1399/9/19 ۱۳:۵۲
غالب مردم که برای رفع عیبجویی دیگران، درحفظ ظاهر گاهی از حدّ اعتدال نیز قدم فراتر میگذارند، هر روز در گفته و نوشته خود، مرتکب هزار غلط انشایی و املایی میشوند و متوجّه نیستند که به علّت تقریر و تحریر نادرست و بیاندام، تا چه حد مورد طعنه و مضحکه خاصّ و عامند و چون تأثّر و تألّمی هم از این بابت ندارند به هیچوجه در صدد رفع این عیب بزرگ نیز بر نمیآیند.
غیر از مردم لاابالی و بیمبالات، هیچکس نیست که پیش از خروج از خانه و قدم نهادن در کوچه لااقل روزی یک بار، خود را در آیینه نبیند و وضع سر و لباس و کفش و کلاه خود را تحت مراقبت نیاورد، و نواقص و معایب و بینظمیها و آشفتگی های هیئت ظاهر خویش را به شکلی ترمیم و اصلاح ننماید.
چرا؟
برای آنکه انسان، ذاتاً خودخواه است و خود را از هیچکس کمتر و پستتر نمیشمارد، و بر او بسی ناگوار است که باهیأت و اندامی ناساز و شکل و ریختی منکر در مقابل دیگران جلوه کند و دیگران در ظاهر او عیب و نقصی قابل سرزنش و خردهگیری ببینند و بر او بخندند.
این توجّه و دقّت در رفع عیوب ظاهری به هر نظر که تعبیر شود، به شرط آنکه به حدّ خودآرایی و ظاهرسازی نرسد، ممدوح است؛ چه برای مرد دردی بدتر از آن نیست که مورد عیبجویی هر کس و ناکس قرار گیرد، و به علّت عیبی که رفع آن بسیار آسان بوده، انگشتنمای این و آن واقع شود.
امّا تعجّب در اینجاست که غالب همین مردم که برای رفع عیبجویی دیگران، درحفظ ظاهر گاهی از حدّ اعتدال نیز قدم فراتر میگذارند، هر روز در گفته و نوشته خود، مرتکب هزار غلط انشایی و املایی میشوند و متوجّه نیستند که به علّت تقریر و تحریر نادرست و بیاندام، تا چه حد مورد طعنه و مضحکه خاصّ و عامند و چون تأثّر و تألّمی هم از این بابت ندارند به هیچوجه در صدد رفع این عیب بزرگ نیز بر نمیآیند.
ممکن است که انشای کسی سست و نارسا و مبهم و دور از قواعد فصاحت و بلاغت باشد، اگر چه رفع این عیوب نیز تا حدّی به مدد تتبّع آثار بزرگان ادب و ممارست درخواندن و به حفظ سپردن گفتههای فصیح و بلیغ فراهم میآید. لیکن چون نویسندگی هم مانند شعر تا حدّی موقوف به استعداد ذاتی و طبع خدادادی است، باز میتوان صاحب چنین نوشتهای را معذور داشت و از او چیزی را که خدا به او نداده است و تدارک آن به اکتساب مقدور نبوده، نخواست. امّا غلط املایی چنین نیست. اصلاح آن به کلّی به دست خود انسان است و در مرحله چیز نویسی، اتّفاقاً از هر کار دیگر آسانتر است.
ذوق، فقط آن نیست که انسان فریفته و دلداده هر منظره زیبا و هر هیأت موزون و هر آهنگ دلنواز شود، بلکه یک درجه از ذوق سلیم هم است که انسان طبعاً از هر منظره زشت و هر هیأت ناموزون و هر آهنگ ناساز، تنفّر و اشمئزاز حاصل کند و آنها را با اکراه و ناخوشی تلقّی نماید، تا طبعش به پستی و زشتی نگراید و همیشه جویای زیبایی و رسایی و درستی باشد.
کسانی که در نوشتههای خود، استمراراً مرتکب اغلاط املایی میشوند و به این عیب بزرگ که به دست ایشان پرداخته میشود، پی نمیبرند، علاوه برآنکه از آن درجه از ذوق که مانع انسان از مرافقت با زشتی و نادرستی است، محرومند؛ از درک ننگ و عار نیز بینصیبند و آن همّت را ندارند که زشتی و نادرستی را که در وجود ایشان هست و مسبّب آن نیز خود آنانند و به خوبی میتوانند آن را رفع کنند، از میان بردارند و صحیح و سالم چیز بنویسند.
درممالک متمدّنه دنیا، هر روزنامهای را که بخرید، اگر چه ممکن است که مطالب آن سخیف و مهوّع و خلاف حقیقت و بر ذوق ناگوار باشد، امّا کمتر اتّفاق میافتد که یک غلط املایی در آن دیده شود و غلط املایی برای هرکس که قلم به دست میگیرد در این ممالک ننگ است، حال آنکه ما اغلاط املایی را در نوشته خواصّ اعضای ادارات و پارهای از رجال عالیمرتبه خود هر روز میبینیم.
روزی به یکی از همین آقایان که در نوشتن املای کلمات بسیار بیمبالات است و اتّقاقاً مایه و استعدادی طبیعی نیز برای نویسندگی دارد، گفتم که: املای فلان کلمه و فلان کلمه غلط است. درجواب گفت که: من مخصوصاً آنها را به این اشکال نوشتهام و چون یقین دارم که دنیا زیر و زبر نخواهدشد، در این کار تعمّد کردهام.
من دیگر به او چیزی نگفتم چه مسلّم میدانستم که اگر کسی املای درست کلمهای را که همه در ضبط آن اتّفاق کرده و اهل لغت آن را به همان وضع قرار دادهاند، بداند؛ محال است که هیأت صحیح و متّفق علیه را که همه میشناسند و معنی آن را میفهمند و اگر هم نفهمند به مدد کتب لغت به معنی آن پی خواهند بود، رها کند و به جای آن از خود هیأتی جدید که معروف و مفهوم هیچکس نیست، به کار برد و با این حرکت خودخواهانه، مفهوم مقاصدی را هم که کلمات قراردادی برای بیان آنها وضع شده، بر دیگران مشکل یا محال کند.
این قبیل بیمزگیها، اگر هم به گفته آن رفیق، واقعاً عمد شمرده شوند و ناشی از نادانی و عجز و بیهمّتی در راه رفع عیب نباشند، اگر چه دنیا را زیر و زبر نمیکنند، ولی باز زشت و مضحک هستند و اگر کسی در تعقیب آنها لجاج و اصرار به خرج دهد، هیچ چیز دیگر از آن کار، جز خفّت عقل و سبکمغزی فاعل آن برنخواهد آمد.
قرار تمامی مردم عادی و عاقل بر این است که کلاه را بر سر بگذارند و کفش را در پا کنند. اگر کسی پیدا شود که به عقیده نادرست و گمان سست خود بخواهد خرق اجماع کند و برخلاف قرار عام برود و کلاه را در پا و کفش را برسر قرار دهد، البتّه دنیا زیر و زبر نمیشود، لیکن او با این حرکت، خود را مضحکه و مسخره عموم میسازد و همه بر سبکی عقل و اختلال حواس او اتّفاق میکنند.
از این گذشته اگر بنا شود که هرکس به هوای نفس و تفنّن شخصی در املای لغات تصرف کند، چون هوای نفس و تفنّن هرکس به شکل خاصّی است، دیگر میزانی برای تشخیص صحیح و سقیم برای کسی باقی نمیماند و هرج و مرج غریبی پیش میآید که هیچکس معنی نوشته دیگری را نمیفهمد، و غرض اصلی از وضع خط و لغات که تفهیم باشد، یکباره از دست میرود.
اگر چه غلط املایی برای هرکس عیب است لیکن، هر قدر اهمیت مقام شخص بیشتر و رتبه او در مقامات دنیایی بالاتر باشد، این عیب نمایانتر و ننگ و رسوایی صاحب آن واضحتر میشود. البتّه غلط املایی یک فرد عادی را مردم معذورتر میشمارند تا غلط املایی یک امیر یا وزیر را.
بسا شده است که بر اثر مشاهده یک چنین غلطی، تمامی هیبت و شوکت وزیر یا امیری برباد رفته است.
وقتی در مجلس شمسالدّین درگزینی، وزیر سلطان مسعود بن محمّد بن ملکشاه سلجوقی، موقعی که کمالالدّین زنجانی (که بعدها وزیر طغرل سوم شد) از بغداد به اصفهان رسیده بود، شمسالدّین درگزینی او را مخاطب ساخته گفت: با وجود ناامنی راهها، چگونه بوده است که به سلامت ماندی مگر از ‹‹جعده›› نیامدی؟
کمال الدّین گفت: ایّها الوزیر جاده است نه «جعده.»
گفت: راست گفتی، ‹‹جعده›› آن است که تیرکمان، در آن میگذارند و مقصود او ‹‹جعبه›› بود که این معنی اخیر را دارد.
تمامی حضّار مجلس برشمسالدّین وزیر خندیدند و وزیر چون دریافت که نه املای صحیح ‹‹جاده›› را میداند نه هیأت درست ‹‹جعبه›› را، خجلت بسیار برد و تا مدتی جسارت آنکه در روی حضّار نگاه کند نداشت.
یکی از مغلطهبازی این قبیل آقایان، وقتی که ایشان را در غلط نوشتن املاها ملامت کنید، این است که املاهای فارسی، آمیخته به عربی مشکل است و به آسانی نمیتوان آن را آموخت. فرض کنید که این گفته
بیاساس درست باشد. چون زبان فارسی امروزی با همین املا و انشا، زبان ما و وسیله امتیاز ما از سایر ملل شده است و با ثروت گرانبهایی از نظم و نثر که دارد، مایه سرافرازی ما در جهان است و باید آن را با هر اشکالی که دارد، همانطور که قدمای ما آن را درست و راست فرا میگرفته و تا حدّ توانایی در تکمیل و تحسین آن میکوشیدند، فرا بگیریم و اگر نمیتوانیم چیزی بر کمال و جمال آن بیفزاییم، لااقل تیشه ستم بر پیکر زیبای آن نزنیم و هیأت موزون و عارض جمیل آن را به ناخن نادانی و خودخواهی نخراشیم.
اگر قدری تأمل کنیم و انصاف به خرج دهیم میبینیم که این عذر بدتر از گناه این معترضان نیز مقبول نیست، زیرا که تمامی لغات مشکلی که املای آنها محتاج به آموختن و ضبط است و در نوشته این قبیل آقایان میآید، شاید از هزار تجاوز نکنند. آیا ضبط صحیح هزار کلمه و به خاطر سپردن آنها چنان کار دشواری است که از عهده یک شخص عادی برنیاید و اگر اشکال و زحمتی دارد تا آن اندازه باشد که از تحمّل ننگ بیسوادی و مضحکه شدن در پیش هر کس و ناکس سختتر و ناگوارتر به شمار آید؟
منبع: مجلّه یادگار، سال اوّل، شماره چهارم
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید