1394/6/30 ۱۰:۲۲
ستایشها و نکوهشهای ما از دیگران، غالباً ستایش و نکوهش از خود است: یعنی آنگاه که ما دیگران را به خاطر فضایل و مکارم اخلاقی ستایش میکنیم، ناخواسته داریم به وجود آن فضایل و مکارم در خودمان اشاره میکنیم و در حقیقت «در ضمن مدح دیگران، خود را میستاییم» و آنگاه که دیگران را به خاطر رذایل و بدخوییها نکوهش میکنیم، ناخواسته داریم به وجود آن زشتیها در خودمان اعتراف میکنیم و خود را نکوهش میکنیم.مولانا در داستان «خواجهای که دو غلام داشت و یکی از آنها زشت و دیگری زیبا بود»، به این نکته مهم اشاره کرده است.
2ـ۳) ستایشها و نکوهشهای ما از دیگران، غالباً ستایش و نکوهش از خود است: یعنی آنگاه که ما دیگران را به خاطر فضایل و مکارم اخلاقی ستایش میکنیم، ناخواسته داریم به وجود آن فضایل و مکارم در خودمان اشاره میکنیم و در حقیقت «در ضمن مدح دیگران، خود را میستاییم» و آنگاه که دیگران را به خاطر رذایل و بدخوییها نکوهش میکنیم، ناخواسته داریم به وجود آن زشتیها در خودمان اعتراف میکنیم و خود را نکوهش میکنیم.مولانا در داستان «خواجهای که دو غلام داشت و یکی از آنها زشت و دیگری زیبا بود»، به این نکته مهم اشاره کرده است.
در این داستان میبینیم که خواجه غلام زیبا و باهوش خود را که بسیار بدخو، بدگمان و زشتکار است، به بهانهای، پی کاری میفرستد و از غلام دیگر که زشت و گنده دهان است،اما درونی صاف و پاک دارد، در مورد او سؤال میکند و زشتروی خوشخو در مورد دوست زیبای بدخوی خود چنین میگوید: «دوست من فردی بسیار راستگو و درستکار است و من هیچ عیبی در او نمیبینم» و بعد در مدح او داد سخن میدهد و شاه به او میگوید: «تو با ستایش او، در واقع خود را میستایی؛ چرا که خوبیهای خودت را به او نسبت میدهی»(مثنوی، د۲رب۹۰۳):
گفت شه: جلدی مکن در مدح یار
مدح خود در ضمن مدح او میار
در فیه ما فیه(ص۲۰۱) میگوید: «اگر کسی در حق کسی نیک گوید، آن خیر و نیکی به وی عاید میشود و در حقیقت آن ثنا و حمد به خود میگوید».
۲ـ۴) داوریهای ما درباره دیگران یکی از بهترین منابع خودشناسی هستند: از بحثهای بالا میتوان دریافت که آدمی را از راه قضاوتهایش در مورد دیگران میتوان شناخت؛ کسانی که همیشه در دیگران عیب و نقص میبینند، احتمالاً خود نیز جایی آکنده از عیب و نقص دارند و آنها که همواره دیگران را شریف و نیکو میبینند، خود نیز این فضایل بینصیب نیستند؛ بنابراین یکی از بهترین راههای خودشناسی این است که به داوریهای خود در مورد دیگران توجه کنیم. برای این منظور میتوانیم در طی مدتی طولانی، مثلاً در طول یک سال، به دقت توجه کنیم که به طور «ناخودآگاهانه» چه ویژگیهایی را به دیگران نسبت میدهیم و آنها را چگونه میبینیم.
در این زمینه باید به قید بسیار مهم «ناخودآگاهانه» توجه کرد. در بحث فرافکنی و سازوکارهای دفاع روانی، این قید را باید همواره در نظر داشت. هرگاه کسی «آگاهانه» در مورد رفتار کسی تفکر کند و بعد در بارهاش به داوری بپردازد و صفتی را به او نسبت دهد، میتوان او را در انتساب آن صفت، صادق یا کاذب، بر حق یا بر باطل دانست؛ اما نمیتوان کارش را از مقولة فرافکنی و بازتاب دانست؛ برای نمونه اگر کسی با تفکر و تحقیق، شخصی دیگر را ظالم بداند، نمیتوان به او گفت که تو خود ظالمی و این ظلم توست که بر آن شخص دیگر بازتافته؛ زیرا که چنین شخصی آگاهانه و محققانه داوری کرده است و فرافکنی و بازتاب غالباً به شکل غیرعمدی و بدون تأمل و تفکر اتفاق میافتد؛ بنابراین اگر کسی در طول مدتی طولانی، به داوریهای خودکاری و ناخودآگاهانه خود در مورد دیگران توجه کند، میتواند کلیدهای بسیار مطمئنی برای شناخت خود پیدا کند، ابیاتی از داستان «شیر و نخجیران» که پیشتر نقل شد، به روشنی آشکار میکنند که مولوی داوریهای انسان دربارة دیگران، را یکی از منابع خودشناسی میداند.
۳ـ تأثیرپذیری نامحسوس از دیگران (داد و ستد احساسات): یکی از مهمترین مسائلی که مولانا دربارة «روابط انسانها» مطرح کرده، این است که دل انسانها به یکدیگر «روزنه» دارند؛ یعنی از راههایی پنهانی که کیفیت آنها بر ما روشن نیست، اندیشهها و احساسات یک شخص به دل شخصی دیگر راه مییابند. بحث تلهپاتی یا «ارتباط از راه دور» که این روزها نیز خیلی مورد توجه قرار دارد، نمونهای ویژه و نادر از مسأله کلی و مهم مورد بحث ماست. در اینجا سخن بر سر آن نیست که برخی از انسانها دارای نیرویی هستند که میتوانند از راه دور، با هم ارتباط برقرار کنند و از احوال هم باخبر باشند، بلکه مسأله این است که همة انسانها دارای این ویژگی هستند که به محض قرار گرفتن در کنار یکدیگر، به شکلی نامحسوس درهم باز میتابند و ویژگیهایی از قبیل شادی، غم، ترس، تعجب، تنفر، دوستی، تنبلی، ناامیدی، امیدواری و مانند آنها را از یکدیگر دریافت میکنند. بنابراین انسانها حتی زمانی که خاموش در کنار هم نشستهاند، در حال داد و ستد احساسات و اندیشهها با هم هستند. به نظر مولوی(مثنوی، د۲رب۱۴۲۵ـ۱۴۲۱) از راهی پنهانی، صلاح و کینه از یک شخص به شخصی دیگر منتقل میشود و شگفتتر اینکه احساسات و اندیشههای انسان به حیوانات هم انتقال مییابد:
میرود از سینهها در سینهها
از ره پنهان، صلاح و کینهها
بلکه خود از آدمی در گاو و خر
میرود دانایی و علم و هنر
اسبِ سُکسُک میشود رهوار و رام
خرس بازی میکند، بز هم سلام
رفت اندر سگ ز آدمْیان هوس
تا شبان شد، یا شکاری، یا حَرَس
در سگ اصحاب خوبی ز آن رُقود
رفت تا جویای الله گشته بود
این داد و ستد احساسات و اندیشهها، حتی یک لحظه هم قطع نمیشود و قرار گرفتن در کنار دیگران، خواه ناخواه، زمینهای برای انتقال عواطف و افکار، از کسی به کسی دیگر را فراهم میآورد. چنانچه کسی در میان انبوهی از جمعیت قرار گیرد، در هر لحظه احساسات و اندیشههای فراوانی، از سوی افراد گوناگون، به سوی او سرازیر میشود. اگر شخصی آگاه و دروننگر، در چنین اوضاعی به رصد احوال درونی خود بپردازد، به روشنی «موج لشکرهای عواطف و اندیشه» را میبیند که از همه سو به طرفش میآیند و هر یک به گونهای او را تحت تأثیر خود قرار میدهند. مولوی در مثنوی
(د۱رب۱۰۳۹ـ۱۰۳۵) برای تبیین این نکته دقیق از مثال زیبایی استفاده کرده است؛ اگر کسی برای شستشوی خود وارد آب رودخانهای شود و خاری به نقطهای از بدونش فرو رود، او اگر چه خار را نمیبیند، اما بر اثر سوزش ناشی از خار، از وجود آن اطمینان مییابد. به همین منوال وقتی که ما در جویبار جامعه هستیم، احساسات گوناگونی را در خود احساس میکنیم و از سرچشمه این احساسات و نحوه وارد شدن آنها به درون خودمان، هیچ آگاهیی نداریم؛ اما حضور آنها در ما شاهدی قطعی برای وجودشان است:
خلق پنهان، زشتشان و خوبشان
میزند بر دل به هر دم کوبشان
بهر غسل ار درروی در جویبار
بر تو آسیبی زند در آب خار،
گرچه پنهان خار در آب است پست
چون که در تو میخلد، دانی که هست
خارخار وحیها و وسوسه
از هزاران کس بوَد، نه یک کسه
باش تا حسهای تو مبدل شود
تا ببینیشان و مشکل حل شود
استاد بدیعالزمان فروزانفردر شرح ابیات بالا فرمودهاند: «مردم نیک و بد در درون انسان تأثیری میگذارند خارج از قصد و ارادة خود یا کسانی که با آنها برخورد میکنند؛ زیرا بدون شک از دیدار و برخورد ما با دیگران، تأثر و انفعالی قهری که غالباً ما خود بدان توجه نداریم، حاصل میگردد و بر باطن و روان ما اثر میگذارد و بسا که این آثار در کیفیت فکر و نحوة تصمیم ما مؤثر میافتد، از آن جهت که عزم و نیت با فعلیت و اوصاف نفسانی بستگی دارد و تشخیص و رد و قبول انسان بر همین فعلیات و اوصاف مبتنی است… وقتی ما با کسی ملاقات میکنیم و از دیدار او نوعی از افکار در ذهن ما صورت میبندد، یا آنکه تنها نشستهایم و اندیشه نیک یا بد بر دل ما میگذرد، باید متوجه شویم که این اندیشة تازه و فکر نو… اثری است که از برخورد ما با انسان دیگر، قهراً از باطن ما سرزده است». (شرح مثنوی شریف، ج۲رصص۴۰۰ـ۳۹۹) از این اصل مهم که احساسات و اندیشههای انسانها، ناخواسته، بر یکدیگر باز میتابد، چند نکته مهم استنباط میشود که در زیر به آنها اشاره میکنیم:
۳ـ۱) با تحلیل احساسات خود در هنگام ملاقات دیگران، میتوان آنها را شناخت: در توضیح این نکته باید توجه کرد که زبان و حرف زدن در بسیاری از مواقع سبب آشفتگی و تیرگی روابط میشوند؛ زیرا انسانها میتوانند کاملاً بر خلاف انگیزهها و مقاصد خود سخن بگویند و ریاکاری پیشه کنند و یا دروغ بگویند و دیگران را بفریبند. به همین دلیل است که مولوی گفتگوی ظاهری را «خارِ دیوار رزان» میداند و آن را مانع ورود آدمی به باغ معنا و حقیقت به شمار میآورد. (مثنوی، د۱رب۱۷۲۹) و در جایی دیگر سخن گفتن را مانند غباری میداند که چهرة حقیقت را میپوشاند. (مثنوی، د۱رب۵۷۷ـ۵۶۵)؛ اما انسانها هر قدر زیرک و مکار باشند، نمیتوانند از بازتافتن احساسات خود در دیگران جلوگیری کنند. به همین دلیل یکی از بهترین راهها برای شناختن دیگران، این است که با دقت تمام به تحلیل احساساتی که در کنار آنها به ما دست میدهد، بپردازیم. این همان مطلب مهمی است که دفتر ششم مثنوی معنوی با آن پایان مییابد.
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید