1393/12/13 ۰۹:۴۴
من موضوع صحبتم را به مقایسه دو رساله «سیر و سلوك» خواجه نصیر و «المنقذ منالضلال» غزالی اختصاص میدهم. اما برای من همیشه این سوال مطرح بوده كه چرا خواجه نصیر به تمام مخالفان فلسفه و عرفان پاسخ داده اما در برابر غزالی كه بزرگترین دشمن فلاسفه بوده و در این زمینه كتاب نوشته است، ساكت مانده است.
من موضوع صحبتم را به مقایسه دو رساله «سیر و سلوك» خواجه نصیر و «المنقذ منالضلال» غزالی اختصاص میدهم. اما برای من همیشه این سوال مطرح بوده كه چرا خواجه نصیر به تمام مخالفان فلسفه و عرفان پاسخ داده اما در برابر غزالی كه بزرگترین دشمن فلاسفه بوده و در این زمینه كتاب نوشته است، ساكت مانده است. من پاسخم را در مقایسه بین این دو رساله پیدا كردم. این دو رساله شباهتهای زیادی با هم دارند هر دو رساله سرگذشتنامه هستند و سرنوشت خودشان را نوشتهاند. دومین شباهت این دو مقاله این است كه هر دو رساله راه به دست آوردن حقیقت را گفتهاند و میگویند چگونه به حقیقت دست بیابیم یا اینكه حقیقت در كجاست؟ سوم اینكه راههایی كه برای وصول به حقیقت میگویند با هم شباهت دارند. اما به نتایج متفاوت و مختلفی میرسند. خواجه نصیرالدین در واقع بدون اینكه نامی از غزالی ببرد در این رساله پاسخ او را داده است. خواجه در واقع در جایی كه به باطنی میپردازد غیر مستقیم جواب غزالی را داده است. حالا چرا نام او را نبرده است؟ روایتی است كه میگویند غزالی باطنی بوده البته این محل بحث است. اما برای اینكه این دو را مقایسه كنیم من مختصری از رساله سیر و سلوك را بیان میكنم چون رساله پیچیدهای است. غزالی میگوید كه در آغاز جوانی در جستوجوی حقیقت بوده و در زمانی كه كمتر از ۲۰ سال داشته نگارش كتاب «المنقذ من الضلال» را آغاز كرده است. او به جستوجوی حقیقت پرداخته و به دنبال این بوده كه علم لدنی چیست. غزالی حقیقت را در چهار فرقه میشناخت كه خواجه هم میگوید این چهار فرقه متكلمان، باطنیه، فلاسفه و صوفیه هستند. غزالی سه فرقه را رد و یكی را قبول میكند. او میگوید كه علم كلام ما را به یقین نمیرساند. حال غزالی چگونه فلسفه را فرا میگیرد در حالی كه هیچ استادی هم نداشته است. خودش میگوید فلسفه را با خواندن متون و بدون مراجعه به هیچ استادی یاد گرفته است. اما باید گفت چگونه میشود فلسفه را بدون استاد یاد گرفت؟ این در حالی است كه خواجه با یادگیری از استاد بسیار پیشرفت میكند. غزالی از فلاسفه اشكال میگیرد و آنها را مورد نقد و حتی تكفیر قرار میدهد. او دهریون و طبیعیون را زنادقه و الهیون را تكفیر میكند و میگوید كسی میتواند فرد دیگری را نقد كند كه مساوی آن فرد باشد. او فلسفه را نقد میكند اما اینكه چگونه فلسفه را فرا میگیرد جای اشكال است. فلسفه را باید نزد استاد فرا گرفت و نمیشود آن را بدون استاد فرا گرفت. اما رساله «سیر و سلوك» شرح حال خواجه است كه خودش آن را نوشته و نكاتی كه میگوید درست نقطه مقابل غزالی است. او میگوید از كودكی علم آموخته و استادی توانا داشته بر خلاف غزالی كه میگوید استادی نداشته است. خواجه نصیر حكمت را علم شریف و بسیار پرفایده میدانسته است. او سه فرقه را یكی میكند. عرفان از نظر او در نزد امام است. از طرفی خواجه وجود امام را از طریق معرفتی ثابت میكند. غزالی «در المنقذ من الضلال» به آیات رجوع نمیكند، اما خواجه نصیر در هر بخش به چند آیه استناد میكند. شیخ طوسی هرجا كه حرف میزند به آیات قرآن استناد میكند و امام را جامع حكمت و فكرت میداند و اطاعتش را واجب میداند. طبق آیه قرآن كریم خواجه مردم را سه دسته میداند. یك دسته اهل دنیا، دسته دوم اهل شریعت و آخرت و دسته سوم اهل معرفت هستند. اینجا عرفا همان سابقون هستند پس حكمت را به نحوی با مساله امامت ارتباط میدهد. غزالی در جهان اسلام و اهل تسنن نفوذ بسیاری دارد. غزالی مقام بزرگی در عالم اسلام دارد، كسی نمیتواند منكر آن شود. اما از اشكال بزرگی رنج میبرد. او متفكر بزرگی است و نفوذ زیادی در اهل سنت دارد و گاهی چنان او را بزرگ میكنند كه جای پیامبر(ص) را هم برایشان میگیرد. اما چیزی كه بخشودنی نیست این است كه او نخستین كسی است كه بحث تكفیر را مطرح كرده است و فلاسفه را تكفیر میكند، چراكه فلسفه اجتهاد است و تكفیر در فلسفه و عقاید مذموم است.
روزنامه اعتماد
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید