمان و اتریش و پذیرش گرم ملت و دولت این دو کشور از چشم جهانیان پوشیده نیست. باید به ملت و دولت دو کشور یادشده دستمریزاد گفت که حاضر شدهاند قریب به ٨٠٠ هزار مهاجر جنگزده را پذیرا شوند. اصلیترین عاملی که مسلمانان را از کشور خود فراری داده، جنگهای داخلی بهاصطلاح مذهبی و قبیلهای در این کشورها است.
زمانی كه حضرت امام(ره) بعضی از مفاهیم را درباره فقه مطرح كردند مثل دخالت زمان و مكان در اجتهاد یا زمانی كه میخواستند از مرحوم آیتالله خاتمی در مقام تسلیتی كه برای ایشان گفتند تعریف كنند عنوان نواندیش دینی را به كار بردند كه واژههای بسیار معناداری بود.
استاد مرتضی مطهری، فقیهی عقل محور با ذهن و اندیشه فلسفی بود. بیش از همه تحت تاثیر علامهطباطبایی قرار داشت و عقل محوری ایشان باعث شد مطالعات خود را از سطح كتابهای حوزه عبور دهد و به مطالعه دیگر آثار فیلسوفان مغرب زمین روی بیاورد و تقریبا فلسفههای مطرح امروز مثل فلسفه كانت، دكارت، راسل، هیوم و مانند آنها را از راه ترجمه بشناسد. شناخت عمیق استاد مطهری نسبت به فلسفه و فیلسوفان امروز، ذهن او را نسبت به تفسیری كه از اسلام داشت با دیگر فقیهان متفاوت كرده بود تا جایی كه نسبت به بسیاری از عالمان امروزی ذهنی بازتر و فكری بلندتر داشت. تعقل محوری شهید مطهری بیشتر با شیعههای عقل گرا و اعتدالیون نزدیك بود بنابراین در كتابی كه درباره اقتصاد اسلام نوشت كه بعدها جلوی آن گرفته شد، عدالت را مبنا و محور همه احكام قرار داد و معتقد بود در جامعه اسلامی حكمی را میتوان مبنا قرار داد و شرعی قلمداد كرد كه از عدالت سرچشمه گرفته باشد.
نفوذ مرجعیت در میان تودههای مردم بسیار بود. به ویژه نفوذ آیتالله بروجردی در بین مردم چه در شیعیان داخل و چه خارج از كشور قابل وصف نبود، چرا كه ایشان شخصیت كاریزمایی بسیار بالایی داشت. این است كه حتی شاه هم جرات نمیكرد در برابر ایشان همه امور را مطابق میل خود انجام دهد و از آیتالله بروجردی و نفوذ ایشان میترسید. پس از ارتحال آیتالله بروجردی، شاه برای از بین بردن نفوذ روحانیت در ایران و دنبال كردن مسیری كه خود انتخاب كرده بود بدون هیچگونه مانعی، كه بزرگترین آن را در روحانیت و مرجعیت میدید، تلگرافی به نجف و مراجعی مانند آیتالله حكیم زد.
پیامبر در مدینه، نه دنبال جنگ با فرقهای بود و نه برای تحمیل دین خود تلاش میکرد، بلکه میخواست با تشکیل یک دولت عادلانه و ضد ستم قلوب همگان را به یکتاپرستی جذب نماید. در جامعهای که پیامبر پایهریزی کرد، دو مسئله مورد اهمیت بود: یکی امنیت و دیگری عدالت.به تعبیر قرآن از میان برداشتن جوع وخوف.
بدعتی كه معاویه در مسئله ولایتعهدی گذاشت و تا قریب سیزده قرن دوام آورد، مسلمانان را به ذلت حاكمان نشانید. چه فجایعی كه در پی آن اتفاق نیفتاد، چه خونها كه ریخته نشد، چه انسانهای پاك و دینداری كه در پی آن به زندانها، شكنجهگاهها و مسلخها و بر سر دارها نرفتند. در این راه، خلفایی بودند كه برادر، یا فرزند خود را به قتل رساندند. بنا به نقل مورخان صدوهشتاد نفر از حاکمان تاریخ اسلام به دست پدران یا پسران و یا برادران خود کشته شدند. صد نفر از آنان به دست نزدیکان خود کور شدند. پنجاه تن زیرشکنجه مردند، چشم همدیگر را میل میكشیدند. میان دو برادر جنگها صورت میگیرفت و این امیرالمؤمنینهای دروغین، سیاهچالهای خود را پر از مردمان میكردند.
حكومت و یا دولت اسلامی، نخست، در مدینه توسط پیامبر اسلام(ص) بر مبنای قرآن و مشورت بااصحاب پی نهاده شد و درمسیرخلافت تداوم یافت. و بعد از نیم قرن معاویه بن ابی سفیان آن را از نبوت، امامت و خلافت به سلطنت موروثی تبدیل كرد. او در سال ۴۱ق حكومت خود را، به طورآشکارا در برابر اسلام نبوت و خلافت قرار داد. فاصله پادشاهی اموی با خلفای پیشین، بهویژه دولتشهر مدینه، همان فاصله جاهلیت مدرن با اسلام پیامبر(ص) بود. خطوطی كه در شام ترسیم شد، در تبار امویان و عباسیان و حاکمان پس ازآن تداوم یافت. از آن پس خلفا، ملوك و امیرالمؤمنینهایی در پوشش اسلام و دین، بامنش و روش پادشاهی بر مسلمین حكمرانی كردند و هر نوع جفا و جنایتی را تحت پوشش حفظ كیان اسلام، بر مسلمانان روا داشتند. اوج این جور و جنایت با گذشت حدود نیم قرن پس از پیامبر(ص)، در كربلا نمایان گشت كه جوهرة سلطنت موروثی و حکومت مطلقه را نشان میداد.
واقعه اسفناک اسیدپاشی به سروصورت دختران و زنان در اصفهان، زندگی را برای هر انسان دردمندی تلخ میکند، این هشدار را باید مسوولان محترم جمهوری اسلامی، بهویژه برادران نیروی انتظامی و نیروهای امنیتی جدی بگیرند و بهراحتی از کنار این وقایع نگذرند. بهعنوان تذکر و خیرخواهی به کسانی که داعیه و دغدغه فریضه امربهمعروف و نهیازمنکر را دارند، روایتی از امام باقر(ع) در اینجا میآورم تا روشن شود که فلسفه این فریضه چیست و عرصه آن کجاست؟ امام(ع) میفرمایند امربهمعروف و نهیازمنکر برای این است که: 1-تقامالفرایض؛ فرایض خداوند در جامعه محقق شود. فرازهای بعدی روایت، این فرایض را روشن میکند.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید