تفاوت میان مطالعه نظری یک چیز و مطالعه عملی یک چیز در انگیزههای فرد جستجوگر قرار دارد؛ مثلا ممکن است انسان به مطالعه فعالیت همسایه در باغچه منزلش بپردازد تا بفهمد چه میکند. او نمیفهمد همسایه قصد دارد چه بکند و کنجکاو است که بفهمد. چرا در این مورد کنجکاو است؟ فقط بدان دلیل که انسان مخالف عدم درک چیزی است که میبیند؛ انسان گیج میشود. از سوی دیگر ممکن است متوجه شود که دارد سیبزمینی میکارد؛ اما هنوز فقط در این مورد کنجکاو است که چگونه به این کار اقدام میکند. در هر دو مورد، انسان میخواهد چیزی را بفهمد که مشاهده میکند فقط به خاطر فهمیدن آن صرفا به عنوان هدف. انسان برای تحقق مقصود یا هدف به او نمینگرد، برای آنکه فهم عمل او وسیله است.
فلسفه تحلیلی تاریخ درباره تاریخ به عنوان رشته تحصیلی (یا «شکل») تحقیق میکند تا آن گذشته را کشف و درک کند. شیوه تحقیق آن «تحلیلی» است؛ زیرا منتقدانه به تحلیل اندیشهای میپردازد که شالوده شیوه کار تاریخنویسان در مطالعه رشته تاریخ است؛ مثلا چه شرایطی باید ایجاد شود تا نظری درباره گذشته «درست» باشد. آیا شیوهای انحصاراً «تاریخی» ـ مثلا در تمایز با شیوه «علمی» ـ برای تبیین گذشته وجود دارد؟
اصرار سخت پساامروزینگرایان این است «که آن گذشته که زمانی بالفعل بود، تنها از طریق متنها در دسترس و بنا بر این چیزی خواندنی است.» معلوم نیست منظور از «متنها» کتاب تاریخ است، یعنی مطالب منابع ثانوی، یا مطالب منابع اولیه مانند نامهها، بایگانیها و اوراق دولتی یا هر دو! پس بدین دلیل، اگرچه پساامروزینگرایان وجود عینی چیزها را در گذشته انکار نمیکنند، اما این حقیقت که آنها وجود داشته و یا اتفاق افتادهاند، «در کمترین حد به شما نمیگوید چگونه آنها را با بازنمایی تاریخی، راستین و یا عینی سازید، بلکه از آنجا که عینیت و حقیقت به هیچ رو از صرف وجود یک عین خارجی تحقیق از عهد باستان نشأت نمیگیرد، این ویژگیهای شناخت تنها میتواند منبعث از ساز و کارهای داخلی و انسجام روشهای تبیینی مورد استفاده برای آنها باشد.»
مانسلو تأکید دارد «که اگرچه تاریخ نمیتواند بیش از این به مفاهیم مناقشهناپذیر حقیقت، عینیت و بودهبنیادگرایی وابستهباشد، اما میتواند از موضوعات جدید و چالشانگیزتر در این باره سخن گوید که چگونه میتوانیم شناختی از گذشته به دست آوریم». در عمل، این به چه معناست؟
از نظر جیمسون تصاویر، تبلیغات و متنهایی که به شیوه الکترونیک تولید میشوند و عوام را مورد بمباران بیوقفه قرار میدهند، از محتوای عمیق خالیاند. در عوض، تحت فشار بیوقفه سرمایهداری مصرفگرا، برنامههای تلویزیون باید ۲۴ساعته تولید شود، مطبوعات (هم عوامپسند و هم نخبهپسند) باید همهروزه چیزی بیرون بدهند و لازم است تبلیغاتْ تصاویر نو، جذاب و شعارهایی بیابند تا با انقضای عمر مفیدشان جایگزینی داشته باشند.
«جنبشهای» تاریخی با کسب قدرت، حوزههایی هرچه دورتر را در خود ادغام مینمایند. مورد اخیر، مورد انسانگرایی عصر نوزایی است که تأثیر خود را در ورای هنرها تا فلسفه، اندیشه سیاسی، دین، دیدگاههای اجتماعی و فعالیت اقتصادی گستراند. خلاصه تأثیر انسانگرایی عصر نوزایی به مثابه جنبش فرهنگی و یا عقلی را میتوان عاملی تفکیکناپذیر در شکلگیری آن ویژگیهای بزرگتری دانست
فلسفه نظری تاریخ موضوع را مستقیما از منظر استدلال مطرح میسازد و به ما امکان میدهد به بررسی فرضیات اولیه خود درباره ارزش یا بیهودگی اینگونه «پرسشهای غایی» بپردازیم؛ مثلا ممکن است انسان از شکاندیشان بپرسد که آیا آنها دستکم این مفهوم را میپذیرند که در کل، تاریخ موجد پیشرفت در هنرها، علوم، اقتصاد، حکومت و کیفیت زندگی بوده است؟ اگر پاسخ آری است، چگونه تاریخ را توجیه میکنند؟
وقتی ولتر، شخصیت معروف «روشنگری» فرانسه، اصطلاح «فلسفه تاریخ» را وضع کرد، منظورش چیزی بود قریب به چیزی که حالا میتوانیم «تاریخ فرهنگی انتقادی» بنامیم. ولتر در اثر خود با عنوان رسالهای درباره آداب و رسوم ملتها، فرهنگهای باستانی و کلاسیک ازجمله چین و هند (اساساً از منظر آداب و رسوم و ادیانشان) و نیز ایام فئودالی اروپا را تا حکومت لویی چهاردهم (۱۶۴۳ـ ۱۷۱۵) مورد بررسی قرار داد.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید