زرکوب تبریزی
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
جمعه 28 دی 1403
https://cgie.org.ir/fa/article/274370/زرکوب-تبریزی
جمعه 10 اسفند 1403
چاپ نشده
26
زَرْکوبِ تَبْریزی، نجمالدین ابوبکر محمد بن مودود طاهری تبریزی، معروف به نجمالدین زرکوب (د 15 رجب 712 ق/ 16 نوامبر 1312 م)، عارف و شاعر اواخر سدۀ 7 و اوایل سدۀ 8 ق.نجمالـدین زرکـوب اهـل تبریز بـود. تاریخ تولـد او در جایی نیامده، اما میتوان او را زادۀ اوایل دهۀ سوم از سدۀ 6 ق/ 12 م دانست (نک : صـراف، مقدمهبر ... ، 26). بنابر روایت ابنکربلایی در روضات الجنان، که قدیمترین و مفصلترین اطلاعات از زندگی نجمالدین را به دست میدهد، سعدالدین حمویه (د 650 ق/ 1252 م) در 640 ق بـه تبریز رفت و بـه مدت 9 ماه در آن شهر اقامت گزید. وی در آن زمان نجمالدین را که کودکی خردسال بود و با همسالانش در کوچه بازی میکرد، دید و از همراهانش خواست که کودک را نزد او بیاورند. هنگامیکه نجمالدین نزد او آمد، سعدالدین دستی بر سرش کشید و گفت: «این از ما ست. عنقریب است که مردم از وی نفع کلی گیرند و باعث راحت و استیناس خلق گردد» (1/ 418- 419). از جزئیات زندگی زرکوب اطلاعات چندانی در دست نیست. همینقدر میدانیم که آنگونهکه لقبش نشان میدهد و در اشعارش به آن اشاره میکند، به حرفۀ طلاکوبی اشتغال داشته، اما ظاهراً از این کار بهرۀ چندانی نمیبرده، و روزگار را به تنگدستی میگذرانده است (حمدالله، 752؛ نیز نک : دیهیم، 2/ 268). همچنین میدانیم که از جملۀ بزرگان فتوت یا جوانمردان روزگار خود بود. وی در علوم ظاهری و باطنی مرتبۀ بلندی داشت. به نوشتۀ ابنکربلایی، در آشنایی با اصول طریقت و سیروسلوک در آذربایجان آن روزگار کسی همپایۀ او نبود و سرانجامِ کارش چنان شد که سعدالدین حمویه پیشبینی کرد (1/ 418). زرکوب در زمان حیات خود پناهگاه عالمان و نیازمندان بود و در میان عام و خاص جایگاهی بلند داشت، تاآنجاکه خواجه رشیدالدین فضلالله همدانی (د 718 ق/ 1318 م)، وزیر مورخ و دانشمند نامدار عصر ایلخانی، در کمال ادب و احترام، به وی نامه مینوشت (همو، 1/ 418- 419). بهرغم مرتبۀ معنوی زرکوب تبریزی، در منابعْ سخنی از پیر یا شیخ او به میان نیامده است. او در جایی از «فتوتنامه»اش از فردی به نام عمادالدین اُرمَوی روایتی نقل میکند که در آن شجرۀ خـود را به شیخ شهابالدین ابوحفص عمر سهروردی (د 632 ق/ 1235 م) میرساند. وی از ارموی با عنوان «مولانا ملک العلماء و الفتیان» یاد میکند و چنین به نظر میرسد که سخن او را بیواسطه شنیده، و نقل کرده است (ص 191). بر این اساس، شاید بتوان عمادالدین ارموی را استاد زرکوب دانست و او را در فتوت، واسطۀ انتساب زرکوب به شجرۀ سهروردی به شمـار آورد (نک : گولپینارلی، 141). این در حالی است که کاشفی در فتوتنامۀ سلطانی در اشاره به «سند اخبار فتوتنامۀ» خود و ذکر سلسلۀ روایت خویش، بدون آنکه نامی از شهابالدین سهروردی به میان بیاورد، از نجمالدین زرکوب یاد میکند و او را شاگرد محمد ابوحفص مخزومی میشمرد (ص 126-127)؛ ازاینرو، نمیتوان بهقطعیت وی را به شجرۀ سهروردی منسوب دانست (نک : موحد، 198). نجمالدین زرکـوب در تبریز درگذشت و پیکرش در گورستان گجیل آن شهر به خاک سپرده شد و چنانکه ابنکربلایی گزارش میدهد، بر سنگ مزار او القابی چون مفخر علما، قطب عالم، صاحب نظم و نثر، برهانالطریقه، نجمالملة و الدین، و بقیةالاولیاء حک شده بود (ابنکربلایی، 1/ 420؛ تربیت، 166). زرکوب دورۀ حکومت چند تن از شاهان ایلخانی را دریافت. حمدالله مستوفی او را معاصر اَباقا خان (سل 663-680 ق/ 1265-1281 م) و ارغون خان (سل 683-690 ق/ 1284-1291 م) میدانـد (همانجا) و خواندمیر نام او را در شمار فاضلان و دانشمندان زمان ارغون خان میآورد (3/ 134). ابنکربلایی نیز سال درگذشت او را مصادف با سالی میداند که الجایتو محمد خدابنده (سل 703-716 ق/ 1304-1316 م) به مصر و شام لشکر کشید (همانجا). این دوران را میتوان دوران رواج و رونق آیین جوانمردی، و تألیف فتوتنامهها برای حرفههای گوناگون در سرزمینهای اسلامی دانست (صراف، «نجمالدین ... »، 4-5؛ نک : دنبالۀ مقاله).«فتوتنامـه» تنهـا اثـر مستقـل زرکوب تبریزی است که هم از نظر قدمت و هم بهسبب دربرگرفتن آداب جوانمردی، ازجمله مهمترین منابع منثور فارسی در گونۀ فتوتنامهنویسی به شمار میرود (نک : نفیسـی، «فتوتنامهای ... »، 228؛ گولپینارلی، 137). بهقرینۀ اشـارۀ خود نجمالدین در این اثر (ص 192)، و نیز حکایت مربوط بـه خواجه فقیه زاهد تبریزی و یکـی از مریدانش بـه نام شرفالدین عنتری تبریزی، که مؤلف روضات الجنانْ آن را به نقل از فتوتنامۀ زرکوب نقل میکنـد (نک : ابنکربلایی، 1/ 392) و در «فتوتنامۀ» چاپشده موجود نیست، چنین به نظر میرسد که فتوتنامۀ اصلی نوشتۀ زرکوب متنی مفصلتر بوده که به دست ما نرسیده، و رسالۀ چاپشدۀ حاضر خلاصه یا بخشی از آن است (نک : صراف، مقدمـهبر، 24-25؛ کربن، 59-60). «فتوتنامـۀ» نجمالدین زرکوب در 1352 ش، در مجموعۀ رسایل جوانمردان، به کوشش مرتضێ صراف به چاپ رسید. زرکوب در فتوتنامۀ خود که دربرگیرندۀ برنامهای برای تربیت معنوی پیروان طریق جوانمردی است، فتوت را نگاهداشتن 3 مقام علمالیقین، عینالیقین و حقالیقین، یعنی شریعت، طریقت و حقیقت میداند و آن را بر 3 نوعِ نگاهداشت زبان، فتوتِ دل و فتوتِ چشم تقسیم میکند. مراد وی از نگاهداشت زبان، پرهیز از برزبانآوردن کلام ناسزا، غیبت و بهتان، و سپس گفتن ذکر حق، خواندن اذکار پس از نمازهای پنجگانه، و دعاکردن برای مردم است. همچنین از دیدگاه او، فتوت دل به معنای فروتنی، ازمیانبردن صفت بخل، و سپس، مزینشدن به صفت بخشندگی، و تأمل بسیار در آفرینش حقتعالى است. فتوت چشم نیز نخست نگاهداشت چشم از دیدن رویهای حرام و هر آنچه که «نابایست و ناشایست» است، و آنگاه مشاهدۀ آسمان و زمین و همۀ آفریدههای خداوند است. وی همچنین فتوت را مراقبت از فرمان الٰهی، نگاهداشت سنت رسولالله (ص) و همصحبتی با اهل خدا میداند و بر این باور است که حقیقت فتوت، ترک هرچیز غیر از خدا ست (ص 169، 176-177). از نگاهی دیگر، زرکوب فتوت را بر 3 نوعِ عام، خاص و خاصالخاص میداند. به باور او، فتوت عام که بر مرتبۀ شریعت منطبق است، ادراک مفهوم حق داشتن انسان بر همهچیز، حق داشتن همهچیز بر انسان است و این شامل سادهترین چیزها، حتێ نانی میشود که مایۀ قوت و بقای انسان است. به این معنی که برای نمونه، انسان بر نان حقی دارد و آن تأمین نیرو و توان ادامۀ زندگی است؛ نان نیز بر انسان حقی دارد و آن شکرگزاری برای داشتن نان، و بهرهبردن از آن در مسیر طاعت و عبادت و کسب معرفت است. به باور زرکوب، این مقام به «راستقولی» (صداقت) میانجامد و چنانکه در قرآن کریم آمده است، خداوند صادقان را دوست میدارد. فتوت خاص نگاهداشت حق انبیا و اولیا در قول، فعل و حال، و پیروی از پیامبر (ص) در عادات، عبادات و اخلاق است و معادل مرتبۀ طریقت به شمار میآید. فتوت خاصالخاص نیز نگاهداشت حق خداوند، اطاعت از فرمانهای الٰهی و متخلقشدن به اخلاقالله است که به رضایت از حقتعالى در همهحال، تجلی مرتبۀ ربوبیت در انسان و راستیِ حال میانجامد که بالاترین مرتبۀ فتوت یا فتوت مجرد، و همتراز مرتبۀ حقیقت شمرده میشود (ص 181-182؛ نیز نک : کربن، 64-66). نجمالدین زرکوب اصحاب فتوت را نیز با توجه به «قول» یا نوع تعهدی که میسپارند، به 3 صنف قولی، سیفی و شُربی تقسیم میکند و به شرح ویژگیهای باطنی و ظاهری هریک از این اصناف میپردازد. از دیدگاه او، در مرتبۀ نخست افرادی چون انبیا، اولیا و صالحان جای دارند که تعهد آنها بهواسطۀ قول و وفای عهد است. اینها هماناناند که خطاب «اَلَسْتُ بِرَبِّکُم» را لبیک گفتند و بر قول خود ثابتقدم ماندند. پس از آنان نیز هرکس که پیر یا صاحبی را در مرتبۀ تربیت میپذیرد و نزد او قول یا تعهدی میسپارد، باید تا آخر بر عهد خود استوار باشد و به هیچ بهانهای آن را ترک نکند. در مرتبۀ دوم، کسانی قرار میگیرند که تعهدشان از نوع سیفی است و با جنگ و نیروی شمشیر اسلام آوردند و سپس بـه فیض خدمت و رفاقت با علی (ع) نائل شدند. اینان اهل غزایند و در ظاهر با کافر، و در باطن با نفس خود غزا میکنند. مرتبۀ سوم یا تعهد شُربی به عهد رایجی در میان گروهی از اهل فتوت اشاره دارد که طی آیین تشرفی ویژه، برمیخیزند و به نام صاحب یا مربی خود «شربت نمک» مینوشند. زرکوب این آیین را جایگزین رسم کهن نوشیدن قدح شراب در آیین تشرفِ فتوتی میداند که پیش از مبعوثشدن حضرت محمد (ص) به پیامبری در میـان جوانان عـرب رواج داشت و ابوجهـل فتوتدار آن بود. به روایت زرکوب، پیامبر (ص) رسم نوشیدن آبنمک را جایگزین نوشیدن شراب کرد. باید اشاره کرد که این نوع از تعهد در «فتوتنامۀ» شهابالدین عمر سهروردی یافت نمیشود و در آنجا تنها از دو صنف قولی و سیفی سخن به میان آمده است. درواقع، زرکوب تعهد شربی را به دو تعهد پیشگفته افزوده است (ص 187- 196؛ نیز نک : سهروردی، 101).نجمالدین همچنین در «فتوتنامۀ» خود بهتفصیل به چگونگی تشرف افراد به سلک جوانمردان، شرایط سیزدهگانه، و اخلاق و اوصافی را که جوانمرد باید از آن برخوردار باشد، میپردازد؛ چندانکه در آثار مشابه دیده نمیشود. از جملۀ شرایط سیزدهگانه میتوان به بردباری، امانتداری، حسن خلق، یتیمپروری و درویشنوازی، خوشسیمایی و نیز داشتن شجره و اجازۀ معتبر از بزرگان فتوت اشاره کرد. اهل فتوت افزونبر دارابودن این شروط، باید 40 صفت پسندیده را با 40 صفت نکوهیده جایگزین کنند، که این امر در 40سالگی محقق میشود که به باور زرکوب سن بلوغ معنوی است (ص 184-185؛ نیز نک : کربن، 59). توجه وی به جزئیات رسوم جوانمردی را میتوان بهویژه در پرداختن او به آداب گردانیدن آب در مجالس اهل فتوت، غذاخوردن و وضوگرفتن نیز مشاهده کرد (ص 205- 218).نجمالدین زرکوب بهجز «فتوتنامه» اثر یا آثار دیگری هم داشتـه است، چنانکه خـود در «فتوتنامه» از اثر منظوم دیگری با عنوان صحبتنامه یاد میکند و ابیاتی از آن را که در قالب مثنوی سـروده شدهاند، میآورد (ص 175؛ نیز نک : صراف، «نجمالدین»، 2؛ گولپینارلی، 141، که بر این باور است که این کتاب در قالب مثنوی، و بر وزن مثنوی مولانا سروده شده بود). ابنکربلایی نیز وی را صاحب تصانیفی چند میداند که احتمالاً آنها نیز دربرگیرندۀ موضوعات عرفانی و شرح احوال مشایخ صوفیۀ روزگـار او بـوده است (1/ 419، 439، 499؛ موحد، 201- 202). صاحب الذریعـة نیز زرکـوب را ذیل صاحبان دیوان آورده است، اما ازآنجاییکه اشارهای به این دیوان در جای دیگری یافت نمیشود و امروزه نیز نشانی از آن در دست نیست، باید این سخن را با تردید تلقی کرد (آقابزرگ، 9(2)/ 401). فارغ از آنکه زرکوب صاحب دیوان مستقلی بود یا نه، جایگاه شعری او بر تذکرهنویسان پوشیده نماند. افزونبر قصیدۀ بلند وی در باب فتوت در «فتوتنامه» (ص 177-180)، در چند منبع نزدیک به زمان او، و نیز برخی تذکرههای متعلق به دورههای صفویه و قاجار، ابیات پراکندهای از وی نقـل شـده است. بر این اساس، او طبعی لطیف داشت و در شعر، «نجما» و «زرکوب» تخلص میکرد و با طبعآزمایی در قالبهای شعری گوناگونی چون غزل، مثنوی، ترجیعبند، رباعی و قصیده، اشعاری شیوا و روان با مضامین عرفانی میسـرود (نک : ابنکربلایی، 1/ 419-420؛ والـه، 4/ 2232؛ هدایت، محمود، 1/ 574؛ تربیت، 165؛ نفیسی، تاریخ ... ، 1/ 177). جاجرمی (سدۀ 8 ق/ 14 م) در مونس الاحرار، ترجیعبندی در 9 بند و 94 بیت از او نقل میکند (2/ 1096-1102)، و ابوالمجد محمد ابن مسعود بن مظفر تبریزی (سدۀ 8 ق/ 14 م) در خلاصة الاشعار فی الرباعیات رباعیهایی را به او نسبت میدهد (ص 34، 79، 107)، که صحت انتساب برخی از آنها محل تردید است (نک : عمادی، 132، 150؛ قس: شروانی، 623؛ ابوسعید، 101). ظاهراً برخی از ابیات نجمالدین زرکوب با اشعار نجمالدین رازی خلط شده است؛ چنانکه برای نمونه، رضاقلی خان هدایت در ریاض العارفین با اشاره به اینکه بعضی از اشعار نجمالدین زرکوب در آتشکدۀ آذر بهاشتباه به نام شیخ نجمالدین رازی ثبت شده، ابیاتی چند از او را که بیانگر روحیۀ جوانمردی و تعلق او به این آیین است، نقل میکند (ص 122)، اما نویسندۀ ریحانة الادب همان ابیات را از آنِ نجمالدین رازی میداند (نک : مدرس، 6/ 139-140؛ قس: آذر بیگدلی، 222).
آذر بیگدلی، لطفعلی، آتشکده، به کوشش جعفر شهیدی، تهران، 1337 ش؛ آقابزرگ، الذریعة؛ ابنکربلایی، حافظ حسین، روضات الجنان، به کوشش جعفر سلطانالقرایی و محمدامین سلطانالقرایی، تبریز، 1383 ش؛ ابوسعید ابوالخیر، سخنان منظوم، به کوشش سعید نفیسی، تهران، 1334 ش؛ ابوالمجد تبریزی، محمد، خلاصة الاشعار فی الرباعیات، به کوشش محمد عمادی حائری، تهران، 1401 ش؛ تربیت، محمدعلی، دانشمندان آذربایجان، تهران، 1314 ش؛ جاجرمی، محمد، مونس الاحرار، به کوشش صالح طبیبی، تهران، 1350 ش؛ حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به کوشش عبدالحسین نوایی، تهران، 1339 ش؛ خواندمیر، غیاثالدین، حبیب السیـر، به کوشش محمد دبیرسیـاقی، تهـران، 1380 ش؛ دیهیم، محمد، تذکرۀ شعرای آذربایجان، تبریز، 1367 ش؛ زرکوب تبریزی، نجمالدین، «فتوتنامه»، رسایل جوانمردان، به کوشش مرتضێ صراف و هانری کربن، تهران، 1352 ش؛ سهروردی، شهابالدین، «فتوتنامه»، همان؛ شروانی، جمال خلیل، نزهة المجالس، به کوشش محمدامین ریاحی، تهران، 1375 ش؛ صراف، مرتضێ، مقدمه بر رسایل ... (نک : هم ، زرکوب تبریزی)؛ همو، «نجمالدین زرکوب»، ویسمن، 1352 ش، س 1، شم 5؛ عمادی، محمـد، تعلیقات بر خلاصة الاشعار ... (نک : هم ، ابوالمجد تبریزی)؛ کاشفی، حسین، فتوتنامۀ سلطانی، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، 1350 ش؛ کربن، هانری، آیین جوانمردی، ترجمۀ احسان نراقی، تهران، 1363 ش؛ گولپینارلی، عبدالباقی، فتوت در کشورهای اسلامی و مآخذ آن، ترجمۀ توفیق هاشمپور سبحانی، تهران، 1378 ش؛ مدرس، محمدعلی، ریحانة الادب، تهران، 1374 ش؛ موحد، صمد، سیری در تصوف آذربایجان، تهران، 1390 ش؛ نفیسی، سعید، تاریخ نظم و نثر در ایران و در زبان فارسی تا پایان قرن دهم هجری، تهران، 1344 ش؛ همو، «فتوتنامهای از قرن هفتم هجری»، فرهنگ ایرانزمین، 1341 ش، شم 10؛ واعظ داغستانی، علیقلی، ریاض الشعراء، به کوشش محسن ناجی نصرآبادی، تهران، 1384 ش؛ هدایت، رضاقلی، ریاض العارفین، به کوشش مهرعلی گرکانی، تهران، 1344 ش؛ هدایت، محمود، گلزار جاویدان، بیجا، 1353 ش.
میترا آقامحمدحسنی
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید