صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / جغرافیا / زرنگ /

فهرست مطالب

زرنگ


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : یکشنبه 30 دی 1403 تاریخچه مقاله

زَرَنْگ، نام یکی از استانهای شرقی هخامنشیان که سپس‌تر سیستان خوانده شد و همچنین نام شهر مرکزی آن استان، از سده‏های پیش از اسلام تا چند سدۀ نخست اسلامی.
زرنگ در زبان فارسی باستان زْرَکَ/ زَرَنکَ (نک‍ : شارپ، 184؛ کنت، 117)، در فارسی میانه زَرَنگ (متون ... ، 67)، در زبان یونانی درَنگیا (استرابن، VII/ 141) و سَرَنگیا (هرودت، II/ 143) ضبط شده، و در زبان عربی، برگرفته از شکل فارسی آن به‌صورت زرنج تعریب شده است. این نام ریشه در واژۀ زْرَیَه در زبان اوستایی دارد که در آن زبان، به معنای دریا ست (پورداود، 292) و با موقعیت مکانی سرزمین زرنگ باستان ــ که رودهای پرآب هیرمند و فراه به همراه بـرخی شاخابه‏های آنها کـه از آن سرزمین می‌گذشتند و همچـون امروز به دریاچۀ هامون می‏ریختند ــ همخوانی دارد. 
در تاریخ حماسی ایرانیان چند روایت دربارۀ بنای شهر زرنگ آمده است. در یک روایت، بنیاد این شهر به گرشاسب نسبت داده شده (نک‍ : تـاریخ ... ، 2-4؛ حمدالله مستوفی، 142)، و به روایـت رسالۀ «شهرستانهای ایران»، افراسیاب تورانی بنیاد آن را گذاشته اسـت (نک‍ : متون، همانجا)، که نشـان از دیرینگی این شهـر دارد. در دورۀ تاریخی برای نخستین بار، از سرزمین زرنگ در سنگ‏نوشته‏های هخامنشی یاد شده است. در سنگ‏نوشته‏های داریوش یکم در بیستون و نقش رستم، و همچنین در سنگ‏نوشتۀ خشیارشا در تخت جمشید، از زرنگ به‌عنوان یکی از شهربیها/ ساتراپیهای تـابع شاهنشاهی هخامنشیان نـام برده شده است (نک‍ : شارپ، 33، 85، 119؛ کنت، همانجا، نیز 137, 151)؛ اما از شهر حاکم‌نشین آن یاد نشده است و به‌درستی مشخص نیست که این شهر در کجا جای داشته و آیا در آن روزگار مرکز این سرزمین نیز زرنگ خوانده می‏شده است یا نه؟
یافته‏های باستان‌شناختی و آثار معماری به‌جامانده در دهانۀ غلامان، واقع در کنار بقایای کهن دلتای قدیمی و خشک سنارود ــ از ریزابه‏های رود هیرمند واقع در دوکیلومتری روستای قلعه‏نو، از توابع شهرستان زهک در بخش سیستانی استان سیستان و بلوچستان ــ نشان از وجود شهری بزرگ می‏دهند که از سالهای میانی سدۀ 6 ق‌م تا نخستین دهه‏های سدۀ 4 ق‌م مسکون بوده است. وجود بقایای ساختمانهایی با کاربریهای همگانی، دینی و اجتماعی، و همچنین بقایای بنایی مربع‌شکل با دیوارهایی به درازای حدود 200 متر و پهنای حدود 3 تا 4 متر که گمان می‏رود پادگان بوده باشد، این گمان را تقویت می‏کند که این شهر حدود 150 تا 200 سال مرکز سیاسی، اداری و اجتماعی استان زرنگ هخامنشی بوده است. کاوشهای باستان‌شناسان در دهانۀ غلامان حاکی از آن است که این شهر با همان سرعتی که پدید آمده، به‌یکباره از میان رفته است. نبود هرگونه شیئی قابل توجه، و تمیز و خالی‌بودن محوطه‏های حفاری‌شده از بقایای سکونتی، نشان‌دهندۀ تخلیۀ شهر با نظم و ترتیب بوده است و نمی‌توان یک عامل خارجی، چون جنگ و یا آتش‏سوزی، را در تخلیه و ترک آن دخیل دانست (سید سجادی، 5- 8). 
از وضعیت شهر زرنگ در روزگار پارتیان نیز آگاهیهای چندانی در دست نیست. ایسیدوروس خاراکسی در روزگار پارتیان در سدۀ 1 ق‌م، در اثر خود به نام ایستگاههای پارتی، در شرح راههای قلمرو پارتیان در سرزمین زرنگ، از دو شهر به نامهای «پارین» و «کوروک» به‌عنوان شهرهای عمدۀ آن سرزمین نام برده است و اشاره‏ای به شهر زرنگ ندارد (ص 19)؛ اما پلینی مهتر در سدۀ 1 ق‌م در کتاب تاریخ طبیعی، از دو شهر با نامهای «زرنگی» و «درنگی» در نواحی جنوب شرقی ایران یاد کرده است (نک‍ : II/ 411). 
با توجه به معنای نامهای این دو شهر در زبانهای ایرانی، که ریشه در آب و دریا دارد، می‌بایستی این دو شهر در نزدیکی رود هیرمند و یا دریاچۀ هامون ــ جایی‌که سپس‌تر در منابع دورۀ اسلامی صحبت از زرنگ است ــ جای داشته باشند. ایسیدوروس خاراکسی، از دو استان پارتیِ زرنگ و سیستان در کنار یکدیگر نام برده است. از این نوشته درمی‏یابیم که در سدۀ نخست میلادی، زرنگ و سیستان دو استان جداازهم بوده‏اند و سرزمینهای واقع در شرق استان زرنگ، سیستان خوانده می‏شده‌اند (همانجا)، و سپس‌تر با اهمیت‌یافتن سیستان، دیگر استانهای مجاور در نواحی شرقی ایران واقع در جنوب خراسان در آن ادغام شده‌اند، و این سرزمین به نام سیستان خوانده شده است؛ بااین‌حال، تا سده‏ها نام زرنگ مترادف با نـام سیستـان همچنان کـاربرد داشتـه اسـت (نک‍ : تـاریخ، 21-22؛ ابوالفدا، 343). 
از متن رسالۀ «شهرستانهای ایران» (نک‍ : متون، همانجا)، آنجاکه آمده است اردشیر بابکان شهر زرنگ را به فرجام رساند، چنین پیدا ست که در روزگار پارتیان، شهر زرنگ وجود داشته، و اردشیر بابکان بناهایی بدان افزوده، و یا آن را بازسازی کرده است. از منابع دورۀ اسلامی چنین برمی‏آید زرنگی که رسالۀ «شهرستانهای ایران» فرجام آن را به اردشیر بابکان نسبت داده، نه همان زرنگی است که جغرافیانویسان نخستین سده‌های اسلامی به توصیف آن پرداخته‏اند. شهر مرکزی استان زرنگ در روزگار ساسانیان، نخست در کنار یکی از شاخابه‏های هیرمند در جایی، حدود سه‌منزلیِ جنوب غربی شهر زرنگ، در حوالی شهر راسک/ راشک، که در برخی از منابع جغرافیایی نخستین سده‏های اسلامی بدان اشاره شده، جای داشته است. برپایۀ همین منابع، این شهر «رام‏شهرستان» نام داشته است و بر اثر شکسته‌شدن بندی که روی شاخابۀ هیرمند بسته شده بود، به زیر آب رفته و یا اینکه بر اثر تغییر مسیر آن شاخابه، شهر دچار بی‌آبی شده است و ناگزیر مردم، شهر را ترک کرده‌اند و شهری دیگر در نواحی شمال شرقی رام‏شهرستان ساخته شد که در نخستین سده‌های اسلامی، آن را با نام زرنگ به‌عنوان مرکز ولایت سیستان می‏شناسیم (نک‍ : اشکال ... ، 162-163؛ اصطخری، 242؛ ابن‏حوقل، 417؛ یاقوت، بلدان، 3/ 42). شهر راسک یا راشک که رام‏شهرستان در حوالی آن جای داشته، به‌گمانی، منطبق با روستای راشگ واقع در 15کیلومتری شمال شهر بنجار کنونی، از شهرهای ناحیۀ سیستانی‌نشین استان سیستان و بلوچستان بوده است (نک‍ : فرهنگ ... ، 8/ 199).
منابع دورۀ اسلامی آگاهیهای بیشتری از وضعیت شهر زرنگ به دست می‏دهند. بنابه روایتی، سپاهیان عرب به روزگار خلافت عمر در سال 23 ق/ 644 م، پس از گشودن کرمان، آهنگ سیستان کردند و مدافعان سیستانی در منطقۀ مرزی کرمان و سیستان به نبرد مسلمانان آمدند. در نبردی که درگرفت، شکست بر سیستانیان افتاد و سپاهیان عرب در پی آنان در درون سرزمین سیستان تا زرنگ پیش راندند و شهر را در محاصره گرفتند و زرنگیان دربارۀ زرنگ و دیگر مناطق متصرفی با مسلمانان پیمان صلح بستند. بنابر این روایت، پس از مرگ عمر در همان سال، سیستانیان پیمان خود با عربها را شکستند و آنان را از زرنگ بیرون راندند (طبری، 4/ 180- 181؛ ابن‌اثیر، 3/ 44، 128). 
بنابه روایتی دیگر، در سال 30 ق/ 651 م، سپاهیانِ خلافت به فرماندهی عبدالله بن عامر بن کریز از راه کرمان رهسپار خراسان شدند. عبدالله بن عامر سپاه خود را در سیرجان فرود آورد و بخشی از سپاهیان را به سرکردگی ربیع بن زیاد حارثی، برای گشودن زرنگ بدان سوی گسیل داشت. ربیع نخست فهرج را به‌صلح گشود و سپس به دژ زالق در پنج‌فرسنگی زرنگ رسید و با دهقان آنجا به مصالحه رسید؛ آنگاه ربیع سوی زرنگ تاخت و شهرهای نزدیک آن چون کرکویه، زوشت و ناشرود را گشود و چون به زرنگ رسید، اپرویز، مرزبان زرنگ، با مدافعان سیستانی به نبرد مهاجمان شتافت. در نبردْ شکست بر سیستانیان افتاد و مرزبان زرنگ با پرداخت یک‌میلیون درهم و هزار غلام‏بچه که در دست هریک جامی از طلا باشد، با ربیع به مصالحه رسید و شهر به تصرف اعـراب درآمد (نک‍ : بلاذری، 392-393؛ تـاریخ، 80-82). به نوشتۀ بلاذری، ربیع بن زیاد دو سال و اندی عامل سیستان بود، تا آنکه عبدالله بن عامر به سیستان بیامد و مردی از بنوحارث بن کعب را بر جای وی گمارد؛ زرنگیان بر وی شوریدند و او را از شهر بیرون راندند (ص 394). 
در سال 33 ق/ 653 م، ابن‌عامر، دیگر سردار عرب، عبدالرحمان ابن سَمُرَه را به ولایت سیستان گمارد. وی به زرنگ لشکر کشید و شهر را به محاصره درآورد. مرزبان زرنگ این بار با پرداخت دومیلیون درهم و دوهزار غلام‏بچه با مسلمانان مصالحه کرد (همان، 83؛ بلاذری، همانجا). ابن‌سمره تا 35 ق در زرنگ بماند. پس از کشته‌شدن عثمان و آشفتگیهایی که در دستگاه خلافت پدید آمد، وی با شتابْ زرنگ را به قصد پیوستن به سپاه معاویة بن ابی‏سفیان ترک گفت و اُمَیر بن احمر یشکُری را به جای خود نهاد. زرنگیانْ امیر را از شهر بیرون راندند و دروازه‌های شهر را به روی او بستند. 
در سال 36 ق/ 656 م، پس از جنگ جمل، گروهی از راهزنان عرب به سرکردگی حَسَکَة بن عتاب حَبَطی به سیستان تاختند و بر سر راه خود به زرنگ، شهرها را غارت کردند و چون به زرنگ رسیدند، مرزبان زرنگ با آنان از در آشتی درآمد و حسکه و سوارانش به شهر درآمدند. علی ‏بن ابی‏طالب (ع) چون از جنگ جمل فراغت یافت، عبدالرحمان‏ بن جزء طائی را به ولایت سیستان گمارد. وی برای سرکوب حسکه به زرنگ روانه شد. در نبردی که درگرفت، عبدالرحمان بن جزء/ جرو کشته شد. آنگاه علی (ع)، رِبعی بن کاس عنبری را ولایت سیستان داد و برای سرکوب حسکه وی را همراه 4هزار سپاهی به زرنگ گسیل داشت. حسکه در جنگ کشته شد و ربعی به زرنگ درآمد (همو، 394-395؛ تاریخ، 84-85؛ ابن‌اثیر، 3/ 264). 
هنگامی‌که معاویه در سال 41 ق/ 661 م، به خلافت رسید، عبدالرحمان بن سمره را بر ولایت سیستان گمارد و او به زرنگ آمد، تا آنکه در 45 ق، چون زیاد بن ابیه فرماندار بصره شد، وی را در 46 ق از این سمت برکنار، و ربیع بن زیاد حارثی را از جانب خود بر آن سمت گمارد (بلاذری، 396-397؛ تاریخ، 91). 
در سالهای پس از مرگ یزید بن معاویه (د 64 ق/ 684 م)، سختگیریها و کشتار خوارج توسط دستگاه خلافت اموی، موجب شد تا شاخه‏های مختلف آنها برای ادامۀ فعالیت خود به سرزمینهای دور از مراکز سیاسی، از آن جمله به سیستان مهاجرت کنند. حضور خوارج در سیستان سبب آشفتگی اوضاع و گسترش ناامنی در این سرزمین، و ازآن‌میان، در زرنگ شده بود (نک‍ : مفتخری، 96؛ عقیلی، 126، 142). حجاج بن یوسف در 78 ق/ 697 م، عبیدالله بن ابی‌بکره را ولایت سیستان داد (طبری، 6/ 320؛ ابن‌اثیر، 4/ 448- 449). به نوشتۀ مؤلف تاریخ سیستان، چون عبیدالله به نزدیک زرنگ رسید، خوارج به سرکردگی حریش بن بسطام تمیمی به نبرد با وی شتافتند و گروهی از مردم زرنگ به نیروهای خوارج پیوستند. نبردی سخت درگرفت و شکست بر خوارج افتاد و گروهی از خوارج مجبور به هزیمت به زرنگ شدند و زرنگیان به آنان پناه دادند (ص 110-111). هرچند دیگر تاریخ‏نویسان اشاره‏ای به این رویداد نکرده‏اند، اما این نوشته بیانگر میزان نفوذ خوارج در سیستان و زرنگ، و همراهی مردم آنجا با خوارج در نیمۀ دوم نخستین سدۀ اسلامی است (نک‍ : بهار، 110-111، حاشیۀ 4). 
در سال 107 ق/ 725 م، یزید بن عُریف/ غُریف، از جانب خالد بن عبدالله قسری ولایت سیستان داشت؛ وی بشرالحواری را به فرماندهی شرطۀ زرنگ گمارد. در شبی، 5 تن از خوارج بر بشر حمله بردند و او را کشتند و بر زرنگ غلبه یافتند. ازاین‌رو، خالد در 108 ق، یزید بن عریف را برکنار، و برای سرکوب خوارج، اصفح بن عبدالله شیبانی را به ولایت سیستان گمارد (تاریخ، 125- 126). نهضت خوارج سیستان تا روزگار خلافت عباسیان ادامه داشت. زرنگ در دو دهۀ پایانی سدۀ 2 ق/ 8 م، در عهد خلافت هارون‌الرشید (170-193 ق/ 786- 809 م)، در نبردهای حمزۀ آذرک خارجی بـا علی بن عیسی بن ماهـان ــ والی خراسان (از 180 تـا 191 ق) ــ آسیب بسیار دید. در یکی از این نبردها، سپاهیان علی ابن عیسی بن ماهان به رویارویی نیروهای حمزۀ خارجی که تا نیشابور در دل خراسان پیش تاخته بودند، شتافتند و آنان را در هم شکستند و در پی آنان به زرنگ رسیدند و در آنجا دست به کشتار زدند و حدود 30هزار تن از زرنگیان را از دم تیغ گذراندند (گردیزی، 131-132؛ تاریخ، 159-160؛ ابن‌اثیر، 6/ 150-151). 
در سالهای میانی سدۀ 3 ق/ 9 م، با چیرگی یعقوب لیث صفاری بر سیستان و تأسیس حکومت صفاریان، زرنگ به مرکز سیاسی آنان بدل شد و به اوج رونق و آبادانی خود رسید. جغرافی‏نویسان نخستین سده‏های اسلامی، در نوشته‏های خود، تصویری روشن از این رونق و آبادانی به دست داده‏اند. برپایۀ توصیفات این دسته از جغرافی‏نویسان از شهر زرنگ، این شهر ساختار شهرهای ایرانی را داشته، و شامل شارستان، ربض، بارو و خندق بوده است. شارستان زرنگ دارای قلعه، بارو و خندقی پرآب بر گِرد آن، و 5 دروازه با درهایی آهنین بوده است. یکی از این دروازه‌ها را دروازۀ نو، و دیگری را دروازۀ کهنه می‏خواندند. این دو دروازه به مسیر فارس در جنوب زرنگ راه می‏یافت. دروازه‏ای دیگر در شمال زرنگ، کرکویه نام داشت که از آن به خراسان می‏رفتند. دروازۀ چهارم در شرق زرنگ، نیشک خوانده می‏شد که به بُست راه می‏یافت و دروازۀ پنجم نیز دروازۀ طعام خوانده می‏شد که از آنجا به رُستاقهای حومۀ شهر می‏رفته‏اند. ربضِ شهر 13 دروازه داشت. یکی را دروازۀ مینا می‏خوانده‏اند که از آن به فارس می‏رفته‏اند و دروازه‏ای دیگر در نزدیکی آن به نام جرجان/ گرگان نام داشت؛ دروازه‌های دیگر نیز شیرک، شتاراق، شُعیب، نوخیک، کان، نیشک، کرکویه، استریس، غنجره، بارستان و روذگران/ روی‏گران خوانده می‏شدند. 
خانه‏های مردم زرنگ بیشتر از گِل بود، و از چوب ــ به‌سبب کمبود آن ــ کمتر در ساختمان‏سازی استفاده می‌شد. مسجد جامع زرنگ در شارستان جای داشت و ربض مسجد جامع نداشت. خانه‏های بزرگان شهر در ربض نزدیک باروی شارستان، در حد فاصل دروازۀ طعام و دروازه‏های نو و کهنه واقع بود. زندان شهر در شارستان، و در نزدیکی مسجد جامع جای داشت و دارالامارۀ قدیم زرنگ در شارستان نزدیک زندان در پشت مسجد جامع جای داشت؛ سپس‏تر در ربض، دارالامارۀ دیگری بر پا داشته بودند. در شارستان، در میانۀ دروازۀ کرکویه و دروازۀ نیشک، بنایی عظیم بر پا بود که یعقوب لیث در ابتدا در آن ساکن بود و بدان ارگ می‏گفتند، اما سپس‏تر، سرای وی به ربض در جایی‌که خانه‏های بزرگان شهر جای داشت، انتقال یافت؛ کاخ عمرو لیث نیز در نزدیکی آن قرار داشت. 
زرنگ دارای دو بازار بود: یکی در شارستان در حوالی مسجد جامع، و دیگری در ربض. بازار شارستان راسته‌بازارهایی با عمارتهایی زیبا بوده است. یکی از این راسته‌بازارهای شارستان که گویا از بقیه بزرگ‌تر بوده، در زمان عمرو لیث ساخته شده بوده و حکومتْ روزانه هزار درهم از آن درآمد داشته که به فرمان عمرو لیث وقف مسجد جامع می‌شده است. در حوالی این راسته‌بازارها، مسجدی دیگر و بیمارستانی بر پا بوده است. بخشی از آب هیرمند از طریق 3 جویبار، یکی از دروازۀ نو، و دیگری از دروازۀ کهنه و نهر سوم از دروازۀ طعام، به درون شارستان هدایت می‏شد. میزان آب هریک از این جویبارها به حدی بود که آسیابی را به کار می‏انداخت. در نزدیک مسجد جامع دو استخر بزرگ ساخته بودند که آب دو جویبار از نهرهای یادشده به آنها می‌ریخته، و از آن استخرها بیرون می‏آمده و به سوی خانه‏های بزرگان و مردم شهر جریان می‌یافته است. در ربض نیز جویبارهایی روان بود که بستانها را آبیاری می‏کرد. بازار ربض بازاری بزرگ بود که از دروازۀ فارس در شارستان تا دروازۀ مینا در ربض به درازای نیم فرسنگ امتداد داشت. 
شهر زرنگ همچون بیشتر بخشهای سیستان در معرض بادهای فصلی شدید بود. در زرنگ و اطراف آن آسیاهایی ساخته بودند که با وزش باد به گردش درمی‏آمدند. این بادهای فصلی شدید گاه شهر را در معرض دفن‌شدن در زیر ریگهای روان بیابانهای پیرامون زرنگ قرار می‏داد. زرنگیان به دانشی دست یافته بودند که می‏توانستند مسیر این ریگهای روان را که به سوی شهر می‏آمد، با برپاساختن دیواری از چوب و خاشاک که زیر آن روزنه‏ای داشت، به مسیر دلخواه منحرف کنند. از دیگر آفتهای شهر زرنگ، بسیاریِ مار بود. مردم زرنگ برای دفع مارها در خانه‏هایشان، به‌مانند حیوانات خانگی، خارپشت نگه می‏داشتند. زرنگ کشتزارها، باغها و نخلستانهایی سرسبز داشت که از آنها انگور و خرمای فراوان حاصل می‏شد. در بیابانهای زرنگ به سمت مکران، صمغ آنقوزه/ آنغوزه به‌فراوانی به دست می‏آمد که از شهرت بسیاری برخوردار بود و مردم از آن در خوراکهای خود استفاده می‏کردند. در زرنگ قالیهایی به سبک قالیهای طبری، و زیلوهایی به سبک زیلوهای جهرمی بافته، و به دیگر جاها صادر می‏شد (نک‍ : اصطخری، 239- 241؛ ابن‌حوقل، 414-416؛ اشکال، 161-163؛ حدود ... ، 102؛ ابن‌فقیه، 208).

صفحه 1 از2

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: