1394/11/26 ۰۸:۴۸
برای این جلسه قصیده «ایوان مدائن» خاقانی را انتخاب کردهام؛ برای اینکه در حافظه مردم هست. همه بحث من روی این قصیده است: «هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هانر ایوان مدائن را آینه عبرت دان». از سه منظر به این قصیده نگاه کردهام. یکی وجه ساختاری آن است. شاعر در سفر خود بر کناره رود دجله حرکت کرده، چشمش به منظره باشکوه، اما مخروبه ایوان مدائن افتاده، متأثر شده و این قصیده را گفته است. با اینکه گفتهاند خاقانی در سرودن قصیده «ایوان مدائن» متأثر از قصیدهای از «بُحتری» بوده، به نظر میآید اینجا بحث تأثیر و تأثر مطرح نیست.
اشاره: شعر خاقانی نقطه مرکزی در فرآیند شکلگیری سبک عراقی و نقطه اوج معرفتگرایی و حکمتگرایی در شعر فارسی است. اهمیت و جایگاه شعر خاقانی تا بدانجاست که بدون اشعار وی فهم مجموعه ادب فارسی ناقص خواهد ماند. تاکنون خوانشهای متعددی از شعر او صورت گرفته و از زوایای مختلف به شعر خاقانی نگاه شده است. ششمین نشست از مجموعه «درسگفتارهایی درباره خاقانی» به خوانشی تحلیلی از شعر خاقانی اختصاص داشت که با سخنرانی دکتر پارسانسب ـ عضو هیأت علمی دانشگاه خوارزمی ـ در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.ـ آناهید خزیر. بررسی قصیده خاقانی از سه منظر برای این جلسه قصیده «ایوان مدائن» خاقانی را انتخاب کردهام؛ برای اینکه در حافظه مردم هست. همه بحث من روی این قصیده است: «هان ای دل عبرت بین از دیده عبر کن هانر ایوان مدائن را آینه عبرت دان». از سه منظر به این قصیده نگاه کردهام. یکی وجه ساختاری آن است. شاعر در سفر خود بر کناره رود دجله حرکت کرده، چشمش به منظره باشکوه، اما مخروبه ایوان مدائن افتاده، متأثر شده و این قصیده را گفته است. با اینکه گفتهاند خاقانی در سرودن قصیده «ایوان مدائن» متأثر از قصیدهای از «بُحتری» بوده، به نظر میآید اینجا بحث تأثیر و تأثر مطرح نیست. این قصیده به قدر کافی استقلال دارد. به هر حال آنچه از حیث ساختاری میشود گفت، این است که قصیده «ایوان مدائن» چهار بخش دارد: در بخش نخست که نه بیت است، شاعر به شیوه شاعران رمانتیک مویه و گریه میکند. این بیتها بازتاب تأثرات درونی خودش است و بیشتر وجه عاطفی دارد و به نیت برانگیختن و آماده کردن مخاطب سروده شده است. در بخش دوم قصیده، از ابیات ۱۰ تا ۳۰، شاعر بیست بیت میآورَد و تاریخ نیمهواقعی و نیمهاساطیری ایران را مرور میکند. این را از تعبیرهایی که آورده و ما را به سمت آن تاریخ میبَرد، درمییابیم. تاریخی که خاقانی در این شعر میآورد، اصلاً با واقعیت و تاریخ بیرونی همخوان نیست. در حقیقت او در تاریخ و واقعیت دستکاری میکند تا مطابق میل خودش از آن بهرهبرداری کند. بخش سوم که پنج بیت است، وجهی فلسفی دارد و شاعر کاری را که فلک بر سر دستساز بشر آورده است، برجسته میکند و مرگ و نیستی انسان را فرا یاد میآورد. بخش چهارم قصیده هفت بیت است و مفاخره پایانی خاقانی است؛ اما این مفاخره مثل باقی مفاخرات او نیست. ترسیم منش و احوالات شخصی خاقانی قصیده خود را یک شعر اخوانیه و «دلی» میداند، برای عبرت گرفتن. در واقع او تمام آن فُرم کلیشهای قصیده، از تشبیب و تغزل و مدح و شریطه، همه را آورده و یک قصیده کاملاً شخصی آفریده است. با اینکه فرم قصیده مخاطبمحور است، خاقانی در اینجا منش و احوالات شخصی خود را ترسیم میکند. در وجه ادبی هم چند نکته قابل تأمل است. شاعر در آغاز قصیده به اشیای پیرامون شخصیت میدهد. او «دل» را خطاب قرار میدهد و با آن سخن میگوید. تعابیر و تصویرهای رقتانگیزی هم در شعر هست که آن را تبدیل به منظومهای توصیفی میکند؛ مثلاً «نوحه جغد»ی که میآورد یا اشارهای که به «زال سپیدمو» میکند، از دید تصویری اهمیت دارد. اما برخلاف قصاید فنی، در اینجا از استعارههایی که جزء ویژگیهای سبکی خاقانی است، اثر کمتری میبینیم. استعاره بسیار معدود است و بیشتر مجاز و کنایه بهکار بُرده است؛ و همچنین استعارههای مکنیه. نکته دیگر آن است که قصیده «ایوان مدائن» بیشتر حالت روایی دارد و در آن گفتگو هست. تا بدان اندازه که به آن صمیمیت بخشیده است. گاه چنان سؤال و جواب میکند که انگار مخاطب روبروی او نشسته است. این حالت مکالمه و دیالوگی که برقرار میکند جزو سنتشکنیهای خاقانی است. زبانی هم که انتخاب میکند، ساده است و بیش از ۹۰درصد آن را همه میفهمند. تنها معدودی کلمه هست که نیاز به توضیح دارد. خاقانی در این قصیده تلفیقی کرده است از جملههای انشایی و خبری و عاطفی و امری. در حالی که قصیدهها این گونه نیستند و شاعر در قصیده یک لحن را در پیش میگیرد و جلو میرود. چنین خصلت گفتگویی را در این بیت ببینید: دندانه هر قصری پندی دهدت نو نو پند سر دنـدانه بشنو ز بُــن دندان در اینجا گفتگویی بین شاعر و دندانه قصر اتفاق افتاده است: گوید که تو از خاکی، ما خاک توایم اکنون گامی دو سه بر ما نِه، اشکی دو سه هم بفشان و همینطور ادامه میدهد. به عبارت دیگر، مخاطب را حی و حاضر در برابر خود میبیند. نکته آخر در این زمینه اینکه خاقانی تلمیحات تاریخی و اسطورهای و داستانی را با هم درآمیخته است. این باعث شده بُرد قصیده بسیار زیاد بشود. به فرهنگ اسلامی و دینی هم پرداخته است؛ اما بیشتر به فرهنگ اساطیری ایران تکیه دارد. ساختن نشانههایی از منظومه معنایی اما در خوانش تحلیلی قصیده، میتوان یک سلسله نشانه یافت که با هم یک منظومه معنایی را میسازند. تصویرهای قصیده را هم که کنار یکدیگر بگذارید، فکری را تشکیل میدهند. تقریباً چهار بُنمایه در این قصیده هست: یکی بُنمایه اندوه و حسرت شاعرانه است. نشانههایی مثل «عبر کن»، «دوم دیده»، «گرمی خوناب» «آتش از مژگان چکاندن»، «سوز دل» و نمونههای دیگر که کاملاً اندوه شاعر را بیان میکند. بیتهای جلوتر عظمت بنا را یادآور میشود (بُنمایه دوم). شاعر در این قصیده یک رشته عناصر بینامتنی درج کرده است تا عظمت بنا را یادآوری کند. بُنمایه سوم انتقاد از ستمگری آسمان (فلکر تقدیر) است. این را در غالب چند بیت میآورَد. تصاویر و مضامینی مثل: خون دل شیرین است آن می که دهد رز بُن ز آب و گل پرویز است آن بُن که نهد دهقان که یک دیدگاه و نگاه خیامی است. غصه خاقانی برای خود بنا نیست؛ برای گذر زمان است که آن را کمرنگ کرده است. این بیتها مرکز ثقل قصیده است. بُنمایه چهارم تأثر و حسرت بر سرنوشت آدمی است. در بعضی از شروح اشاره شده که خاقانی در این قصیده شاهان ساسانی را ملامت و مذمت میکند، مثل عبارت «چندین تن جباران این خاک فرو خورده است». به نظر من خاقانی بحثی فلسفی را پیش میکشد. او بر نیروی قهری زمان میتازد. این شعر سویه فلسفی دارد. تحریک عاطفی آن هم برای این است که بحث فلسفی خود را جا بیندازد. خاقانی نمیخواسته احساسات ما برانگیزد؛ او مقدمات را گفته تا سرنوشت بشر را یادآوری کند. رنگ اخلاقی و انسانی قصیده ماحصل مفهومی این قصیده، یا گزاره بنیادین متن، این است که تنها عظمت شعر خاقانی است که باقی میماند. آن هم نه هر شعر او، بلکه شعری که پُر از حکمت و عبرت است. در ابیات پایانی قصیده اشاره میکند: خاقانی، از این درگه دریوزه عبرت کن تا از در تو زان قصر، دریوزه کند خاقان در اینجا چنان مقام شعر خود را بالا میبَرد که میگوید خاقان باید به گدایی و دریوزگی من بیاید! بعد میگوید: امروز گر از سلطان رندی طلبد توشه فردا ز در رندی، توشه طلبد سلطان به خاطر این قصیده بلند و پُرحکمت است که خاقانی چنین چیزی میگوید. او میگوید که مجد و عظمت بناها از بین میروند و آدمها میمیرند؛ ولی داشتهها و داراییهای فرهنگی از بین نمیروند. برای همین است که هنوز هم قصیده خاقانی را میخوانیم. از منظر جامعهشناسی اگر بررسی کنیم، میبینیم که شاعران چند دستهاند. «منِ» بعضی از شاعران حقیر است؛ یعنی «من» فردی دارند. بعضیها «من» اجتماعی یا «من» بشری دارند. آن «من» فردی را در قصاید شاعرانی مثل انوری میبینیم که برای یک توبره کاه، قصیده گفته است، یا نان و مَرکب خواسته است! هرچند درجاهایی دیگر «من» متعالی خود را هم نشان داده است؛ اما شاعر مثلاً عصر مشروطه «من» اجتماعی دارد. شاعرانی هم هستند که «من» بشری دارند، مثل حافظ و مولوی و سعدی و خیام. آنها دردهای کوچک ندارند که بشود بهسادگی برای آنها پاسخ پیدا کرد. خاقانی هم درد خود را تعمیم داده و آن را حقیر نکرده است. این قصیده با آنکه به نظر غمگنانه میآید، رنگ و بوی تعصبآمیز ندارد. از این گذشته، خاقانی تا حدی هم رنگ اخلاقی و انسانی به قصیده خود داده است. منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید