1394/1/22 ۰۸:۵۴
بحث ما راجع به تأدیب و تربیت بود. عرض شد اگر شخصی بخواهد دیگری را مؤدّب به آداب الهی کند، باید قبل از آن خود را در تمام ابعاد وجودی (عقلی، نفسی، جوارحی و…) مؤدّب نماید. در بحث «تأدیب قلب» گفتیم: انسان باید قلبش را به «ادب الهی»، ادب کند؛ یعنی اجازه ندهد «حبّ ماسوی الله» در آن نفوذ کند و اگر چیزی از این محبت در قلب وجود دارد، باید آن را «تخلیه» نماید.
مروری بر مباحث گذشته
تخلیه دل و تجلّی خدا
هنگامی که انسان خود را به آداب الهی تربیت میکند، آثاری بر آن مترتّب میشود. اهل معرفت این بحث را در قالبی میریزند و میگویند: «تأدیب قلب» و «تخلیه» آن موجب «تجلّی» خداوند در دل خواهد شد.۱ اگر دل از حبّ ماسوی الله تخلیه شود و «حبّ به خدا» سراسر آن را فرا بگیرد، محل تجلّی خدا میشود. قلب «بیتالله» است، خانه خداست. صاحب این خانه هم خداست؛ اگر کسی «ماسوی الله» را از این خانه خارج کند، صاحب خانه خود وارد آن میشود. صاحب خانه که آمد، دل از حالت غصبی بیرون خواهد آمد. این تعبیری که میگویند: «خدا تجلّی میکند»، به معنای ورود صاحبخانه است.
گفتیم که قلب اگر از نظر حالی دارای «خشیت» شود و از نظر افعالی به «نوافل» روی آورد، مورد محبت خدا قرار میگیرد. دلی که از حبّ ماسوی الله تخلیه شد و حبّ به الله سراسرش را فرا بگیرد، دچار «خشیت» خواهد شد. اثر بسیار بارز ایجاد خشیت نیز که در روایت به آن اشاره شده، این است که مورد محبت خدا قرار میگیرد و هنگامی که خدا او را دوست داشت، همه کارهاش میشود، به گونهای که تمام امورش را خدا انجام میدهد.
تأثیر نوافل در جذب حبّ خدا
در روایت معروفی آمده است: «و إنّهُ لیتقرّبُ إلیّ بالنّافله حتّى أُحبّهُ»، اولین اثر «نافله» حبّ خداست. هنگامی که دل «تخلیه» شد، خدا «تجلی» میکند، هنگامی که خدا به وسیله هم حال و هم افعال شخص وارد دل شد، مورد محبت خدا قرار میگیرد و هنگامی که خدا او را دوست داشت، آنگاه همه کارهاش میشود: «کُنتُ سمعهُ الذی یسمعُ به»، دیگر تعبیر بالاتر از این نمیشود؛ گوشی که با او میشنود گوش خداست، «و بصرهُ الّذی یُبصرُ به» چشمی که میبیند چشم خداست، «و لسانهُ الّذی ینطقُ به و یدهُ الّتی یبطشُ بها».۲ کسی که قلبش را به آداب الهی مؤدّب کند، یعنی آن را از حبّ ماسوی الله تخلیه نماید، قوا و اعضایش همه الهی میشود.
قلب سلیم و حبّ دنیا
امام صادق(ع) در ذیل آیه شریفه «إلاّ من أتى الله بقلب سلیم»۳ که درباره قیامت است، میفرماید: مراد از سلامت قلب، «هو القلبُ الذی سلم من حُبّ الدُّنیا»،۴ که سلامت قلب بر محور این است که حبّ دنیا در آن «نفوذ» نکرده باشد. به کلماتی که در اینجا استخدام میکنم دقت کنید: نه اینکه حبّ به دنیا وارد نشده باشد، «نفوذ» نکرده باشد. بعضی مواقع بر سر یک دوراهی قرار میگیریم که در آن باید بین خدا و غیر خدا یکی را انتخاب کنیم؛ اگر در اینجا به دنبال غیر خدا یا حبّ دنیا برویم، میگویند: حبّ به دنیا در قلبش «نفوذ» کرده است، حبّ خدا در قلبش «نفوذ» نکرده، چون اگر «نفوذ» کرده باشد، آن را رها میکرد.
حسن ادب قلب
در تعابیر اهل معرفت آمده است: «حسن ادب قلب»، «سوء ادب قلب». من برای اینکه مطلب روشن شود مجبورم مطلبی را که جنبه معرفتی دارد ولی تقریباً همگانی است مطرح کنم. در باب حالات قلب نسبت به همه امور معرفتی سه حالت تصویر میکنند: یک؛ «افراط»، دو؛ «تفریط»، سه؛ «تعادل». به عنوان مثال «خوف» و «رجا»، هر دو از حالات معرفتی قلبی محسوب میشوند. صفت «خوف» و «رجا» که در مقابل هم قرار میگیرند هر کدام، یک حالت افراط، یک حالت تفریط و یک حالت تعادل دارند. حالت «تعادل» خوف و رجا، ترس از جهنم و عذاب و امید به رحمت الهی است؛ اما «خوف» در حالت افراطی باعث ایجاد «یأس از رحمت خدا» میشود و «رجا» در حالت افراطی «احساس ایمنی از عذاب الهی» ایجاد میکند، تا جایی که در نهایت باعث میشود شخص جرأت معصیت کردن پیدا کند.
هم خوف و هم رجا از حالات بسیار خوب است؛ اما باید در حالت تعادل باشد. امام صادق(ع) در روایتی فرمود: «کان أبی(ع)یقُولُ»، حضرت فرمود که پدر بزرگوارشان یعنی امام باقر فرمودند: «إنّهُ لیس من عبد مُؤمن إلّا و فی قلبه نوران»، هیچ بنده مؤمنی نیست مگر اینکه در دلش دو نور وجود دارد: «نورُ خیفه و نورُ رجاء»، هم نور بیم از عذاب الهی و هم نور امید به رحمت الهی در دل قرار دارد. اینها مربوط به حالات دل است. «لو وُزن هذا لم یزد على هذا و لو وُزن هذا لم یزد على هذا»،۵ اگر قرار باشد آنها را با هم بسنجیم، نه این بر آن فزونی دارد و نه آن بر این؛ یعنی یک حالت تعادل بین آن دو برقرار است.
اینها موقعی نور هستند که تعادلشان حفظ شود. نه این بر آن بچربد و نه آن بر این. جهت این است که اگر هر کدام، تعادل خود را از دست داده و به سمت افراط یا تفریط بروند، اثر بسیار بدی به بار خواهند گذاشت. «افراط در خوف» موجب «یأس از رحمت الهی» و «افراط در رجا» باعث «جرأت بر معصیت» میشود. لذا اگر به روایات و آیات مراجعه کنید، خواهید دید که هر دو حالت را نکوهش کردهاند. در قرآن نسبت به یأس از رحمت خدا نهی شده است: «لا تقنطُوا من رحمه الله».۶ در جای دیگر میفرماید: «إنّهُ لا ییأسُ من روح الله إلاّ القومُ الکافرون»،۷ یأس از رحمت خدا که نتیجه افراط در خوف میباشد، از خصوصیات کافر است. از طرف دیگر راجع به کسانی که نسبت به صفت رجا حالت افراطی پیدا کرده و احساس ایمنی از عذاب الهی دارند، میفرماید: «أ فأمنُوا مکر الله؟ فلا یأمنُ مکر الله إلاّ القومُ الخاسرون».۸
همه اینها برای قلب است. ارزش این حالات متعلّق به انسان، بر محور نقش سازندگی آنها است؛ اگر قرار باشد که اینها برای انسان نقش تخریبی پیدا کنند، مذموم خواهند بود. خوف از عذاب الهی آنگاه برای قلب ممدوح است که نقش سازندگی داشته باشد نه تخریبی. انسان هنگامی که مأیوس شد، دیگر پا در وادی اطاعت نخواهد گذاشت؛ میگوید: آب که از سر گذشت، چه یک وجب، چه صد وجب!
اگر امید و رجا هم بخواهد از حدّ اعتدال بگذرد، دیگر مرز سرش نمیشود، حلال و حرام نمیفهمد! به تعبیر دیگر نقش تخریبی پیدا میکند.
حفظ تعادل
حسن ادب و سوء ادبی که اهل معرفت در باب قلب نسبت به کسی که میخواهد دلش را در وادی حبّ به خدا قرار دهد مطرح میکنند، میگوید به این معناست که انسان دل را چنان تربیت کند که نسبت به این حالات مربوط به قلب حالت تعادل حفظ شده و از افراط و تفریط دور بماند. «من تأدّب بآداب الله عزوجل، أدّاهُ إلى الفلاح الدّائم»، حسن ادب و یا ادب الهی نسبت به قلب این است.
ما در باب مسأله قلب و تادیب آن که راجع به حبّ به خدا بود بحث کردیم و حسن ادب و سوء ادب را در ارتباط با مقامات معنویه مطرح کردیم.
پینوشتها:
۱٫ بحث «جلوههای الهی» با بحث «تجلّی الهی» تفاوت دارد
۲٫ اصولکافی، ج۲، ص۳۵۲ ۳٫ سوره شعرا، آیه۸۹
۴٫ بحارالانوار، ج۷، ص۱۵۲ ۵٫ اصولکافی، ج۲، ص۷۱
۶٫ سوره زمر، آیه۵۳ ۷٫ سوره یوسف، آیه۸۷
۸٫ سوره اعراف، آیه۹۹
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید