در بین آثار متعددی که داریوش شایگان به زبانهای فارسی و فرانسوی نوشته است، احتمالا دو کتاب «آسیا در برابر غرب» و «افسونزدگی جدید» بیش از سایر آثارش موضع وی را در قبال تمدن جدید غرب نشان میدهند. اگرچه کتاب «انقلاب دینی» شایگان نیز جزو آثار مهم اوست اما در گفتوگو با سروش دباغ، این کتاب را فاکتور گرفتیم تا شایگان متقدم و متاخر را در آینه آن دو اثر اساسیاش تماشا کنیم. سروش دباغ در چند سال گذشته سلسلهجلساتی در معرفی و نقد متفکران برجسته ایران برگزار کرده است و در این جلسات مفصلا به بررسی آثار و اندیشههای داریوش شایگان نیز پرداخته است.
غیاب سروش دباغ در ایران به واسطه حضور فعالش در فضای مجازی، محسوس نیست. او در تلگرام كانال دارد، صفحه فیسبوكش فعال است و خیلی تند و سریع به ایمیلهایش پاسخ میدهد. گفتارها و نوشتارهایش در وبسایتها و كانالهای اینترنتی دست به دست میشوند و با نشریات و مجلات روشنفكری داخلی ارتباطی مستمر و پررنگ دارد.
«یک دوره اسفار ملاصدرا، یک دوره اشارات ابنسینا، یک دوره از تفاسیر شریف قرآن مجید، همه اینها را که خواندید و فهمیدید تازه «دیوان حافظ» را خواهید فهمید» در این پاسخ مجمل از علامه حسن حسنزاده آملی به پرسش آیتالله شوشتری درباره دیوان حافظ میتوان حدیث مفصل داستان فلسفه عشق و عرفان خواجه شمسالدین محمد حافظ شیرازی را خواند. با آنکه 626 سال از درگذشت این شاعر نامی میگذرد اما میراث معنوی هنر شاعرانگیاش به قدری غنی است که محدوده مرزهای جغرافیایی، گویشهای زبانی، مسلکهای مذهبی و سیطرههای فکری را درنوردیده و از او شاعری ساخته است که نام دیوان و محتوای غزلیاتش از ژاپن تا کانادا شنیده میشود و به قول دکتر حسن روحانی در نطق هفتاد و دومین مجمع عمومی سازمان ملل، «ما با حافظ جهان را فتح کردهایم».
فضیلتگرایی اخلاقی به علل و دلایل مختلف امروز در مركز مباحث فلسفه اخلاق قرار گرفته است و خواه ناخواه تاثیر خود را بر سایر بخشهای فلسفه نیز میگذارد. یكی از این حوزهها معرفتشناسی است. در دهههای اخیر شماری از معرفتشناسان از معرفتشناسی فضیلتگرا سخن میگویند. لیندا زگزبسكی (متولد 1946 م.) فیلسوف امریكایی و استاد فلسفه اخلاق و دین دانشگاه اوكلاهاما یكی از این متفكران است كه در حوزههای معرفتشناسی، فلسفه دین و نظریه فضیلت مینویسد.
نوع نگاه شریعتی به تاریخ دین و اسطورهزدایی از شخصیتهای دینی، تشخیص بسیار خوبی از سوی شریعتی بود که همچنان ماندگار است.
سروش دباغ، یکی از پژوهشگران حوزه فلسفه و عرفان است که از اعضای سابق موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه بوده است. او با وجود اینکه از ایران دور است همچنان کلاسهای درس خود را برگزار میکند و دست به قلم است و آثارش در ایران منتشر میشوند. آثار او در حوزه فلسفه تحلیلی و پژوهشهای مربوط به ویتگنشتاین که از اصلیترین دغدغههای سروش دباغ محسوب میشود در ایران طرفدار دارد. او دو اثر در دست انتشار دارد که در گفت وگوی پیشرو آنها را معرفی میکند و در بخشی دیگر به شرح فعالیتهای فلسفی خود به عنوان یک استاد و مدرس ایرانی در کانادا و دیگر کشورها میپردازد.
عرفان سابقهای طولانی در سنت اسلامی- ایرانی ما دارد اما برای انسان امروز عرفان چه کارکردی دارد؟ دکتر سروش دباغ، پژوهشگر دپارتمان مطالعات دینی در دانشگاه تورنتوی کانادا، تلاش کرده است در کتابهای «در سپهرِ سپهری» و «فلسفه لاجوردی سپهری» طرحوارهای از عرفان مدرن ارائه دهد که در آن سالک بتواند بدون تأملات نظری فراوان به آرامش عرفانی دست یافته و زندگی خود را معنا بخشد. از نظر دباغ حجیت تجارب عرفانی در گرو سازگاری با شهودهای اخلاقی عرفی است.
روشنفکران را باید ذهن بیدار جامعه دانست. قشری که به جامعه حرکت میدهد و جهت ظهور و بروزش را -شاید نه تعیین اما -شکل میدهد. بویژه آنکه برهههای تاریخی حساس، محل آمد و شد آنان است و نسبت به رخدادها، واکنش نشان میدهد. در قرن سیزدهم خورشیدی، مشروطه، مهمترین جلوه آن است و بعد در سده حاضر که در سالهای پایانی آن بهسر میبریم، کودتای 28 مرداد، نمود مبرهن آن است. بررسی این مهم را در گفتوگو با «سروش دباغ»؛ پژوهشگر گروه مطالعات تاریخی در دانشگاه تورنتو کانادا مورد بررسی قرار دادیم. او که از سالها پیش، نقش جامعهشناختی و تاریخی نواندیشانِ دینی را مورد مداقه قرار داده، اکنون از تأثیر انکارناپذیر آنان از این واقعه سرنوشتساز سخن میگوید که متن کامل آن در پی میآید.
بتازگی انتشارات صراط دومین کتاب سروش دباغ درباره سهراب سپهری را با عنوان «فلسفه لاجوردی سپهری» منتشر کرده است که دباغ در آن تحلیلی نوین درباره آرا و اندیشههای سهراب سپهری ارائه کرده است.
سروش دباغ گفتوگو را با نوع مواجهه روشنفکران دینی در قبل و بعدانقلاب با علوم انسانی اسلامی آغاز میکندو معتقدبه «پاردایمشیفت» یا تغییر نظرگاه روشنفکران دینی در قبل و بعداز انقلاب اسلامی است؛ به اینصورت که اگر شریعتی و جلال در پیش از انقلاب با رویکردبدبینانه به علوم انسانی مدرن به دنبال بومیسازی آن بودند، پس از انقلاب سروش و مجتهدشبستری با روی گشادهتری با این علوم برخوردمیکردند. اما بومیسازی علوم انسانی حیات خودرا پس از انقلاب نه در گفتمان روشنفکران که در گفتمان قدرت ادامه میدهد. دباغ معتقداست که تئوریسینهای گفتمان اخیر تنها بر ممکن بودن ایجادعلوم انسانی اسلامی تأکیدمیکننددرحالیکه تأییدفلسفی این امر به معنای وجودعلوم انسانی اسلامی نیست و هرگونه تأییدو تکذیب این علم را بایدبه بعداز تدوین و انتشار محتوای آن سپرد.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید