1394/7/4 ۰۸:۰۷
ذیالحجه ماه مبارکی است که مناسک حج در آن برپا میشود. این ماه در دوران جاهلیت و پیش از اسلام نیز مورد احترام بود. همانطور که میدانید، جامعه عرب پیش از اسلام دچار مشکل انتقامجویی و ناامنی بود. آنان دیدند این مشکل باعث میشود که فرصت حج از دست برود و قبایل عرب نتوانند برای ادای حج اقدام کنند، بهویژه آنکه بیشتر حجاج از قبایل عرب اطراف مکه بودند. افراد دیگری نیز حتی از غیر عرب برای حج به مکه میآمدند. آنان برای اینکه ناامنی و شعلهور شدن حس انتقامجویی مانع برگزاری حج نشود، ماههای ذیالحجه و ذیالقعده و محرم را ماه حرام خواندند و جنگ در این ماهها را حرام اعلام کردند، تا امنیت برای حجاج فراهم باشد و بتوانند شهر و قبیله و خانه خود را به قصد مکه ترک کنند و حج بگزارند و سپس برگردند.
ذیالحجه ماه مبارکی است که مناسک حج در آن برپا میشود. این ماه در دوران جاهلیت و پیش از اسلام نیز مورد احترام بود. همانطور که میدانید، جامعه عرب پیش از اسلام دچار مشکل انتقامجویی و ناامنی بود. آنان دیدند این مشکل باعث میشود که فرصت حج از دست برود و قبایل عرب نتوانند برای ادای حج اقدام کنند، بهویژه آنکه بیشتر حجاج از قبایل عرب اطراف مکه بودند. افراد دیگری نیز حتی از غیر عرب برای حج به مکه میآمدند. آنان برای اینکه ناامنی و شعلهور شدن حس انتقامجویی مانع برگزاری حج نشود، ماههای ذیالحجه و ذیالقعده و محرم را ماه حرام خواندند و جنگ در این ماهها را حرام اعلام کردند، تا امنیت برای حجاج فراهم باشد و بتوانند شهر و قبیله و خانه خود را به قصد مکه ترک کنند و حج بگزارند و سپس برگردند. آنان بر اساس سرعت حمل و نقل و امکانات جابجایی در آن زمان، حساب کردند که یک ماه و نیم قبل از حج و یک ماه و نیم بعد از حج برای تأمین امنیت و سلامتی زائران و حجاج کافی است و این سه ماه را ماههای حرام نامیدند و جنگ و تجاوز را در آنها حرام قلمداد کردند. همچنین ماه رجب را موعد عمره مفرده اعلام کردند و از آنجا که سفر عمره نیز به زمان نیاز داشت، ماههای حرام را چهار ماه قرار دادند.
ولی طمعورزی و رقابت و دشمنی و تلاش برای پیروزی، مانع اجرای این حکم و توافقنامه میشد. مثلاً وقتی قبیلهای خود را در آستانه پیروزی بر دشمنش میدید و در این بین، ماه ذیالقعده فرا میرسید، اگر میخواست دست از جنگ بکشد، دشمن او در طی ماههای حرام خود را آماده میکرد و دوباره حمله میکرد و پیروز میشد، در حالی که اگر جنگ پیش از ماههای حرام ادامه مییافت، آن قبیله پیروز میشد. از این رو گاه برخی از قبایل مایل بودند ماههای حرام مقداری عقب بیفتد تا آنان به نتیجه جنگها و فعالیتهایشان برسند. این امر باعث شکلگیری پدیدهای به نام «نسیء» (جابجا کردن ماههای) حرام شد. آنان ماههای حرام را به تأخیر میانداختند و نام ماهها را تغییر میدادند و کلمات را از معنای خود منحرف میکردند. پدیده نسیء در منا اجرا میشد و در آنجا افراد یا خانوادههای معینی بودند که در منا در برابر مردم میایستادند و عقب افتادن ماههای حرام را اعلام میکردند؛ مثلاً ماه ذیالقعده را تا ماه ربیعالاول عقب میانداختند و ماه ربیعالاول را جلو میانداختند تا بتوانند به جنگ ادامه دهند!
در واقع وقتی دشمنی و طغیان و خشم شدت مییابد، هیچ چیزی نمیتواند جلوی آن را بگیرد و انسان وقتی بخواهد به خواستههایش برسد، دست به هر کاری میزند و هر ابزاری را به کار میگیرد تا به هدف خود برسد و این خطر بزرگی برای انسان است. برخی انسانها در حالت عادی مؤمن و صالح به نظر میرسند، ولی وقتی خشمگین میشوند یا به طمع میافتند، میبینیم رفتارهایی از آنها سر میزند که در شرایط عادی از آنها دیده نمیشد. یا وقتی در برابر حلال و حرام یا یکی از حدود الهی قرار میگیرند، میخواهند حکم یا حد خدا را بر اساس میل و مصلحت خود تفسیر کنند؛ مثلاً وقتی غیبت میکنند و از کسی بد میگویند، اگر به آنها بگوییم که برادر، غیبت حرام است؛ چرا پشت سر انسانی مؤمن بدگویی میکنی، چه میگوید؟ میکوشد تا فتوایی برای حلال بودن کار خود پیدا کند و مثلاً میگوید: «کسی که من از او غیبت میکنم، غیبت کردنش حلال است؛ زیرا او آشکارا مرتکب فسق میشود.» بدین ترتیب، دو بار غیبت میکند. اینطور نیست؟ غیبت اول بدگویی کردن از اوست و غیبت دوم این است که او را فردی میخواند که آشکارا مرتکب فسق میشود. یعنی بدین ترتیب، مرتکب دو گناه میشود.
انسان هنگام طمعورزی و دشمنی، بدون آنکه درست و برحق بیندیشد و موضع معتدلی در پیش بگیرد، رفتار میکند. از این رو، قرآن کریم به ما هشدار و تذکر میدهد که انسان عادل و حقطلب و باایمان کسی است که در وقت برانگیخته شدن خشم و طمع و شهوت و در سختیها و پیشامدها بر خود و اعصاب خود مسلط باشد. از نشانههای مؤمن این است که در این شرایط سخت، بر ایمان و پایبندی خود باقی بماند و حالت تعادل خود را حفظ کند. اما مقصود حدیثی که میگوید: «دین به نوع برخورد و رفتار است»، این نیست که دین نماز و روزه نیست، بلکه منظور این است که نماز و روزه و واجبات عبادی مرحلهای ضروری از دین و ایمان است، ولی مؤمنی که نماز میخواند و روزه میگیرد،گاه در موقعیتی قرار میگیرد که میبیند اگر متعادل و در مسیر حق بماند، زیان میکند. در این صورت اگر در برابر شهوتها و خواستههایش ایستادگی کند و مرتکب حرام نشود، متدین به شمار میآید و دین او صحیح است و اگر هنگام نماز و روزه و رفتارهای عادی، مردی مؤمن و معتدل و حقطلب باشد، ولی هنگامی که دینداری او با منافع شخصیاش تعارض پیدا میکند، به انحراف کشیده شود، طبیعتاً این نشانه آن است که دین در دورن او ریشه ندوانده است.
قبایل عرب اطراف مکه، پیش از اسلام، با یکدیگر در جنگ و نزاع بودند و از سویی مکه مرکز تجارت و عزت آنان بود. حج خانه خدا منبع درآمد آنان و همچنین عامل امنیت و صلح و سودآوری آنان به شمار میرفت. وقتی دیدند جنگها و انتقامجوییها مانع آمدن حجاج میشود، ماههای حرام را برای خود وضع کردند؛ ولی با این حال نتوانستند بر خود مسلط باشند و هنگامی که قبیلهای با قبیله دیگر در حال جنگ بود و نزدیک بود بر آن پیروز شود و در این حین ماه ذیالقعده فرا میرسید، این قبیله با خود میگفت اگر جنگ را ادامه دهد، پس از پنج روز پیروز خواهد شد، پس چطور دشمن خود را رها کند تا ماههای حرام تمام شود و جنگ دوباره آغاز شود؟ از این رو گفتند: حال که به توقف جنگ در ماه ذیالقعده حکم شده است، چنین فرض میکنیم که ماه ذیالقعده با ماه ربیع الاول جابجا شده است و عقب افتاده است. این همان چیزی است که قرآن کریم آن را «نسیء» نامیده و دربارهاش گفته است: «إنّما النّسیءُ زیادهٌ فی الکُفر» بیگمان این اقدام آنان نشاندهنده لجاجت و سرسختی و ادامة دشمنیشان و پابنند نبودن به حدود الهی است. قرآن کریم ماههای حرام را تأیید کرد، ولی جابجا کردن ماههای حرام را فزونی در کفر خواند.
قرآن همچنین شریعت حج را اصلاح کرد و آن را همانند سنت ابراهیم قرار داد. شریعت حج و دعوت مردم به حج و طواف کردن بر گرد کعبه و سعی میان صفا و مروه و رفتن به عرفات و منا و مزدلفه، جزو شریعت ابراهیم(ع) بوده است؛ ولی آنان کلمات را تحریف کردند و از جای خود گرداندند و دگرگون ساختند، و در همه کار به شیوهای دیگر عمل میکردند. مثلاً در مورد کعبه در قرآن آمده است که خداوند به حضرت ابراهیم و اسماعیل خطاب کرد که: «طهّرا بیتی للطّائفین والعاکفین والرُّکّع السُّجُود» ابراهیم فرمان خدا را اجرا کرد و کعبه را قبله همة کسانی قرار داد که خدا را میپرستیدند و کعبه نماد عبادت خدای یگانه و یکتا شد و نخستین خانهای بود که برای عبادت مردم بنا شده بود؛ ولی با این حال هوسرانیها و طمعورزیها موقعیت کعبه را دگرگون کرد و تلقی مردم را نسبت به آن عوض کرد، به گونهای که کعبه را مرکز بتپرستی کردند و بتهای خود را درون آن قرار دادند. هر قبیلهای در آن بتی گذاشت و بدین ترتیب، درون کعبه و بر دیوارهای آن، بتهای متعددی وجود داشت؛ همانهایی که امیر مؤمنان، پس از فتح مکه و به دستور پیامبر(ص)، درهم شکست. تعداد بتهایی که در مکه بود، بسیار زیاد بود، از جمله هبل، یغوث، یعوق، نسرود، لات، عزّی، منات و… هر قبیلهای برای خود بتی داشت. بدین ترتیب، کعبه را که مرکز و قبله خداپرستی بود، به خانهای برای بتها تبدیل کردند و برای آنکه کارها و رفتارهای خود را توجیه کنند، میگفتند: ما بتها را نمیپرستیم، بلکه اینها شفیع و واسطه ما نزد خداوندند!
انحراف در حج
آنان نسبت به عبارات تلبیه (ادای لبیک) نیز همین کار را کردند. الان وقتی به میقات میرسیم و لباس احرام میپوشیم، در حال احرام و با نیت احرام میگوییم: «لبّیک، اللّهُمّ لبّیک، إنّ الحمد والنّعمه لک والمُلک، لا شریک لک لبّیک» (گوش به فرمانم، خدایا، گوش به فرمانم. سپاس و نعمت و فرمانروایی از آن توست. شریکی برای تو نیست. گوش به فرمانم.) ما در حج این عبارات را میگوییم و ابراهیم(ع) به فرمان خدا این تلبیههای معروف را تشریع و واجب کرد. اما قبایل بتپرست که بر اثر هوسرانی و طمعورزی منحرف شده بودند، میگفتند: «لبّیک، لا شریک لک إلاّ شریکاً هو لک تملکُهُ و ما ملکک» (گوش به فرمانم خدایا، تو شریکی نداری جز یک شریک که برای توست و تو مالک اویی نه او مالک تو.) یعنی خدایا شریک داری، ولی نگران نباش، این شریک مملوک توست!
و به همین ترتیب، میبینیم همه مناسک و اعمال آنها، از طواف و چگونگی لباس پوشیدن و نماز و ذکر و سعی میان صفا و مروه و ذبح کردن و قربانی دادن برای آتش و امثال آنها، دگرگون شده بود و این خطری بود که کل امت و هر یک از ارزشهای امت را تهدید میکرد. همواره این خطر وجود دارد که انسان همه چیز را تحریف کند.
و این نصیحتی است برای ما! ما نیز اگر بخواهیم در پی هوا و هوس خود برویم، هوا و هوس نامحدود است و خطر شیطان ما را تهدید میکند. در این صورت، دین را هرگونه که میخواهیم، تحریف میکنیم. آیا برخی از افراد جامعه ما اینگونه نیستند؟ وقتی با آنان بحث میکنی، موضوع بحث را عوض میکنند. وقتی از آنان میخواهی گواهی یا شهادت دهند، آن را تغییر میدهند. وقتی میخواهند سخنی بگویند، کلمات را تحریف میکنند و دین را، آنگونه که میخواهند، تفسیر میکنند و حرام را حلال و حلال را حرام میکنند! دین خدا، که حقیقت آن تسلیم بودن در برابر خداوند متعال است، به بازیچهای در دست برخی از ما تبدیل شده است. چنین چیزی جایز نیست. این دین نیست، بلکه حکومت هوا و هوس است.
قرآن کریم به ما میآموزد که پروردگار خود را منشأ همه فعالیتها و اعمال خود قرار دهیم: «أنّ الله یحُولُ بین المرء وقلبه» قلب در اصطلاح، منشأ اعمال و فعالیتهای انسان است و باید دانست که خدا در ورای قلب انسان مؤمن است، یعنی ما در همه کارها و رفتارها و برنامههایمان به دنبال خشنودی خدا هستیم. پروردگار، ما را این گونه میخواهد. «أفرأیت من اتّخذ إلههُ هواهُ وأضلّهُ الله على علم؟» ایمان و علم و معرفت برای کسانی که در دین خود بر اساس هوا و هوس و خواستههای خود رفتار میکنند، سودی ندارد و آنان امور را هر گونه که بخواهند تغییر میدهند. هیچ مسألهای روشنتر از این نبود که کعبه خانه خدا و مرکز خداپرستی است، ولی با این حال آن را تغییر دادند.
همین مشکل در مورد ما وجود دارد. در مسجد ما، در نماز ما، در دین ما، در پرهیزگاری ما، در عبادت ما، در ایمان ما و در همه این مسائل، این مشکل وجود دارد. وقتی هوای نفس بر ما چیره باشد و بخواهیم هوای نفس را به جای خدا بپرستیم، شکی نیست که خواستههایمان را بر فرمانهای خداوند برتری میدهیم. همه ما از این جهت در معرض خطر بزرگی هستیم. من خودم را استثنا نمیکنم. هر انسانی در معرض این خطر است. وقتی انسان با حکمی دینی مواجه میشود و از اجرای آن زیان میبیند، ناگهان میبینی که آن حکم را تحریف میکند، متحول میکند و به گونهای رفتار میکند که نظر خود را توجیه کند و حق را به خودش نسبت دهد. این مشکل همواره در بین انسانها وجود داشته است. قرآن کریم به ما هشدار میدهد و میگوید: ای مردم! هوای نفس خود را نپرستید. هوای نفس خود را به خدایی نگیرید. کسی که هوس خود را معبود قرار دهد، خدا او را دانسته گمراه میگرداند. هوشیار باشید. اجازه ندهید هوا و هوس و امیال شما بر شما حکمفرما شود، چرا که در این صورت نماز و روزه و دیگر عبادتها برای شما سودی ندارد و از آنها هیچ بهرهای نخواهید برد. وقتی چیزی را تحت مالکیت خود درمی آوری، حرکت میکنی، سخن میگویی، ساکت میشوی و کاری میکنی، اگر در ورای همه اینها، هوسها و خواستههای تو قرار داشته باشد، این فعالیتها هیچ سودی برایت ندارد.
حج را این گونه تحریف کردند. ما نیز اگر تابع هوا و هوس باشیم، آیا کعبه والاتر از نماز است؟ کعبه والاتر از مؤمنان است؟ کعبه والاتر از آبروی مؤمنان است؟ کعبه والاتر از جامعه ایمانی است؟ همه اجزای دین مانند یکدیگر است. همانگونه که آنان حج را تحریف کردند، ممکن است هوا و هوس ما را بر آن دارد که دین را تحریف کنیم، نماز و روزه را و حلال و حرام را تحریف کنیم. و اینجاست که خطر شیطان در کمین ماست. در بعضی از روایات معنای حضور شیطان در میان مردم توضیح داده شده است، از جمله اینکه موسی(ع) روزی به شیطان برخورد کرد و در برابر او ریسمانهایی دید. برخی از این ریسمانها نازک و برخی دیگر کلفت و محکم بود. موسی دید در برابر او رشتهها و زنجیرهایی است. پرسید این رشتهها و ریسمانها برای چیست؟ گفت: برای کشاندن مردم به راه گمراهی است. گفت: این ریسمانهای نازک برای کیست؟ گفت برای انسانهایی است که ایمانشان ضعیف است، چون کشیدن آنها آسان است!
البته این یک مثل است، ولی معنایش روشن است. برخی افراد را بهراحتی میتوان از حق به باطل و گمراهی و انحراف کشاند و برخی دیگر از مردم قویترند و برای کشیدن آنها باید از ریسمانهایی کلفت استفاده کرد و برخی دیگر از انسانها را شیطان تنها با زنجیر میتواند به سوی خود بکشد و به همین ترتیب. شیطان برای انحراف هر یک از ما دامی دارد: دامی برای حاجی، دامی برای پیر، دامی برای جوان، دامی برای زن، دامی برای مرد. شیطان مجهز است و همه عناصر شرّ سربازان او هستند. شیطان برای انحراف انسان، زن و فرزند و باغ و مصلحت و طمع و شهوت و غضب او را به کار میگیرد و از همه این وسایل برای کشاندن انسان به سوی خود استفاده میکند.
شیطان از ابتدا اینگونه برخورد میکرد. از ماهیت شیطان نپرسید، زیرا بحث درباره حقیقت این مسائل برای ما فایدهای ندارد. آنچه هست، این است که همه ما کاملاً احساس میکنیم که در مسیر خود با وسوسهها و فتنهها و وسایل انحراف روبرو میشویم که مصلحت شخصی خود را ترجیح میدهیم. امام حسین(ع) در این باره فرموده است: «والدّینُ لعقٌ علی ألسنتهم یلوکونهُ ما درّت معائشُهُم فإذا محّصوا بالبلاء قلّ الدّیانون» دین لقلقه زبان آنان است و تا زمانی که زندگیشان به کام باشد، از دین دم میزنند. آنگاه که با بلا آزموده شوند، دینداران اندکاند.
اینجاست که مؤمن شناخته میشود، یعنی وقتی با بلا آزموده شود، وقتی مصلحت او به خطر افتد، وقتی کسی به او اهانت کند، وقتی کسی با او به گونهای رفتار کند که برایش ناخوشایند باشد، اینجاست که مؤمن شناخته میشود، وگرنه در حالت عادی همه ما مؤمنیم. ایمان راستین جایی مشخص میشود که با مصالح و هوسهای ما تعارض پیدا کند. در حال خشم و تمایل نفسانی است که ایمان ثابت میشود. بیایید خودمان را بیازماییم. آیا ما غیر از اعراب پیش از اسلامیم که آیین حج را به منظور پیروزی بر دشمنانشان تحریف میکردند؟
احیای حج ابراهیمی
پیامبر(ص) دوباره حج را از این انحرافات پاک کرد و به وصیت ابراهیم جامه عمل پوشاند و کعبه را برای طوافکنندگان و معتکفان و رکوع کنندگان و سجدهگزاران پاکیزه کرد و عادتهای مردم را دگرگون ساخت و آنان را از آنچه میکردند، بازداشت و این سنت نیک و این شریعت پاک را که در برابر ماست، وضع کرد. مراسم حج در اصل برگرفته از شریعت ابراهیم است که حضرت محمد(ص) روح آن را بدان بازگرداند و آن را پاکیزه گرداند و مردم را آموزش داد تا حجی صحیح بگزارند. از خداوند متعال میخواهیم تا همة ما را به این عمل مقدس که سن بالا یا ثروت زیاد در آن شرط نیست، موفق گرداند. من بر آنم که حج بر بسیاری از مردم واجب است، ولی خودشان توجه ندارند.
اما ده روز نخست ماه ذیالحجه که قرآن کریم آن را «ایام معدودات» نامیده است، از بزرگترین ایام خدا و از باعظمتترین روزهای سال است. روزهداری در این روزها بسیار مستحب است، به جز در روز عید. برای این روزها ذکر و نماز خاصی در بین نماز مغرب و عشا وجود دارد. ما این ده روز را که ایام مبارکی است، محترم میشماریم و با روزه گرفتن و نماز و پاکی زبان و توجه قلبی نسبت به کسانی که به حج رفتهاند، به خداوند سبحان توسل میجوییم و امیدواریم که از این راه ثوابی ببریم، زیرا «کسی که به عمل قومی راضی باشد، از آنان است.» ما توفیق حج پیدا نکردیم، ولی قصد آن را داریم که اگر خداوند به ما توانایی و استطاعت عطا کند، به حج مشرّف شویم. اگر این روزها را محترم بشماریم و خود را در حج روحی بدانیم، پاداش حج را خواهیم دید. همانگونه که حاجی از خانه و اهل خود بریده و لباس و راحتی و هوای خود را کنار گذاشته است، ما نیز با روزه گرفتن و نگه داشتن زبان و ایستادگی در برابر خواستهها و هوسها و خودداری از رفتار آزادانه همچون هر جای دیگر، باید از این امور دل بکنیم و در نتیجه، از فضل و رحمت خدا و ثواب حج بهرمند شویم.
قافله حسینی
مناسبت دیگر این است که در این روزها، قافله حسینی به مکه رسید و تا روز هشتم ذیالحجه در مکه ماند. در روز هشتم، یعنی روز ترویه، امام حسین(ع) مکه را ترک کرد. چرا در این زمان از مکه خارج شد؟ این اقدام امام اسبابی ظاهری و اسبابی پنهانی داشت. سبب ظاهری این بود که یزید گروهی را که زیر لباس احرام سلاح حمل میکردند، فرستاده بود تا هر کجا حسین(ع) را یافتند، خونش را بریزند، حتی اگر در خانه خدا باشد! امام حسین(ع) به رغم عظمت و ارزش و جایگاهی که نزد خداوند دارد، وسیلهای برای بزرگداشت و تکریم شعایر الهی و خانه خداست. از این رو راضی نمیشد که خونش در خانه خدا ریخته شود تا مبادا این کار در تاریخ مسلمانان سنت شود و جرأت چنین کارهایی را پیدا کنند. این بود که ترجیح داد از مکه خارج شود تا اگر توطئهای رخ داد و او را ترور کردند، این حادثه در بیرون مکه رخ داده باشد.
اما جنبه معنوی و پنهانی ماجرا این بود که در روز ترویه، حجاج یا در مکه جمع شدهاند و یا از هر طرف به سوی مکه میآیند. امام حسین(ع) وقتی از مکه بیرون آمد، جاده غدیر را به سوی جحفه در پیش گرفت. این تنها جاده منتهی به مکه بود و در غدیر، راه حجاج از یکدیگر جدا میشد، یعنی راه مدینه، یمن، شام، مصر، عراق و… بنابراین همه حجاج از این مسیر رو به مکه میآمدند و امام از همان مسیر از مکه بیرون میرفت. حجاجی که در مکه بودند، بیرون رفتن امام را دیدند و حجاجی که در حال آمدن به مکه بودند نیز امام را در حال خروج دیدند. این امر بسیار جلب توجه میکرد. حتی اگر یک کودک نیز از مکه خارج میشد، نظر کاروان حجاج را که در حال ورود بودند، جلب میکرد، چه رسد به قافله بزرگ امام حسین(ع).
مردم با تعجب به این کاروان نگاه میکردند و میگفتند: سبحانالله! در روز ترویه که همه در مکه هستند و فردا میخواهند به عرفات بروند، چرا این قافله از مکه خارج میشود؟ این قافله کیست؟ حس کنجکاوی، مردم را بر آن میداشت که از ماجرا باخبر شوند. این بود که از یکدیگر میپرسیدند: این قافله کیست؟ قافله حسین است. حسین پسر دختر رسول خداست و گذشته از آن، یکی از اصحاب پیامبر(ص) به شمار میآید. آنان نمیتوانستند این اقدام امام حسین(ع) را خطا بدانند و از علت خروج امام سؤال میکردند؛ اما پس از سؤال کردن، بلافاصله به این نتیجه میرسیدند که یزید توطئه کرده و برای کشتن حسین نقشه کشیده است و چون امام حسین(ع) راضی به این اقدام نبوده، عزم خروج از مکه کرده است.
به این ترتیب، امام حمله تبلیغاتی بسیار مؤثری برای بیدارسازی مردم ترتیب داد؛ زیرا با این اقدام خود برای همه مردم و همه مسلمانان ثابت کرد که این خلیفه، نه به کعبه احترام میگذارد و نه به خون مسلمانان، نه به حرم الهی و نه به ماههای حرام. امام حسین(ع) با این کار و به طور خاص با این اقدام خود ثابت کرد که یزید از خط اسلام خارج شده و از مسیر امانت خدا و امت منحرف شده است و بدین ترتیب، با این اقدام، همه چیز برای همه روشن شد. شیوهای را که امام حسین(ع) در پیش گرفت، دیگر امامان نیز برای اثبات حق به کار میبردند. آنان از هر نیرو و فرصتی برای احیای حق استفاده میکردند. مجاهده میکردند و شهید میشدند و همه چیز خود را در راه اثبات دین خدا و تقویت پایههای حق و عدالت فدا میکردند.
مسلم بن عقیل(ع)
در این روزها شخص دیگری را نیز به یاد میآوریم. مسلم بن عقیل در چنین روزهایی تنها گذاشته شد. امام حسین(ع) مسلم را فرستاد تا به درخواستهای مردم کوفه که نامههایی برای بیعت و دعوت امام فرستاده بودند، پاسخ گوید. امام(ع) مسلم را فرستاد و از مردم بیعت گرفت؛ ولی وقتی ابنزیاد وارد کوفه شد و شیوه خاص خود را در تهدید و تطمیع و دادن پول و ایجاد جنگ روانی به کار گرفت، همین افرادی که با مسلم و به واسطه او با حسین(ع) بیعت کرده بودند، مسلم را رها کردند. درست در چنین روزهایی، مسلم هر شب هراسان از خانهای به خانهای دیگر میرفت، بدون اینکه کسی او را حمایت کند و پناه دهد و یاری کند. او در میان این مردم تنها ماند تا اینکه ابنزیاد توانست محل پنهان شدن او را در خانهای کشف کند و بدین ترتیب مسلم در روز هفتم این ماه به شهادت رسید.
این مصیبت در برابر ما دو جبهه متقابل را مجسم میکند: جبهه حق و عدالت و آرمانگرایی مطلق و اخلاق والا از یک سو و جبهه حیله و فریب و خیانت و بزدلی و توطئهگری از سوی دیگر. چرا میگویم این دو جبهه در مقابل یکدیگرند؟ زیرا ابنزیاد بهتنهایی وارد کوفه شد و وقتی درصدد ترساندن مردم برآمد، هیچگونه اسباب و وسایلی در اختیار نداشت و فقط میگفت: لشکر امیرالمؤمنین خواهد آمد. مردم به مجرد شنیدن این سخن ترسیدند. از چه ترسیدند؟ هیچ شمشیر و لشکری در برابر آنان نبود و میدانستند که رسیدن لشکر یزید به کوفه بهآسانی ممکن نیست؛ ولی با این حال بر اثر تهدیدهای ابنزیاد ترسیدند، افزون بر آنکه او با دادن مال آنها را فریب داد. گذشته از اینها عادت عرب و سیره اجداد آنها در گذشته بر این بود که انسان غریب و تنها را اگر هم یاری نمیکردند، حداقل پناه میدادند، ولی آنان مسلم را پناه ندادند او را به خانههای خود راه ندادند.
در مقابل این فرومایگیها، میبینیم مسلم (درود خدا بر او باد) برخوردهای بزرگوارانه از خود نشان داد. وقتی ابنزیاد پس از ورود به کوفه، برای عیادت شریف بن اعور به خانه هانی رفت، هانی از مسلم خواست تا پشت دیوار بایستد و با اشاره او وارد اتاق شود و ابنزیاد را بکشد تا غائله پایان یابد؛ ولی وقتی ابنزیاد آمد و هانی اشاره کرد، مسلم به نیرنگ و ترور تن نداد. این موضع شریف و بزرگوارانه مسلم در برابر موضع خودخواهانه و پست آن مردم قرار دارد؟
ما امروز در برابر این صحنهها و مناسبتها قرار داریم و بیگمان بر ماست که از آنها درس و الهام بگیریم و بدانیم که دنیا، خواه در دست مسلم یا امام حسین(ع) باشد خواه در دست ابنزیاد، پایان خواهد یافت و جز نام و یاد ما چیزی باقی نمیماند و بلکه چیزی جز خشنودی یا خشم خدا باقی نمیماند و ما تنها جزای کارهای خود را میبینیم. اگر مسلم، ابنزیاد را میکشت و حکومت کوفه را در دست میگرفت و حسین(ع) را به حکومت میرساند، پس از آن ده یا پانزده سال دیگر زنده میماند. ابنزیاد و یزید چقدر پس از حسین(ع) زندگی کردند؟ چند سال؟ بنابراین دنیا فانی است و زندگی دنیوی آنان نیز به آخر رسید؛ ولی شرافت و بزرگی ماندگار است و همچون خورشید در آسمان تاریخ میدرخشد. ما اکنون میبینیم که مسلم همچون خورشید شرافت و بزرگواری از ورای تاریخ، میدرخشد و دلهای ما را آکنده از احترام و تحسین میکند و بی گمان، پاداش خدا کاملتر است.
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید