باغ دلگشا / مجدالدین کیوانی

1393/3/25 ۱۱:۴۴

باغ دلگشا / مجدالدین کیوانی

مجدالدین کیوانی متولد سال ۱۳۱۶ و مترجم ایرانی‌ست. پس از گذراندن دوره تعلیم و تربیت دوزبانه در دانشگاه ویلز انگلستان در سال ۱۳۴۴، دکترای خود را نیز در رشته زبان‌شناسی کاربردی در همان دانشگاه و در سال ۱۳۴۷ به پایان رساند. کیوانی، پیش از بازنشستگی از مشاغل رسمی، در چندین دانشگاه و دانشکده به تدریس مشغول بود. او هم‌اکنون در آمریکا به سر می‌برد. کتاب «صهبای خرد: شرح احوال و آثار حکیم عمر خیام نیشابوری» اثر مهدی امین رضوی با ترجمه او به عنوان کتاب سال ۱۳۸۶ معرفی شد.

 

 

مجدالدین کیوانی متولد سال ۱۳۱۶ و مترجم ایرانی‌ست. پس از گذراندن دوره تعلیم و تربیت دوزبانه در دانشگاه ویلز انگلستان در سال ۱۳۴۴، دکترای خود را نیز در رشته زبان‌شناسی کاربردی در همان دانشگاه و در سال ۱۳۴۷ به پایان رساند. کیوانی، پیش از بازنشستگی از مشاغل رسمی، در چندین دانشگاه و دانشکده به تدریس مشغول بود. او هم‌اکنون در آمریکا به سر می‌برد. کتاب «صهبای خرد: شرح احوال و آثار حکیم عمر خیام نیشابوری» اثر مهدی امین رضوی با ترجمه او به عنوان کتاب سال ۱۳۸۶ معرفی شد.

 

 

 

وَکذلِکَ مَکَنّـّا لِیوسُفَ فی‌الارض

یتَـبَوَّأُ ُ مِنها حَیثُ یشَاءُ نُصیبُ

بِرَحمَتِنا مَن نَشَاءُ وَلا نُضیعُ اَجرَ المُحسِنین

عزیزِ مصر به‌رغمِ برادران غیور زقعرِ چاه برآمد به اوج ماه رسید(یوسف، 12: 56)

دکتر جعفر شعار مدّتی می‌شد که از زندان بیرون آمده بود. او نخستین رییس دانشگاه تربیت معلّم (خوارزمی فعلی) پس از انقلاب 1357 بود که به سبب مقاومتش دربرابر زیاده‌روی‌های انجمن دانشجویان- یعنی صاحب‌اختیاران بی‌چون و چرای دانشگاه در چند سال پس از انقلاب- و البته شماری از استادان فرصت‌طلب، درحالی که مشغول گرفتنِ وضو برای ادای نماز ظهر بود، کُتش را به دستش دادند و از دفتر کارش بیرون راندند. طولی نکشید که ظاهرا به اتّهام حضور افرادی مشکوک به جلسات تفسیر قرآن او که در خانه شخصی‌اش تشکیل می‌شد، به زندان افتاد.

از مناسبت و سوابق کار خبر ندارم، همین‌قدر می‌دانم کسی که تازه سیاست را به‌طور فعّال و مستقیم کنار گذاشته و در پی تاسیس دایره‌المعارفی بود، کمک کرد تا شعار از زندان نجات یابد و این آغاز رفاقت آن دو شد. آخر، این بنیانگذارِ دایره‌المعارف بزرگ اسلامی خود سال‌ها طعم تلخ محبس را چشیده بود و می‌دانست که یک شب‌اش می‌تواند به درازنای سالی باشد.

شبِ فراق که داند که تا سحر چند است

مگر کسی که به زندان عشق در بند است

از موضوع دورافتادم، ولی گو بیفت. حال که قصّه به زندان این دو کشیده شد (یکی نه بیش از یک سال و دیگری بالغ به 13 سال)، می‌خواهم بگویم که زندان همیشه برای هرکسی هم بد نیست: بارانی است که می‌تواند «در باغ لاله روید و در شوره زار خس». حبس وحصر می‌تواند بالقوّه سازنده و درنهایت سودمند از کار درآید. چنانچه خداوند با زندانی مستعد یار باشد، دوران گرفتاری او می‌تواند همان کاری را بکند که ایام سلوک و ریاضت برای اهل طریقت. بی‌سببی نیست که زندان را «دانشگاه» خوانده‌اند. ایام محبس که مجال فعالیت‌های مشهود فیزیکی را به نحوی دلخواه به شخص نمی‌دهد، ممکن است در عوض، روح او را به کلی دگرگون سازد؛ او را فولاد آبدیده کند؛ اندیشه‌های نو در او بیافریند و طرح‌های ابتکاری در حوزه‌های مختلف در سرِ وی بپروراند و این همه پس از رهایی از زندان او را در جامعه بلندنام و مصدر کارهای سترگِ سیاسی، فرهنگی و علمی کند. قهرمان اَحسَن‌القَصصِ قرآن نمونه‌ای نمادین از این واقعیت است که هر بزرگی و عزّتی که یافت از زندان یافت؛ چه، پیش ازآن، چون ارزش‌ها و قابلیت‌هایش امکان بروز نیافته بود به کلافی می‌فروختندش و خریداری نداشت، اما سرانجام:

عزیز مصر به‌رغم برادران غیور / ز قعر چاه برآمد به اوج ماه رسید

نلسُن ماندلا، پرچمدار مبارزه با تبعیض‌نژادی را سی سال زندان، نلسن ماندلا ساخت و نام بلندش را در تاریخ جاودانه کرد. همین مسعود سعد سلمانِ (د. 515 ق) خودمان،‌گر چه در سرآغاز حبسیه معروف خود شکوه می‌کند که:

نالم به دل چو نای، من اندر حصار نای/ پستی گرفت همّت من زین بلندجای

طولی نمی‌کشد که خود اقرار می‌کند اشعار جان‌فزایش ثمره اقامت در تنگنای محبس بوده است:

گردون به درد و رنج مرا کشته بود اگر

پیوند عمر من نشدی نظم جان‌فزای

نه نه ز حصنِ نای بیـفزود جاه من داند

جهان که مادرِ مُلک است حِصنِ نای

من چون ملوک سر ز فلک برگذاشته

زی زُهره برده دست و به مَه برنهاده پای

از دیده گـــاه پاشم دُرّ‌های قیمتی

وز طبع گه خـــــــرامم در باغ دلگشای

نظمی به کامم اندر چون باده لطیف

خطّی به دستم اندر چون زلفِ دلربای...

ملک الشعرای بهار (د. 1330ش) بخشی از اشعار موثّر خود را در زندان (1312 ش) یا در وصف خاطرات و تجربیات زندان و دوران تبعید یک‌ساله‌اش در اصفهان (1313 ش) سرود و در 1314 ش، با عنوان «کارنامه زندان» در تهران به پایان برد. شاگرد زُبده و بعد‌ها جانشین بر حقّش در درس سبک‌شناسی دانشگاه تهران و دانشسرای عالی، حسین خطیبی نوری (د. شهریور 1380) نیز نزدیک به پنج‌هزار بیت ناب در زندان سرود که باید آن را در زمره بهترین حبسیه‌های زبان فارسی به شمار آورد. برای غزل‌های استوار و پُرسوز محمّد فرخی‌یزدی (د. مهر 1318) که در زندان یا تحت فشارهای خفقان‌آور زمان خود سروده است کمتر نظیری در ادبیات فارسی می‌توان یافت.

بازگردم به مطلب اصلی؛ دکتر شعار (د. مرداد 1380) از نخستین کسانی بود که به دایره‌المعارف اسلامی پیوست، شاید هم نخستین عضو دانشگاهی بود که رسما و بیش‌وکم به‌طور تمام وقت در این مرکز به خدمت کمر بست. چون بازنشسته دانشگاه بود می‌توانست چند روزی از هفته را با دایره‌المعارف همکاری کند. ظاهرا یکی از ماموریت‌های مرحوم شعار جذب نیروی علمی برای این مرکز پژوهشی بود. او بود که روانشاد احمد تفضلی (د. دی ماه 1375) را به مرکز دعوت کرد. این را ضمنا یادآور شوم که در آن سال‌های نخستین، دایره‌المعارف اسلامی «بنیاد» بود، نه «مرکز». بنا به دلایل و ملاحظاتی در اواخر دهه 60 بنیاد به مرکز تبدیل شد.

باری، روزی دکتر شعار تلفنی با من درباره دایره‌المعارف گفت‌وگو کرد و از من خواست که به آنجا بروم و از کمّ و کیف این طرح جدید بیشتر آگاه شوم و چنانچه راغب باشم با این موسسه نوبنیاد همکاری کنم. آن زمان بنیاد در خیابان آقایی (گلستان سابق) که خیابان‌های فرمانیه و نیاوران را به هم متّصل می‌کند، واقع بود. این محلّ منزل شخصی مهندس سرشناسی به نام گلسرخی بود که مصادره شده و به تصرّف بنیاد شهید درآمده بود. منزلِ معمولی نه، که نیمچه کاخی بود بسیار زیبا و مجلّل. آنجا ما دریافتیم که کاخ‌نشینی چه عالمی و چه لذّتی دارد. پانزده، شانزده‌سال پیش که مرکز دایره‌المعارف به جای فعلی‌اش منتقل شد، آن منزل به وزارت امور خارجه تحویل یا فروخته و به کتابخانه مفصلی تبدیل شد و دیگر از قصر گلسرخی، که دندانه‌های آن هر یک پندی نو نو می‌دادند، اثری برجای نماند.

روزی به محلی که وصفش رفت، رفتم. درست تاریخش را به یاد نمی‌آورم، ولی نباید از 1364 این طرف‌تر بوده باشد. پس از گفت‌وگویی مختصر با جناب شعار، وی به رییس مرکز اطلاع داد و ایشان به اتاق کار او آمد و این اولین‌بار بود که آقای کاظم بجنوردی را می‌دیدم: لباسی مشکی، مویی مشکی و ریشی مشکی؛ به تمام معنا جوان و تازه‌نفس. شعار، مرا معرفی فرمود. به یاد نمی‌آورم آقای بجنوردی چه گفت و من چه گفتم. همین اندازه به خاطر می‌آورم که قرار گذاشتیم هفته‌ای سه روز به مرکز بروم. آن زمان هنوز مرکز، بخش‌بخش نشده بود. عمده توجه معطوف به نوشتن مقاله بود. پس، من باید مقاله‌نویسی می‌کردم.

پس از تلاطم‌های انقلابِ 1357، تشنجات سال‌های اول، دسته‌بندی‌های رنگارنگ سیاسی، تندروی‌های خشونت‌آمیز گروه‌های مختلف در صحن دانشگاه، افشاگری‌های بی‌منطق، اخراج‌های بی‌رویه استادان، به آتش کشیدن کتابخانه، خودسری‌های بعضی فرصت‌طلب و دخالت‌های بیجای نااهلان در امورعلمی دانشگاه تربیت معلّم، اثری از جوّ آکادمیک در این کهن‌ترین مرکز آموزش عالی در ایران باقی نگذاشت؛ بنابراین، ساختمان دایره‌المعارف اسلامی در میان فضایی منزّه و سرسبز، نقطه‌ای امن و آرام و به قول انگلیسی‌ها «سِیف هِیوِن» برای من بود که از هر دقیقه‌اش لذّت می‌بردم وهر دم مترصّد بودم که از خیابان مفتح (مبارزانِ سابق و روزولت اسبق) به خیابان آقایی پناه ببرم.

آن روزها بیش از افراد انگشت‌شماری در مرکز نمی‌دیدم. هنوز دایره‌المعارف این اندازه «عیالوار» نشده بود. به غیراز جعفر شعار، مرحوم محمد علی مولوی عربشاهی (یار وفادار و هم‌رزم آقای بجنوردی)، روانشاد احمد تفضلی و بهمن بوستان را می‌دیدم. فضل‌الله صلواتی هم که اصفهانی ومقیم اصفهان بود هرازگاهی به مرکز می‌آمد. می‌شنیدم زمانی که به تهران می‌آمد در ساختمان مرکز بیتوته می‌کرد. مرحوم حسین نظیف‌پور و آقا هادی بجنوردی کار تشکیل پرونده‌های علمی را برعهده داشتند. آقا خلیل سلیمانی نیز کارش بیشتر آورد و بُرد کتاب از طبقه پایین به طبقه دوم ساختمان بود. چندی بعد خانم پوران راکی به کمک او آمد. کتاب‌ها هنوز شماره‌گذاری نشده و طبقه‌بندی منظمی نداشت. خانمی به نام کوثری و خانم هَنجنی که چندی بعد همسر دوست عزیزمان رضا رضازاده لنگرودی شد و خانم علی محمدی، چرخ دبیرخانه را می‌گرداندند. از پسِ چندی، عزیزانی چون شادروان عباس زریاب‌خویی (د. 11 بهمن 1373)، فتح الله مجتبایی، محمد جواد حجّتی کرمانی، محمد مجتهد شبستری و مصطفی محقّق داماد را برای نخستین‌بار در مرکز زیارت کردم. آذرتاش آذرنوش را که اندکی دیر‌تر در مرکز ملاقات کردم، قبلا در سال 1354 یا 1355 در دانشسرای عالی زاهدان دیدار کرده بودم. بعضی از این شخصیت‌ها که گویا از یاران یا همفکران آقای بجنوردی بودند، اوایل به‌طور محسوسی در مرکز حضور نمی‌یافتند، زیرا هنوز کارها به روال نبود. وقتی بنا شد مرکز شورایی داشته باشد، این آقایان لااقل ماهی یک‌بار رسما آفتابی می‌شدند. «شورای مدیران بخش‌ها» که تشکیل شد جمع‌مان جمع‌تر شد. من به عنوان اولین دبیر این شورا انتخاب شدم: مسوولیتی که بعد‌ها به آقای محمد خاکی محول گردید.

با گذشت زمان می‌دیدم که عملا هرماه و هر سال مرکز گسترده و گسترده‌تر می‌شود و کمبود‌های خود را جبران می‌کند. کاری سترگ با تجربه‌ای اندک از صفر آغاز شده بود و تا رسیدن به حدّ مطلوب راه درازی درپیش داشت. هرچه زمان سپری و بر ابعاد امور افزوده می‌شد، مشکلات و مسایل تازه‌ای روی می‌نمود، مخصوصا که سیدبزرگوار- و به قول روانشاد شرف‌الدین خراسانی (د. آبان 1383)، «ابن عمّ»- نقشه‌های بلندپروازانه متعددی در سر داشت. صِرفِ این‌که از همان ابتدای کار نام دایره‌المعارف را با صفت «بزرگ» موصوف کرده بود، روشن بود که آقا به دنبال اجرای یک پروژه جمع و جورِ دو، سه ساله نیست. او طرح بزرگی را مدّ نظر داشت که شایسته ایران بزرگ بود. محدودیت‌های فراوان، مشکلات بیشمار و امکانات کم بود؛ از صِرف فضای کار برای هیات علمی مرکز گرفته تا جلب افراد شایسته برای تالیف مقالات، تا انتخاب مدخل‌های دایره‌المعارف و فشارها و اعمال‌نفوذ‌های گوناگون از این سو و آن سوی، آن هم در شرایط حسّاس و گاهی بی‌حساب و کتابِ آن سال‌ها،‌گر چه این سال‌ها نیز هم؛ «حُقّه مِهر بدان نام و نشان است که بود». (دو، سه سالی است که جلد چهارم کتاب ارزشمند فرهنگ آثار ایرانی-اسلامی به سبب همین آفت، در انتشارات سروش صبورانه منتظر چاپ نشسته است). با این همه، آقای بجنوردی بیدی به نظر نمی‌رسید که از این باد‌ها بلرزد. چنان به میدان آمده بود که با هر مشکلی دست‌وپنجه نرم کند. شاید خودش بیش از همه خبر داشت که در چه سنگلاخی پا نهاده است، اما آماده هر اُفت و خیزی بود. او خود یک‌بار فرموده بود: «ما دنده‌مان پهن است.» او به‌رغم معضلات و ناهمواری‌ها هیچ‌گاه تو نزد و تاکنون هم بر این قرار بوده است. آقای بجنوردی به کارش ایمان داشت و عشق می‌ورزید و متوکل به فضل الهی بود، اگرچه گهگاه درباره برنامه‌های بلندپروازانه‌اش از این و آن، آیه‌های یأس می‌شنید.

به تدریج که نیروی علمی مرکز افزایش می‌یافت مشکلِ جا بیش از پیش احساس می‌شد. هر ماه شمار صندلی‌های اتاق‌ها اضافه می‌شد. ظرفیت اتاق‌ها که تکمیل شد، رییس مرکز به سراغ ایوان‌های ساختمان رفت. با دیوارک‌هایی از چوب نئوپان و درهایی از شیشه، یک‌شبه از ایوانی دو اتاق کوچک درمی‌آورد و مثلا، در یکی جناب مجتهد شبستری و در دیگری صمد موحّد را جای می‌داد. کم‌کم نوبت راه‌پله‌ها و غلام‌گردشی‌ها رسید. پست و بلند ساختمان پر شد از میز کار و صندلی. هنوز قیافه مرحوم مهدی مدرّس را در یکی از آن غلام‌گردشی‌ها در ذهن خود مجسّم می‌بینم. آلاچیقِ آن سوی حیاط گلسرخی را حصار چوبی و شیشه‌ای کشیدند و چند نفر را در آن جای دادند. آن روزها این طور نبود که در بعضی از بخش‌های مرکز، بحمدالله، اتاق آن‌قدر زیاد باشد که در هر یک از آنها اتاقی نیز به تهیه چای و قهوه و پخت و پز (آبدارخانه خصوصی) اختصاص داده شود.

اینها همه موقّت بود. در آن بحرانِ کم‌جایی جناب بجنوردی در اندیشه به دست آوردن مکانی بزرگ برای دایره‌المعارف بزرگ بود. سرانجام کرد آنچه را کرد. چگونه؟ نمی‌دانم. اما هرچه کرد شاهکار بود؛ «چنین کنند بزرگان چو کرد باید کار». با دستی خالی ولی همّتی عالی، چند ده‌هزار متر مربع زمین مرغوب در تپّه‌های کاشانک در شمال شرق تهران را گرفت، همین جایی که ساختمان مرکز دایره‌المعارف شکوهمندانه از جانبی نظاره‌گر کوه البرز است و از جانب دیگر، کیلومترها از تهران را زیر پای دارد-هرچند به سبب دود و دم غلیظ هوا نمی‌تواند همه پایتخت را تماشا کند. چه کس باور می‌کرد چنین مرکز عظیمی، که شاید در خاورمیانه نظیر نداشته باشد، در عرض چند سال سرِ پا شود؟ رییس مرکز غالبا یاران و همکارانش را درشادی‌ها شریک می‌کند وخبرهای خوش را با آنان در میان می‌گذارد. وقتی شالوده‌های ساختمان مرکز ریخته می‌شد، او از اصحاب دایره‌المعارف دعوت می‌کرد که به آنجا بروند. همه، بخشی را با مینی‌بوس و بخشی را پای پیاده به فراز تپّه می‌رفتیم. پِی‌های قالبی و یک‌پارچه هر ساختمانِ مجموعه خبر از بنای استوار و باشکوهی می‌داد. پِی‌ها به گونه‌ای ریخته شده که امکان فروریزی بنا را در شدید‌ترین زلزله‌ها منتفی می‌کند. به ما گفتند ممکن است ساختمان باژگونه شود ولی درهم فرونمی‌ریزد. آقای بجنوردی با چنان شور و حرارتی از حال و آینده این بنا سخن می‌گفت که فقط می‌توانست بیانگر عشق عمیق او و امیدِ همراه با توکلّش باشد. معروف است که همیشه باید از خداوند درخواست‌های بزرگ کرد؛ هرچه سطح انتظارتان کمتر و محدودتر باشد خداوند هم به همان اندازه به شما می‌دهد. آقای بجنوردی همّـتش بلند و خواسته‌هایش جانانه بود؛ پروردگار مُجیب‌الدعوات نیز به او آن داد که او می‌خواست. بگذریم از این‌که بعضی از مقاطعه‌کاران یا مهندسانِ ناظر در حق او و دایره‌المعارف جفا کردند و بیش از حقّ خود خوردند و بردند. ولی ثمره کار، به‌هرحال درخشان بود. هرچه به هدر رفت باز می‌ارزید. تا این بنا بر پاست و مقصد و مطلوب عالمان و طالبِ عِلمان است، نام سیدکاظم بجنوردی بر لوح خاطر تاریخ باقی خواهد ماند.

 

بگذارید خاطره‌ای هم از اتفاقات علمی مرکز نقل کنم. تا آنجا که به یاد دارم نخستین کسی که در مرکز فقط به عنوان ویراستار رسما به کار مشغول شد، مرحوم دکتر محمدحسین روحانی بود که در روزهای اولِ کارش از ملاک‌ها و روش‌های علمی بالا بالا و طرح‌های پرطول و تفصیل می‌گفت، به قسمی که همگان باورشان شد که مقالات به دست او که برسد از مطمئن‌ترین صافی انتقادی خواهد گذشت. لذا، خیلی زود اعتماد رییس مرکز را جلب کرد و ویرایش تمامی مقالات جلد اول دایره‌المعارف یکسره به یدِ قدرت وی واگذاشته شد. او حقا شب و روز کار می‌کرد. بعدازظهرهای گرم تابستان وسط همان اتاق کارش درازکش روی زمین می‌خوابید و تجدید قوایی می‌کرد. با این حال یک اشکال بزرگ در کارش بود؛ گویا این بزرگوار از حدود و مرزهای ویرایشی که امروز و معمولا، از این اصطلاح فهم می‌شود، درمی‌گذشت و دخل و تصرّف‌های بیش از حدّ مجاز و گاه ناروا در مقالات اعمال می‌کرد. او نیز مانند بعضی ویراستاران دیگر حدّ خود را نشناخت و کرد آنچه را کرد و نمی‌باید می‌کرد. یکی از دخالت‌های ناصواب آن عزیز تغییر دادنِ ناموجّه بسیاری از مفردات و ترکیبات عربی به «فارسی سرَه» بود (مصیبتی که هرازچند دامن‌گیر زبان فارسی می‌شود). استدلالش در برخی جاها این بود که مثلا، لفظ «مورد» در فارسی غلط به کار می‌رود، زیرا در اصل عربی به معنای «راه‌آب» و «محلّ آب خوردن بهائم»، آبشخور و شریعه است. پس معلوم می‌شود جمله «چیزی در این مورد نمی‌دانم» چه معنایی پیدا می‌کند! سرَه‌نویسی افراط‌آمیز و گرفتاری‌آفرینِ آن همکار از دست رفته در جاهایی اصلا معنای منظور را خدشه‌دار می‌کرد و گاه معنایی متفاوت با آنچه در فکر مولف مقاله بود به آن می‌داد. کار به جایی رسید که دکتر مجتبایی حلیمِ ملایم صدایش درآمده و از این‌که در مقاله‌اش تغییرات غیرقابل‌قبولی داده شده بود به خشم آمد. ظاهرا به آب دادنِ دسته گل‌هایی از این دست باعث شد دکتر روحانی به جای تهران، بیرجند را برای اقامت خود برگزیند. عجب آنکه او در عربی دستی داشت و کتاب‌هایی را از این زبان به فارسی برگردانده بود. باوجود این، نسبت به کاربرد عربی در فارسی حسّاسیتی اینچنین داشت.

خوب، حالا مرکز بود و انبوهی مقاله «سره‌زده» که باید یکسره بازخوانی می‌شد مبادا تغییرات نابجا لطمه‌ای به آنها رسانده باشد. سایه تردید بر تمامی مقالات افتاده بود. همه‌چیز باید از نو بازبینی شود، اشکالات به اصلاح آید و در بسیاری جاها «سرَه‌زدایی» شود. رییس مرکز چاره را در بسیج کلّ هیات علمی مرکز دید. از این رو، همگان کارهای خود را به کناری گذاشتند و دو به دو کمر به مقابله مقالات بستند. جنب و جوشی بی‌سابقه در مرکز به راه افتاد. پس از چند هفته تلاش جمعی، کار در حدّ قابل قبول بسامان آمد و جلد اول دایره‌المعارف به میمنت و مبارکی در 1374 ش نشر شد. این نخستین میوه رنج چندساله مرکز، بسیار شیرین بود. البته اگر درست دقت شود آثار آن سَره‌نویسی هنوز در جای‌جای این جلد به چشم می‌خورد. در این جنبش مقابله، جناب مجتهد شبستری و من به اصطلاح فرنگی‌ها «پارتنر» بودیم و این فرصت مغتنمی بود برای من که روز‌هایی را که سعادت دیدار این فرزانه مردآزاده را نداشته بودم، جبران کنم. آخر، دفتر کار او در همسایگی اتاق کار من بود، منتها حضرتش ایوان‌نشین و میز کار من بر رهگذر کار او واقع بود. در صدرِ اتاقی که من در آن کار می‌کردم روانشاد زریاب می‌نشست و من، آقایان علی آل داود و صادق سجّادی در خدمتش بودیم؛ البته فقط روزهای سه‌شنبه، که به «سه شنبه‌های زریاب» معروف شده بود. دکتر علی‌اصغر حلبی هم تا پیش از آنکه بر سرِ مقاله‌ای با مرکز در اختلاف افتاد و ترک یاران کرد، در همین اتاق می‌نشست و گاهگاه پیپی می‌کشید و مرا به یک دودانگی آواز ملایم- که گوش‌های نامحرم نشنود- مهمان می‌فرمود. یاد او و آن روز‌ها به‌خیر!

*  این نوشته اصلا بنا به دعوت استاد مهدی محقق در سال 1388 نگارش یافت. در آن زمان ایشان مدیریت انجمن مفاخر فرهنگی را برعهده داشت و در تدارک تشکیل مجلس نکوداشتی برای آقای کاظم بجنوردی بود، که از پِی کنار رفتن مشارالیه از مدیریت انجمن، آن مجلس هیچ‌گاه برگزار نشد. این نوشته هم که قرار بود در دفتری از مقالات به همان مناسبت منتشر شود، درجایی چاپ نشد و اینک آن را با کاست و افزودهایی، به مناسبت سی‌اُمین سالگرد تاسیس مرکز دایره‌المعارف بزرگ اسلامی تقدیم می‌کنم

مجله مهرنامه

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: