1393/3/11 ۱۰:۰۱
محسن ذاكرالحسینی در كتاب ماه ادبیات و فلسفه، گزارشی از سرقت یك تالیف ارائه میدهد كه تأسفبرانگیز است: «در كتابخانه مجلس شورای اسلامی... عطف كتابی نگاهم را به خود معطوف كرد كه روی آن نوشته شده بود: شجرهنامه شاعران گمنام... لختی به تورق كتاب پرداختم، و هرچه بیشتر بدان نگریستم، آن را مأنوستر یافتم. موضوع، مندرجات، روش كار، صفحهآرایی، حروفنگاری، و حتی حجم و قطع كتاب، همه آشناتر از آن بود كه برای ارزیابی آن به مقدمهاش رجوع كنم. آری من این كتاب را میشناختم و در خانه داشتم و بارها از آن استفاده كرده بودم؛ اما نه با نام غلطانداز شجرنامه (یا شجرهنامه) شاعران گمنام، بلكه با نام زیبای شاعران بیدیوان، و نه به كوشش و گردآوری و تصحیح ...، بلكه به همت پژوهندهای راستین كه به نیروی عشق، رنجی دراز بر خود هموار كرده، و سرودههای فارسی بازمانده از شاعران نخستین دورههای شعر پارسی را بیت بیت از دهها منبع موثق گردآورده است و نام او (محمود مدبری) نامی ناشناخته نیست.
شگفتزده به جستجوی شاعران بیدیوان برآمدم، و از قضا آن را در طبقه پایین همان قفسه یافتم و به مقابله دو كتاب پرداختم. نتیجه مقابله باوركردنی نیست. تمام شاعران بیدیوان را بیهیچ افزود و كاستی به طریقه افست چاپ مجدد كرده بودند و شناسنامهای مجعول بر آن بسته. اختلاف این دو چاپ، منحصر به تغییر نوشتههای عطف، روی جلد، صفحه عنوان، صفحه شناسنامه و حذف صفحه اتحاف، چند پاراگراف از مقدمه در سپاسگزاری از چند راهنما و مشوق (صفحه ه ـ و)، امضای مصحح حقیقی، و یك ورق از ابتدای متن (ص 1ـ 2) میشد، كه بر روی آن فقط عبارت «قرن سوم» آمده است كه ظاهراً ربایندگان به علت بیاطلاعی از فلسفه وجود این عنوان، آن را زاید انگاشتهاند و باشد كه قصد فریب و پی گم كردن داشتهاند. جای بسی شگفتی است كه این سرقت بیشرمانه، رسماً در كتابخانه ملی ایران به ثبت رسیده و یقیناً از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی هم كسب مجوز كرده است.»1
پایمال شدن زحمات نویسنده آن هم این چنین، در واقع زخمی كردن روح و روان نویسنده است؛ زخمی كه بیان آن هم التیام و نیز معیشت نمیآورد و هیچ مرجع و مسئولی را به پاسخگویی برنمیانگیزاند. موضوعی كه شاید دیگران را ساده و بیاهمیت جلوه كند، اما چونان دردی بر قلب اصحاب قلم مینشیند و آنان را از خود متأثر میسازد. محمود دولتآبادی از زخمهای خود، ناشی از سرقتهای ادبی، در كتاب «نون نوشتن» چنین پرده برمیدارد: «...نمیدانم برای كه و خطاب به كه مینویسم! فقط احساس میكنم كه باید بنویسم. زخمی هستم و احساس میكنم زحماتم دارند پایمال میشوند، و اگر در این خاموشترین دفتر، سخن از آن به میان میآورم، از این روست كه جایی برای بیان آن نمیبینم. هیچكس و هیچ نهاد و مقام مسئولی به من پاسخ نمیدهد. شاید زمانی دیگر، وقتی كسی این یادداشتها را میخواند، موضوع به نظرش ساده و بیاهمیت جلوه كند؛ اما این موضوع اكنون در این زمانه كه من دارم مینویسمش، نه تنها ساده و بیاهمیت نیست، بلكه به هر لحاظ بسیار هم دارای اهمیت است. دارای اهمیت، هم به لحاظ معیشتی، هم به لحاظ معنوی، هم به لحاظ موقعیتی كه من در آن قرار دارم، یعنی كه در آن قرارداده شدهام.»2
سید حسن امین، مدخلنویس «تاج نامه» در دانشنامه جهان اسلام، یكی از مصادیق بارز سرقت ادبی را مقاله خود دانسته، در این باره مینویسد: «تقریبا ده سال پیش بنیاد دایرهالمعارف اسلامی از من خواست كه مدخل «تاج نامه» را برای دانشنامه جهان اسلام بنویسم. من در آن زمان در انگلیس بودم. با صرف وقت بسیار و زحمت و مطالعه فراوان آن مدخل را نوشتم و نسخهای از آن را به تهران به گروه تاریخ و تمدن دانشنامه جهان اسلام فرستادم و نسخهای را نیز به عنوان یك مقاله پژوهشی به فصلنامه ایرانشناسی به آمریكا فرستادم. مقاله من ابتدا به طور كامل در فصلنامه ایرانشناسی چاپ شد. یك سال بعد، همان مقاله با مختصر ویراستاری و تلخیصی به نام آقای ... چاپ شد. این بیانصاف حتی نكرده بود كه نام مرا كه پژوهشگر و نویسنده اصلی مقاله بودم، دستكم به عنوان نویسنده مشترك در ذیل آن مقاله بگذارد! »3
سید حسن امین همچنین از سرقت ادبی یكی دیگر از آثارش توسط یكی از دانشجویان كارشناسی ارشد چنین یاد میكند: «چند سال پیش در یكی از دانشگاهها، دانشجویی پایاننامه كارشناسی ارشد خود را درباره حكیم حاج ملاهادی سیزواری تالیف كرده و نمره قبولی گرفته بود. نظر به علاقهای كه به موضوع داشتم، پایاننامه را از نظر گذراندم. دیدم دانشجوی كماطلاعی تمام مطالبی كه من بر مقدمه دیوان فارسی حاج ملاهادی سبزواری (اسرار) نوشتهام، عیناً بدون دخل و تصرف در پایاننامه خود آورده است، حتی جایی كه من مطالب را از پدرم و پدربزرگم نقل كردهام! استادان راهنما و مشاور و داور هم از او نپرسیدهاند آخر مرد حسابی، تو خاطرات و منشآت امینالشریعه سبزواری را كجا دیدهای؟»4
فرید جواهر كلام كتابی از ادوارد سعید ترجمه نموده و طی قراردادی دراختیار ناشر قرار میدهد. كتاب پس از پنج سال بایگانی، با تغییراتی جزئی به نام مترجم دیگری توسط همان ناشر به چاپ رسید. جواهر كلام با استفاده از صیغه سوم شخص نوشت: «بعد از اتمام كار... این دو كتاب را برای چاپ و انتشار به یك جایی برد. افراد مربوطه... پاسخ مثبت دادند... قرارداد بستند... روزها و ماهها و سالها گذشت... یعنی حدود پنج سال آزگار! این كتابها در بایگانی بود... ناگهان در مطبوعات متوجه یك آگهی شد كه یك كتاب تازه از همان سازمان به زودی به بازار عرضه میشود. این كتاب همان كتاب بسیار دشوار آقای مترجم بود كه به نام مترجم دیگری همان سازمان منتشر میكرد!» 5
كتابدزدی در نوبتی، نصیب بزرگ علوی هم شده است. این عمل زمانی روی قلم او انجام میگیرد كه فرهنگ فارسیـ آلمانی با توجه به مشتریان زیاد، بدون ذكر نام او در ایران انتشار مییابد و بارها به چاپ میرود. شرح این ماجرا با قلم نویسنده اثر خواندنی است: «فرهنگ فارسی ـ آلمانی بدون ذكر نام من منتشر شد كه این دزدی علنی زیر حمایت علنی ساواك انجام میگرفت و از همین جهت ناشران اسم مرا حذف میكردند تا رشوهای به ساواك داده باشند... در زمانی كه هزاران بازرگان و كارشناس آلمانی با ایران سروكار داشتند و دهها هزار دانشجوی ایرانی در آلمان و اتریش و سوئیس درس میخواندند، این فرهنگ طالب داشت و كتابدزدها آن را چند بار چاپ میكردند و میفروختند. نه فقط در ایران من به دلائل سیاسی وسیلهای برای جلوگیری از این چپاول نداشتم، بلكه در اروپا و آمریكا قادر به جلوگیری نبودم. یكی از این دزدها در لوسآنجلس، وقتی یكی از دوستان من به این اجحاف اعتراض كرد، در نامهای مرا تهدید كرد كه مرا تعقیب قانونی خواهد كرد! این كتابفروش مدعی بود كه كتاب مرا در چند نسخه تكثیر كرده است و خوب است كه من از او تشكر كنم كه در این زمینه به دانشجویان مساعدت كرده است. در زمانی كه در آمریكا در چند دانشگاه سخنرانی داشتم، از این گونه كتابهای دزدی به من دادند كه برایشان امضا كنم!»6
دكتر حسن تاجبخش در زندگینامه خود مینویسد: «دایرهالمعارف ایرانیكا، مقالهای در مورد دامپزشكی میخواست... با صرف وقت زیادی حدود 60 صفحه در این زمینه نوشتم... مدتی در حدود سالی خبری نشد. نامهای نوشتم. فردی به نام... نوشت مقاله شما را دو قسمت كردیم، قسمت اولش را كه مربوط به ایران قدیم است كه آن را از یك متخصص ایران قدیم خواستیم بنویسد. مطلب موجود است و كم و بیش همان چیزی بود كه من نوشته بودم؛ ولی با كمال بیآزرمی به من نوشت مقاله را پیش فردی به ایران فرستادیم چون او برای مقاله زحمت زیادی كشیده، اجازه بدهید نامش را به عنوان مولف دوم بگذاریم. من از این بیشرمی شرمنده شدم و نوشتم مقالهام را اگر اشكال دارد، بگویید رفع كنم و این خودتان بودید كه مقاله از من درخواست كردید؛ برای مولف، شریك نمیتراشند... پس از سالی دیگر، پی مقاله را گرفتم و با كمال تعجب متوجه شدم كه نام من و همه مراجعی كه از تألیفات من است، حذف كرده، مقاله من را به نام آن فرد مورد نظر چاپ كردهاند!»7
مرتضیهاشمیپور از سرقتی ادبی سخن به میان میآورد كه یكی از فارسیدانان مصری بر روی كتاب «مرصاد العباد» انجام داده است. او دست به ترجمه كتاب مرصاد العباد نجم الدین رازی به تصحیح، پاورقی و حواشی دكتر ریاحی زده است. «وی به خیال خود دكترریاحی را فوت شده پنداشته و بدون درنظر گرفتن هر گونه حقی برای ایشان، حتی پاورقیها و حواشی را نیز آورده است.»8
پینوشتها:
1ـ ذاكرالحسینی، محسن، گزارش سرقت یك تألیف، كتاب ماه ادبیات و فلسفه، سال هفتم، شماره 7، اردیبهشت 1383
2ـ دولتآبادی، محمود، نون نوشتن، صص 122ـ 123
3ـ امین، سید حسن، انتقال و سرقت ادبی، نشریه حافظ، ص5
4ـ همان
5ـ جواهر كلام، فرید، «دادخواست یك مترجم»، نشریه حافظ، ش 30 تیر 1385، ص104، به نقل از سید حسن امین، انتحال و سرقت ادبی، نشریه حافظ
6ـ علوی، بزرگ، گذشت زمانه، صص 226ـ 227
7ـ تاجبخش، حسن، افسانهای دیگر، سازمان نظام پزشكی، 1388، صص 48ـ 49، به نقل از سیدحسن امین، انتحال و سرقت ادبی، نشریه حافظ، شماره 92
8ـ هاشمیپور، مرتضی، نشریه بخارا، شماره 32، مهر و آبان 1382، ماجرای سرقت ادبی: انتحال از مرصاد العباد
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید