سیره صلح‌جویانه پیامبر(ص) / حجت‌الاسلام‌والمسلمینسیره صلح‌جویانه پیامبر(ص) / حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی - بخش دوم و پایانی - بخش دوم و پایانی

1393/10/6 ۰۸:۲۸

سیره صلح‌جویانه پیامبر(ص) / حجت‌الاسلام‌والمسلمینسیره صلح‌جویانه پیامبر(ص) / حجت‌الاسلام‌والمسلمین محمدتقی فاضل میبدی - بخش دوم و پایانی - بخش دوم و پایانی

پیامبر در مدینه، نه دنبال جنگ با فرقه‌ای بود و نه برای تحمیل دین خود تلاش می‌کرد، بلکه می‌خواست با تشکیل یک دولت عادلانه و ضد ستم قلوب همگان را به یکتاپرستی جذب نماید. در جامعه‌ای که پیامبر پایه‌ریزی کرد، دو مسئله مورد اهمیت بود: یکی امنیت و دیگری عدالت.به تعبیر قرآن از میان برداشتن جوع وخوف.

 

 

پیامبر در مدینه، نه دنبال جنگ با فرقه‌ای بود و نه برای تحمیل دین خود تلاش می‌کرد، بلکه می‌خواست با تشکیل یک دولت عادلانه و ضد ستم قلوب همگان را به یکتاپرستی جذب نماید. در جامعه‌ای که پیامبر پایه‌ریزی کرد، دو مسئله مورد اهمیت بود: یکی امنیت و دیگری عدالت.به تعبیر قرآن از میان برداشتن جوع وخوف.

با میثاقی که میان مسلمانان و غیرمسلمانان بسته شد مسلمین آسوده‌خاطر گشتند که خطری آنان را تهدید نمی‌کند. پس از این پیامبر اسلام به‌دنبال عدالت اقتصادی حرکت کرد که تمامی انبیاء به خاطر آن مبعوث شده‌اند. لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنامعهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط.

می‌دانیم که یکی از عواملی که صلح را تهدید می‌نماید، فقر وفاصله‌های طبقاتی است، فاصله‌های اقتصادی و جامعه طبقاتی از نظر اسلام مطرود است. می‌بینیم که آیات جهاد و انفاق در کنار آیات نماز نازل می‌شود و ثروتمندان باید با انفاق ثروت خود فاصله طبقاتی را کم نمایند. واژه «انفاق» که باب افعال است معنای ضد ریشه خود را که «نفق»یعنی شکاف است، می‌دهد. یعنی از بین بردن شکاف‌های اجتماعی. شگفت این که مصرف زکات یا نفقات تنها برای مسلمانان نیست؛ بلکه بخشی از آن به عنوان «موئلفه القلوب» به غیرمسلمانان تعلق می‌گیرد.

چطور می‌توان دینی که بخشی از مالیات خود را برای غیرمسلمان مفروض می‌داند و برای تألیف قلوب پرداخت می‌کند، آن را دین شمشیر دانست.؟

و اما آیات جهاد که برخی آن را برای تثبیت نظریه خود دستاویز کرده‌اند وهر دم در برخی رسانه هابرای بدنامی اسلام می آورند ودر چند سال پیش از آن فیلمی به عنوان «فتنه »ساختند.( این جانب پاسخ این فیلم را با عنوان «فتنه برخاسته از جهالت» در روزنامه اعتماد ملی در آن ایام دادم.

کلمه جهاد از جهد گرفته می‌شود و به معنای بذل الجهد یا نهایت تلاش و کوشش است. اجتهاد که از همین ریشه گرفته می‌شود یعنی نهایت کوشش یک فقیه برای استنباط حکم شرعی. جهاد فی سبیل الله یعنی تلاش در راه خدا یا بذل جهد در راه اعتلای کلمه الله در جامعه. سؤال این است که آیا از نظر اسلام کافر بودن و یا مسلمان نبودن جرم محسوب می‌شود و کسی که مسلمان نیست باید در این جهان مجازات شود؟ البته از نظر قرآن کفار و مشرکین در جهان آخرت از نجات‌یافتگان نیستند و حال آنان با حال مؤمنان یکسان نخواهد بود. ولی از نظر قرآن کفار به خاطر کفرشان در این جهان مجازات نمی‌شوند و پیامبر اسلام یک نفر را تنها به خاطر کفرش مجازات نکرد؛ بلکه به آنان گفت: لکم دینکم و لی دین (کافرون). به تعبیر مصطفی السباعی: اصل در روابط ما با همه ملت‌ها بر صلح، ترک مخاصمه و احترام به عقاید، آزادی‌ها، اموال و ارزش‌های دیگر ملل قرار دارد. یا به تعبیر محمد عبده:

خداوند جنگ را برای خونریزی و گرفتن جان دیگران یا توسعه درآمدها بر ما واجب نکرد، بلکه جنگ را برای دفاع از حق و پیروان آن و حمایت از دعوت واجب گردانیده است.

عباس عقاد نویسنده توانای مصری در کتاب «حقایق الاسلام و اباطیل خصومه» که آن را به هدف پاسخگویی به شبهات و افتراهای علیه اسلام تدوین کرده است، درباره نسبت‌دادن جنگ و شمشیر به اسلام می‌نویسد:

« تاریخ دعوت اسلامی گواه آن است که مسلمانان پیش از آن‌که قادر باشند آزار مشرکان را از سر راه بردارند، خود قربانی خشونت‌ها و شکنجه‌های بسیار بودند. از سرزمین خود بیرون رانده شدند و راه حبشه در پیش گرفته و به آن جا پناه بردند، مسلمانان هیچ‌گاه به زور متوسل نشدند مگر در برابر زوری که منطق نمی‌پذیرد.هرگاه به مسلمانان تعرض نشود، از آنان به جای بدی، خوبی می‌بینند، چنان که مسلمانان در برخورد با دولت حبشه چنین کردند.

در جزیرهالعرب جنگی میان مسلمانان و قبایل عرب درنگرفت جز آن که ماهیت دفاعی داشت یا هدفی پیشگیرانه در بین بود. حق شمشیر برابر با حق زندگی است. هر جا اسلام دست‌گرفتن شمشیر را لازم دانسته است از باب اضطرار و برای حفظ حق در زندگی بوده است. حق زندگی در اسلام یعنی حق آزادی در دعوت و عقیده… طبق حقوق اساسی اسلام، رابطه میان ملت‌ها بر روابط مسالمت‌جویانه مبتنی است و توسل به جنگ در اسلام به واقع دفاع در برابر جنگی است که آتش آن را دیگران افروختند. اسلام دو کلمه است: دین و صلح».

به تعبیر این محقق، جهاد و قتال آن‌گاه در اسلام واجب شد که مشرکین آزار مسلمانان را بر شکنجه، فتنه ونفی بلد گذاشتند.

و اخرجوهم من حیث اخرجوکم و الفتنه اشد من القتل؛ از آن‌جایی که شما را بیرون کردند بیرونشان کنید که فتنه از کشتن بدتر است. فان قاتلوکم فاقتلوهم کذالک جزاء الکافرین؛ اگر با شما جنگ کردند آن‌ها را بکشید که کیفر کافران این است.

اگر در میان مسلمین جنگی با اهل کتاب درگرفته است، آن‌گاه بوده است که با مشرکین سوگند یاد کردند و پیمانی که آنان با پیامبر بسته بودند نقض کردند. مانند جنگی که پیامبر با طایفه بنی‌قینقاع از یهود مدینه بعد از جنگ بدر داشت و نیز جنگی که با یهود بنی‌قریضه در پیش گرفت. ممکن است کشتاری که نسبت به یهود در جنگ بنی‌قریضه اتفاق افتاد دستاویزی برای متهم ساختن پیامبر اسلام به خشونت و جنگ‌طلبی باشد باید گفت: علمای سیره و حدیث از گزارشی که درباره جنگ بنی‌قریضه داده‌اند قابل توجه است.

امام مسلم در صحیح خود عنوان کرده است: «جواز قتال من نقض العهد» جواز جنگ با کسی که پیمان را شکسته است و بنی‌قریضه چنین کردند. به تعبیر مسلم: صلح، عهد و درخواست پناهندگی اگر بین مسلمین و غیرمسلمین برقرار شد نباید شکسته شود ولی یهود بنی‌قریضه چنین کردند. در همدستی با کفار و مشرکین مکه پیمانی که با پیامبر بسته بودند شکستند و شهر مدینه را مورد تهدید قرار دادند. قرآن می فرماید:الاتقاتلون قوما نکثوا وهموا باخراج الرسول وهم بدءوکم اول مره، آیا با گروهی که پیمانهای خودرا شکستند وتصمیم به اخراج پیامبر گرفتند وپیکار با شمارا شروع کردند، پیکار نمی کنی ؟(توبهر۱۲)

در واقع علاوه بر پیمان‌شکنی یک نوع جاسوسی نیز صورت گرفت؛ طبعاً اگر چنین اتفاقی هر کجا بیفتد، شاید با دشمن با شدیدترین وجه برخورد شود. اگر این پیمان‌شکنی و جاسوسی علیه شخص پیامبر بود،شاید چنین اتفاقی صورت نمی‌گرفت زیرا برخورد پیامبر با مخالفین خود در مکه بر اساس گذشت و عفو بوده است، اما در این‌جا پیمان‌شکنی و جاسوسی علیه جامعه نوپای اسلام است. پیامبر هیچ‌گاه در مقام این نبوده است تا پیمانی ببندد و بعداً با نقض پیمان وارد جنگ شود. از نواهی خداوند در قرآن کریم نقض عهد است. پیامبر در پی این بود تا با یهود مدینه زندگی مسالمت‌آمیز داشته باشد لهذا با سه گروه مهم و معروف یهود یعنی: بنی‌نضیر، بنی‌قینقاع و بنی‌قریضه پیمان بست.

 

داستان کشاورز یهود بنی‌قریضه

برخی پژوهش‌گران کشتار یهود بنی‌قریضه را از علایم خشونت در اسلام دانسته و بر این باورند که شمشیر است که در مناسبات اجتماعی حرف اول را می‌زند. و اما حقیقت داستان به‌طور اجمال چنین است:

پس از پایان جنگ احزاب، پیامبر به سر وقت یهود بنی‌قریضه رفت.یهود بنی‌قریضه به موجب پیمان‌نامه مادام که علیه مسلمانان قیام نمی‌کردند در امان بودند. اما آنان بر حسب روایات تاریخی در جنگ احزاب با دشمنان اسلام متحد شدند.

پیامبر به سر وقت این‌ها رفت و آنان را محاصره کرد. سرانجام پس از بیست و پنج روز تسلیم شدند. قبیله اوس که با بنی‌قریضه پیمان بسته بودند به پیامبر عرض کردند، بنی‌قریضه هم‌پیمان ما هستند و از کاری که کرده‌اند پشیمان هستند؛ با هم‌پیمانان ما مانند هم‌پیمانان خزرج یعنی بنی‌قینقاع رفتار کن. پیامبر داوری اسیران بنی‌قریضه را به سعد بن معاذ، رئیس قبیله اوس سپرد.

یهود بنی‌قریضه، نیز رضایت دادند. سعد بن معاذ در جلسه‌ای که سران بنی‌قریضه حضور داشتند گفت: رأی من این است که مردان بنی‌قریضه- به جرم خیانت- باید کشته شوند و زنان و فرزندان آنان اسیر شوند. ابن اسحاق در سیره خود داستان بنی‌قریضه را چنین آورده و طبری، مورخ معروف، عین داستان را نقل کرده است. واقدی متوفای سال ۲۰۷ داستان را به‌گونه‌ای دیگر آورده و می‌گوید خندقی کندند و اسیران را گروه گروه آوردند و علی و زبیر آنان را گردن زدند.

در این جا مجال ذکر همه داستان نیست ولی مورخان اصل ماجرا را به گونه‌های مختلف و متفاوت نقل کرده‌اند. آیا علی بن ابی‌طالب در یک روز یا نیمی از روز می‌تواند هفتصد نفر را گردن بزند؟ از چیزهایی که اصل کشتار را زیر سؤال می‌برد اختلاف در تعداد این کشتار است. از ۶۰۰ تا ۹۰۰ نفر نوشته‌اند. آیا علی(ع) می‌تواند نهصد نفر را در یک روز سر ببرد؟

آیا اسیران بنی‌قریضه تا این اندازه بودند؟ شاید داستان بنی‌قریضه بر اساس اختلافات میان اوس و خزرج درست شده باشد. ابن اسحاق می‌گوید همه را در کنار خندق سر بریدند.

واقدی می‌گوید: اسیران را میان خانواده‌های اوس پخش کردند.چیزی که در برخی کتب تاریخی آمده با آیات قرآن وسیره پیامبر سازگاری ندارد. از همه اینها گذشته سیره پیامبر در جنگ های پیش از این چنان نبود. همیشه رحمت و عطوفت را بر انتقام ترجیح می‌داد. پیامبری که در فتح مکه سرسخت‌ترین دشمنان خود را می‌بخشد و «یوم الملحمه» را «یوم المرحمه» می‌کند، چگونه می‌تواند با چنین کشتاری راضی باشد.؟ بلی پیامبر در حق جاسوسان، فتنه‌انگیزان و خائنان کوتاه نمی‌آمد. به تعبیر قرآن اشداء علی الکفار بود. یعنی با کسانی که برای جهان اسلام، یعنی شهر مدینه فتنه‌انگیزی می‌کردند به شدت سرسخت بود. لهذا جریان کشتار بنی قریضه در تاریخ روایت یکسان و محکمی ندارد و یا تشتتی که در نقل داستان وجود دارد، جای شک و شبهه باقی می‌ماند.استاد محقق مرحوم دکتر جعفر شهیدی می گوید :آنچه به واقع نزدیکتر می نماید این است که همچشمی اوس وخزرج که با آمدن پیامبر به یثرب از میان رفت، با مرگ آن حضرت از نو زنده شد. همین که معاویه برامارت مسلمانان دست انداخت وقریش ومهاجران به آرزوی دیرین خود رسیدند، به امر او کوشش تاریخ نویسان وشاعران پیرامون وی مصروف تحقیر انصار ومردم مدینه گردید.

یکی از راههای در هم کوبیدن انصار این بود که کینه دیرینه اوس وخزرج ازنو زنده شود…به نظر می رسد داستان بنی قریظه سالها پس از تاریخ واقعه وهنگامی که نسل حاضر در آن محاصره برافتاد بوسیله داستان گویی که از تیره خزرج بوده است دستکاری شده وبه تحریر در آمده باشد، تا بدین وسیله نشان دهند که حرمت طایفه اوس نزد پیامبر به اندازه خزرج نبود وبرای همین است که پیامبر هم پیمانهای خزرج را نکشت، اما هم پیمانان اوس را گردن زد. ونیز خواسته است نشان دهد که رئیس قبیله اوس جانب هم پیمانهای خودرا رعایت نکرده است.(دکتر جعفرشهیدی،تاریخ تحلیلی اسلام، ص۹۶)

 

تقدم جنگ بر صلح

برخی از فقهای قرن دوم وسوم هجری در ذیل بحث جهاد، اصل جنگ را در اسلام یک واجب دانسته به‌گونه‌ای که جهاد را همان جهاد ابتدایی معنا کرده‌اند.

باید گفت پاره‌ای از نظریات فقهی بر اساس مناسبات اجتماعی صادر گشته و شرایط زمان اقتضای چنین فتاوایی می‌کرده است.به تعبیر دکتر وهبه الزحیلی:

اکثر فقیهان متأثر از وضعیت واقعی حاکم بر روابط میان مسلمانان و غیرمسلمانان در قرن دوم هجری که عصر اجتهاد فقهی است، بر این نظر بودند که اصل در روابط خارجی میان مسلمانان با دیگران بر جنگ مبتنی است و نه صلح. مگر موجبات صلح مانند امان یا ایمان به وجود آید. هدف در اتخاذ این نظریه آن بود که فتوحات اسلامی پیروزمندانه ادامه یابد و اصل عزت مسلمانان و تکلیف به دعوت اسلامی در جهان راه خود را بپیماید.

تقویت چنین دیدگاهی که در دوران سیاسی امویان و عباسیان، ناظر به وضعیت جنگی حاکم بر روابط آن زمان بود، طبیعی است که مطالبات سیاسی و اجتماعی حاکم در هر عصری، آرایی را تقویت می‌کندکه با مقطع زمانی خود سازگاری بیشتری داشته باشد.

سخن در این‌جا این است که چرا کسانی که اسلام را دین جنگ و شمشیر معرفی‌می‌کنند به سیره پیامبر و آیات قرآن کمتر توجه می‌نمایند. ما نمی‌گوییم در اسلام جنگی به نام دین واقع نشده و ما نمی‌گوییم که پیامبر اسلام همه جا مأمور به صلح بوده است، ولی باید دید جنگهای پیامبر اسلام، چه با کفار قریش و چه با یهودان مدینه در چه راستایی واقع می‌شده است، در کدام جنگی پیامبر ابتداً، تنها برای دعوت به اسلام به روی مردم شمشیر کشیده است؟ دفاع از حکومت پیامبر در مدینه و این‌که در برابر تعرض و توطئه مخالفین بایستد یک مسأله است و این که برای تحمیل دعوت خود شمشیر بکشد مسأله دیگری است.

ممکن است سؤال شود پس فروعات فقهی که در باب جهاد در مکتب فقهی آمده است چه توجیهی دارد؟ آیا کتاب الجهاد به معنای این نیست که جنگ در اسلام یک مسئله جدی و اصل است؟ باید گفت وجود مسایلی درباره جهاد هیچ‌گاه حقیقت صلح و این‌که اصل در اسلام صلح است را زیر سوال نمی‌برد؛ زیرا همان اندازه که در اسلام به مسأله صلح اهمیت داده می‌شود، به مسأله دفاع نیز اهمیت داده می‌شود. اما اگر دین و شریعت اسلام را شریعت کاملی بدانیم، طبیعی است که درباره مقررات جنگ و صلح قوانینی داشته باشد.

در حقوق بین‌الملل معاصر مجموعه مقرراتی وجود دارد که در آن به تنظیم امور جنگ، وضعیت اسیران و مجروحان و نحوه کاربرد سلاح‌ها و مانند آن می‌پردازد و شاخه‌های «حقوق بشردوستانه» یا «حقوق مخاصمات مسلحانه» و «حقوق جنگ» در این رشته به‌وجود آمده است.

بر این اساس آیا می‌توان نتیجه گرفت که حقوق بین‌الملل حقوق جنگ و شمشیر است؛ زیرا در آن به امور جنگ پرداخته است؟ بدیهی است که پذیرفتنی نیست. و به همین قیاس نمی‌توان وضعیت حاکم بر یک مقطع زمانی از تاریخ اسلام را مستند قرار داد و برای همیشه و به‌عنوان یک قاعده، اسلام را دین جنگ و خشونت معرفی کرد. ما معتقدیم اسلام جهاد را در طی چند آیه برای مسلمانان واجب کرده است اما نه برای پیشبرد عقیده و آیین؛ بلکه برای حفظ نظام اسلامی و دفاع از تعرض.

بلی پس از عصر پیامبر جنگ‌ها و قتل‌هایی در اسلام اتفاق افتاده است و در این روزگار نیز به نام دین اتفاق می‌افتد که نمی‌توان آن‌ها را ادامه سیره پیامبر شمرد. آیا حرکت‌های انتحاری و عملیات استشهادی و یا انفجارهایی که به نام اسلام صورت می‌گیرد، گویای سیره پیامبر است؟ به نظر ما هرگز چنین نیست. با یک نگاه مقایسه‌ای آیا جنگ‌هایی که در تاریخ مسیحیت اتفاق افتاده، چه در میان مذاهب مسیحی، چون کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها، و چه مسیحیان با دیگر مذاهب می‌توان به حساب تعالیم و سیره حضرت مسیح گذاشت؟ من در این‌جا نمی‌خواهم فقط برخی مستشرقان را به بدفهمی نسبت به اسلام متهم نمایم.

باید گفت در عالم اسلام برخی مسلمانان چنین سوء‌فهمی را نسبت به اسلام داشته و دارند. و الآن کسانی که پاره‌ای از انفجارها و حرکت‌های انتحاری را توجیه دینی می‌کنند، برخاسته از همین بدفهمی از اسلام است. از کجای قرآن استفاده می‌شود که باید بازور شمشیر اسلام را همه جا حاکم کرد. این آیه شریفه قرآن را از یاد نبریم: ادع الی سبیل ربک بالحکمه و الموعظه و جادلهم بالتی هی احسن. مگر می‌توان کسی را با قهر و اکراه مسلمان کرد.(لا اکراه فی الدین).ویا خداوند به پیامبر می فرماید:افانت تکره الناس حتی یکونواموئمنین؛آیا می خواهی مردم را مجبور سازی که ایمان بیاورند (یونسر۹۹)

مگر در جاهایی چون شبه قاره هند، اندونزی، مالزی، سنگاپور، تا چین اسلام با زور شمشیر پیش رفته است. مگر برای ما نگفته‌اند: کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم، آدمیان را با کردار و اعمالتان به اسلام دعوت نمایید. اگر اسلام در دل‌های مردم در دورترین نقطه آسیا و یا آفریقا خانه کرده است، نه به خاطر شمشیر بلکه به خاطر دعوت مسالمت‌آمیز بوده ویا تأثیر اخلاق مسلمین بوده است. عده‌ای از مسلمانان افراطی که فکر می‌کنند می‌توان با جنگ و خونریزی مشکلات عالم اسلام را حل کرد و باید با سلاح جلو رفت، هر چند به قیمت جان انسان‌ها تمام شود، سخت در اشتباه هستند. همه می‌دانیم که جنگ، جنگ می‌آورد و اسلام برای جنگیدن و کشته شدن نیست. اسلام دین حیات و زندگی است.

حق حیات هر کسی باید حفظ شود. زنی که چند بار نزد رسول خدا اقرار به زنا کرد حضرت توصیه می‌کرد این قدر اصرار در اثبات آن نداشته باش. مهم این که شریعت عقلانی اسلام دارای انعطاف است و همه مصالح عرف زمان را منظور می‌دارد یعنی در مورد مجازاتهای اسلامی نیز می‌توان از راه براهین فقهی و حفظ مصالح عرفی ؛فی المثل مجازات اعدام را به روش دیگری تبدیل کرد زیرا دنیای امروز مجازات‌های خشن را برنمی‌تابد و با طبع مردم در تضاد است. اگر در روزگار گذشته آدم‌کشی و ترور و قتل راحت می‌نمود در این زمان کشتن یک انسان کار چندان آسانی نیست.وحتی قرآن قتل یک انسان را معادل قتل آدمیان می‌داند.

در این‌جا ذکر این مطلب راتاکیداً لازم می‌دانم و آن این که: باید سیره پیامبر را و فقه اسلامی را بازخوانی کرد. همانطور که رویکرد سیره پیامبر (ص) یک رویکرد انسانی و مسالمت‌آمیز و صلح‌جویانه است، همان‌طور که فقه اسلامی برای حفظ روابط اجتماعی است و بر اساس مصالح و مفاسدی بنا گشته که عقلاً قابل درک و کشف است. واین عقلا هستند که این مصالح و مفاسد را تعیین می‌کنند؛ لهذا در عرف و شرایط زمان پاره‌ای از مصالح و مفاسد تغییر می‌کند. امروز می‌توانیم با بازخوانی فقه و اجتهاد مجدد فاصله خود را با اعلامیه حقوق بشر کمتر کنیم. کسانی که فقه اسلامی را فقهی خشن معرفی می‌کنند و یا فتاوای خشن از آن استخراج می‌کنند، باید گفت روح این شریعت سمحه سهله است. همان‌طور که پیامبر بارها فرمود: خدا مرا به شریعت سمحه سهله و مدارای با مردم مبعوث کرده است.

شما فکر می‌کنید اگر روحیه پیامبر مدارای با مردم و در دایره سماحت و سهولت نمی بود می‌توانست جنگهای قومی و قبیله‌ای را کنترل کند و به این کشتارهای بی‌حاصل خاتمه دهد.

جامعه‌ای که بزرگترین افتخارش به شمشیر و جنگ بود، واشعار آن بوی خون وچکامه شمشیر رامیداد، تقوا و دانش و تلاش در راه خدا جای آن را فراگرفت و انسان برتررا انسان پرهیزگار ودانشمند دانست ونه انسان شمشیر را ؛و. انسان عالم و متقی انسانی است که هیچ انسانی را نیازارد. منفورترین کلمه نزد خداوند در قرآن کریم ظلم است. و در جای جای قرآن ظلم محکوم گشته است. محکومیت ظلم از محکومیت کفر بیشتر است. زیرا ظلم است که حقوق آدمیان را نادیده می‌گیرد.

دینی که ظلم را باعث هلاکت جوا مع می داند نمی‌تواند جنگ را بر صلح مقدم بدارد. این نکته را در پایان اضافه می نمایم که شاید بدترین ظلم‌ها ظلم اقتصادی باشد ؛یعنی در جامعه‌ای که فاصله طبقاتی زیاد شود،آن جامعه به خشونت کشیده می‌شود. یادآور شدم که یکی از موانع صلح در جهان امروز وجود جامعه‌های طبقاتی است. فقراطبعا در برابر اغنیاء حالتی خشن دارند. لهذا یکی از برنامه‌های بزرگ پیامبر در مدینه النبی اصلاحات اقتصادی واز بین بردن فا صله های طبقاتی بود.

پیامبر تلاش وسیعی برای فقرزدایی کرد. در آخرین وصیت خود فرمود: حاکمان بعد از من نباید جامعه را به فقر بکشانند زیرا در پی فقر کفر می‌آید. ویل دورانت می‌گوید: در همه تاریخ، مصلحی را نمی‌یابیم که به قدر محمد (ص) به نفع فقرا بر اغنیاء مالیات وضع کرده باشد.

در قرآن کریم به همان اندازه که درباره نماز سفارش شده درباره زکات نیز سفارش شده است: از نگاه قرآن کریم عصیان و سرکشی انسان‌ها به دنبال استغنا است. ان الانسان لیطغی ان راه استغنی؛ یعنی سرکشی افراد صاحب قدرت و ثروت، که در حق طبقه محروم جامعه ظلم می‌کنند. حتی اگر مسلمانی علیه یک غیرمسلمان ظلم نماید از نگاه اسلام محکوم است.قرآن به مسلمانان دستور می دهد که نسبت به غیر مسلمانانی که با شما نمی جنگند نیکویی روا دارید (ممتحنه ر۸)لهذا دولت اسلامی باید غیرمسلمانی را که در پناه او زندگی می‌کند از جهت مالی و سایر حقوق اجتماعی با مسلمانا ن یکسان بدارد.

نکته‌ای که در پایان این گفتار ذکر آن را لازم می‌دانم، این است:اگر اسلام را آن چیزی بدانیم که در کتاب و سنت آمده و در سیره پیامبر تجلی یافته است، در جهان امروز به‌عنوان یک دین صلح می‌توان تلقی کرد؛ زیرا در این دین اصل بر انسانیت انسان وحفظ کرامت آدمی است و تمامی ادیان به همزیستی دعوت می‌شوند و به تعبیر شاعر بزرگ ایران سعدی: بنی‌آدم اعضای یک پیکرند و به تعبیر زیباتر پیامبر: الناس عندنا کاسنان المشط، آدمیان مانند دانه‌‌های شانه می‌مانند یا به تعبیر امام علی (ع) خطاب به مالک اشتر به‌عنوان استاندار مصر: با مردم مهربان باش، زیرا آنان یا برادر دینی تو هستند و یا در خلقت با تو مساویند.

اما اگر دین لطیف خداوندی را آن چیزی بدانیم که برخی از اسلام ناشناسان در غرب و یا پاره‌ای افراط‌گرایان مسلمان آن را معرفی می‌کنند؛ که از لابلای آن خشونت‌طلبی، انتحار و انفجار بیرون می‌آید، در این صورت نمی‌توان انتظار صلح راداشت.

تأکید و تکرار می‌کنم اگر برخی به بعضی آیات و روایات برای خشونت‌طلبی استناد می‌کنند، باید گفت اولاً: عمده برخوردهای زمان پیامبر در زمان خود قابل دفاع و معقول بوده و اگر شمشیری کشیده شد برای کسانی بود که می‌خواستند صلح را به خطر بیاندازند و ثانیاً روح و گوهر اسلام همانند سایر ادیان ابراهیمی رحمت، محبت، سلام، امنیت و عدالت است.

هیچگاه در اسلام شمشیر و قتال و جهاد اصل نیست. قرآن می‌فرماید: ‌والله یدعوا الی دارالسلام؛ خداوند آدمیان را به دارسلام دعوت می‌کند. هرکس شعارش سلام بود، او مؤمن و مسلمان است. لاتقولوا لمن القی الیکم السلام لست مؤمناً؛ کسی که به شما سلام کرد او را غیرمؤمن نپندارید.

مدینه فاضله اسلام و شهر آرمانی قرآن آن است که در آن امنیت یعنی صلح و معیشت برقرار باشد. خدای اسلام، خدای معیشت و امنیت است. الذی اطعمهم من جوع و آمنهم من خوف. خدایی را ستایش کنید که شما را از ترس و گرسنگی نجات دهد.

و ضرب الله مثلاً قریه کانت آمنه مطمئنّه یأتیها رزقها رغداً من کلّ مکان؛ خداوند شهری را به مثل آورد که در آن امنیت کامل حکم‌فرما بود و اهلش در آسایش و اطمینان زندگی می‌کردند و از هر جانب روزی فراوان به آن‌ها می‌رسید. تلاش مسلمانان باید در تحقق چنین جامعه‌ای صورت گیرد.

چه آیه‌ای از این گویاتر که اسلام و پیامبر در تکاپوی شهری مطمئن و آرام‌بخش بوده‌اند. اشاره‌ کردم که سیره وسنت پیامبر اسلام از تعالیم قرآن جدا نیست. در این روزگار باید سیره پیامبر باز خوانده شود و قرآن باز تفسیر شود و نباید قرائت عده‌ای خشونت‌‌طلب و صلح‌شکن را معیار اسلام قرار داد.

روزنامه اطلاعات

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: