1394/2/23 ۰۹:۴۹
سابقه آشنایی من با علیاکبر صادقی به سال 1350 و کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان باز میگردد؛ درآن مقطع تاریخی من با مرتضی ممیز که میخواست برای کانون، فیلم انیمیشن بسازد، همکاری میکردم. ورودم به کانون زمینهای را فراهم کرد که با احمدرضا احمدی، فرشید مثقالی، پرویز دوایی، عباس کیارستمی، علیاکبرصادقی و بعدها زرین کلک همکار شوم.
درباره نقاشیهای علیاکبر صادقی
درآن مقطع علیاکبر صادقی برای برخی از کتابهای کانون که تألیف سیروس طاهباز و م. آزاد بود، تصویرگری میکرد و بعدها بیشتر تمرکزش را روی ساخت فیلم انیمیشین گذاشت. اتاق کار ما در یک طبقه بود و همین موضوع موجب شد که خیلی زود زمینه آشنایی من با علیاکبر صادقی فراهم شود و به مدت چهار سال این شانس بزرگ را داشتم که شبانه روزی با هم همکار و همفکر شویم و برای جشنوارهها برنامهریزی کنیم و فیلم بسازیم وفیلم ببینیم. چهار سالی که لحظه لحظهاش
ارزشمند بود.
علیاکبر صادقی یکی ازنقاشان تحصیلکرده ایران است و یکی از مزیتهای او آشنایی کامل با آناتومی و طراحی است. او برخلاف بسیاری ازهنرمندان از دوره کلاسیک عبور کرده است و تجربیات متعددی را تا به امروز پشت سرگذاشته است. من در گفتوگوی بلندی که با مرتضی ممیز داشتم، او از نقاشانی یاد میکند که چون آناتومی را نمیشناسند به نقاشی آبستره پناه میبرند اما علیاکبر صادقی در هیچ دورهای در شمار این گروه از نقاشان قرار نمیگیرد. او هیچگاه به آبستره محض در آثارش نپرداخت.
صادقی چون در طراحی بسیار چیرهدست است سالها پردههای سردر سینماها را نقاشی کرده است. او همچنین نخستین کسی بود که در ایران ویترای(نقاشی روی شیشه) را ابداع کرد وسالها روی این هنر تمرکز کرد و مبدع آثار متعددی بود. در واقع نمیتوان صادقی را کانالیزه کرد او درهر عرصهای که وارد شده، آثار درخشانی از خودش بهجا گذاشته است و هرگز خودش را درگیر سبک خاصی نکرده است. در مجموع کاری به این ندارد که الان سوررئال نقاشی کند یا اینکه رگههای مدرنیسم آثارش را تقویت کند او خودش را وقف نقاشی کرده است. نقاشی کردن برای صادقی مثل نفس کشیدن است. او هر روز ساعت 9 صبح کارگاهاش را باز میکند و تا ساعت 8 شب مشغول کار است. خیلی از هم سن و سالهای او از 20 سال پیش خودشان را بازنشسته کردهاند اما او هیچگاه اهل این حرفها نیست که از نقاشی کشیدن اعلام بازنشستگی کند.
جالب اینجاست که او برخلاف بسیاری از هنرمندان که درآثارشان مدام خودشان را تکرار میکنند، درهراثرش حرف تازهای میزند و مدام در حال تجربه کردن است. دلیل عمده این موضوع این است که او از قدرت تخیل بسیار بالایی برخوردار بوده و همواره جسارت این را دارد که فکرهای تازهای که به ذهنش خطور میکند را اجرا کند. در واقع عنصر اصلی نقاشیهای صادقی خیال است چه در نقاشیهای تکرنگ و سیاه و سفیدش و چه در آثار پر کارش.
او در سالهای اخیر در آثارش به جزئیات توجه ویژهای کرده و در نقاشیهایش روحیه لطیف و طنازش موج میزند. طنازیهای او در آثارش از جنس طنزهای ایرانی است و همواره من را به یاد عبید زاکانی میاندازد. شاید بیراه نباشد که او را <عبید نقاشان ایرانی> بنامیم.
صادقی با اینکه در آثارش حدیث روزگار ما را بازگو میکند؛ اما گاه برای بیان، بر تن نقاشیهایش لباس کهن میپوشاند، البته لباسهایی که مختص به خود اوست. با اینکه نقاشیهای صادقی هریک راوی داستانی هستند، اما او درهیچیک از آثارش قصد ندارد بیانیه سیاسی صادر کند. او فقط نقاشی میکند و نقاشی کشیدن برای او مثل آب خوردن است.
برای صادقی فرقی نمیکند که برای بیان ایده هایش از چه ابزاری بهره گیرد؛ او حتی روی گیوههای کهنه و کت و لباسهایش نقاشی کرده است. او از تکهای چوب و چند میخ برای ساختن حجمهایش بهره گرفته است، بیشک این متریال در دسترس هرفردی میتواند باشد اما تخیل صادقی است که به هر چیزی جان میدهد و از این متریال احجام و نقاشیهای جاودانهای خلق کرده است.
روزنامه ایران
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید