اندیشه در عسرت / منوچهر ذاكر

1399/10/30 ۰۹:۴۵

اندیشه در عسرت / منوچهر ذاكر

ابتدا لازم است مفهوم «تفكر» مستفاد در این یادداشت را توضیح دهیم. ذهن بشر در مواجهه با اتفاقات گوناگون در طبیعت و جهان‌زیست خود، انواع معلول‌ها را ادراك و تجربه می‌كند. بسیاری از این معلول‌ها، تعجب و تاثرات هیجانی شدیدی در ذهن ایجاد می‌كنند.

 

آناتومی مختصری از فلسفه و اندیشه در ایران امروز

ابتدا لازم است مفهوم «تفكر» مستفاد در این یادداشت را توضیح دهیم. ذهن بشر در مواجهه با اتفاقات گوناگون در طبیعت و جهان‌زیست خود، انواع معلول‌ها را ادراك و تجربه می‌كند. بسیاری از این معلول‌ها، تعجب و تاثرات هیجانی شدیدی در ذهن ایجاد می‌كنند. این موضوع ذهن را به یافتن علت و سببِ آن معلول‌ها هدایت می‌كند. در مواقعی كه امكان یافتن علّت یا عللِ ضروری برای یك معلول میسر باشد، ذهن با تاثیرات علّی آشنا شده و آن را مفهوم‌سازی می‌كند. منظور از تاثیرات علّی، كنش‌هایی هستند كه طی آنها، یك یا چند علّت ضرورتا موجب وقوع رخدادی معین می‌شوند. برخی از این تاثیراتِ علّی، واقعی بوده و ذهن به‌درستی تشخیص می‌دهد ولی برخی دیگر موهومی و حاصل برآورد اشتباه یا سقوط ذهن در چاه‌های غیرعقلانی هستند. در مجموع، علّت و چرایی بروز این اتفاقات، از جمله مهم‌ترین كنجكاوی‌های ذهن است كه حاصل آن یافتن دلیل و استدلالِ تبیینی است. بنابراین، كاركرد عمومی ذهن و متدولوژی نظریات علمی در تحلیلِ تاثیرات علّی، تقریبا مشابه هم هستند. وظیفه فرضیات علمی عمدتا تبیین و توضیح پدیده‌های طبیعی و روابط علّی است. وقتی رویداد یا پدیده‌ای مانند E رخ می‌دهد، تبیین پدیده باید علّت یا مجموعه‌ای از علّت‌ها مانند C را جست‌وجو كند به‌نحوی‌كه وقوع C در هر زمان و شرایط محیطی یكسان، بروز رخداد E را ضمانت كند. این شرطِ ضرورت یعنی «وقوع C، بروز رخداد E را ضمانت می‌كند» وجه تمایز و مشخصه تبیین علمی است. در مواقعی كه علّت یا عللِ ضروری وجود ندارد یا امكان تشخیص آنها توسط ذهن میسر نیست، ذهن بهترین دلیل یا توجیه مانند B را برای بروز رویداد E جست‌وجو می‌كند. تصور كنید هنگام عبور از مكانی، مشاجره دو نفر از همكاران‌تان را مشاهده كنید. بی‌اختیار دلیل این دعوا را در ذهن‌تان جست‌وجو خواهید كرد. این رویكرد منطقی، اصطلاحا استدلال ابداكتیو (Abductive reasoning) نامیده می‌شود. استدلال ابداكتیو لزوما واجد شرط ضرورت نیست ولی نكته جالبی در باب آن وجود دارد. در باب ارتباط حیرت و فلسفه از افلاطون تا هیدگر سخنان بسیاری گفته شده است. از طرف دیگر، علت پردازشِ ابداكتیوِ ذهن را نیز تعجب و حیرت قلمداد كردیم، منتها تعجبی كه پرسش و چرایی امر در ذهن ایجاد كند و نه صرفا سرگشتگی و تحیری خوشایند كه پیامد قابل عرضی ندارد. بنابراین حیرت به این معنا، محرّك تفكر در باب روابط علّی و استدلال ابداكتیو است. كاركرد دیگر ذهن، استدلال‌ برای صحت قواعد و باید و نبایدها در سیطره زندگی، فرهنگ و جامعه است. پروسه فكری تولید استدلال‌ و دلیل‌تراشی‌ با هدف توضیح علتِ بروز روابط علّی و موجه‌سازی عقاید، هنجارها و قواعد را تفكر می‌نامیم كه دارای دو وجه است. وجه زایشی آن، یعنی ذهنی كه مولّد استدلال و استنتاج است. استدلال مفهومی بسیار مظلوم است زیرا همگان نسبت به ارزش‌ها و تصمیمات گوناگون در زندگی و جامعه دست به استدلال می‌زنند، درحالی كه بسیاری از این استدلال‌ها ناموجه بوده و صرفا دلیل‌تراشی‌هایی با هدف مصادره به مطلوب، ارضای خودمحوری (Egocentrism) و تحریف حقایق هستند. در قلمرو استدلال جایی برای دلیل‌تراشی ناموجه وجود ندارد. دلیل‌تراشی، نحوه‌ای استفاده از زبان برای متقاعد كردن مخاطب و نیز دفاع از تصمیم و رفتار اتخاذ شده توسط افراد است. حاصلِ وجه اول تفكر، عقاید و گفتمان‌های مختلف اعم از تبیینی و هنجاربخش است. دومین وجه، جنبه انتقادی تفكر است كه افكار و دلایل دیگران، آموزه‌ها و گفتمان‌های عمومی را مورد نقد قرار می‌دهد. انسانِ امروز در چنبره باورها، عقاید، اطلاعات و پروپاگاندا اسیر است. این اطلاعات، هم از نوع اخبار و دانشِ وقایع و هم اطلاعاتی هستند كه ارزش‌ها و هنجارهایی را ابلاغ و تبعیت از آنها را القا می‌كنند. حجم قابل توجهی از این محتویات ماهیتا مغالطه‌آمیزند ولی چنان با ظرافت آراسته می‌شوند تا موجه و مستدل جلوه كنند. بنابراین یك میدان منازعه وجود دارد كه در یك طرف، اذهان نقّاد و در طرف دیگر گفتمان‌هایی هستند كه چه در سپهر نظری/ایدئولوژیك و چه در حوزه‌های ارزشی/هنجاری جامعه تسلط دارند. تفكر اصلی‌ترین پروسه و پردازش مغزی در ایجاد گفتمان‌های تبیینی و ارزشی در جامعه است. آیا در این تفكرات، شیوه یا شیوه‌های عمده‌ای وجود دارند؟ دینامیك تحول و اصلاح گفتمان‌ها از چه منطقی تبعیت می‌كند؟ این سوالات را در بستر اندیشه و سپهر گفتمانی ایران‌زمین بررسی می‌كنیم.

گفتمان و منطق تحول گفتمان‌ها

منظورمان از گفتمان عبارت است از هر مكتب فكری منسجم كه در خصوص برخی حوزه‌های نظری (تبیینی و ارزشی) و عملی (هنجاری - قانون) مواضعی را اتخاذ و استدلال ارایه می‌دهد. این مفهوم از گفتمان به دكترین یا خط مشی نزدیك است مشروط به اینكه جنبه استدلالی و موجه‌سازی عقاید و ارزش‌های آن مدنظر باشد. لذا، شیوه‌های مستفاد در تفكر، شالوده گفتمان را شكل می‌دهد. گفتمان می‌تواند از نوع تشكل فكری - عقیدتی یا یك نهاد و موسسه مطالعاتی از قبیل دانشگاه نیز باشد. اصولی‌ترین منطقِ تحول، اصلاح، پذیرش و عدم پذیرش گفتمان‌ها عبارت است از حضور و مواجهه گفتمان‌های رقیب (Counter-discourse) و نقّادی گفتمان‌های بدیل از گفتمان‌های رایج و مسلط. منازعه آكادمیك گفتمان‌ها، عبارت است از همین نقّادی متقابل گفتمان‌ها و پادگفتمان‌ها. حاصل این دینامیزمِ گفتمانی، خود- اصلاح‌گری یا استنساخ گفتمان‌هاست. متاسفانه این هنجارِ علمی – آكادمیكی در ایران شكل نگرفته، زیرا حوزه اندیشه در ایران از حیث مهارت‌های تفكر بسیار ضعیف و نیز دارای موانع و عیوب بسیاری است كه به چند مورد اشاره می‌كنیم. نخست، در سپهر عمومی ایران، به دلیل وجود تابوها و خطوط قرمزِ فراوان، توانایی ایجاد گفتمان‌های بدیل در مقابل گفتمان‌های رسمی و تسلط یافته وجود ندارد. توجه كنید كه در ایران گفتمان‌های هژمونیك اعم از نظری و هنجاربخش به عنوان گفتمان‌های حقیقت‌گو تبلیغ شده و بخش‌های جامعه ملزم به رعایت هنجارهای تجویز شده آنها هستند. گفتمان‌های عامه‌فهم در مدارس، تریبون‌های عمومی، مطبوعات و به‌ویژه در شبكه‌های تلویزیونی تبلیغ می‌شوند. گفتمان‌های تخصصی در تریبون‌های دانشگاهی‌، كلاس‌ها و كتب درسی و در خلال اسلامی‌سازی علوم انسانی تسلط یافته و بر سپهر اندیشه چیره شدند. گرچه جنبه‌هایی از گفتمان‌های مسلط در برخی مقالات و نوشتجات مورد نقد قرار می‌گیرند ولی امكان بروز و نمو پادگفتمانی كه مقابل گفتمان‌های هژمونیك قرار گیرند، وجود ندارد. مجلات دانشگاهی در ایران چنان مقررات و فرمتی از مقاله را شرط قرار می‌دهند كه عملا امكان انتشار یك نوشته انتقادی میسر نمی‌شود. نویسندگان انتقادی لاجرم به مطبوعات و مجلات غیرآكادمیك سوق داده می‌شوند. ‌ولی نقّادی‌های پراكنده به فراموشی سپرده شده و منتهی به جریانِ فكری منسجمی نمی‌شوند. در نهایت بستر ایجاد گفتمان‌های نقّاد و رقیب فراهم نمی‌شود. القصه، تابو، خطوط قرمز و موانعی همچون محدودیت نهاد دانشگاه و نبودِ فضای مجاز برای همفكری، تنسیق و ترویج افكار دگراندیش، موانعی سر راهِ ارزیابی و نقّادی گفتمان‌های مسلط هستند. گفتمان‌های مسلط - به دلیل خصلت محافظه‌كاری و كم‌توجهی به واقعیت‌های جامعه – نه با نقّادی پادگفتمان‌ها و نه با پیش‌بینی وقایع و مطالبات جامعه اصلاح نمی‌شوند. نتیجتا در مواردی تبدیل به گفتمان‌های تحمیلی شده و تجویز سیاست‌های نادرست این گفتمان‌ها، باعث بروز بحران‌های اجتماعی از فرهنگ و اخلاق گرفته تا اقتصاد، حقوق و سیاست در كشور می‌شوند. فقط بروز بحران آنها را مجبور به برخی اقدامات اصلاحی می‌كند، ولی چون از واقعیات‌ و مطالبات جامعه، آگاهانه یا ناآگاهانه عموما غفلت می‌ورزند، این كشمكش بین اصرار روی سیاست‌های دگم و ناكارآمد در یك طرف و وضع موجود و مطالبات جامعه در طرف دیگر ادامه دارد.

تفكر جوهری و تفاسیر مصادره به مطلوب

در بخش قبل برخی موانع سر راه تحولِ اصولی گفتمان‌ها را شرح دادیم. اكنون به برخی شیوه‌های ایجابی مورد استفاده در تولید افكار و موجه‌سازی گفتمان‌های رسمی در ایران می‌پردازیم. متون كهن و مقدس، متون و روایات تاریخی، اعلامیه‌های جهانی و قانون اساسی كشورها، علاوه بر اینكه خودشان پاره-گفتمان‌هایی در حوزه‌های مختلف هستند، از بازتفسیر آنها با هدف ابلاغِ هنجارها و قوانین نوین برای مسائل فعلی جامعه قویا استفاده می‌شود. آنچه در ایران به‌ وفور شاهد هستیم تفسیر متون و منابع فوق‌الذكر به شیوه «مصادره به مطلوب» است. در این روش معمولا متون و رویدادهای تاریخی، در جهت تاییدِ تصمیم و سیاستی كه از قبل قرار است اتخاذ شود، تفسیر و انطباق داده می‌شود. به‌عبارت‌دیگر، موجه‌سازی بسیاری از هنجارها و قوانین متكی است بر تفسیر به شیوه مصادره به مطلوبِ یك یا چند متن مرتبط. تفاسیر مصادره به مطلوب ناموجهند زیرا معانی واژگان دارای جوهر و اِسانس نیستند بلكه سیال بوده و در شبكه سمانتیك مغز، سلسله مراتبی از تداعی‌ها (Associations) مابین واژگان توسط ذهن برقرار می‌شود. تداعی و تشابهِ معنای واژگان نمی‌تواند منظور و مقصود یك متن را به متنِ مقصد انتقال دهد. «قسمت» و «حكمت» پاره-گفتمان‌هایی در حوزه روابط علّی هستند كه اولا ابطال‌ناپذیر بوده و ثانیا به پشتوانه تفاسیر مصادره به مطلوب هنوز در جامعه رایج و به قوت خود باقی‌اند. شیوه تفسیری ناموجه، در استنباط‌های ابداكتیو نیز استفاده می‌شوند. تصور كنید صبح از خانه خارج شده و اتفاقاتی ناگوار برای‌مان رخ ‌دهد. ممكن است به‌ جای تحلیل عقلانی اتفاقات، بروز آنها را به ‌حسابِ پس دادن تقاص كارِ ناصوابِ دیروز بگذاریم. علاوه بر تفاسیرِ مصادره به مطلوب، استفاده از تمثیل و تشبیه، تكنیك رایجِ دلیل‌تراشی در بسیاری از افكار و نظریات به‌ویژه در سخنرانی‌ها و تریبون‌های عمومی در ایران است. مفاد بسیاری از سخنرانی‌های تلویزیونی نیز متكی بر این شیوه هستند. «هرمنوتیك تمثیل و شباهت» بر این باور استوار است كه هر جا شباهتی بین دو ایده و مفهوم برقرار شود، ارتباطی علّی و انتقال معنا در میان است. در این شیوه از استدلال، این واقعیت كه معنای واژگان و سخنان در متن و بافت تاریخی و معناشناختی خود باید تفسیر شوند، اغماض شده است. معمولا در این روش، از قصه‌ها یا وقایع تاریخی كهن نیز استفاده می‌شود. به عنوان مثال، به منظور اعلام موضع در خصوص یك معضل اجتماعی/سیاسی در جامعه فعلی، واقعه‌ای از صدر اسلام مطابقت داده شده و مستمسك قرار می‌گیرد. مشابهت دو وضعیت اجتماعی نمی‌تواند صحت یك نحوه قضاوت را از یكی به دیگری انتقال دهد. بالاخره، اندیشه جوهری و جوهری‌سازی (Hypostatization) نیز، نزد صاحبان سخن بسیار فراگیر و متداول است. اندیشه جوهری به هر نوع ویژگی و صفتی اعم از طبیعی، اخلاقی و انسانی، جوهری ذاتی اختصاص می‌دهد و بروز آن صفت در یك ابژه، منوط به حلول و حضور جوهر آن صفت در ابژه یا محمل جوهر است. به عنوان مثال در اندیشه جوهری، این جوهرِ حركت موسوم به آنیما موتریكس است كه سبب حركت اجسام می‌شود. به‌طور مشابه، نجاست، پلیدی، كمال، جنون، طهارت و هر ویژگی معین، جوهر خاص خودشان را دارند. به‌علاوه، اندیشه جوهری، به انتقال و امتزاج جوهری ماوراء علّی، مابین اعیان مختلف اعتقاد دارد. تفكر جوهری، شالوده انواع علوم غریبه و جوهری از قبیل علم میزان، كیمیا، طالع‌بینی، تنجیم، جفر و علم حروف را تشكیل می‌دهد. هنوز هم در اندیشه‌های بسیاری از مالكین سخن در ایران از تفكر جوهری استفاده شده و در جمع اشاعه می‌شود. برای اثبات كافی است برخی از گفت‌وگوها و سخنرانی‌ برنامه‌های تلویزیونی را مشاهده كنیم. فقط سلاح و كسب مهارت‌های تفكر نقّاد می‌تواند ذهن را از این پازل پیچیده و مغاك كج‌اندیشی نجات داده و آن را مجهز به قدرت تمییزِ موجه از ناموجه كند. بارها توصیه می‌شود افراد جامعه از مروجین گفتمان‌های هژمونیك تبعیت كنند، همان‌گونه كه از دستورات و نسخه‌های پزشكان، بی‌چون و چرا پیروی می‌كنند. چنین تمثیلی یك مغالطه آشكار است. افراد جامعه به این دلیل از پزشكان پیروی می‌كنند كه خود و دیگران به دفعات، صحّت نسخه‌های آنان را با مشاهده بهبودی بیماران آزموده‌اند. در‌حالی كه اكثر گفتمان‌های مذكور ابطال‌ناپذیر بوده و استدلال متداول برای صحّت آنها عمدتا متكی بر تفاسیر مصادره به مطلوب است.

برخی گفتمان‌‌های فلسفی در ایران

از فلسفه رایج در دانشگاه‌های ایران آغاز می‌كنیم. احراز شرایط برای استخدام، ترفیع پایه، تبدیل وضعیت و ارتقای علمی از وظایف اساتید همه رشته‌های دانشگاهی از جمله اساتید علوم انسانی و فلسفه است. الزام به انتشار مقالات در مجلات پژوهشی باعث شد در سال‌های اخیر مجلات پژوهشی متعددی همراه با انبوهی از مقالات اعضای هیات علمی فلسفه و علوم انسانی ایجاد شوند، نشریات و مقالاتی كه عمدتا مصرف داخلی مانند استخدام، ارتقای سازمانی اساتید و فارغ‌التحصیل كردن دانشجویان دكتری داشته‌اند و كمكی برای حل معضلات نظری و پروژه روشنگری اجتماعی در كشور نكرده‌اند. به‌علاوه، مدیریت برخی از دپارتمان‌های فلسفه و علوم انسانی بر عهده افرادی است كه با حمایت از یك تفكر مونولوگ، اجازه بروز و رشد افكار دگراندیش نمی‌دهند تا مبادا گفتمانی مغایر با گفتمان رسمی در كشور پدید آید. چرا به ‌جای كرسی‌های آزاداندیشی، آزادی‌پژوهشی و نقد گفتمان‌ها را در بطن دانشكده‌های علوم انسانی نهادینه نمی‌كنیم تا باعث ارتقا و افزایش اهمیت آنها در جامعه شوند؟ بسیاری از اساتید فلسفه و علوم انسانی هنوز هم مشغول حكمت سینوی، فلسفه صدرایی و اندیشه‌های منوّرِ اشراقی هستند و این‌گونه مباحث را نه با هدف مطالعات تاریخِ اندیشه بلكه تحلیل و پژوهشِ روز، به خورد افكار عمومی و حتی مخاطبین تخصصی می‌دهند. غافل از اینكه اعتبار اندیشه‌های جوهری، جوهری‌سازی و استخراج حقیقت از روشنایی نور، مدت‌هاست منسوخ شده است. فضای بسته نقد و تفكر در دپارتمان‌های علوم انسانی و جذابیت تاریخی آثار متفكرین غربی در ایران، موجب شد برخی از نویسندگان و مترجمینِ زبردست از طریق انتشارات غیردانشگاهی، به اشاعه و انتشار آخرین نظریاتِ فلسفه غرب بپردازند. حاصل كار ایجاد یك زبان زرگری لوكس و روشنفكرمآبانه بود كه نتوانست گرهی از مسائل نظری جامعه را بگشاید ولی عده بسیاری را دنبال خود روانه كرد با این تصور كه در حال استحاله روشنفكرانه هستند. تحلیل آخرین مسائل و نظریات فلسفه غرب از پساساختارگرایی و ساختارشكنی گرفته تا آثار امثال ژیژك و بدیو فایده‌ای برای روشنگری اجتماعی و نقد وضع موجود نداشته و كمكی به پروسه نقّادی در ایران نكرده‌اند. این نه به معنای انزجار و اجتناب مطلق از فلسفه غرب بلكه استفاده گزینشی و آگاهانه از آثار غربی با هدف «انتفاع پروژه نقّادی در سپهر عمومی ایران» است. این مسوولیتی خطیر و ضروری است. در ایرانِ امروز به دلیل تغییرات روزافزون در جامعه، اختلافات بسیاری در باورهای فرهنگی، اخلاقی، حقوقی و سیاسی اجتماع وجود دارد. باید تا می‌توانیم اختلافات و تعارضاتِ خرده‌فرهنگ‌ها را به حوزه نظری انتقال دهیم. ولی چنانچه نسخه نظری این تعارضات در سپهر گفتمانی، به شیوه اصولی و آكادمیك تعدیل یا حل و فصل نشوند، تقابل دگماتیك و جاهلانه آنها به اعتراضات و منازعات خیابانی، واكنش‌های هیجانی توده‌های مردمی و در نتیجه بحران‌های اجتماعی حل‌ناشدنی تبدیل خواهند شد.

منبع: روزنامه اعتماد

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: