1394/3/16 ۱۱:۲۹
سال ها افت و خیز سیاسی و، مخصوصاً، رفت و آمد های پُر دلهره و توان فرسای یکی دو سال اخیر سرانجام به بار نشسست و قرارداد یا تفاهمی که تا واپسین لحظات امیدی به موفقیتش نبود،امضاء شد.و بی انصافی است اگر کسی بگوید این حادثۀ تاریخی فضای روانی ایران را دگرگون نکرد و دلهای بسیاری به نور امیدهای تازه روشن نشد
هر که نامُخت از گذشت روزگار نیز ناموزد ز هیچ آموزگار
رودکی
بنده نه اهل سیاستم و نه سیاست باز؛ بنابراین کاری به جهات سیاسی و حتّی اقتصادی قضیه ندارم. هستند کارشناسان منصف و خالی از غرض و مرض درعرصۀ سیاست و اقتصاد که به ما بگویند تبعات نیک و بدِ این توافق چه خواهد بود. آنچه یاد آوریِ آن را مهم می دانم، ضرورت گرفتن درس هایی از این واقعه است
درس اول. باید از آغاز داستان تا زمان حال را ماه به ماه و سال سال به دقت مرور کرد و دید که چه شد که چنین شد. آنچه بامداد روز سیزدهم فروردین 1394 رخ داد مسبوق به حرکت هایی بود که طی زمانی دراز یکی پس از دیگری پیش آمد، و چون حرکت آغازین نادرست و بدون تآمل کافی صورت گرفت، حرکت های بعدی هر یک ناسنجیده تر از قبلی از آب درآمد و لذا مشکل را مشکل تر کرد و پای ما را در مردابی که ایجاد شده بود فروتر و فروتر برد. رودر بایستی را کنار بگذاریم و بپذیریم که تا کنون به لحاظ اقتصادی، سیاسی و حیثیت جهانی هزینه های سنگینی پرداخته ایم؛ فقط باید دل خوش کنیم که «هر کجا جلوِ ضرر را بگیری نفع است»؛ تیم دیپلماسی ما نیز چنین کرد و بهتر از این هم قابل دستیابی نبود.
اِشکال آن حرکت آغازین در این بود که بارِ احساسی اش بربارِ منطقی آن می چربید؛ با محاسبات نادرست شروع شد و با تخیلات واهی، به جای تأملات معقول، ادامه یافت.به گذشته که نگاه می کنیم این تصور به ذهن می رسد که برنامۀ آزمایش های اتمی و غنی سازی بیشتر به عنوان اقدامی غرب ستیزانه و ضدّ امپریالیستی شروع شد تا قدمی به منظور بی نیاز کردن کشور از موادّ و ابزارهای تآمین سوخت برای مصارف صنعتی و پزشکی.؛ یا لااقلّ امور به گونه ای گردید که از همان اوایل چنین تصوری پیدا شد، وغنی سازی پا به پای غرب ستیزی و دهن کجی با سلطه گران پیش رفت، و به سبب بعضی کژ سلیقگی ها وبی تدبیری ها کشور به حال و روزی افتاد که همه می بینیم.
چندین دهه می شد که از برنامۀ هسته ای ایران سخن به میان بود، پس چه شد که در زمان دولت آقای احمدی نژاد وضعیت رو به وخامت گذاشت و هر روز حادّ و حادّ تر شد؟ چه عواملی ایران را با اکثر قدرت های بزرگ و کوچک در تقابل و تضادّ قرار داد؟ دولت ایران و هواخواهان دوآتشه اش جوری برنامۀ هسته ای را شروع کردند و ادامه دادند که –با توجه به شرائط منطقه و دشمنان پیدا و پنهان ایران- خیلی زود تردید هایی را برانگیخت و جهان را نسبت به صلح آمیز بودن آزمایش های هسته ای ما حساس و بدبین ساخت. اگر این برنامه آلودۀ ملاحظات سیاسی نمی شد و قواعد درستِ بازی در آن رعایت می شد، بعید به نظر می رسد که اجرای آن به «زنده باد» این و« مرده باد » آن نیازی می داشت. اصلاً مگر می شود برنامه ای با این اهمیت و پیچیدگی را با شعارهای نفرت آمیز و خصومت برانگیز به پیش برد؟ در کجای عالم چنین کرده و موفق بوده اند که ما دوّمینش باشیم؟ بنده نه دلی چندان خوش و نه برداشتی یکسره مثبت از غربی ها و مخصوصاً آمریکا دارم، ولی حقیقت این است که هرچه نفرین و ناله در حق آنان بکنم، فکر نمی کنم «ککِ آنها بگزد». آنچه می تواند مرا از گزند آنان مصون بدارد و اجازۀ تحکم و سیطره به ایشان ندهد این است که بی سر و صدا و به دور از جار وجنجال و موضع گیری غیر دوستانه ، از راه هایی که ملل راقیه به اعتبار و حیثیت علمی و فنّ آوری رسیده اند، به نقطه ای برسم که حریف مرا باور کند و بفهمد که باید حدّ خود و حریم مرا بشناسد. باید «سنگِ سنگ شکن» شد والاً دست خالی فقط برای بر سر کوبیدن خوب است.مگر، مثلاً، سوئیسی ها، دانمارکی ها ، نروژی ها که از بالاترین احترام و پایۀ بین المللی برخوردارند، به بمب اتم مجهزند. یا مگر برای رسیدن به مقامی که اکنون دارند، به این قدرت یا آن قدرت استعمارگر بد و بیراه گفته اند؟ یکی از شرط های مقدماتی و عواملی که راه را برای ترقی و دستیابی به قدرتِ همراه باعزت هموار می کند برچیدن موانع است. بعضی از این موانع بی گمان ناشی ازسوء روابط با دنیایی است که زندگی در آن بدون تعامل دوستانه با ملل دیگر سخت دشوار است. حُسن سلوک با دیگران و رفع تنش متقابل نه تنها مقداری از ناهمواری های راه را از میان بر می دارد،بلکه می توان از آن دیگران درگشودن بعضی از گره های کار نیز استفاده برد. حدّ اقلّش این است که اگر خیری نداشته باشند، شّری هم نخواهند رساند. پس، کمال بی سیاستی است که دولتی که می خواهد طرح فوق العاده خطیر و حساسیت برانگیزی چون صنعت غنی سازی اُرانیوم را به پیش ببرد، به عوض تأمین اطمینان خاطر جهانیان گوش آنان را با شعارهای بی خاصیت پُر کند بنابراین، نخستین درسی که باید پس از این سال ها گرفته باشیم این است که با شعار و داد و فریادِ کاری از پیش نمی رود. اگر حرف ها مستدلّ، منطقی وبرخوردار از پشتوانۀ عمل باشد، به شعارهای غلیظ .و شدید وهیاهو احتیاجی نیست در سخن رانی هایی که پای سرنوشت ملتی در میان است باید بیشتر از سلّول های مغز استفاده کرد تا از تارهای صوتی؛ باید عمیق تر اندیشید و ملایم تر سخن گفت:
دلایل قوی باید و معنوی نه رگ های گردن به حجّت قوی
اگر غیر از این است، به خاطر خدا یکی نشان دهد که به ازای آن هزاران هزار تهدید و توهین ها که طی سال های سال در قالب شعار های رنگارنگ نثار این و آن کردیم چه به دست آوردیم، جز اینکه شکّ یا خشم میلیون ها نفر ازمردم جهان را نسبت به خود برانگیختیم. حکمت عامه، که ثمرۀ قرن ها آزمایش و خطای نسل های متوالی است، به ما توصیه می کند که آدم عاقل "با دنبه سر می برد". دشمن را باید به گونه های دیگر متقاعد و تسلیم کرد، والّا با حرف نمی شود «پوزه اش را به خاک مالید»!
درس دوم. در طول این سال ها حرف های زیادی شنیدیم و خواندیم که بسیاری از آنها یا زاییدۀ خیال بافی و محاسبات نادرست بود یا اصلاً اساس و بنیانی نداشت؛ حتّی از مقولۀ دروغ مصلحت آمیز هم نبود، زیرا این نوع دروغ علی القاعده وقتی گفته می شود که خیری احتمالی برآن مترتّب باشد نه اینکه برای مخفی کردن تصمیمات و اعمال غلط نقش پردۀ استتار را ایفا کند. یک وقت است دولت بنا به دلایلی حقایقی را از ملت پنهان نگاه می دارد.در این صورت سعی می کند همۀ درها را ببندد و اجازه ندهد اخبار «درز پیدا کند».داوری دربارۀ خوب و بد این سیاست خارج از بحث ما است تنها نکته ای را که می توان افزود این است که اگر آنچه دولت در کتمان آن اصرار ورزیده صد در صد به سود جامعه بوده باشد، شاید بتوان سیاستش را توجیه کرد وقتی ملت دریافت که در دوره ای از بی خبریِ او، دولت کاری حقاً مثبت و ارزنده انجام داده است، آن دورۀ بی خبری را فراموش می کند. مع ذلک، این گونه سیاست شاید در گذشته ،و مخصوصاً در مورد مسائل صرفا داخلی کارساز بوده است، اما در عصر تجهیزات محیّر العقول خبر رسانی ، کتمان واقعیات نه ممکن است نه به صلاح، به ویژه که طرفِ مقابل ماجرا نه یک دولت بلکه چندین دولت خارجی باشند حال تحت چنین شرایطی، رئیس دولتی و همفکرهایش برنامه ای را آغاز می کنند که هزاران میلیارد برای ملت هزینه بر می دارد. تا اینجای کار درست ، ولی مبتکران و مجریان چنین برنامۀ بلند پروازانه ای فکر حریفان را نمی کنند یا آنها را دست کم می گیرند با اینکه خردمندان ما به ما گفته اند: «دشمن نتوان حقیر و بیچاره شمرد» .
اینک با فشار حریفان بین المللی از سویی، و زمزمه های نارضایی ملت از دیگر سو، چه باید می کردند؟ آنچه ما در هشت سال مسؤلیت دولت قبلی دیدیم، دهن کجی، نعل وارونه زدن و ادّعاهای خلاف واقع بود و لاغیر: شگردهایی که نه از فشار بیگانگان کاست نه از ناخوشنودی اکثریتی از مردم ایران. زبان و بیان مرسوم در عرف بین الملل جای زبان و بیان دیپلماسی را گرفت و روز به روز روابط را تیره تر وخصمانه تر کرد. کار ادعاها و شعارها به جایی رسید که هرازگاهی خود را آمادۀ جنگ با زورمندان و زورگویان جهان اعلام کردیم .هر چه بر شدّت تحریم های اقتصادی و تجاری افزوده شد، چاشنیِ تهدیدات و واکنش های لفظی ما افزایش یافت. از طرفی، دولتیان کوشیدند با حربۀ حرف فشارهای ناشی از تحریم ها را کم یا هیچ وانمود کنند، غافل از اینکه «شیرین دهان به گفتن حلوا نمی شود». وقتی مردم از شدت فشار اقتصادی فریادشان بلند است ، چطور می توان از بی تأثیری تحریم ها سخن گفت؟ یک بار از زبان دولتی ها کلمه ای شنیده نشد که بوی همدردی با مردم ِتحت فشار از آن شنیده شود.فقط مرتباً یا می گفتند تحریم ها بی اثر است یا اینکه مردم به طیب خاطر بدتر از اینها را هم تحمل خواهند کرد.داستان به اینجا تمام نمی شود؛ وقتی می گویید تحریم ها اثری نداشته است، معنایش این است که تحریمی در کار بوده است. با وجود این، درست در زمانی که اکثر مردم زیر بار گرانی و تورّم کمر خم می کردند، جناب رئیس جمهور وقت در مصاحبه ای ،ظاهراً،با خبرنگاران خارجی، حرف هایی قریب به این مضون تحویل آنها می داد:«تحریم؟ اصلاً مردم ایران نمی دانند تحریم یعنی چه. اگر شما در خیابان های ایران با مردم دربارۀ تحریم صحبت کنید، می پرسند تحریم یعنی چه؟». آخر این هم شد حرف؟ چرا خلق را این اندازه ساده تصور می کنند که راحت و بی آنکه خف به ابرو بیاورند به آنها و دربارۀ آنها حرف هایی این چنین به هم می بافند؟ آیا راه های دیگری برای حلّ معضل عظیمی که ما را در معارضه با دنیا قرار داده بود وجود نداشت؟ چقدر ملت ملت گفتند وبه نمایندگی از او حرف زدند بدون آنکه با او مشورت شود؟ از همۀ اینها گذشته، مگر می شود با حرف های مبالغه آمیز و شعارهای سفارشی و بخشنامه ای صورت اصلی مسأله را پاک کرد؟ خورشید را با مشتی گل نمی توان اندود:
بر خیز تا به چشمۀ خورشید رو کنیم کز گُل گشادِ عقدۀ شبنم نمی شود
ابرِ تُنَک نـهان نکند آفتــــــــاب را پوشیده داغ عشق به مرهم نمی شود
همان طور که پیش تر هم گفته شد، همه گونه کلامی در شأن آنهایی که نمایندگی مردم را می کنند نیست. وقار دررفتار و ظرافت و رزانت در گفتارِ آنها باید الگوی رفتار و گفتار مردم باشد از قدیم گفته اند انسان باید «شتر گلو» باشد، یعنی روی هر حرفی نخست مقداری تأمل کند و آنگاه به زبان بیاورد. این حکم در مورد سیاستمداران و آنهایی که سرنوشت ملتی به دست آنهاست به مراتب صادق تر است، زیرا هم بُرد هم تبعات سخنان آنها بیشتر است، و چنانچه ناسنجیده باشد می تواند بسیار خطرساز از کار درآید. آیین مُلکداری می گوید: کلامُ الملوکِ ملوکُ الکلام. نخست وزیران و رئیس جمهورهای امروز کار همان ملوک گذشته را می کنند؛ پس باید شاسیتۀ مقامشان سخن بگویند. هر حرفی زیبندۀ آنها نیست. حرف هایی که رئیس دو دولت قبلی بر زبان راند و هنوز هم از بعض بازیگران صحنۀ سیاست، از جمله تنی چند از مجلسیان، و برخی از ارباب جرائد به گوش می رسد، یادآورِ حرف های خاله زنکی و جاهل منِشانه است که اغلب در سطوح پایین جامعه شنیده می شود. بعضی تعبیرات و اصطلاحات عوامانه را می شود در خلوت و در محافل خودمانی بر زبان آورد، ولی بر سر جمع و در مقابل دوربین هایی که حرف شما را به اقصی نقاط جهان می برد، باید زمام زبان را نگاه داشت. به علاوه، خوب حرف زدن با حرف ِخوب زدن فرق می کند. یک سیاستمدار ممکن است بتواند دادِ سخن بدهد ولی دادِ مردم چه؟
درس سوم. تجربۀ این چند ساله نشان داد که راه حلّ یک مرافعه نه در اقدام به تشدید بلکه تلاش در تخفیف آن است .با تلخ زبانی و «تو این طرف میدان را بگیر، من آن طرف را» کار به سامان نمی رسد. تهدید و رجز خوانی چارۀ کار نیست. امروزه حتی آنهایی هم که مجهّز به ابزارهای ویرانگرِ اتمی هستند برای حذف حریفان خود جرأت استفاده از آن ابزارها را ندارند؛ این بدان معنا است که ، در نظر ارباب خرد و بصیرت، دیگر دور حلِّ مشکلات با گفتار و رفتار خشن و جنگ و جدال گذشته است؛ باید از ابزار فکر و مذاکرات منطقی استفاده کرد. از قول وینستن چرچیل jaw jaw better than war war دولتمرد معروف انگلیسی نقل می کنند که می گفت:
در یک کلام، یعنی، به جای دست بردن به شمشیر ها از چانه هایتان استفاده کنید. به عوضِ خط و نشان کشیدن، به سر میز مذاکره بنشینید. این روشی بود که دولت فعلی پیش گرفت و نتیجه گرفت، گو اینکه یاران معتاد به ناسازگاری نمی خواهند، و احتمالاً قرار نیست، دست از ناسازگاری بردارند و همچنان بر شعارهای بیات شده و نظرات غیر عملی خود پای می فشرند. نگارنده آن قدرها هم خوش خیال نیست که تفاهم یا توافق به دست آمده را غایتِ قُصوی و کمال مطلوب بداند، اما معتقد است که اولاً در شرایط حساس و نامساعد فعلی، که میرات سوء سیاست ها و رفتارهای غیر دیپلماتیک تیم های مذاکره کنندۀ دولت قبلی است، همین تفاهم شکننده بهترین دست آورد ممکن بود؛ در ثانی، نتیجۀ به دست آمده، هر چه هم دور از حدّ دلخواه باشد، باز حاصل دست کشیدن از عناد و لجاجت ونشستن و گفت وگو کردن ِرو در رو بود. حضراتی که در این اوضاع وخیم اقتصادی داخل کشور و صف آراییِ بد نهاد ترین عناصر آمریکایی و اسراییلی در خارج ، به رغم خوشنودی میلیون ها ایرانی از دست آورد وزیر خارجه و مشاوران همراهش، در پوستین او می افتند و فریاد مخالفت سر می دهند، لطفاً راه حلّ عملی بهتری پیشنهاد بفرمایند. پیوسته که نمی شود مخالف خوانی کرد. «روز و شب عربده با خاق خدا نتوان کرد».زمان، زمان همگرایی و اتفاق است.این بزرگوارانی که خود را نمایندۀ مردم می دانند بهتر است ببینند مردم از آنها چه می خواهند، نه آنکه به مراد هوای نفس ،با سخنان تند و تفرقه افکن خود احساسات خدمتگزاران صدیق کشور و میلیون ها حامی آنها را جریحه دار کنند.
باری، دربارۀ کمّ و کیف توافق ایران با معارضان حرف و حدیث زیاد است؛ آنچه اینجا کانون تأکید نگارنده است اولویّت مذاکره و مناظره بر معارضه و مخاصمه است. چنانچه توافق به دست آمده تا چند ماه دیگر ناموفق از آب درآید، باز هم برای رفع نارسایی های آن و تأمین توافقی مطلوب تر جز راه مذاکره و استفاده از "چانه ها " به روی طرفین دعوی گشوده نیست.
درس چهارم. از زمان انقلاب 1357 تا کنون تقریباً سی و هفت سال می گذرد؛ دولت هایی با تفکرات سیاسی و مواضع استراتژیکیِ کم تر یا بیش تر، متفاوت بر سرِ کار آمدند و رفتند.وجه مشترک همۀ رؤسای این دولت هاا لزوم عبورآنها از گلوگاه تنگ شورای نگهبان بوده است. با این وصف، آنها وقتی کرسی های قدرت را اشغال کردند یکسان عمل نکردند. رویکردهای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی آنها تفاوت هایی داشت که مستقیماً بر حیات اقتصادی و فرهنگی مردم اثر می گذاشت. دولت آقای احمدی نژاد به رغم حمایت گسترده ای که از او شد برای ملت ایران بسیار خرج برداشت. فساد اداری و مالی و رانت خواری در زمان ایشان به اوج خود رسید، حقوق و آزادی های سیاسی و اجتمایی بیش از پیش دچار محدودیت شد، دست های پیدا و پنهان امور فرهنگی و نشر فکر وهنر را به حالت نیمه فلج درآورد.و مقام بین المللی ایران سخت تنزل یافت.اعتراض مردم به بازگشت بانی و باعث این همه نابسامانی به مقرّ ریاست جمهوری "فتنه" نام گرفت و بسیاری آسیب دیدند. آیا کارنامۀ چنین رئیس جمهوری ثابت نمی کند که حق با معترضان بود؟ چرا سید شریفی که به مدت هشت سال در شرایطی سخت و پُر از دسیسه و کارشکنی کشور را اداره کرد باید ممنوع التصویر شود، ولی شورای نگهبان که عامل اصلیِ روی کارآمدن مجدد آقای احمدی نژاد بود، باید از هر عیب و ایرادی مبرّا باشد؟
وقت آن نرسیده که این شورا نیز در نحوۀ «فیلترینگ» و گزینش نامزدهای ریاست جمهوری و مجلس شورا تجدید نظر کند ؟جناحی عمل کردن این شورا تا کنون نتایج مطلوبی نداشته است تمامی رئیس جمهور هانی قبلی به نوعی مورد بی مهری قرار گرفته اند. ملت مانده متحیّر که داستان چیست. عیب با رؤسای جمهور بوده یا با شیوه های معمول شورای نگهبان.؟ آیا قرار است رئیس جمهور فعلی نیز وقتی دوره اش به سرآمد سرنوشتی مشابه رئیس جمهورهای پیشین داشته باشد؟ بالاخره پس از سی وهفت سال آزمایش و خطا زمانی باید این روند نامبارک متوقف شود. مردم چگونه در انتخاب رئیس جمهوری شرکت کنند که، طبق سابقه ، پس از چهار یا هشت سال یا باید فرار کند، یا در حصر بماند یا هدف هزاران بد و بیراه، اتهام و دشنام و تقبیح و تهدید قرار گیرد. تکلیف منِ شهروند چیست؟ راه کدام است و بیراهه کدام؟
مجدالدین کیوانی
فروردین 1394
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید