1393/9/25 ۱۰:۲۶
وقتی ما ارتباطی خیالی از حوزه زبان به حوزه هنر برقرار میكنیم، واقعیتها را دگرگون میكنیم؛ در نتیجه، نوعی اینهمانی درعالم خیال و ذهن صورت میگیرد، تا مخاطب چیزی را چیز دیگر بپندارد
ورود به ساحت فلسفه از پی سخن گفتن درباره خیال امری ناگزیر است. ارسطو و از آنپس ابنسینا، زبان خاصی برای فلسفه (منطق) مطرح كردند. شرایط تعریف در علم منطق، بر صراحت، روشن بودن، بهدور از ابهام و ایهام و استعاره بودن و چون آنها، تاكید دارد. ارسطو و ابنسینا خود سعی در كاربست این معنا داشتند. اما در عمل، دوری كردن از استعاره و ایهام در سخن میسر نیست. در مقالهیی به قلم لیكاف و ترجمه سجودی نیز بر این امر تاكید شده است. او در مقاله خود براساس رای مایكل ردی، جدولی تدوین كرده است، دال بر اینكه آنها تصور میكنند، زبان متعارف كاملا حقیقی است و نه استعاری؛ آنها تصور میكنند، تنها زبان حقیقی ممكن است صدق و كذب داشته باشد؛ آنها گمان میكنند، تمام واژگانی كه در یك زبان به كار میرود، حقیقی است و نه استعاری. اینكه رویكرد ارسطو و ابنسینا چه میزان قابل پیشنهاد است و آنها چه مقدار در كاربست آن سعی كردهاند، خود دو مطلب است؛ به گمان من، اگر چنین امری مقدور باشد، توصیهیی مبنی بر اینكه این گونه عمل شود، نیاز نیست؛ دشوار است و عملی نیست. مراد از طرح استعاره، خود این مفهوم به تنهایی نیست؛ مقصود تمام شیوهها و شگردهای هنری است كه در بیان از تشبیه آغاز میشود و استعاره، سمبل و بدیع را نیز در بر دارد. در تاریخ فلسفه اسلامی این رویكرد لحاظ شده است. میزان موفقیت ابنسینا و فارابی در عمل به آن توصیهها، خود بحثی مفصل است. اما سهروردی زبان دیگری به فلسفه ما افزود و در كنار زبانی كه توصیه میشد، قرارش داد. رسالههای فارسی سهروردی در قیاس با آثار ابنسینا زبانی كاملا متفاوت دارد. تاثیر آرای ارسطو در بحث استعاره در فلسفه غرب بسیار جدی است. مادامی كه سیطره ارسطو بر غرب حاكم بود، همان مسائل مطرح بود؛ اما پس از رنسانس و عصر جدید كه افلاطون جای او را گرفت، زبان فلسفه دچار تغییر شد. بر اساس رای لیكاف در همان مقاله، استعاره، آنچنان كه گذشتگان تاكید كردهاند، یك امر زبانی نیست، بلكه امری است ذهنی و مفهومی. این نظر لیكاف است، اما تصور نمیكنم گذشتگان در این باره نادان بودهاند. بدیهی است، تمامی مسائلی كه در زبان تجلــی مییابنـــد، پشتوانهیی مفهومی و ذهنی دارند. وقتی عناصر استعاره را برابر معیارهای خود نامگذاری میكنیم، مفهومی دیگر با عنوان «لفظ مستعار» وجود دارد؛ وقتی این مفهوم مطرح میشود، این سوال نیز مطرح میشود: «تفاوت آن با مستعارمنه چیست؟» تفاوتی ندارد، جز ذهن و عین، جز لفظ و مفهوم. اما از آنجا كه این مفهوم با زبان تجلی مییابد، صاحبنظران حین تعریف آن، بر جنبه زبانی تمركز كردهاند. گزینش عنوان این مبحث، با در نظر گرفتن همین مبنا صورت گرفته است؛ به قول ادبا، مبنی بر مجاز جزءِ و كل؛ یعنی آن جزء مهم در حكم صد را، اساس قرار دادهام تا نود نیز در دنبال آن آید. استعاره را از منظر مباحث زبانی میتوان بازتعریف كرد. وقتی از حوزه زبان به حوزه هنر شعر، انتقال صورت میدهیم، قراردادی را در هم میریزیم و در حوزهیی دیگر تعاریف تازه ارایه میدهیم. البته نگاه قابل توجه دیگری نیز هست، مبنی بر اینكه، اگر در آنجا قراردادی زبانی داریم، اینجا قراردادی هنری مطرح است. وقتی این انتقال را صورت میدهیم، دو ارتباط برقرار میكنیم؛ یكی از آنها واقعیتر است، دیگری غیرواقعی. وقتی ما ارتباطی خیالی از حوزه زبان به حوزه هنر برقرار میكنیم، واقعیتها را دگرگون میكنیم؛ در نتیجه، نوعی اینهمانی درعالم خیال و ذهن صورت میگیرد، تا مخاطب چیزی را چیز دیگر بپندارد. سیری كه از تشبیه به استعاره، به مدد پلی خیالی طی میشود، استعاره را در بالاترین حوزه جلوه خیال مینشاند. وقتی خیال را اساس قرار دهیم، زبانی كه به كار میبندیم، استعاری خواهد بود. عقل، خیال، حس و چون آنها، تواناییهای ذهنی انسان هستند، كه آنها را مقدم میداریم. وقتی ارسطو و ابنسینا از آن زبان سخن میگفتند، در پی جلو انداختن عقل بودند. آنها تجربههایی را كه عقل بر اساس آنها عمل میكند، اساس قرار دادند و امیدوار بودند آن زبان از آن برآید.
روزنامه اعتماد
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید