1395/3/31 ۰۸:۰۳
حقیقت این است که هنگامی که آیات سوره ماعون را میخواندم، گویی مطلب نویی یافتهام که پیش از این تصورش را نمیکردم؛ زیرا از آموزههای اسلامی و روایات پیامبر(ص) معنایی نزدیک به معنای این آیات درمییافتم. در حدیث آمده است: «کسی که شب را سیر میخوابد در حالی که همسایهاش گرسنه است، به خدا و آخرت ایمان ندارد.» از این حدیث درمییافتم که پیوندی ژرف میان ایمان به خدا و رسیدگی به امور مردم وجود دارد. ایمان اسلامی ایمانی انتزاعی نیست که فقط مخصوص قلب و احساس آدمی باشد.
حقیقت این است که هنگامی که آیات سوره ماعون را میخواندم، گویی مطلب نویی یافتهام که پیش از این تصورش را نمیکردم؛ زیرا از آموزههای اسلامی و روایات پیامبر(ص) معنایی نزدیک به معنای این آیات درمییافتم. در حدیث آمده است: «کسی که شب را سیر میخوابد در حالی که همسایهاش گرسنه است، به خدا و آخرت ایمان ندارد.» از این حدیث درمییافتم که پیوندی ژرف میان ایمان به خدا و رسیدگی به امور مردم وجود دارد. ایمان اسلامی ایمانی انتزاعی نیست که فقط مخصوص قلب و احساس آدمی باشد. ایمان اسلامی بیآنکه این ایمان در عمل و ذات و پیرامون آدمی و رسیدگی به امور مردم تجلی یابد، او را به آفریننده هستی پیوند نمیزند. از حضرت علی(ع) پرسیدند: «آیا پروردگارت را میبینی؟» گفت: «پروردگاری را که نبینم، نمیپرستم!» پرسیدند: «با چشمان سر میبینی؟» گفت: «دیدگان او را نمیبینند، اما قلبها با حقیقت ایمان او را میبینند.»
از این روایات درمییافتم که پیوندی ژرف میان ایمان به خدا و خدمت به مردم و تلاش برای سعادت آنان هست: «آن که صبح میکند و به امور مسلمانان اهتمام ندارد، مسلمان نیست.» اما در قرآن آیاتی به این صراحت ندیده بودم، با اینکه بارها پیش از این سوره ماعون را خوانده بودم. حقیقت این است که بنابر روایات، قرآن گنجی است که شگفتیهایش پایانی ندارد و ژرفایش دستنیافتنی است. هرگاه انسان با آگاهی بیشتری قرآن را بخواند، مطلب نویی مییابد.
«أرأیت الّذی یکذّبُ بالدّین: آیا دیدی آن کس را که منکر دین است؟» کسی که خدا و رسولش و آخرت و احکام را انکار میکند؟ به طور طبیعی این عبارت تنبیهی برای جمله بعد است. «أرأیت» یعنی دوست داری که ببینی؟ اگر منکر دین را ندیدهای، من نشانت خواهم داد. اگر دوست داری کسی را ببینی که دین را انکار میکند، «به کسی بنگر که یتیم را میراند و بر خوراندن مسکین تشویق نمیکند.» این عبارت بهترین تعبیر برای تأکید در زبان عربی و تأیید مساوات و برابری است.
بنابراین، دور ساختن یتیم از خود و بیتوجهی به اطعام مسکین، به تکذیب دین میانجامد و این همان معنای حدیث است: «کسی که شب را سیر میخوابد در حالی که همسایهاش گرسنه است، به خدا و آخرت ایمان ندارد.» «یدُعُّ الیتیم» چنان که میگویند به معنای دور ساختن و راندن و طرد یتیم است. منکر دین حق یتیم را نادیده میگیرد، بر اطعام مسکین تشویق نمیکند و زمینهای آماده نمیکند و کاری صورت نمیدهد؛ بنابراین رعایت حال یتیم و مسکین از شروط دین است و از بنیانهای پذیرفتن ایمان. هر کس که این واجب عملی را منکر شود، خدا را انکار کرده و به او ایمان نیاورده و دین خدا را تکذیب کرده است. این بیان حجتی قاطع است که تعبیری بالاتر از آن نیست و جایی برای شک نمیگذارد: «أرأیت الّذی یُکذّبُ بالدّین فذلک الّذی یدُعُّ الیتیم و لا یحُضُّ علی طعام المسکین.»
حقیقت این است که معنای درست ایمان به خدا و دین مستلزم رسیدگی و توجه به خلق خدا و امور جامعه و وضعیت مردم است، و در غیر این صورت ایمان در کار نیست. علت این است که ایمان به خدا معنای ایمان به آفریننده جهان، خدای عالم عادل رئوف رازق رحیم است؛ خدایی که هر صفت نیکو و شایستهای از او آغاز میشود و به او نیز پایان مییابد، نقطه آغاز و پایان هر خیری. ایمان به خدا به این معنا، مستلزم این است که ما به هستی بنیان نهاده شده بر حق و عدل، ایمان داشته باشیم؛ زیرا صفات آفریننده بر آفریدهاش منعکس میشود.
کیست وسوسه گر نهانی؟
واژه «وسواس» در لغت به معنای شیء نهان (نهفته) و صدای آرام و ضعیف است. حدیث نفس خیالها و اندیشهها و تصورات نهان آدمی است که برای دیگران آشکار نیست و آنها را نمیشنود. «خنّاس» و «خُنّس» و «خنس» به معنای چیزی است که آشکار میگردد، سپس پنهان میشود؛ یعنی موجودی که میآید و میرود، گویی مراقب آدمی است، و هرگاه او را غافل دید، به وسوسهاش دچار میکند. اما چون او را هوشیار و آگاه و متوکل به خدا یافت، پنهان میشود. این وسوسه همراه همیشگی انسان است.
تصوراتی که خطور میکند، القائات و تردیدها و شکهایی هستند که مایه گمراهیاند. همچنین، دمدمههایی شیطانی هست که به ذهن و روان ما راه مییابد و باعث رخنه وسوسهگر نهانی به باطن مردم میشود. وسوسهگر نهانی و آن حاضر غایب کیست که وسوسه میکند و فریب میدهد و سبب انحراف انسان در هر زمان میشود و همواره در کمین است؟ او کیست، جن است یا انسان؟
این موجود بر دو نوع است: آشکار، که انسان است و نهان، که جن است؛ «جُن» و «جن» و «جنین» و «جنـه» به معنای شیء پنهان است. ما حقیقت جن را نمیدانیم. قرآن از جن به گونهای سخن میگوید که گویا موجودی واقعی و مکلّف است و برخی از آنان منحرف و برخی دیگر مؤمناند. آنان برای استراق سمع در کمین مینشستند و آنان نیز به راهی دور رفتند، در عین حال که احکام و تکالیفی دارند.
سوره «ناس» نیز پرتوی بر حقیقت جن میافکند؛ زیرا جن نیز در وسوسه و فریفتن آدمی مؤثر است، چنان که آدمی نیز همین نقش را دارد. ما وسوسه جن را احساس نمیکنیم، اما وسوسه آدمیان را حس میکنیم. آیا تا به امروز دوست، زن، فرزند، برادر و خانواده فاسد دیدهاید که چگونه آدمی را میفریبد و انسان را به بد وامیدارد؟ دوست، فرزند و… فاسد همان وسواس خناس است. اهل فساد همان وسوسهکنندههای نهانیاند که آدمی را از راه درست منحرف میکنند: «شیطان شما را از بینوایی میترساند و به کارهای زشت وامیدارد.» (بقره، ۲۶۸)
خیالها و افکار و احساساتی که آدمی را به راه بد میکشد، و از انسان و یا عواملی سر میزند که ما آنها را نمیشناسیم، همان وسواس خناسی است که در سینه مردم، چه جن، چه انسان، وسوسه میکند. این نوع اول وسوسه است.
نوع دوم وسوسه، فتور در همت و سست کردن اراده و اشاعه ترس در نهاد آدمی است. انسانی که در موکب هستی گام برمیدارد و به سوی جهاد میرود و سختی را برمیتابد، ناگهان با خود میاندیشد که جهاد یعنی چه؟ چرا باید جهاد کنم و بجنگم؟ این راه دلپذیرتر است. چرا باید این کار را انجام دهم و سختی و مشکلات را تحمل کنم؟ از این راه و این جهاد دست میکشم. این وسوسه یا به وسیله شخص منحرف فاسد به تو راه مییابد و یا به واسطه عاملی که تو به چشم نمیبینی. اما این دغدغه و این تصورات را در خود حس میکنی و همینها از عزم تو میکاهد و تو ضعیف و ناامید میشوی. همه تصورات و تأثرات روانی و درونی، که ما آنها را حس میکنیم، وسوسههای نهانیاند.
قرآن با روشی علمی و روانشناسانه و تربیتی این مسئله و بیماری را درمان میکند. قرآن میگوید: ای انسان، تو آفریده خداوندی و او میداند در درونت چیست، او از رگ گردنت به تو نزدیکتر است، خداوند تو و شیطان و جن و انس و وسواس خنّاس را برای امتحان و حساب آفریده است. او خالق هستی است، آیا پناهگاهی قویتر و استوارتر و منیعتر از او مییابی تا از دست این وسوسهها به او پناه ببری؟ بنابراین تا آن هنگام که در درونت تناقض احساس میکنی و وسوسهها ارادهات را سست و تو را آشفته میکند و فریبت میدهد، «بگو: به پروردگار مردم پناه میبرم، فرمانروای مردم، خدای مردم.» بگو: اوست آفریدگارم و پروردگارم، اوست که به من هستی داده و با من است و همراه من، و من تابع مشیت او هستم. چه نیرویی از او قویتر است و کیست که از او تواناتر باشد؟ چرا به او پناه نبرم؟
عبارت «أعُوذُ بربّ النّاس» هم تعبیری علمی است و هم دینی و تربیتی، زیرا هنگامی که از این وسوسهها و القائات دروغین و فسادآور پناه میبرم به کسی که از من و این وسوسههای نهانی نیرومندتر است، احساس آرامش روحی میکنم. این شیوه متعارف دین است.
در مورد کثیرالشک چه باید کرد؟ کسانی که در نماز و بحث نجاست و طهارت بسیار شک میکنند. معصوم میگوید: به کثرت شک توجه مکن، یقین کن که نمازت درست است. اما کسی که کثیرالشک نیست، باید نماز احتیاط به جای آورد. شک کثیرالشک اعتبار ندارد؛ زیرا با بیتوجهی این شک کمرنگ میشود و رفتهرفته از میان میرود. در منطق دین این وسوسهها و همه نیروهای شر لشکریان شیطاناند.
در هر صورت، اگر خود را در برابر این دغدغهها و تصورات ناتوان یافتی، این سه آیه را با هم بگو: «قُل أعُوذُ بربّ النّاس، ملک النّاس، إله النّاس» به این تأکیدها توجه کنید که آیه میگوید: «او پروردگار توست، پادشاه توست، خدای توست.»
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید