1395/5/27 ۱۰:۰۲
همواره از به كار بردن لفظ كودتا برای آنچه در ٢٨ مرداد ٣٢ در ایران رخ داده اجتناب میكند و در مقابل، كودتای اخیر تركیه را به معنای واقعی یك كودتا میداند. او معتقد است مصدق با سركشیهای خود از یك شاه لیبرال یك پادشاه مستبد ساخت. احمد نقیب زاده، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران با اشاره به نیروی مردمی كه پشت اردوغان ایستاده، از اشتباهات مصدق یاد میكند و میگوید كه شاید اگر مصدق موفق میشد بر سر كار بماند او نیز یك حكومت دیكتاتوری تشكیل میداد.
این مصدق بود كه از یك شاه لیبرال، یك پادشاه مستبد ساخت
عاطفه شمس : همواره از به كار بردن لفظ كودتا برای آنچه در ٢٨ مرداد ٣٢ در ایران رخ داده اجتناب میكند و در مقابل، كودتای اخیر تركیه را به معنای واقعی یك كودتا میداند. او معتقد است مصدق با سركشیهای خود از یك شاه لیبرال یك پادشاه مستبد ساخت. احمد نقیب زاده، استاد علوم سیاسی دانشگاه تهران با اشاره به نیروی مردمی كه پشت اردوغان ایستاده، از اشتباهات مصدق یاد میكند و میگوید كه شاید اگر مصدق موفق میشد بر سر كار بماند او نیز یك حكومت دیكتاتوری تشكیل میداد. نقیبزاده با تاكید بر اینكه به دلایل تفاوت در شرایط زمانی اساسا نمیتوان این دو واقعه را با یكدیگر مقایسه كرد، میگوید هرجا و هر زمانی كه به زور متوسل شود، نمیتوان نام آن را كودتا گذاشت. مهم این است كه این جریان بتواند قدرت سرپایی را سرنگون كند، در واقعه ٢٨ مرداد نیز اگر قدرت سرپا را قدرت پهلوی بدانیم این اتفاق نیفتاد، بنابراین كودتایی نیز در كار نبود. او معتقد است اگر مصدق میخواست در مقابل امپریالیسم بایستد نیازمند این بود كه تمام آحاد مردم پشت او بایستند و نیرویی مانند آنچه امام خمینی(ره) در سال ٥٧ به وجود آورد، به وجود بیاورد كه البته در آن صورت نیز باید بهای سنگینی را پرداخت میكرد. نقیب زاده در این گفتگو نظراتی را مطرح كرد كه جای بحث فراوان دارد و البته پرداختن به آن مجال دیگری می طلبد.به همین منظور از صاحب نظرانی كه منتقد زاویه نگاه او هستند دعوت می شود با ارایه نقطه نظرات خودشان به «اعتماد» مشعل نقد را در این برهه حساس و تاریك از تاریخ سرزمین روشن نگه دارند.
***
در ابتدا بفرمایید در علوم سیاسی مفهوم كودتا به چه معنا است؟ واژه كودتا از دو كلمه «كو» به معنای ضربه و حرف اضافه «دو» كه معادل حرف نسبیت در زبان فارسی است و «اتا» یعنی دولت تشكیل شده و به معنای ضربه دولت است. هر چیزی كه سریع اتفاق بیفتد و با تندی و خشونت همراه باشد. این واژه بیشتر در قرن بیستم رواج یافت به این معنا كه شما برای واژگونی رژیم سرپا به خشونت و زور متوسل شوید و آن را از میان برداشته و خود رژیم جدیدی را جایگزین آن كنید. از آنجا كه این قدرت یعنی زور بیشتر در دست نظامیان است معمولا ارتش یا گروههای نظامی به این كار مبادرت كرده و قدرت سرپا را چه مشروع باشد و چه نامشروع از میان برمیدارند و خود یك رژیم اغلب نظامی را تشكیل میدهند.
مصداقهای این تغییر سریع توام با خشونت كدامند؟ به عبارت دیگر آیا میتوان به تمام وقایع مشابهی كه در كشورهایی نظیر تركیه، كشورهای امریكای لاتین و ایران رخ داده عنوان كودتا را اطلاق كرد؟ قرن بیستم كودتاهای مختلفی را در خود دارد كه نمونه آن را در ایران نیز با كودتای آگوست ١٢٩٩ رضاخان داریم. اما درباره كودتا بودن یا نبودن واقعه ٢٨ مرداد نیز بحث خواهیم كرد. در كشور عراق در سال ١٩٥٨ كودتا علیه سلطنت اتفاق افتاد و برادران عارف روی كار آمدند؛ قاسم علیه حكومتهای قبل از خود كودتا كرد و بعد در سوریه و كشورهای خاورمیانه، اغلب كودتا اتفاق افتاد. در كودتای سوریه، حافظ اسد به قدرت رسید، در كودتای ١٩٥٢ نیز نظامیان مصر به سرپرستی عبدالناصر حكومت فاروق را سرنگون كرده و خود حكومت جدیدی را تاسیس كردند. بنابراین، از آنجا كه در علوم انسانی واژهها خیلی دقیق نیست و كاربست آنها نیز بستگی به نظر بهكاربرنده دارد، اغلب مواقع در كشورهای مختلف اتفاقاتی میافتد كه برخی به آن كودتا اطلاق میكنند و برخی دیگر آن را كودتا تلقی نمیكنند. در تركیه طبق قانون اساسی، نقشی به ارتش واگذار شده بود كه حافظ رژیم سكولار باشد بنابراین چندین كودتا اتفاق افتاد كه آخرین آن را اخیرا در این كشور شاهد بودیم. در پاكستان نیز نقش مشابهی برعهده ارتش گذاشته شده بود كه مجوزی برای كودتاهای مختلف محسوب میشد. در نتیجه تقریبا هرجا كه نظامیان بدون پشتوانه مردمی قدرت را به دست گرفتند لفظ كودتا به آن تعلق میگیرد.
با توجه به این تحلیل، آیا ٢٨ مرداد ٣٢ كودتا بود؟ واقعه ٢٨ مرداد، اگر از بعد حقوقی به آن نگاه كنیم كودتا نبود زیرا همان پادشاهی كه فرمان نخستوزیری مصدق را صادر كرده بود این اختیار را نیز داشت كه طبق همان قانون او را از این سمت بركنار كند و این مصدق بود كه در ٢٥ مرداد از این قانون سرپیچی كرد. شاه در برابر نیروهایی كه مصدق بسیج كرده بود، قرار گرفت و در نهایت، توانست در ٢٨ مرداد او را بركنار كند. همان طور كه گفتم از بعد حقوقی و از نظر ظاهری كودتا نبود اما از نظر آثار چیزی فراتر از كودتا بود. زیرا پای خارجیها به ایران باز شد و تقریبا كودتایی علیه مصدق و همچنین شاه به شمار میرفت. زیرا شاه نیز باید تعهداتی را میداد و آن آزادی عمل را از دست داد و خیلیها معتقد هستند كه این مصدق بود كه از یك پادشاه لیبرال یك پادشاه مستبد ساخت و كودتا یا حادثه ٢٨ مرداد سبب شد كه تمام آزادیها از بین برود، رجال سیاسی به زندان بیفتند و برای مدت طولانی حكومت فردی در ایران برقرار شود. همانطور كه گفتم نظرها متفاوت است؛ سلطنتطلبان واقعه ٢٨ مرداد را جنبش مردمی تلقی میكنند كه از اساس چنین چیزی نبود زیرا ارتش دخالت داشت و گروهی را نیز اراذل و اوباش بسیج كردند و در واقع، هیچ خیزش مردمی در كار نبود. اما پارهای از روحانیون نیز دست از حمایت از مصدق برداشتند. بنابراین، قضیه بسیار پیچیده است و هر كسی كه عنوان كودتا را برای واقعه ٢٨ مرداد به كار میبرد باید توضیح دهد كه دلیل استفاده از این كلمه چیست و كسی هم كه به كار نمیبرد باید توضیح دهد كه چرا آن را كودتا نمیداند.
خود شما واقعه ٢٨ مرداد را كودتا میدانید یا خیر؟ خیر، بنده چنین اعتقادی ندارم.
تحلیل شما چیست و به چه دلیل بر به كار نبردن لفظ كودتا اصرار دارید؟ ببینید مصدق اشتباهات زیادی داشت. او اگر میخواست در مقابل امپریالیسم بایستد نیازمند این بود كه تمام آحاد مردم پشت او بایستند و نیرویی مانند آنچه امام خمینی(ره) در سال ٥٧ به وجود آورد، به وجود بیاورد كه البته در آن صورت نیز باید بهای سنگینی پرداخت میكرد. زیرا قدرتهای استعماری نیز به این آسانی دستبردار نبودند، تحریمها شروع میشد همانگونه كه پس از انقلاب اسلامی نیز شاهد بودیم كه در این مبارزه ضدامپریالیستی، كارهای مختلفی علیه جمهوری اسلامی ایران صورت گرفت كه میتوانست بسیار دردآور باشد و آثار بدی برجای بگذارد كه البته در برخی جاها گذاشت و یكی از آنها همین تحریمها است و دیگری جنگ تحمیلی بود. به هر حال، در مبارزه با امپریالیسم، تمام جنبشهایی كه در قرن بیستم وجود داشتند، شكست خوردند مگر آنهایی كه صبر كردند تا تحولات جهانی به نفع آنان رقم بخورد. به طور مثال ویتنام را با كره جنوبی مقایسه كنید، كره جنوبی چنین مبارزه امپریالیستی نكرد اما ویتنام ٣٠ سال جنگید و امروز با یك سرزمین سوخته روبهرو بوده و از كره جنوبی نیز بسیار عقبتر است. این است كه تا تغییرات جهانی و تغییرات در ساختار قدرت جهانی صورت نگیرد این گونه مبارزات به جایی نمیرسد. مصدق نیز اگر میپذیرفت كه یك قرارداد نیمبند با انگلیسیها ببندد شاید به مراتب بهتر بود و آن فضای استبدادی نیز به كشور تحمیل نمیشد.
شما آنچه در ٢٨ مرداد رخ داد را نه جنبش مردمی میدانید و نه كودتا، با توجه به تحلیلهایی كه تاكنون داشتید خود شما چه لفظی را برای این رویداد پیشنهاد میكنید؟ در واقع توسل به زور برای كنار گذاشتن قدرتی كه سركش شده بود. البته همان طور كه گفتم آثار آن فراتر از یك كودتا بود، پای انگلیس و امریكا به ایران باز شد و آنها سالهای زیادی در امور ایران مداخله كردند اما هرجا و هر زمانی كه به زور توسل شود، نمیتوان نام آن را كودتا گذاشت. مهم این است كه این جریان بتواند قدرت سرپایی را سرنگون كند، در واقعه ٢٨ مرداد نیز اگر قدرت سرپا را قدرت پهلوی بدانیم كه این اتفاق نیفتاد و سرنگون نشد، بنابراین كودتایی نیز در كار نبود.
كودتاها چه نتایجی را برای جوامع مختلف در برداشتهاند؟ آیا میتوان گفت كودتاهای گوناگون نتایج تقریبا یكسانی را برای جوامع متفاوت بهبار میآورند؟ طبیعتا نتایج آنها بسیار متفاوت است. ببینید اغلب مواقع این كودتاها ضربههای سنگینی به ملتها وارد كرده است؛ مثل كودتایی كه در سال ١٩٧٣ در شیلی علیه آلنده انجام گرفت و شیلی را برای مدت طولانی تحت انقیاد امریكا قرار داد. كودتاهایی كه در پاكستان رخ داد نیز همین وضعیت را داشت؛ نظامیان روی كار آمدند و روند دموكراسی را مختل كردند. در واقع، هر كودتایی كه صورت میگیرد چون با نیروی مردمی همراه نیست به طور معمول به استبداد و قدرت نظامی وحشتناكی ختم میشود. آنچه در مصر اتفاق افتاد یك كودتا بود اما شاید اگر اخوان المسلمین روی كار آمده بودند وضعیت مصر بدتر از این میشد. نمیتوان حكم یكسانی درباره كودتاها داد. كودتای اخیر تركیه نیز به معنای واقعی یك كودتای بود كه به شكست انجامید. در واقع، قسمتی از ارتش دست به كار اسقاط حكومت اردوغان زد اما مردم از اردوغان پشتیبانی كردند و این كودتا به شكست نظامیان ختم شد. اما به طور كلی یك چیز تقریبا در همه جا مشاهده میشود، اینكه كودتاها با دموكراسی نسبتی ندارند و روند آن را در كشورها نیز مختل میكنند.
پس شما هیچ نكته مثبتی را برای كودتاها قایل نیستید و اعتقاد دارید كه كودتاها نخستین ضربه را به دموكراسی در كشورها میزنند. بله، در واقع هرگز حكومت نظامیان دستاورد جالبی برای مردم نداشته و همیشه نیز دغدغه همه دموكراسیها این بوده كه ارتش و نظامیان را از دخالت در سیاست بازدارند و برای این منظور نیز مكانیزمهای مختلفی در نظرگرفته شده است، برای اینكه نظامیان به حیطه سیاست وارد نشوند. هرچند كه هر نظامی میتواند كاندیدای ریاستجمهوری شود مثل آیزونهاور كه رییسجمهور امریكا شد. اما من جایی را سراغ ندارم كه نظامیان وارد سیاست شده و در امور سیاسی دخالت كرده باشند و در نهایت، آثار مثبتی را بر جای گذاشته باشند، اگر هم چنین اتفاقی افتاده باشد مثل مصر در كودتای سیسی علیه مرسی، آن هم تفسیر ما است كه میگوییم اگر اخوانیها روی كار میآمدند شاید به مراتب مصر دچار وضعیت بدتری میشد اما با آمدن سیسی نیز وضع خیلی بهتر نشد. به هر صورت دستاورد مفیدی نداشت، در حالی كه اگر مردم مشاركت میكردند و حركتی را شكل میدادند اوضاع شكل دیگری پیدا میكرد.
تحلیل شما از كودتای اخیر در تركیه چیست؟ گفتید كه واقعه ٢٨ مرداد را كودتا نمیدانید، فكر میكنید چه عاملی سبب شد حركتی كه علیه مصدق شكل گرفت به پیروزی ختم شود اما كودتایی كه در تركیه علیه اردوغان رخ داد خیلی زود سرنگون شد؟ به نظر شما ساختار یك نظام سیاسی چه تاثیری در نتیجه عینی آن میتواند داشته باشد؟ سوال جالبی است زیرا مصدق در مدتی كه قدرت را دردست داشت اشتباهاتی را مرتكب شد كه به نارضایتی اطرافیان او منجر شد. حتی مرحوم خلیل ملكی به او گفت كه «راهی كه شما میروید به جهنم ختم میشود اما ما همراه با شما تا جهنم هم میآییم.» یعنی ما به تو وفادار میمانیم اما میدانیم راه تو غلط است. به همین دلیل، نیروهای مختلفی كه پشت سر او قرار داشتند یك به یك از او جدا شدند. به اعتقاد من حتی اگر مصدق موفق میشد او نیز در نهایت، یك حكومت دیكتاتوری تشكیل میداد. به همین دلیل، این حركت خیلی سریع به موفقیت رسید و آب از آب نیز تكان نخورد و مصدق دستگیر شد. اما در تركیه از یك سو اردوغان حزبی را تشكیل داده كه دو میلیون نفر عضو دارد و همه آنها طرفدار او هستند، همچنین توانسته بخشهای مختلفی از جامعه تركیه را با خود همراه كند. در سوی دیگر قضیه نیز مردم تركیه از كودتاهای نظامیان هیچ خاطره خوشی ندارند. در گذشته كه كودتاهای مختلفی در سالهای ١٩٦٠، ١٩٧١ و ١٩٨٠ در تركیه صورت گرفت هیچ یك به نفع مردم نبود و آنها نیز این خاطرات را در ذهن داشتند. سومین عامل، وجود شبكههای مجازی بود كه اجازه داد مردم به سرعت بسیج شده و در مقابل كودتاچیان بایستند. طبق تحلیل یكی از كارشناسان، برای پیروز شدن كودتا لازم بود یك وضعیت خیلی وحشتناك در تركیه وجود داشته باشد و اتفاقاتی ناگواری صورت گرفته باشد به طوری كه مردم به تنگ آمده باشند و در نتیجه با كودتاچیان همراه شوند اما چنین وضعیتی در تركیه حاكم نبود. در اینجا عامل دیگری را نیز باید اضافه كرد اینكه مصدق در سال ١٩٥٣ بر سر كار بود و ما اكنون در ٢٠١٦ هستیم، یعنی بیش از ٦٠ سال از آن روزگار گذشته و خیلی چیزها عوض شده است. شاید اگر مصدق امروز بر سر كار بود میتوانست از طریق همین شبكههای مجازی یك بسیج مردمی خیلی گسترده صورت دهد كه پشت سر او بایستند اما آن زمان چنین امكانی وجود نداشت.
به چه دلیل چنین قدرتی را برای شبكههای مجازی قایل هستید و آنها را در شكست كودتا علیه اردوغان به عنوان یك عامل، موثر میدانید؟ شبكههای مجازی امكان خوبی را در اختیار كسانی میگذارد كه در بین مردم از نفوذ برخوردار هستند. اگر در دوره مصدق نیز این شبكهها وجود داشتند، میتوانستند به مردم آگاهی دهند و چند و چون ماجرا را روشن كنند. اما در آن زمان پراكندگی نیروها بسیار زیاد بود، كارشكنیهای حزب توده بود كه با تحلیل غلطی كه داشت فكر میكرد با وجود مصدق انگلیسیها رفته و امریكاییها میآیند و آنها برای شوروی بسیار خطرناكتر هستند. به دنبال همین تحلیلها، پارهای از رجال مثل بقایی از مصدق بریدند و تمام نیروهایی كه پشت مصدق جمع شده بودند دچار تفرقه شدند و در نهایت، سرنگون كردن مصدق بسیار به سهولت انجام شد.
این امكان میتوانست در اختیار مخالفان مصدق نیز باشد و به محبوبیت او خدشه وارد كرده یا حتی سرنگونی او را تسریع ببخشد. ببینید این اصلا قیاس بجایی نیست كه بگوییم اگر در آن زمان این شبكهها بودند چه میشد. زیرا اساسا شعور سیاسی مردم در این دو دوره نیز متفاوت است. زمان مصدق، مردم را میشد به آسانی فریب داد همانطور كه حزب توده این كار را میكرد. شایعات نیز بسیار رواج داشت. باید دید آیا در آن دوره مردم قادر به پذیرش یا تجزیه و تحلیل استدلالهای مخالفان مصدق نبودند یا خیر. بنابراین اساسا نمیتوان گذشته را با حال مقایسه كرد و لازم است هر موضوعی را در ظرف زمان خود آن بررسی كرد.
یعنی در آن زمان نیرویی مردمی مشابه آنچه امروز به زعم شما پشت اردوغان است، پشت سر مصدق نیز وجود داشت و تنها مشكل بسیج آنها بود؟ ببینید، مصدق وقتی روی كار آمد بسیار محبوب بود و وقتی در دادگاه لاهه شركت كرده و در سازمان ملل سخنرانی كرد نه تنها در ایران بلكه در كل خاورمیانه محبوبیت زیادی را كسب كرد و در همه این كشورها نیز تاثیراتی را بر جای گذاشت، به طوری كه ملی شدن كانال سوئز به تاثیر از ملی شدن نفت ایران صورت گرفت. اما به تدریج سیاستهای غلطی كه اعمال كرد سبب شد نتواند نیروهایی را كه از او حمایت میكردند در كنار خود نگه دارد. از جمله روحانیت و كسانی مثل آیتالله كاشانی و آیتالله بروجردی و دیگران با او همراهی نكردند، مردمی نیز كه از مصدق حمایت میكردند خیلی آگاهی نداشتند، به همین دلیل برای سالها این مثل زده میشد كه كسانی كه صبح ٢٨ مرداد فریاد «زنده باد مصدق» سر داده بودند بعدازظهر «مرگ بر مصدق» میگفتند. چنین افراد نا آگاه و بیپایهای نیز در این جنبش حضور داشتند اما به هر حال جای تاسف زیادی داشت كه پس از این واقعه، همه رجال سیاسی ایران از صحنه خارج شدند و حكومت فردی برقرار شد كه در نهایت نیز با انقلاب اسلامی كنار رفت.
آقای دكتر، كودتاهایی را كه در تركیه رخ داده چقدر میتوان نتیجه مدرنیزاسیون آمرانه این كشور دانست؟ رابطه چندانی وجود ندارد. سردمدار مدرنیزاسیون آمرانه در تركیه آتاتورك بود و واقعا نیز باعث توسعه این كشور شد اما كودتاهایی كه بعدا رخ داد ناشی از كمبودهایی بود كه در حوزه سیاسی وجود داشت، مثل رجال سیاسی كمقدرت، كمظرفیت و بدون برنامه كه شرایط را برای وقوع كودتا آماده میكردند و همچنین قانون اساسی كه اجازه ورود به حوزه سیاست را به ارتش داده بود. این را نیز نباید فراموش كرد كه تركیه عضو ناتو است و امریكا همیشه در آنجا حضور دارد و اگر میدید كه جریانی برخلاف منافع امریكا در حال شكل گرفتن در تركیه است جلوی آن را میگرفت اما در دهه ٨٠ سیاست امریكا به كلی عوض شد و دست از حمایت حكومتهای دیكتاتوری برداشت. در امریكایلاتین و تركیه نیز این اتفاق افتاد؛ دست از حمایت نظامیها كشید و برعكس به دنبال اسلامی بود كه بتواند در مقابل انقلاب اسلامی ایران نیز جاذبه بیشتری داشته باشد. همه اینها ورود اردوغان به قدرت را تسهیل میكرد و استفاده زیادی كه او از تحریمهای ایران برد واقعا مثالزدنی است زیرا در تمام مدتی كه ایران تحریم بود، تركیه استفادههای چندگانهای برد؛ اقتصاد خود را رونق بخشید، توانست راه و جاده بسازد و شهرها را آباد كند و همه اینها به نفع اردوغان تمام شد.
در ایران وضعیت چگونه بود؟ آیا ارتباطی بین مدرنیزاسیون آمرانه پهلوی اول و كودتای ٢٨ مرداد در عصر پهلوی دوم وجود داشت؟ ایران در آن دوره واقعا یك كشور عقب افتاده بود، راهها همان راههایی بود كه رضاشاه ساخته و حتی ترمیمی صورت نگرفته بود، فاصله بین شهرها و روستاها بسیار زیاد بوده و هیچ مدرنیتهای در كار نبود، اما مردم ایران همواره حس ناسیونالیستی داشته و جامعه مدنی ایران همیشه نیمه بیدار بود، نمونه آن نیز انقلاب مشروطه است كه به انجام رسید. سال ٣٢ نیز در واقع یك انقلاب دیگر در تكوین بود كه شكست خورد و آن شانه خالی كردن از سلطه انگلیسیها بوده و بیشتر جنبه ضد خارجی داشت تا اینكه ارتباطی با توسعه آمرانه داشته باشد. توسعه آمرانه بیشتر در انقلاب ٥٧ تاثیرگذار بود زیرا روند شبهمدرنیستی كه پهلوی دوم در پیش گرفته بود جامعه را از تعادل خارج كرده بود به طوری كه در یك طرف حاشیهنشینها و در سوی دیگر مركز نشینها قرار داشتند. این موضوع تعارضاتی را به وجود میآورد، خود اصلاحات ارضی انقلاب سفید زمینههای اجتماعی انقلاب را فراهم كرده بود. بنابراین میتوان گفت در سال ٥٧ توسعه آمرانه در وقوع انقلاب دخیل بود.
منبع: اعتماد
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید