صفحه اصلی / مقالات / دائرة المعارف بزرگ اسلامی / پژوهشهای کردی / زرکلی /

فهرست مطالب

زرکلی


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : جمعه 28 دی 1403 تاریخچه مقاله

زِرِکْلی، ابـوغیث خیرالدین بـن محمـود (9 ذیحجـۀ 1310- 3 ذیحجۀ 1396 ق/ 25 ژوئن1893-25نوامبر 1976 م)، دائرةالمعارف‌نویس، ادیب، تاریخدان، روزنامه‌نگار و فعال سیاسی سدۀ 14 ق/ 20 م جهان عرب.

زندگی سیاسی

زرکلی آن‌چنان‌که خود نوشته است، در بیروت به دنیا آمد. پدر و مادر او دراصل ساکن دمشق بودند و پدرش برای تجارت به بیروت رفته بود. او دوران کودکی و نوجوانی را در دمشق سپری کرد و پس از آن به بیروت برگشت و مشغول تحصیل و سپس تدریس در دانشکدۀ عَلْمانیه (لاییک) شد (نک‍ : اعلام، 8/ 267؛ بکری، 145). 
دوران زندگی زرکلی را می‌توان به دو دورۀ عثمانی و عربی تقسیم کرد. حیات سیاسی و فرهنگی زرکلی در این دو مقطعْ متفاوت از یکدیگر است. زرکلی شخصیتی پیچیده و چندبعدی داشت و از نظر فکری، تابع مدرسۀ فکری محمد کردعلی بود. شام از نظر نوگرایی عقب‌تر از مصر و ترکیه بود و کردعلی و سرشناس‌ترین شاگرد او، زرکلی، از معدود اصلاح‌طلبان سوریه محسوب می‌شدند که در صدد توسعۀ دانایی و دانش و مبارزه با جهل و خرافه بودند. زرکلی از رجال برجستۀ دنیای عرب در دوران گذار از خلافت عثمانی به استعمار فرانسوی و سپس استقلال کشورهای عربی است. او درعین ضد عثمانی‌بودن، فرانسه را هم اشغالگر می‌پنداشت و در رؤیای استقلال اعراب از هر دو بود (زرکلی، همانجا؛ کیالی، 127- 128). 
زرکلی در آغاز جنگ جهانی اول (1332 ق/ 1914 م) به دمشق بازگشت و تا ورود فرانسویان به دمشق در 1338 ق/ 1920 م، در این شهر ماند. او در جنگ میسلون به فرماندهی یوسف‌العظمه برضد فرانسویان شرکت کرد و پس از شکست در جنگ به حجاز رفت. فرانسویان به همین سبب به‌طور غیابی، او را به اعدام محکوم، و اموالش را مصادره کردند (زرکلی، همان، 8/ 268؛ قنبس، 8). نقطۀ امید و اتکای او برای مبارزه با فرانسه، ممانعت از احیای عثمـانی و تحقق رؤیاهای ملـی‌گرایانۀ حسین بـن علـی، شریـف مکه و والی حجاز بود. زرکلی در 1339 ق، تابعیت حجاز را گرفت و از سـوی شریف مکه مأمور مهیاکردن زمینه‌های لازم برای حکومت فرزندش، عبدالله، در شرق اردن به مرکزیت عمان شد. او در اردن بازرس شورای عالی معارف، و سپس رئیس دفتر دولت شد. وی پس از دو سال و در پی فرمان عفو عمومی از سوی فرانسه، به شام برگشت؛ اما به سرودن اشعار وطنی ادامه داد و سرانجام ناگزیر در اواخر سال 1342 ق/ 1924 م به مصر رفت و در 1344 ق، پس از شورش مردم دمشق برضد فرانسه، برای بار دوم به‌صورت غیابی به اعدام محکوم شد. علت محکومیت او آن بود که با وجود سکونت در مصر، اشعار انقلابی و حماسی خود را برای انقلابیون شام می‌فرستاد و به همین سبب، شاعر بزرگ انقلاب نامیده می‌شـد. او در کنـار اشعار سیاسی ــ که بخش عمدۀ شعر او را تشکیل می‌دهند ــ اشعار اجتماعی و عاشقانه نیز دارد. زرکلی تا 1345 ق/ 1927 م، در مصر بود و پس از تصرف حجاز توسط آل‌سعـود، در همـان سـال بـه عربستان برگشت ( الموسوعـة ... ، 10/ 345؛ زرکلی، همان، 8/ 268). 
زرکلی به «وحدة العربیة الکبرى» یا اتحادیۀ بزرگ عرب باور داشت و همۀ کشورها و ممالک عربی را یک کل واحد، و سرزمین خود می‌پنداشت و آرزو داشت عربستان چنین سرنوشتی را برای اعراب رقم بزند (دهّان، 148- 149، 152). 
زرکلی در 1349 ق/ 1930 م، به بیت‌المقدس رفت و تا 1934 م ــ که از سوی ملک فیصل به‌عنوان نمایندۀ عربستان به مصر رفت ــ در آنجا ماند. او از طرف عربستان در مذاکرات مربوط به تشکیل اتحادیۀ عرب در مصر شرکت کرد و در چند کنگرۀ بین‌المللی حضور یافـت. زرکلـی در 1365 ق/ 1946 م، بـه معاونت وزارت خارجۀ عربستان منصوب شد و در 1370 ق/ 1951 م، به‌عنوان سفیر عربستان در اتحادیۀ عرب، مستقر در مصر گردید و هم‌زمان با کار دولتی، نگارش بخشی از اعلام را به اتمام رساند و منتشر کرد. 
زرکلی در 1376 ق/ 1957 م، به مدت 3 سال، به سفارت عربستان در مغرب منصوب شد و پس از آن به مصر برگشت. او در 1383 ق/ 1963 م، بیمار شد و از سمتهای رسمی دولتی استعفا داد و در بیروت اقامت گزید (زرکلی، همان، 8/ 268- 269). 
زرکلی در طول زندگی سیاسی خود همچون نمایندۀ عربستان به انگلیس، فرانسه، آمریکا، یونان، ترکیه، تونس و سویس سفرهایی کرد و در میان مردم به «سفیر جهان» شهرت یافت (همانجا؛ بکری، 147). وی سرانجام در 25 نوامبر 1976 در قـاهره درگذشت. کمی پس از این واقعه، در ژانویۀ 1977، مراسم بزرگداشتی برای او در دمشق برگزار شد و شاگردان و همکاران و دوستدارانش دربارۀ شخصیت و آثـارش سخنرانـی کردند کـه متن آنهـا بـه کـوشش عماد مصطفى طلاس در کتاب علم الاعلام چـاپ شده است (نک‍ : سراسر اثر). 
زرکلی کتابخانۀ ارزشمند خود را به دانشگاه ریاض اهدا کرد. این دانشگاه فهرست مستقل کتابهای او را منتشر کرده است (یوسف، تکملة ... ، 178، تتمة ... ، 167). هرچند زرکلی یک شخصیت سیاسی ملی‌گرای عرب بود، اما فرهنگ و تاریخْ همیشه برایش اولویت داشت و شاید بتوان گفت که او سیاست را در خدمت فرهنگ قرار داده بود.

خاستگاه و تبار

خیرالدین زرکلی دراصل منسوب به قبیلۀ کُرد زِرِکلی/ زرکلیه، و از شاخۀ آل‌یوسف این قبیله بود که ساکن دمشق بودند (منجد، 432). زرکی/ زرگی همان زرقی است و پسوند «لـی» در دورۀ عثمانی همچون قبایل حیدرانلی و جبرانلی بـه آن اضافه، و به زرگلی/ زرکلی تبدیل شده است (آل‌جندی، 1/ 387؛ توفیق، 105). عزالدین علی ‌ملا، زرکلیها را دراصل، زازا (دملی)، و ساکن محلۀ اکراد (حی‌الاکراد) کنونی در دمشق می‌داند (ص 36- 37)، و در کتابش از چندین شخصیت برجستۀ کرد با صفت زرکلی نام می‌برد (نک‍ : سراسر اثر). 
شرف خان بدلیسی نخستین نویسندۀ تاریخ طوایف کرد (1005 ق)، عشیرۀ زرقی را به 4 شعبۀ درزینی، کردکان، عتاق و ترجیل تقسیم می‌کند (ص 10). وی به رسم همیشگی خود، که تبار عشایر کرد را به اعراب می‌رساند، نسب زرقیها را هم به شیخ حسن ازرقی (ازرق به‌سبب چشمان آبی به او اطلاق می‌شد)، از اعراب شام (ص 238، 250)، و در جایی دیگر به نوادگان امام حسین (ع) می‌رساند (ص 249). به نوشتۀ او، ‌زمانی‌که ارتق بن اکسب، بنیان‌گذار سلسلۀ ترک ارتقیان، حاکم ماردین بود، شیخ حسن به آنجا مهاجرت کرد و فرمانروای ماردین به‌سبب شفایافتن دخترش به دست شیخ، او را به عقدش درآورد و پس از فوت فرمانروا، جایگزین او شد و فرزندان خود را حاکم نواحی مختلف اطراف ماردین کرد. به‌مرور در تلفظ عامیانه، «الف» ازرقی کنار گذاشته شد و جانشینان شیخ حسن به زِرقی شهرت یافتند (همو، 238- 239، 249-250). به نظر می‌رسد روایت بدلیسی داستانی عامیانه و ساختگی است (نک‍ : توفیق، 105-106)، زیرا خود او از یعقوب بیگ زرقی نام می‌برد که در دورۀ سلطان سلیمان قانونی حاکم جمیع دیوان زرقی شد و به زبان کردی شعر می‌سرود (ص 240). روستای منار، منطقۀ درزین، قلعۀ کردکان و ترجیل (نزدیک دیاربکر و دارعین) محل زیست زرقیها بوده است (همو، 242، 249). بدلیسی از احمد بیگ زرقی، حاکم قلعۀ عتاق، یاد می‌کند که شاه اسماعیل صفوی قلعه را از تصرف او درآورد و طوایف زرقی را از آنجا پراکنده، و طایفۀ قاجار را جایگزین آنها کرد (ص 245).
نام زرقی و ازرقی سبب شده است که تبار زرکلی افزون‌بر امام حسین (ع)، و به‌سبب او به حضرت علی (ع)، به یکی از شاخه‌های خوارج، به نام ازارقه، هم رسانده شود (دانشنامه ... ، 21/ ذیل زرکلی)؛ اما نیک پیدا ست که این نسب‌سازیها چندان تاریخمند نیستند. شاید خود زرکلی هم که از بنیان‌گذاران پان‌عربیسم بود، تمایل داشت برای کم‌رنگ‌شدن تبار کردی‌اش، بیشتر بر ریشه‌های عربی خود تأکید کند. سلیم زرکلی در محفلی که پس از درگذشت پسرعمویش خیرالدین برگزار شده بود، او را فرزند «وطن بزرگ عربی» و «امت عربی» نامید («کلمة ... »، 179). با وجود این، با نگاهی به اعلام زرکلی، می‌توان دریافت که رجال کرد بخشی از آن را در بر گرفته‌اند. زرکلی در این اثر 151 بار از صفت الکردی، الکرد و الاکراد استفاده کرده، و از بسیاری از رجال کرد و حتى معاصران خود نام برده است (برای مثال، نک‍ : 6/ 45). برخلاف ترکان که زرکلی دهها شخصیت آنها را بـه صفت مستعرب وصف کرده، دربارۀ رجال کرد، او جز یکی دو مورد از صفت مستعرب برای آنان استفاده نکرده است. وی حتى در اعلام، جمیل صدقی زهاوی را که همۀ آثارش به زبان عربی است و به فیلسوف و شاعر عرب مشهور بوده، مستعرب نخوانده، و کرد نامیده است (2/ 137)؛ همچنین زرکلی با وجود تلاش ناسیونالیستهای عرب برای عرب‌پنداشتن صلاح‌الدین ایوبی، او را کرد و از طایفۀ روادیان نامیده است (نک‍ : 8/ 220).
گفتنی است در صدر فهرست کسانی که در تألیف اعلام به زرکلی یاری رسانده‌اند، محمد کردعلی (د 1372 ق/ 1953 م) قرار داشت (زرکلی، همان، 1/ 16- 18) که وزیر معارف سوریه و رئیس فرهنگستان عربی در دمشق، و صاحب آثار و تألیفات متعدد بود و او هم دراصل از کردهای سلیمانیه و متولد دمشق بود (جمیلی، 838- 840). زرکلـی دربـارۀ او می‌نویسد: «در هنگامی‌که در آغاز کارِ گردآوری برگه‌های اعلام بودم، پیش وی می‌رفتم و او دست مرا که ناشی و تازه‌کار بودم، می‌گرفت و به کتابخانه‌اش می‌برد و منابع صحیح را در اختیارم می‌گذاشت» (همان، 1/ 171)؛ در مصر هم احمد تیمور پاشا و احمد زکی پاشا بیش از همه به من کمک می‌کردند (همانجا). احمد تیمور پاشا که او هم کرد‌تبار بود، کتابخانه‌ای بزرگ (کتابخانۀ تیموریه) در قاهره داشت و آثار زیـادی از وی باقی مانده است (نک‍ : ه‍ د، 16/ 658-659). به نظر می‌رسد تبار کردی زرکلی و دو معلم اصلی او، یعنی محمد کردعلی و احمد تیمور پاشا، نقش زیادی در توجه او به رجال کرد در کتابش داشته است، به‌طوری‌که تنها در حرف «الف» نام دهها دانشمند کرد در حوزه‌های مختلف آمده است که برخی از آنها چندان مشهور نیستند. از زرکلی دو دختر، و پسری به نام غیث باقی ماند؛ غیث در مصر مشغول طبابت بود و بعدها به دمشق برگشت (آل‌جندی، 1/ 389؛ قنبس، 16). گفتنی است سلیم زرکلی، شاعر و نویسندۀ بزرگ سوری هم پسرعموی خیرالدین زرکلی بود (جزائری، 169).

فعالیتهای علمی و فرهنگی

الف ـ دائرةالمعـارف‌نویسی/ اعلام

زرکلی بـا وجود فعالیتهـای فرهنگی گوناگونش که در ادامۀ مقاله از آنها سخن خواهد رفت، بیش از هرچیز یک دائرةالمعارف‌نویس بود و نامش با دانشنامۀ اعلام گره خورده است. شهرت اعلام به اندازه‌ای است که دیگر کارهای مهم زرکلی و حتى شخصیت او را هم تحت‌الشعاع قرار داده است.
اعلام که بیش از 15هزار مدخل را در بر می‌گیرد، با نام فرعی و تفصیلی قاموس تراجم لاشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین شناخته می‌شود. این عنوان به‌خوبی ماهیت کار زرکلی و تفاوت آن را با دانشنامه‌های عمومی و تخصصی ــ کـه دربـارۀ اسلام و عـرب در سطح جهانـی نوشتـه شده‌اند ــ نشان می‌دهد. زرکلی به جای تأکید بر جهان اسلامْ بیش از هر چیز بر دنیای عرب متمرکز است و به اعراب و عرب‌شدگان (از نظر او) و شرق‌شناسانی کـه دربارۀ دنیای عـرب کار کرده‌اند یا برخی آثار آنان به عربی ترجمه شده است، توجه ویژه دارد. افزون‌برآن، او برخی رجال سیاسی سرشناس عرب در دورۀ جاهلیت را هم در کتابش آورده است (1/ 19-20؛ علی، 6(1)/ 555)؛ بنابراین اعلام را نمی‌توان یک دائرة‌المعارف اسلامی و حتى دانشنامۀ تخصصی رجال عرب نامید، بلکه در آن نام بسیاری از نویسندگان و رجال غیر عرب، که به زبان عربی یا دربارۀ تاریخ و فرهنگ عرب نوشته‌اند یا در دنیای عرب زیسته، و در حوزه‌ای خاص نقش‌آفرینی کرده‌اند، آمده است؛ بنابراین فلسفه‌ای که اعلام برپایۀ آن شکل گرفته، هویت فرهنگی و سرزمینی اعراب و زبان عربی است؛ البته در این حوزه، زرکلی تنها به مردان و زنانی پرداخته که آنان را مشاهیر می‌دانسته، و این موضوع متضمن دخالت دیدگاه شخصی او در گزینش فرد اشهر است. موضوع بعدی، تعریف مستعرب است. آن‌گونه که از فهرست مدخلهای کتاب او برمی‌آید، مستعرب کسی است که در جهان عربی زیسته، یا کتابی به زبان عربی نوشته است؛ بنابراین، آن دسته از مشاهیر جهان اسلام که عرب نبوده‌، یا در دنیای عربی نزیسته، و کتابی به عربی ننوشته‌اند، جایگاهی در اعلام ندارند. اعلام تنهـا یک دانشنامۀ رجـال و بزرگان عرب و مستعرب است و اعلام جغرافیایی و حوزه‌های مختلف علمی و تاریخی در آن نیامده است؛ بنابراین، چندان با تعریف علمی دائرةالمعارف منطبق نیست (شمس). 
در سالهایی که زرکلی مشغول گردآوری برگه‌های مورد نیازش برای نگارش اعلام بود، گروهی از شرق‌شناسان جهان هم در حال نگارش «دائرةالمعارف اسلام»، بودند که 4 جلد اصلی آن در فاصلۀ سالهای 1913-1936 م، در انتشارات بریل لیدن هلند منتشر شد. همچنین مصریان با هدف ایجاد وحدت فرهنگی در اسلام، به‌ویژه در جهان عرب، ویرایش اول «دائرة‌المعارف اسلام» را با تکیه بر نسخۀ انگلیسی و فرانسوی با عنوان دائرةالمعارف الاسلامیة ترجمه، و برای نخستین بار در 1933 م چاپ کردند. دانشنامه‌های دیگری هم که تا آن روز در دنیای عرب چاپ شده بودند، مانند دائرةالمعارف بستانی، بیشتر ترجمۀ دانشنامه‌های آمریکایی، انگلیسی و فرانسوی بودند (دانشنامه، 17/ 217- 218). 
به نظر می‌رسد هم‌زمانی کار زرکلی و انتشار چاپ اول اعلام با «دائرةالمعارف اسلام»، بیش از همه‌چیز نشان‌دهندۀ این است که کار زرکلی به‌نوعی واکنش به این دائرة‌المعارف است. زرکلی در اعلام هرچند از «دائرةالمعارف اسلام» تأثیر پذیرفته است، اما سبک خاص خود را دارد که متفاوت از آن است. از نوشته‌های او چنین برمی‌آید که وی خواسته است در برابر این دائرة‌المعارف و دیگر آثاری کـه شرق‌شناسان نوشته‌اند، روایتی عربی از رجال عرب و مستعرب و عرب‌شناس غربی ارائه دهد (نک‍ : اعلام، 1/ 14-16).
زرکلی با کتاب اعلام شناخته می‌شود و اگر این کتاب نبود، شاید او هرگز به شهرت کنونی خود نمی‌رسید. اعلام عصاره و چکیدۀ زندگی زرکلی است. او تلاش برای گردآوری برگه‌های اعلام را از همان دوران جوانی آغاز کرد. نخستین چاپ اعلام در 3 جلد و در 1927 م، درحالی‌که زرکلی تنها 34ساله بود، منتشر شد. او 30 سال بعد (1957 م)، ویرایش دوم کتاب را با اصلاحات و تکمله‌های زیادی منتشر کرد. 12 سال بعد (1969 م)، چاپ سوم را با حذف زوائـد و اشتباهات و رفع برخی نواقصْ انتشار داد (نک‍ : 1/ 11-13). وی با وجود اینکه در کهن‌سالی بود، از ویرایش و تکمیل اعلام دست برنداشت؛ اما چاپ چهارم آن دو سال پس از درگذشت وی، در 1978 م منتشر شد و اصلاحات او در آن انعکاس نیافت. زرکلی چند تن را مأمور تکمیل و ویرایش اعلام پس از وفات خود کرده بود؛ اما آنان مطالبی به آن افزودند که مجاز به آن نبودند و سبب پیدایش آشفتگی در مطالب شدند. به این ترتیب، چاپ سوم اعلام را باید معتبرترین چاپ آن محسوب کرد.
اعلام زرکلی که بیشترین سالهای عمر او صرف نگارش آن شد، چراغ راه پژوهشگران بوده، و هیچ نویسندۀ عربی در سدۀ 20 م از آن بی‌نیاز نبوده است (حقیل، 7- 8، 15). طناحی اعلام را بهترین کتابی می‌داند که در دورۀ معاصر در حوزۀ دانشنامه‌نویسی منتشر شده، و محاسن آن را در 12 بند خلاصه کرده است. به نوشتۀ او اقامت زرکلی در کشورهای مختلف، به‌ویژه مصر این امکان را برای او فراهم کرد که افزون‌بر کتابهای چاپی در نگارش اعلام، از نسخه‌های خطی هم استفاده کند. افزون‌برآن، او تنها به نگارش زندگی‌نامۀ اعراب اکتفا نکرد و شرح‌حال مستشرقان و مستعربانی را که به تاریخ و فرهنگ عربی خدمت کرده‌اند، در کتابش آورد (ص 82-87). 

صفحه 1 از3

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: