1395/3/12 ۰۷:۳۶
اشاره: هجدهمین نشست از مجموعه درسگفتارهایی درباره خاقانی به تحلیل و بررسی «زیباییشناسی شعر خاقانی» اختصاص داشت که با سخنرانی دکتر احمد تمیمداری ـ استاد دانشگاه علامه طباطبایی ـ در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.
شعر خاقانی در نگاه نخست برای خواننده دشوار و دیرآشنا است. اگر خواننده با شعر او مأنوس شود، از زیباییها و مفاهیم آن بهرهمند میشود. خاقانی در ابداع صورتهای خیال دلانگیز اگر بینظیر نباشد، کمنظیر است. شیوه تازهای که وی در شعر فارسی ابداع کرده است، به سبب استحکام لفظ و ترکیبات تازه و نازکاندیشی و کاربرد استادانه صنایع ادبی، زبانزد است.اینک متن سخنرانی:
شاعر دیرآشنا
خاقانی شاعر سخت و دیرآشنایی است. شعر او به علت مشکل بودنش، مثل آثار سعدی و حافظ در دنیا شناختهشده نیست. مرحوم دکتر شهیدی میگفت تسلط بر شعر خاقانی نیاز به ۲۰سال کار تخصصی دارد. در بسیاری از شعرهای خاقانی به دانشها و آداب و رسومی اشاره شده است که دیگر وجود ندارند و از بین رفتهاند؛ در نتیجه کشف آنها بسیار مشکل است. شعر خاقانی را بهسرعت شعر حافظ و سعدی نمیتوان خواند. اساساً خواندن قصیده نیاز به طمأنینه و اندیشه و صبر و تحمل دارد.
مبحث زیباییشناسی در شعر و هنرهای دیگر بحث تازهای است که در کشور ما دارد شروع میشود. البته مباحث زیباییشناسی، یا نقد بلاغی، از قدیمالایام در یونان باستان، هند باستان و ایران باستان به شکلهای مختلف مورد توجه بوده است؛ بهویژه در زبان و ادبیات. حالا مدتی است که نقد روانشناسی رایج شده و بیشتر از روی دیدگاههای فروید سعی میکنند که درباره ادبیات بحث کنند. به هر حال مهمترین بخشی که میتوانیم مطرح بکنیم، مباحث بلاغی و زیباییشناسی است.
ما بهجای اینکه از دیدگاه فروید و عقدههای غریزی درباره ادبیات کار کنیم، بهتر است از تأثیر آثار ادبی در پیدایش دانشهای دیگر بحث کنیم. اگزیستانسیالیستها معتقدند مهمترین محصول عالم، انسان است و مهمترین محصول انسان، اندیشه اوست و مهمترین محصول و ابزار این اندیشه، زبان است و مهمترین بخش زبان، هنر زبان یا ادبیات است. چرا از این دیدگاه به ادبیات نگاه نکنیم؟ ما درباره ادبیات داریم کوتاهی میکنیم و متأسفانه درباره اینکه زبان و آثار ادبی چه تأثیری در رشتههای دیگر دارند، کمتر بحث میکنیم.
در کتابهای بلاغی ما آنچه درباره تشبیه و استعاره و مجاز و کنایه گفته میشود، جنبه فرمولی پیدا کرده است و مثل ریاضی درباره آنها بحث میکنند. این را دیگر همه میدانند که تشبیه یک مشبّه دارد، یک مشبهٌبه، یک وجهشبه و یک ادات تشبیه. یادگیری اینها آسان است؛ اما مسأله مهم در زیباییشناسی این است که بدانیم تشبیهات چه فرقی با هم دارند؟ تفاوتهای زیادی بین تشبیهات وجود دارد و برای یک مشبه که تشیبه شده، مشبهٌبههای متعددی هست. تفاوتهای اینها کجا باید بررسی بشود و زیبایی اینها چه تفاوتی با هم دارد؟
دایرةالمعارف زیباییشناسی
ما یک فرهنگ بزرگ تشبیه و استعاره نداشتهایم که به اهل زبان و اهل هنر ارائه کنیم؛ یعنی به طور آماری نظرخواهی کرده باشیم که این یا آن مشبه که به چند چیز تشبیه شده، کدام یک بهتر و مطبوع طبع است و نزدیکتر است به ذهن اهل ادب؟ این کار نیاز به یک دایرةالمعارف تشبیه دارد. باید برای شعر انوری و خاقانی چنین دایرةالمعارف زیباییشناسیی بنویسیم تا بدانیم تشبیهات و استعارات آنها چگونه بهوجود آمده است و زمینههای آن در کجاست؟
زمینههای پیدایی زیبایی بسیار مهم است. درباره خاقانی و حتی حافظ هم چنین کاری نشده است. در حالیکه در حافظ در حدود ۴۰ حوزه زیباییشناسی را میتوان پیدا کرد؛ مثلاً حوزه اشجار و گیاهان، حوزه دریا (نهنگ و ماهی و صدف و غیره)، حوزه آسمان (ستاره و ماه و خورشید و رنگ آسمان) و در زمینه مشاغل و نمونههای دیگر.
تا زمانی که مطلبی به صورت قاموس زبان گفته میشود، اثر زیباییشناسانه ندارد؛ اما اگر معنای ثانویه داشته باشد، آنگاه اثری ادبی است. اگر سخنی به معانی اولیه گفته بشود، فقط نظم است و ارزش ادبی چندانی ندارد. چون ناظم، لغتها را در معنی قاموسی آن به کار میبرد؛ اما شاعر واژه را در معنی ثانویه به کار میبرد. زیبایی هنگامی آفریده میشود که سخن معنی ثانویه داشته باشد. به نظر من اساس تمام هنرهای دنیا بر تشبیه و استعاره استوار است.
یکی از زبانشناسان قرن بیستم به نام لیکاف گفته است: «تمام زبان، استعاره است.» سکاکی، از بلاغتدانهای قرن سوم و چهارم نیز در کتاب «مفتاح» خود چنین اعتقادی دارد. صنعت تشبیه و استعاره و مجاز و کنایه و از همه مهمتر صنعت سمبل (نماد) بسیار اهمیت دارد. نماد مهمترین بخش است. یعنی هرچه ادبیات به سمت نماد حرکت کند، ارزش ادبی و هنری بیشتری خواهد داشت؛ به دلیل اینکه فکر بیشتری را میطلبد و اندیشهها را به کندوکاو وا میدارد.
بحث عملی زیباییشناسی
زیباییشناسی دانش شناخت زیبایی و زشتی است. البته در ادبیات کلاسیک اصلاً راجع به زشتی بحث نمیشود و فقط درباره زیبایی سخن میگویند؛ اما از دوره رمانتیک (قرن هجدهم به این طرف) زشتیها هم وارد ادبیات میشود. یکی از قسمتهای مهم زیباییشناسی مطالعات زیباییشناسی درباره رفتار و برخوردهای اجتماعی است؛ چه از لحاظ اخلاقی و چه از لحاظ رفتاری و روابط اجتماعی.
در تمام اینها زیبایی به کار میرود. تمام امور زندگی زیباست یا خنثی است یا زشت. از غذاخوردن گرفته تا راهرفتن و حرکات چهره و شیوه نشستن و مسائل دیگر. بحث عملی زیباییشناسی بسیار مهم است. درباره زبان هم باید به این نکته توجه داشت که چگونه زبان را زیبا به کار ببریم.
در زبان عربی مباحث زیباییشناسی را «جمالیه» میگویند یا «علم الجمال». در آثار ملاصدرا، ابن سینا و بابا افضل و دیگر فیلسوفان بزرگ بحثی درباره علمالجمال هست؛ ولی متأسفانه هیچوقت آن را به عنوان فلسفه گسترده اجتماعی و اخلاقی درنیاوردهاند. متکلمان اسلامی بحثی درباره جمال الهی دارند و اینکه اسماء و صفات الهی از جمال بیحد و حصر برخوردار است و انسان یکی از موجوداتی است که مظهر جمال و جلال الهی و مظهر اسماء و صفات الهی است. اما این بحث هم توسعه اجتماعی پیدا نکرده است تا در جامعه نقش پیدا کند. در حالیکه در آثار فلسفه اروپایی از قرن هجدهم به بعد این بحثها وضع شده است.
خاقانی و آفرینش هنری
میتوان بحث را در سه قسمت جای داد: مطالعات فلسفی، مطالعات فلسفی و روانشناختی (که جنبه کاربردی دارد)، بحثهای زیباییشناسی درباره نمونههای زیبایی، بهویژه در آثار هنری. اگر بخواهیم بهترین و عالیترین محمل را برای زیبایی مطرح کنیم، باید درباره هنرها بحث کنیم. زیبایی، محملی بهتر از هنر پیدا نخواهد کرد. ما یک زیبایی طبیعی داریم و یک زیبایی مصنوعی و ساختگی. در شعر، زیبایی دستساز است؛ یعنی آفرینش دوم بر روی زمین. آفرینش اول مخصوص خداوند متعال است و آفرینش دوم به دست انسان است، یعنی آفرینش هنری. انسان خلاقیت دارد. خداوند به استقلال میآفریند، اما انسان با تکیه بر خداوند میآفریند. تمام شاعران و نویسندگان دارای خلاقیت هستند و چیزی میآفرینند. هنر، بالاترین اثر خلاقیت انسان است.
هایدگر درباره زبان و ادبیات میگوید که هیچ محملی در هستی انسان، بالاتر از از شعر و ادبیات نیست. هایدگر زبان و ادبیات را به اوج میرساند. پس ما به جای اینکه حرفهای کهنه فروید را به شعرا و نویسندگان نسبت بدهیم، بیاییم و نشانههای زیبایی و هنری و ادبی را و اینکه چگونه در ذهن یک متفکر جای میگیرند و میتوانند دانشهای مختلف را به وجود بیاورند، مورد بحث قرار بدهیم؛ یعنی اصالت را به زبان و هنر بدهیم.
بعداً بیشتر درباره هنرها و بهویژه شعر و ادبیات و اشعار خاقانی بحث خواهم کرد تا زمینههای زیبایی آن را دریابیم. همین قدر بگویم که احتمالاً بیشترین زمینههای هنری و شعری و حوزههای آفرینش هنری در شعر خاقانی وجود دارد.
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید