1394/1/17 ۰۸:۴۷
بسیار دشوار است که در فرصتی کوتاه بتوان چشماندازی از ادبیات معاصر فارسی را ترسیم کرد و گسستها و پیوستهای آن را از ادبیات کلاسیک نشان داد. بیشک ادبیات کلاسیک فارسی یکی از غنیترین ادبیاتهای جهان است و شاعران برجسته و جهانی همچون فردوسی، حافظ، مولوی، عطار، سعدی، خیام و… در آن بالیدهاند و جهانیان ادبیات فارسی را با آثار این شاعران میشناسند. ولی متاسفانه ادبیات معاصر فارسی، چنانکه باید شناخته شده نیست و اگر تحقیقی دقیق انجام شود، میتوان بسیاری از ویژگیها و شاخصهای ادبیات کلاسیک را در ادبیات معاصر در یک خط طولی پی گرفت.
ادبیات، سرگذشت پر فراز و نشیب زندگی جوامع بشری است که در قالبهای گوناگون شعر، داستان، رمان، نمایشنامه، تئاتر، فیلم و نشریات به نمایش درآمده، هویت خویش را بر مخاطبان خود آشکار میکند. هنرمندان خلاق عرصههای گوناگون این هنر، با به کار بردن اندیشههای آرمانی و انسانی خویش و نیز خلاقیتهای ویژه هنری خود، برآنند تا بازتاب زندگانی اجتماعی، فردی، فرهنگی، سیاسی و هنری مردمان عصر خویش را به تصویر کشند و در لابهلای آن، خواستهها، افتخارات، اندوهها و دلتنگیهای بشری را به نمایش بگذراند.
شناخت، ارزیابی و معرفی کیفیت این آثار از سویی موجب لذت بیشتر از متن در ذهن خواننده میشود و از سوی دیگر منجر به ساخت جامعهای بر پایه اندیشه، تفکر و خواستهای معقول بشری در جامعه میگردد. برآیند ادبیات، دستمایه فرهنگی و هنری مردمی است که با بنیادهای فکری و حس زیباییشناسی جهان پیرامون خود رابطهای درونی دارند و بر عرصه گسترده آن، هر کس به قدر همت و دانش خویش، ره توشهای برمیچیند.
ریشههای فرهنگی یک ملت
چشمانداز ادبیات و ادبیت نیز همانا ریشههای فرهنگی یک ملت مدنی را رو به سوی آیندگان و نسلهای فردا به فضای روزهایی تازه از قضاوت و هماندیشی میکشاند. ادبیات بازتاب ناگفتههای فرصتهای انسانی است که از قلمرو ذهن به حوزه زبان و شکلبندیهای تازه و بدیع، به سمت مخاطب هدایت میشود.
عرصه ادبیات، عرصه خودیابی مخاطب و همدلی با ویژگیهای «متن» است. معاصر بودن ادبیات هم، ریشه در خاستگاه انسان معاصر و اندیشههای تازه وی در قلمرو آفرینشهای ادبی و هنری دارد. معاصر بودن، انگیزهای است برای نوعی «گفتمان» راهجویی، مفاهمه در فضای اندیشهها و شکلهای بیانی مدرن و پسامدرن و در واپسین نگاه، چشمانداز یک نگاه تازه بر بنیاد گذشتههایی دور و نزدیک است. در این میان، از یافتههای شعری تا ادبیات داستانی، ادبیات نمایشی، ترجمه آثار برتر ادبی و… برای ایجاد ارتباط با مخاطب در چشماندازهای معاصر، هر کدام فرصتهایی هستند برای بازنمایی واقعیتهای پیرامونی.
اما باید به خاطر بسپاریم که داشتههای امروز ما در عرصه درخشان ادب معاصر ریشه در ادبیات کلاسیک ما دارد. ادبیاتی که قرنهاست نوع بشر از آبشخور آن بهرهمند است و در عرصههای گوناگون زندگی او را یاری میکند. اگر ماهیت زبانی ادبیات را بپذیریم، آنگاه استعلای زبان متعارف با گزارههای روزمره به زبان متعالی و ادبی را که موجب لذت و الم و خیالات در انسان میشود، جز بر پایه سنتی زمانپذیر و در عین حال فرا زمان که ریشهای عمیق در تاریخ دارد و امکان بیان لایههای ژرف مسایل انسانی را فراهم میآورد، امکانپذیر و متصور نخواهد بود.
هیچ اثر برجسته و نوینی، هرچند واجد بدایع و بدعتهای پرشمار، جز بر بستر سنتی بزرگ و ریشهدار، نمیتواند قوام گیرد و دوام یابد. این مسأله بهخصوص در پهنه ادب فارسی و در عرصه شعر، امری مسلم و قابل اثبات است. اگرچه باید پذیرفت که هر اثر نوین و هر نوآوری و بدعتی در شعر و ادب، مستلزم خروج از سنت و فراتر رفتن از آن است. این فراتر رفتن با نفی و نابودی سنت تفاوت دارد.
نوآوری در شعر و ادب فارسی
در ایران قرن بیستم و در آستانه مشروطیت، تلاشهای بسیاری برای نوآوری در شعر و ادب فارسی صورت گرفت. این تلاشها با ظهور نیما در شعر و هدایت و جمالزاده در نثر، بستر و زمینه تحول عمیقی را فراهم ساختند که محصول آن شعر نیما و جهان داستانی مدرن فارسی بود؛ اما همین دستاوردها از سویی ریشه در غنای انکارناپذیر ادبیات کلاسیک فارسی داشت و از سویی دیگر از ادبیات اروپایی و تحولات ادبی مغرب زمین تاثیر گرفت و اگرچه مسأله جهان جدید و پس از مشروطه به کلی با جهان سنتی و کهن متفاوت بود، اما ذات بینش و زیباشناسی و انسانشناسی کهن ایرانی در آثار جدید همنان پابرجا بود.
ادبیات معاصر در فرم و محتوا تغییراتی داشته و از شکلها و سبکهای غربی تأثیر گرفته است و مسائل انسان جدید را بیان میکند اما همواره بر پایه سنت خود باقیمانده است، سنتی که ساختمانهای آن نظام فرهنگی ما را حفظ میکند، در این نظام فرهنگی، مفاهیم و الگوها در جوهره باطنی خود تجدید حیات میکنند؛ به گونهای که میتوان ردپای بسیاری از ویژگیهای شعر کلاسیک و اندیشه شاعران کلاسیک را در ذهن و زبان شاعران معاصر باز یافت.
قبل از آنکه نمونههایی از تداوم ذهن و زبان شاعران کلاسیک را در نویسندگان و شاعران معاصر فارسی نشان دهم، به صورت مختصر به برخی از ویژگیها و تحولات نو در ادبیات معاصر فارسی اشاره میکنم.
حضور زنان
ظهور و بروز زنان نویسنده و شاعر در دوران معاصر پدیدهای نوین است که در سنت ادبیات کلاسیک فارسی بسیار کمرنگ است. زنان در شعر و داستان در دوره جدید بسیار پررنگ ظاهر شدهاند. سنت ادبی زنانه در ایران که چند دهه پیش در آثار داستانی سیمیندانشور و اشعار فروغ فرخزاد هویت خود را یافته بود، در دهه اخیر یکی از شکلهای غالب محصولات ادبی ایران میشود. اگر آثار داستانی سالهای پس از انقلاب تا ۱۳۷۰ شمسی (۱۹۹۰ میلادی) را بررسی کنیم، میبینیم که صدای نویسندگان زن نیز در این دوره روشنتر و رساتر از گذشته به گوش میرسد.
انتشار آثار آنان به صورت یک جریان ادبی از وقایع مهم دهه شصت شمسی (دهه هشتاد میلادی) است. حضور زنان نویسنده و داستانهای زنانه که چنین در دهه ۶۰ توجه منتقدان را به خود جلب کرده است، در پایان این دهه تقریبا سهمی بیستدرصدی در میان نویسندگان دارد و با سرعتی تصاعدی این سهم در دهه گذشته به چهلدرصد و در دو سهسال اخیر به بیش از پنجاه درصد میرسد.
زنان نویسنده در ایران به تجربیات جدیدی در نوشتن دست پیدا کردهاند و مخاطبان فراوانی دارند و ویژگیهای نوشتار زنانه با مردان تفاوت پیدا میکند. در این دوره است که در ایران زنان صاحب اتاقی از آن خود میشوند و در دانشگاهها حضوری گستردهتر دارند و موضوعات جدید را تجربه میکنند و در پژوهش و تدریس و تألیف جایگاه بسیار متفاوتی را به دست آوردهاند، چیزی که در گذشته در ادبیات کلاسیک فارسی نبود.
پرسشهایی درباره نوشتن زنان در این دوره مطرح است که زنان چرا مینویسند؟ از چه مینویسند؟ چگونه مینویسند؟ و چه اموری در نوشتههای زنان غایب است؟ که در فرصتی دیگر میتوان به این پرسشها پاسخ داد. در عرصه شعر هم، شاعران زن نسبت به گذشته بیشتر شدهاند و جایگاه خوبی پیدا کردهاند و آثار فراوانی از زنان شاعر منتشر میشود.
غنای زبانی
با بررسی و تحلیل آثار داستانی و شعری معاصر میتوانیم پیوستهای فرمی و مضمونی را در میان نویسندگان و شاعران معاصر ببینیم که از ادبیات کلاسیک فارسی تا کنون ادامه دارد اگرچه گاهی پررنگ و گاهی کمرنگ. یکی از این پیوستها، غنای زبانی است که در برخی از نویسندگان و شاعران معاصر میبینیم که از آثار کلاسیک وام گرفتهاند، مانند آثار محمود دولتآبادی که از نثر بیهقی تأثیر پذیرفته است و ابوتراب خسروی که نثر باستانگرا در آثارش، برگرفته از متون گذشته فارسی است.
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید