داستان «برداشتن تاج از میان دو شیر» یکی از روایت های نمادین است که در اثر جاوید حکیم فردوسی و حکیم نظامی با شباهت های فراوان و تفاوتی اندک نقش بسته است. در این مقاله با بهره گیری از نظریۀ «ژیلبر دوران» به بررسی کارکرد تخیّل شیر در دو منظومۀ شاهنامۀ فردوسی و هفت پیکر نظامی پرداخته شده است.
در میان تمام منابع شرقی که دربارۀ تاریخ و فرهنگ ایرانیان در دست داریم، آن که از همه مفصل تر است تا کنون کمتر از بقیه مورد استفاده قرار گرفته است. منظور شاهنامۀ فردوسی است. علت آن روشن است. چون این کتاب، اثری علمی نیست، بلکه شعر است. بنابراین سرایندۀ آن چندان در بند بازگویی حقایق تاریخی و یا به مفهوم امروزی، علمی نبوده است، بلکه می خواسته توصیفی شاعرانه به دست دهد و افسانه ها، داستانهای روزگاران گذشته و قصص مربوط به نامداران و پهلوانان را که قسمتی از آنها به صورت مکتوب و قسمتی دیگر در قالب روایات شفاهی در بین ایرانیان رواج داشته، بازسازی کند.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید