زروق، احمد
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
یکشنبه 30 دی 1403
https://cgie.org.ir/fa/article/274396/زروق،-احمد
جمعه 10 اسفند 1403
چاپ نشده
26
زَرّوق، احمد (846- صفر 899 ق/ 1442- دسامبر 1493 م)، شهابالدین ابوالعباس احمد بن محمد بن عیسى بُرنُسی فاسی مشهور به زروق، فقیه، صوفی، عالم و اصلاحگر مراکشی و بنیانگذار طریقۀ زروقیه. احمد در بجایه/ لجایه، در منطقۀ دوارالبور، در شمال شهر فاس در مراکش به دنیا آمد که قلمرو و محل سکونت قبیلۀ بنیوریاکل/ بنیوریاقل، از قبیلههای بربر شمال مغرب بود (طیب، مقدمه بر مفتاح ... ، 41، حاشیۀ 1)؛ اما بهسبب بیماری همهگیری که در آن زمان در مغرب شیوع داشت، در همان هفتۀ اول زندگی، مادر و پدر خود را از دست داد و سرپرستی او را مادربزرگش، امالبنین، بر عهده گرفت که همراه با احمد و شماری دیگر از اعضای خانواده به فاس کوچیدند. بنابراین، زروق دوران کودکی و نوجوانی خود را در فاس گذراند و در آنجا پرورش یافت (زروق، فوائد ... ، 25-26؛ طیب، الشیخ ... ، 28- 29، مقدمه بر فوائد ... ، 26). احمد چشمانی آبیرنگ داشت که از مادر و جدش به ارث برده بود و به همین سبب، همچون جد خود لقب زروق گرفت (زروق، همان، 32؛ ابنقاضی، جذوة ... ، 1/ 129؛ ابنمریم، 45). بسیاری از نویسندگان نسبت برنسی زروق را بهسبب تعلق خاندان وی به قبیلۀ بَرانِس، از قبیلههای ساکن میان فاس و تازَه (در شرق فاس) دانستهاند (نک : ابنقاضی، همانجا؛ گنون، 5؛ خشیم، 27؛ خیالی، 7)؛ اما محمد ادریس طیب، مصحح بسیاری از آثار زروق، با استناد به تحقیقات جدیدتر دربارۀ محل تولد او و مکان سکونت عشیرهاش که حیالبرانس، در جنوب خدالبغال (دوارالبور) در قلمرو قبیلۀ بنیوریاکل بوده است، نیز به استناد نسبت وریاکلی او، شهرت برنسی وی را به این مکان بـازمیگرداند (نک : الشیخ، 25-26، 28، 32 بب ، مقدمه بر فوائد، 22).به گفتۀ خود زروق، مادربزرگش، امالبنین، زنی فقیه، عالم و پرهیزکار بود و در تربیت دینی و اخلاقی او نقشی مهم داشت (همان، 34-37؛ باباتنبکتی، 130؛ ابنمریم، همانجا؛ گنون، 6). زروق تا دهسالگی قرآن را ازبر فراگرفت؛ سپس، نزد استاد کفاشی به شاگردی و کار پرداخت. او در 16سالگی به مدرسۀ قرویین و مدرسۀ عنانیه در فاس رفت و به فراگیری زبان عربی و اصول و فقه مالکی مشغول شد (باباتنبکتی، ابنمریم، ابنقاضی، همانجاها؛ خشیم، 33). او در این دوره از محضر استادانی بهره برد که نام یکیک آنها را در کنّـاش یا زندگینامۀ خودنوشتش آورده است و از میان آنها میتوان به این نامها اشاره کرد: ابوعبدالله محمد بن قاسم قوری، علی بن محمد بسطی، عبدالله فخار، عبدالله مجاصی، ابوعبدالله محمد بن حسین نیجی (مشهور به استاد صغیر زرویلی)، عبدالرحمان مجدولی، ابوسالم ابراهیم تازی، ابوعبدالله مشذالی و ابوعبدالله محمد مکی زیتونی. ابوعبدالله قوری (د 872 ق/ 1467 م) از مهمترین استادان او، و از فقهای نامدار و عالمان شاخص آن روزگار در فاس به شمار میآمد و مدتی در فاس منصب افتا داشت. در تصوف نیز استادش، محمد زیتونی، از مشایخ شاذلیه بود که در فاس زاویهای داشت و زروق مدتی خادم زاویۀ او بود. درظاهر، زروق در همین دوران با آثار صوفیه آشنا شد و التنویر ابنعطاءالله اسکندری (د 709 ق/ 1309 م) را نزد استادش خواند؛ همچنین، نخستین شرح خود بر الحِکَم ابنعطاءالله را در 870 ق، در فاس نوشت (ابنمریم، همانجا؛ باباتنبکتی، 130-131؛ فاسی، 28؛ مخلوف، شجرة ... ، 1/ 386؛ خشیم، همانجا، نیز 35، 36؛ نجمی، 88- 89). این سالهای زندگی زروق همزمان با دورۀ آشوبهای سیاسی در فاس بود؛ چنانکه در منابع آمده است، در 869 ق/ 1465 م، عبدالحق دوم، سلطان مَرینی، که رابطۀ چندان خوبی با علما و شریفان فاس نداشت، به وزیران یهودی خود اجازه داد که از این طبقات اجتماعی، که پیش از آن از پرداخت مالیات معاف بودند، مالیات بگیرند. در نتیجۀ این تحولات، ناآرامیهایی در فاس به وجود آمد و یکی از خطیبان مسجد قرویین، به نام عبدالعزیز بن موسى وَریاغلی (د 881 ق/ 1476 م)، در اعتراض به این وضعیت، مردم را علیه سلطان، وزیران و یهودیان شهر شوراند. بنابراین، مردم پس از ساقطکردن حکومت، سلطان را سر بریدند و به محلۀ یهودیان فاس حمله کردند؛ بسیاری از آنها را کشتند و اموالشان را به غارت بردند. در جریان این آشفتگیها، زروق و استادش، ابوعبدالله قوری، که مخالف موضعگیری وریاغلی، آشوبهای بهوجودآمده، و کشتهشدن افراد بیگناه و غارت اموال آنان بودند، به اعتراض برخاستند؛ اما صدایشان به جایی نرسید. قوری تهدید به مرگ، و وادار به سکوت شد؛ آنها شرایط را چنان بر زروق دشوار کردند که ناگزیر فاس را ترک کرد و به بهانۀ زیارت مزار شیخ ابومدین، 40 روز به تلمسان رفت. برخی از منابع کهن، این سفر را بهسبب رنجش زیتونی، شیخ او در تصوف، دانستهاند؛ اما به نظر میرسد که دلیل اصلی آن همان رویدادهای پیشگفته باشد. بههرروی، زروق با آرامترشدن اوضاع به فاس بازگشت و با زیتونی به آشتی رسید و 3 سال دیگر در آنجا ماند و به تحصیل و تألیف ادامه داد (زروق، فوائد، 40-41؛ ابنقاضی، درة ... ، 3/ 127- 128، 156-160، جذوة، 2/ 452؛ کتانی، محمد، 2/ 89-90؛ نجمی، 90- 91؛ خشیم، 39-42؛ طیب، الشیخ، 78-83؛ کُرنل، 194-195؛ گارثیا ـ آرنال، «قیام ... »، 43-56). زروق در 873 ق/ 1468 م، فاس را به نیت سفر حج ترک کرد و نخست به قاهره، سپس به مکه رفت. او پس از بهجایآوردن حج، نزدیک به یک سال در مدینه ماند و در آنجا با مشایخ صوفی و علما مصاحبت کرد. وی در 876 ق/ 1471 م، به قاهره بازگشت و این بار، مدت یک سال در آنجا اقامت کرد و نزد شیوخ نامدار همچون شمسالدین محمد سخاوی (د 913 ق/ 1507 م)، شمسالدین جوجری، نورالدین تُنسی، احمد شواطبی، عبدالرحمان قبانی، عبدالرحمان بن حجر، محیالدین دمشقی، نورالدین سنهوری، شهابالدین ابشیهی و ابراهیم دمیری به تحصیل فقه، حدیث، علم اصطلاح و تصوف، و مطالعۀ کتابهای گوناگون پرداخت (سخاوی، 1/ 222؛ ابنمریم، 46؛ ابنقاضی، همان، 1/ 129؛ خشیم، 42-46). شاید مهمترین رویداد اقامت زروق در قاهره، آشنایی او با شیخ سرشناس قادری ـ شاذلی، احمد بن عبدالقادر بن عقبه حضرمی (د 895 ق/ 1490 م)، بود که از یمن برخاسته، و به مصر مهاجرت کرده بود. زروق به حضرمی دست ارادت داد و 8 ماه نزد او به سلوک پرداخت و از تعالیم معنوی و عرفانی او بهره برد؛ پس از آن، او از طریق مکاتبه، ارتباط خود را با حضرمی حفظ کرد و هرگاه به قاهره میآمد، به دیدار وی میرفت. آشنایی زروق با حضرمی و پیوستن به او، تأثیری عمیق و دیرپا بر وی نهاد. او احوال و اقوال حضرمی و نامههای او به خودش را در کتابی به نام مناقب حضرمی گرد آورده، و دو اثر او را، به نامهای مراصد الحضرمی (یا المراصد فی التصوف) و صدور المراتب، شرح کرده است (سخاوی، ابنمریم، ابنقاضی، همانجاها؛ کوهن، 114-115؛ فاسی فهری، 255-256، 292-293؛ باباتنبکتی، 131-132؛ طیب، مقدمه بر شرح ... ، 103، حاشیۀ 1). بههرروی، زروق در 877 ق/ 1472 م، قاهره را به مقصد مغرب ترک کرد، درحالیکه شیخ او، حضرمی، وی را به نمایندگی از خود، مأمور کرده بود تا طریقۀ حضرمی (قادری ـ شاذلی) را در مغرب ترویج کند. او در مسیر خود، مدتی را در طرابلس و تونس به سر برد، زیرا اوضاع سیاسی در فاس ناآرام بود و پرتغالیها بر شهر اصیله استیلا یافته بودند. آنگاه، در 878 ق/ 1473 م، به فاس رفت؛ درحالیکه عالمی شناختهشده و صوفیای صاحبمقام بود و افزونبرآن، در روش و منش سلوکی خود بسیـار به زهد و پرهیز و تأکید بر درستی معاش و پاکیزگی آن از شوائب پایبندی داشت و ازهمینرو، وابستگی فقها و عالمان به حکومت و راههای کسب معاش آنان، همچنین مواضع سیاسی و شیوهها و اعمال بدعتآمیز طریقههای صوفیۀ فعال در فاس و مناطق اطراف آن را نمیپسندید. افزونبراینها، زروق نهتنها با سیاستهای حاکم همراه نبود و گرایشی به حاکمان نشان نمیداد، بلکه به شیوۀ خاص خود، به مخالفت با آنان میپرداخت (ابنعسکر، 49-50؛ طیب، مقدمه بر النصائح ... ، 25-26، مقدمه بر الفتوحات ... ، 17، حاشیۀ 8؛ خشیم، 49-54). این روش و منش زروق از همان ابتدای ورود او به فاس موجب آزردگی علما و فقها از او شد و بهتدریج مخالفتها و تقابلهایی را میان آنان برانگیخت و اقامت وی را در فاس با تنشها و دشواریهایی همراه کرد. همچنین، مخالفت مشایخ طریقههای دیگر با او، که پنهانی و آشکارا از سوی حکومت حمایت میشدند، بر سختیهای زندگی وی افزود و کار را بر او بسیار دشوار کرد. حاصل آنکه بهسبب این ناهمواریها و دشمنیها، اقامت زروق در فاس پیوسته نبود و در فاصلۀ سالهای 878-884 ق/ 1473- 1479 م، گاه در فاس، و گاه در بجایه به سر برد و بار آخری که در فاس اقامت داشت (883 یا 884 ق/ 1478 یا 1479 م)، شرایط چنان بر او دشوار شد که آنجا را برای همیشه ترک کرد و به بجایه رفت (طیب، مقدمه بر النصائح، 25-27، مقدمه بر الفتوحات، 18، حاشیههای 2 و 3؛ خشیم، 54-55). شاید بتوان نقطۀ جدایی زروق از دیگر مشایخ صوفیه در فاس و آغاز حرکت اصلاحی او در مغرب را انتشار رسالۀ بسیار کوتاه، اما منتقدانه و تند او به نام الرد علی المبتدعة، در رد بدعتهای صوفیان دانست که در آن، بهتندی به ایشان و کرامتنمایی، ریاستطلبی، دنیادوستی و شیوههای سلوکی بدعتآمیزشان تاخته بود (طیب، الشیخ، 199- 209، که متن رساله را آورده است). زروق در 884 ق، در بجایه نامهای از حضرمی دریافت کرد که در آن، از سوی وی بهسبب افراط در رفتار سرزنش شده بود. این عمل حضرمی شاید ازآنرو بود که اخباری دربارۀ برخورد قاطع زروق با علما و صوفیان شنیده بود، بیآنکه از شرایط سیاسی و فرهنگی مغرب آگاهی کافی داشته باشد؛ بهویژه آنکه درظاهر، زروق برای توضیح این شرایط و دشواریها و مخالفتها، کوششی بایسته نکرده بود (همان، 187-190؛ خشیم، 55-56). بههرحال، زروق به قاهره رفت و پس از آنکه در 885 ق/ 1480 م، بار دیگر حج به جای آورد، به قاهره بازگشت و این بار 7 ماه در آنجا ماند. او در این ماهها، افزونبر همراهی و مصاحبت با حضرمی، از شمسالدین سخاوی و فخرالدین عثمان بن محمد دِیَمی اجازه دریافت کرد. زروق در این هنگام، عالمی سرشناس و فقیهی شناختهشده بود، چندانکه در جامع الازهر، در رواق مغاربه شاگردان پرشماری در مجالس درس او شرکت میکردند. او همچنین امامت مالکیان را در آنجا بر عهده داشت (سخاوی، 1/ 222؛ کوهن، 118؛ منوفی، 2/ 266؛ کتانی، عبدالحی، 1/ 409، 455؛ گنون، 8؛ خشیم، 56-57). زروق در 886 ق/ 1481 م قاهره، را ترک کرد و به طرابلس رفت و پس از مدتی، در 888 ق، بار دیگر به سفر حج رفت و در بازگشت، در منطقۀ تکران، در حوالی شهر مصراته در لیبی اقامت گزید که بهسبب نزدیکی به دریا، و نیز عبور کاروانها به شرق، بهویژه به مصر و مکه، در آن منطقه اهمیت داشت. افزونبراین، مصراته بهسبب حیات ساده و دور از هیاهو، نسبت به فاس، قاهره و حتى طرابلس، از ازدحام و اشتغالات شهری و فسادها و بیاخلاقیهای آن به دور بود و مردمانی آرام، پذیرا و دیندار داشت. او در مصراته از توجه و احترام بسیار برخوردار شد و مریدان بسیار یافت (طیب، مقدمه بر النصائح، 30-31؛ خشیم، 58- 59، 61). زروق در 893 ق/ 1488 م، بار دیگر به قاهره سفر کرد و در 894 ق، به مکه رفت و از آنجا به قاهره بازگشت. او در همان سال دوباره به مکه، و سپس، به مدینه رفت. سخاوی در 894 ق، بار دیگر در مکه با وی دیدار کرد. در آن هنگام، زروق پیروان و مریدان پرشمار داشت و بسیاری از آنان در همراهی او بودند (سخاوی، همانجا؛ طیب، الشیخ، 215). زروق هنگامیکه در مدینه مجاور بود، خبر درگذشت شیخ خود، احمد بن عقبه حضرمی، را شنید و برای شرکت در مراسم عزای او به قاهره بازگشت. اندکی بعد، در 896 ق/ 1491 م، او دوباره برای ادای حج به مکه رفت و از آنجا به مصراته بازگشت و تا هنگام مرگ در آنجا ماند. زروق در مصراته، در مسجد جامع تکران، حلقههای درس خود را برقرار کرد و به ارشاد و دستگیری از مریدان پرداخت. او اواخر عمر را بیشتر به خلوت در زاویه یا در خانه میگذراند و به تألیف اشتغال داشت. وی سرانجام، در خلوت خود درگذشت و در تکران به خاک سپرده شد (ابنمریم، 47؛ باباتنبکتی، 132؛ کتانی، عبدالحی، 1/ 455؛ منوفی، همانجا؛ مخلوف، تنقیح، 266؛ خشیم، 63؛ طیب، مقدمه بر مفتاح، 42، حاشیۀ 2، مقدمه بر النصائح، 13). زروق از یکی از همسرانش به نام فاطمه زلاغیه، پسری به نام احمد اصغر، و از همسر دیگرش، للا طاهره، پسری به نام احمد اکبر، و از همسر سومش، اَمة الجلیل (از اهالی مصراته)، دو پسر به نامهای احمد ابوالفتح و احمد ابوالفضل، و دختری به نام عایشه داشت که این 3 تن چندی پس از مرگ پدر، یکی پس از دیگری درگذشتند. احمد اصغر نیز به قسنطینه در الجزایر رفت و در آنجا ساکن شد. احمد اکبر که فقیه و مدرس بود، به مغرب رفت و در بجایه اقامت گزید و ادارۀ امور طریقه را در آنجا بر عهده گرفت. او سرانجام در همانجا درگذشت و به خاک سپرده شد (عیاشی، 1/ 190-191؛ طیب، مقدمه بر فوائد، 30-31، حاشیۀ 1).
زروق را باید نویسندهای پرکار به شمار آورد. او تقریباً در زمینۀ همۀ دانشهایی که در آنها صاحبنظر بوده، ازجمله در تصوف، فقه، حدیث، کلام، تفسیر و حتى شعر، آثاری به وجود آورده است. بیتردید آثار اصلی و مهم او در زمینۀ تصوف و فقه، و بهویژه تصوف است؛ اگرچه شروح و تعلیقات او بر کتابهای فقهی مهم مذهب مالکی که در آنها به شرح و بسط مباحث و توضیح الفاظ و اصطلاحات پرداخته است نیز در حد خود مهم و ممتازند، اما هم پیش از او و هم پس از او، شارحان پرشماری به اینگونه مباحث پرداختهاند. درصورتیکه، آثار او در زمینۀ تصوف، اعم از آثار مستقل یا شرح و تعلیق، بهواقع، نشاندهندۀ دیدگاه خاص، تازگی اندیشه و نگاه و تأکیدهای ویژۀ او ست و به همین سبب، این آثار نهتنها در میان پیروان و مریدان طریقهاش، بلکه در میان صوفیان و اندیشمندان طریقههای دیگر نیز بسیار محل توجه بوده، و در دورۀ معاصر بارها به چاپ رسیدهاند (خشیم، 81-82). آنچه بیش از همه در آثار زروق به چشم میآید، روانی و بلاغت متن، سهولت درک آن و دوری از پیچیدگی، تمرکز بر موضوع و پرهیز از زیادهگویی و تکرار است. ویژگی دیگر آثارش، نظم ذهنی و دقت نظر او ست که بهویژه در فصلبندی و تبویب، و نیز در مقدمه و خاتمۀ متنهایش دیده میشود. شباهت میان مطالب و محتویات، و گاه شیوۀ پرداختن به موضوع در آثار زروق نشان میدهد که وی گاه، سالها دربارۀ موضوعی واحد چندین رساله نوشته، که برخی از آنها خلاصۀ اثری پیشین یا شرح و بسط اثری دیگر، و گاه حاصل تحول ادراک و دانش او از موضوعی خاص و عمیقترشدن هرچه بیشتر دربارۀ آن است (باباتنبکتی، 131؛ خشیم، 83-84، 108)؛ برای نمونه، میتوان به شرحهای پرشمار او بر الحِکَم ابنعطاءالله اسکندری (د 709 ق/ 1309 م) اشاره کرد. الحکم از آثاری بود که از سالهای جوانی همراه و معاشر زروق بود و او هر جا میرفت، نسخهای از آن را همراه میبرد. وی نخستین شرح خود بر الحکم را در 24سالگی نوشت و پس از آن، تقریباً هر کجا که مدتی اقامت داشت، شرحی دیگر بر این کتاب مینوشت. به همین سبب، در منابع، شماری متفاوت از این شروح به دست داده شده است؛ درظاهر، وی 27 شرح را آغاز کرد و 17 شرح را به انجام رسانید که آخرین آنها مربوط به 897 ق/ 1492 م، دو سال پیش از درگذشت او ست (طیب، مقدمه بر مفتاح، 29-30؛ خشیم، 129-133). درواقع، وی هر یک از این شروح را از منظری خاص، با ادراکی تازه و وجهی ویژه از تجربۀ معنوی خود نوشته، و به همین سبب است که این آثار سیر تحول روحی و سلوکی، و تطور تجربۀ عرفانی او در خلال سالهای عمرش، و گاه حتى اوضاع و شرایط سیاسی و اجتماعی زمان نگارش آن را بازمیتابانند (طیب، همان، 33، 44، 48).
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید