شهریار و مكتب رمانتیسم / دكتر محمدرضا شفیعی كدكنی

1393/6/31 ۰۷:۳۹

شهریار و مكتب رمانتیسم / دكتر محمدرضا شفیعی كدكنی

درباره شهریار، انشا و خطابه و رپرتاژهای روزنامگی در این شصت سال اخیر كم نبوده است؛ اما حرف سنجیده و مبتنی بر اصول نقد شعر، بسیار كم بوده است. از همان سالهای بعد از شهریور 1320 كه غزلهای او در مطبوعات تهران و شهرستانها با توفیق چشمگیری نشر می‌شد، داستانهای واقعی یا تخیلی درباره او و عشق او در گوشه و كنار روزنامه‌‌ها روز‌به‌روز در تزاید بود. مخصوصاً مجلات هفتگی آن سالها، این قصه‌‌ها را همراه با نمونه‌های شعر و گوشه‌هایی از حوادث زندگی واقعی و بیشتر تخیلی او، در میان توده‌های وسیع علاقه‌مند به شعر فارسی گسترش داده است. این مجموعه متنوع افسانه و خبر در نشر شعر او در میان مردم، تأثیر چشمگیری داشت، البته در كنار ارزش واقعی شعر او، كه این همه قصه و حكایت را برمی‌تافت.

 

 

امشب ای ماه به درد دل من تسكینی

آخر ای ماه، تو همدرد من مسكینی

كاهش جان تو من دارم و من می‌دانم

كه تو از دوری خورشید چه‌‌ها می‌بینی

درباره شهریار، انشا و خطابه و رپرتاژهای روزنامگی در این شصت سال اخیر كم نبوده است؛ اما حرف سنجیده و مبتنی بر اصول نقد شعر، بسیار كم بوده است. از همان سالهای بعد از شهریور 1320 كه غزلهای او در مطبوعات تهران و شهرستانها با توفیق چشمگیری نشر می‌شد، داستانهای واقعی یا تخیلی درباره او و عشق او در گوشه و كنار روزنامه‌‌ها روز‌به‌روز در تزاید بود. مخصوصاً مجلات هفتگی آن سالها، این قصه‌‌ها را همراه با نمونه‌های شعر و گوشه‌هایی از حوادث زندگی واقعی و بیشتر تخیلی او، در میان توده‌های وسیع علاقه‌مند به شعر فارسی گسترش داده است. این مجموعه متنوع افسانه و خبر در نشر شعر او در میان مردم، تأثیر چشمگیری داشت، البته در كنار ارزش واقعی شعر او، كه این همه قصه و حكایت را برمی‌تافت.

شهریار، مانند هر نابغه دیگری، شیفتگان بسیار و دشمنان فراوان داشت. دشمنان او غالباً شاعران همسن و سال او بودند كه خود را در طراز او و حتی بالاتر از او می‌دانستند، البته دلایلی هم برای حقّانیت خود در تخیل خویش پرداخته بودند. محال است نام آن شاعری را كه از اقران سنی او بود و از شهریار جز به دشنام یاد نمی‌كرد، من بر زبان آورم؛ ولی هرگز فراموش نمی‌كنم كه آن شاعر و ادیب «ناكام» چگونه از «شعر ناشناسی» و «فارسی ندانی» مردم زمانه رنج می‌برد كه هجوم برده‌اند به شعرهای «سست و سراپا غلط این مرد تبریزی» و از لطف شعرهای خود او، بی‌خبر مانده‌اند!

اما شهریار همیشه از این‌گونه مدعیان به نیكی یاد می‌كرد؛ با اینكه می‌دانست آنها درباره او چگونه داوری می‌كنند. او در پایگاهی بلند ایستاده بود، بر قله‌ای از افتخار و قبول خاطر كه انكار اینان و این كارشان را نوعی تفریح و تفنّن می‌شمرد. راست گفت نیچه كه: آن كس كه از چكاد كوه می‌نگرد به شادی درّه نشینان، خندستانی می‌كند.

برای نسل ما و نسلهای بعد از ما، داوری درباره شهریار آسان‌تر شده است؛ دیگر آن غبار دوستی‌‌ها و دشمنی‌های محفلی یا فرو نشسته یا اندك شده است و اكنون ما هرگوشه‌ای از حافظه جمعی عصرمان را با نمونه‌هایی از شعر او آراسته می‌بینیم، از شعرهایی كه در حوزه‌های بیكران محافل عرفانی و دینی در كنار سخنان امثال مولوی و عطار ورد زبانهاست (مانند «علی ای همای رحمت ...» و مثنوی «شب و علی») تا غزلهای عاشقانه‌ای كه از فرط شهرت حقاً به صورت امثال سایره زبان فارسی درآمده است (مانند «آمدی جانم به قربانت، ولی حالا چرا» و «تا هستم ای رفیق، ندانی كه كیستم» و «امشب ای ماه به درد دل من تسكینی» و «یار و همسر نگرفتم كه گرو بود سرم») تا منظومه‌های درخشانی از نوع «هذیان دل» و «دو مرغ بهشتی» و «افسانه شب» كه بیشتر نظر ناقدان ادب و نكته‌سنجان تاریخ تحول شعر فارسی را جلب می‌كند و نمی‌توان دگرگونیهای شعر صد سال اخیر را بی‌‌تجزیه و تحلیل این‌گونه شعرها، به درستی، مورد بررسی قرار داد تا شعرهای كاملاً «نو»ی از نوع «ای‌وای مادرم» و «نقاش».

با اینكه پس از یك قرن و نیم كوشش ملت ایران، هنوز بنیاد عقلانی جنبش رُمانتیسم، كه اومانیسم است در كشور ما تحقق نپذیرفته است و ظاهراً به این زودی‌‌ها هم تحقق نخواهد پذیرفت، اما شهریار بی‌هیچ تردیدی بزرگترین شاعر رمانتیك زبان فارسی است.

 

ما از رمانتیسم چه می‌دانیم؟

روی كلمه «رمانتیك» باید قدری درنگ كنیم. ژورنالیسم بی‌سواد حاكم بر مطبوعات ایران در چهل سال اخیر، كلمه رمانتیك را چندان با استهزا به كار برده است كه اگر بگویند فلان شاعر رمانتیك است، مردم از آن «آبكی» بودن و «سطحی» بودن و «سوزناك و بی‌ارزش» بودن را می‌فهمند و نمی‌دانند كه بزرگترین جنبش فرهنگی و ادبی و هنری تاریخ بشری در اروپا و آمریكا، جنبش رمانتیسم است؛ بزرگترین نوابغ هنری و ادبی تاریخ بشر،امثال گوته و شیلر و ... همه رمانتیك هستند.

ما از رمانتیسم چه می‌دانیم؟ كدام شاهكار رمانتیك جهان را خوانده‌ایم یا ترجمه آن را به زبان فارسی ارائه داده‌ایم؟ آنچه ما از رمانتیسم، این بزرگترین جریان هنری تاریخ اطلاع داریم، ترجمه چند قطعه شعر از آلفرد دوموسه و لامارتین است، آن هم به ترجمه یكی دو مترجم ناتوان روزنامگی؛ حال آنكه این چند قطعه شعر، با این‌گونه ترجمه‌ها، شبحی بسیار كمرنگ و نامرئی است از رمانتیسمی زار و نزار از رمانتیك‌های فرانسه و همگان می‌دانند كه رمانتیسم فرانسه در مقابل رمانتیسم آلمان و انگلستان و چند زبان دیگر، اعتباری و اهمیتی ندارد.

اینجا جای این بحث نبود، اما ناگزیر بودم كه این نكته را یادآوری كنم. ما در مورد بسیاری از مفاهیم و مصطلحات فرهنگی گرفته شده از غرب، باید تجدید نظر كنیم و این‌گونه اصطلاحات و مفاهیم را از نو بشناسیم؛ یكی از این مفاهیم، رمانتیسم است ـ با همه شناوری مفهوم آن در تاریخ و به قول قدما: «مقول به تشكیك» بودنش.

این جنبش عظیم هنری و فرهنگی كه در اروپا دوره‌ای طولانی، در حدود دو قرن را زیر چتر خویش دارد، در ادبیات فارسی عمرش مثل بهار بندرعباس كوتاه بوده است؛ كمتر از سی سال و در این سی سال هم، كمترین دستاورد را عرضه كرده است. اگر بخواهیم خودمان را از این بابت با كشورهای مجاورمان، مثلاً كشورهای عربی، مقایسه كنیم دوران جنبش رمانتیسم آنها (كه متجاوز از یك قرن است) به لحاظ زمانی چند برابر دوره ماست و چهره‌های درخشانی كه در حوزه رمانتیسم زبان عرب ظهور كرده‌اند و بعضی از آنها مانند جبران خلیل جبران شهرتی جهانی یافته‌اند، به هیچ روی با نمایندگان رمانتیسم در ادبیات فارسی طرف مقایسه نیستند. رمانتیسم زبان عرب چهره‌های برجسته‌ای از نوع خلیل مطران، عقاد، ابوشادی، نعیمه، ایلیا ابوماضی، نازك الملائكه و نزار قبانی و دهها شاعر و نویسنده دیگر عرضه كرده است و ما به جز نمونه‌های اندكی از شعرهای میرزاده عشقی و بعضی كارهای اولیه نیما و تا حدودی گلچین گیلانی، توللی، نادرپور و مشیری چیزی نداریم كه در برابر آثار متنوع آنان عرضه كنیم.

 

شهریار مكتب رمانتیسم

«شهریار» از مادر رمانتیك زاده شده بود؛ او نیازی به خواندن بیانیه مكتب رمانتیسم نداشت. او همه عمر در «خیال» زیست و با «تخیل» شاعرانه خویش، ما را به فضاهایی برد كه دیگر شاعران هم عصر او، با آن فضاها غالباً بیگانه بودند.

جوهر همه هنرها «خیال» است و شعر بنابر بعضی تعریفها چیزی جز «صور خیال» نیست؛ اما خیال رمانتیك چیزی است كه با خیال دیگر شاعران قدری متفاوت است. بزرگترین امتیاز شهریار در شعر عصر ما دو چیز است: یكی «صدق عاطفی» و دیگر «خیال رمانتیك» و ظاهراً این دو موضوع، در اصل، دو روی یك سكه‌اند. دست كم در شهریار، و شاید هم در بعضی دیگر از شاعران رمانتیك، «صدق عاطفی» از «خیال رمانتیك» تجزیه ناپذیر است. اگر صدق عاطفی را چیزی فراتر از صدق منطقی بدانیم، می‌توانیم به راحتی قبول كنیم كه او در جهان تخیل خویش با بسیاری از ماجراها، روبرو بوده است كه شاید تمام یا بخش اعظم آن ماجراها هرگز در قلمرو واقع و جهان حقایق منطقی، وجود نداشته است، حتی همان ماجرای عشقی او.

سایه می‌گفت یك ‌روز كه بر طبق رسم همه روزه، در سالهای قبل از كودتای 1332 نزد شهریار رفتم، گفت: «سایه جان! دیشب داشتم خفه می‌شدم. مادرم آمد مرا از خفه شدن نجات داد.» گفتم: «چرا؟» گفت: «داشتم شعر سنفونی دریا را می‌سرودم و به دریا می‌‌اندیشیدم، آب آمد و من در میان امواج طوفانی دریا دست و پا می‌زدم و چون شنا بلند نبودم، داشتم خفه می‌شدم كه مادرم به بالای سرم آمد و مرا از غرق شدن نجات داد؛ اگر نه الان جسدم را ـ كه از آب گرفته بودند و باد كرده بود ـ می‌دیدی!» سایه می‌گفت: «شهریار این حرفها را وقتی می‌زد كه هنوز دریا را در عمر خویش، از نزدیك ندیده بود و در تهران اقامت داشت، در منزلی كه در كوچه پشت مجلس شورای ملی اجاره كرده بود و با مادرش زندگی می‌كرد. هنوز مجرد بود.»

من یقین دارم كه خفه شدن شهریار در دریا دروغ نیست، گیرم او دریا را تا آن زمان از نزدیك ندیده باشد و در تهران این حرفها را زده باشد. صدق عاطفی چیزی است كه در قلمرو هنرها قابل بحث است و ربطی به صدق و كذب منطقی و «صدق الخبر مطابقته للواقع» علمای بلاغت و متكلمین ندارد. ممكن است مادر شاعری ـ یا بهتر بگویم متشاعری ـ‌ حقیقتاً بمیرد، آن متشاعر حقیقتاً و از ته دل درباره‌ او مرثیه بگوید؛ ولی شعرش فاقد «صدق عاطفی» باشد و برعكس‌، شاعری دریا را ندیده باشد و صادقانه در آن غرق شده باشد و بر اثر صدق عاطفی، در آستانه خفه شدن باشد و حقیقتاً احتیاج به این داشته باشد كه مادرش او را از غرق شدن و خفگی نجات دهد؛ همان كه علمای بلاغت تأثیر پذیرفته از علم كلام، آن را «صدق الخبر مطابقته مع اعتقاد المتكلم» می‌دانستند.

شهریار همه عمر عاشق حافظ بود و كدام شاعر فارسی زبان هست كه عاشق حافظ نباشد؟ اما در چند قرن اخیر یكی از دو سه شاعری كه بیش از همه شیفته حافظ بوده، شهریار است. دست كم هیچ شاعری با شعرش نتوانسته است این مایه ارادت به حافظ را به ما نشان دهد. بسیار طبیعی است كه با این پایه از ارادت به حافظ، بسیاری از غزلهای شهریار، به لحاظ وزن و قافیه، شبیه غزلهای حافظ باشند، اما این امر به خودی خود شیفتگی واقعی او را به حافظ نشان نمی‌دهد؛ شاید شاعران دیگری هم باشند كه دیوان حافظ را طابق النعل بالنعل جواب گفته باشند، از «الا یا ایها الساقی» تا «می خواه و گل‌افشان كن...» این كار به خودی خود نشانه‌ای از دلبستگی عمیق آن شاعران به حافظ نیست، هر كدام از مقلدان حافظ در طول قرون و اعصار این امتیاز را دارند؛ شهریار در اینجا مقامی فراتر از دیگران دارد.

شهریار با حفظ استقلال روحی خویش و با پاسداری از حال و هوای روحی خود توانست به جمال‌شناسی شعر حافظ نزدیك شود و راز توفیق او همین بود. اینكه در جایی می‌گوید: «هر چه دارم، همه از دولت حافظ دارم»، ناظر به این امر است، نه ناظر به استقبال غزلهای حافظ كه هر آدم دیگری هم اگر حوصله به خرج دهد، از آن محروم نیست.

من در جای دیگری مبانی جمال‌شناسی شعر حافظ را تحلیل كرده‌ام و نشان داده‌ام كه حافظ در اوج هنر شاعری خویش، از موسیقی به طرف معنی حركت می‌كند؛ شهریار نیز چنین است. اصلاحاتی كه شهریار در چاپهای متعدد شعرهایش كرده ـ و مطالعه میدانی این مسأله خود می‌تواند موضوع یك تحقیق جداگانه قرار گیرد ـ نشان می‌دهد كه شهریار تمامی این تغییرات را برای رسیدن به چنان جمال‌شناسی انجام داده است.

این‌گونه جمال‌شناسی تنها در استقبال غزلهای حافظ، خود را نشان نمی‌دهد، بلكه وقتی او شعری در وزن شاهنامه یا وزن مثنوی شریف مولانا می‌گوید ـ كه از حال و هوای غزل «حافظ‌وار» به دور است ـ باز هم خود را نشان می‌دهد؛ این همان چیزی است كه او از حافظ آموخته و بزرگترین دستاورد اوست.

من چون از زبان تركی تقریباً بی‌اطلاعم، به خودم حق نمی‌دهم كه بگویم این فرمول، یعنی این اصل جمال‌شناسی حتی در شعرهای تركی او، مثل «حیدر بابایه سلام» هم جریان دارد، ولی یقین دارم كه چون آن شعرها هم از ذهن او تراویده است، باید براساس همین جمال‌شناسی شكل گرفته باشد.

 

شاعران ایده‌آل شهریار

شهریار دو شاعر ایده‌آل یا دو prototype بیشتر نداشت: از قدما حافظ و از معاصران ایرج میرزا. فردوسی و نظامی و سعدی و خیام را هم بیش و كم خوانده بود و می‌پسندید و نمی‌دانم چقدر مولانا را، و از معاصران بهار و نیما را. البته اغلب شعرهای خیلی معروف را هم خوانده بود؛ ولی حافظ و ایرج میرزا برای او، هر كدام در عالم خودش، مَثَل اعلای نوعی از شاعری بود. اگر حمل بر اغراق نكنید، می‌خواهم بگویم در قلمرو زبان شعر، بیش از آنكه از حافظ تأثیر گرفته باشد، از ایرج الهام گرفته بود؛ آنجا كه در غزل فارسی، شهریار، شهریار می‌شود، یعنی در جایی می‌ایستد كه ما از پذیرفتن او ناگزیریم، در آنجا به زبان ایرج نزدیكتر است.

اغلب غزلسرایان هم‌نسل او را، به راحتی می‌توان از تاریخ شعر فارسی حذف كرد؛ یعنی به جای دیوان فلان معاصر او، دیوان كلیم یا صائب یا بابافغانی یا وحشی را می‌توان خواند و از دیوان آنها صرف ‌نظر كرد؛ ولی شهریار «ناگزیرِ شعر فارسی» است، یعنی نمی‌توان با دیوان او چنان برخوردی كرد. ما اگر شهریار را نداشتیم، چیز مهمی را كم داشتیم، ولی اگر رهی و امیری را نداشتیم، به جای آنها از صائب و سعدی و امثال آنها به راحتی بهره می‌بردیم. این نكته‌ای است كه رقیبان شهریار تا زنده بودند، نفهمیدند و بعد از مرگشان مقایسه تیراژ شعرهایشان با تیراژ شعر شهریار ـ كه نسبت یك به صد است ـ دست كم به طرفداران آنان، این حقیقت را با محاسبات آماری و با عدد و رقم ثابت كرد.

شهریار نیز مانند بهار، از آنهایی بود كه تا آخرین سالهای عمر، شعله می‌كشید و مثل بعضی از شاعران كه در یك دوره معین اوج می‌گیرند و بعد به تكرار خود می‌پردازند، نبود. بی‌گمان شاهكارهای او در هشتاد و چند سال عمر ـ كه نزدیك به شصت سال «تمام وقت» شاعر زیست و به شاعری پرداخت ـ متعلق به نیمه اول این شصت سال است؛ ولی در نیمه دوم نیز شعله‌های بلند كم نداشت.

شهریار در عمر طولانی شاعری خویش، آنقدر خلاقیت فردی دارد كه نظیره‌سازی‌ها و استقبالهای او را می‌توان به راحتی نادیده گرفت؛ اما در همان نظیره‌سازی‌ها و استقبالها هم، وقتی او را با دیگران مقایسه كنیم، دارای نوعی استقلال و ابتكار است؛ جرأتهای زبانی و جسارتهای معنایی او، حتی در این نظیره‌سازی‌ها هم حساب او را از این‌گونه شاعران و این‌گونه نظیره‌سازی‌ها جدا می‌كند.

شهریار از یك طرف در جهت جمال‌شناسی شعر حافظ حركت می‌كرد و از سوی دیگر یكصد و هشتاد درجه با آن فاصله می‌گرفت. در ساختمان بیت كه واحد صوری شعرهای سنتی ماست، شهریار می‌كوشید كه از جانب موسیقی در جهت معنی سیركند؛ همان كاری كه حافظ كرده است، ولی در ساختمان یك شعر، خواه غزل باشد یا قصیده یا...، تا جایی كه قافیه داشت، شعر می‌گفت و به هنگام پاكنویس شعر، از هیچ قافیه‌ای صرف‌نظر نمی‌كرد. سایه می‌گفت: «یك بار به او گفتم كه: شهریار! چه اصراری داری كه هیچ قافیه‌ای را بی‌نصیب نگذاری؟ حیف نیست در فلان غزل با آن ابیات بلند و پرشكوه، چنان ابیات نامناسبی را وارد كرده‌ای؟ آنها را حذف كن تا جمال غزل، با كاستن آنها، كمال گیرد.» گفت: «بگذار این كار را مردم بكنند. آیندگان خواهند كرد.»

 

شاعر تمام وقت

در میان دانه‌های درشت شعر قرن ما، بهار شصت و چهار سال زندگی كرد (یعنی بیست سالی كمتر از شهریار) و در همان شصت و چهار سال، نیمی از عمرش به سیاست و روزنامه‌نویسی و نمایندگی مجلس و تبعید و زندان و نیز استادی دانشگاه و تحقیق و تتبع گذشت كه دستاوردهای او در دو قلمرو سیاست و تحقیق نیز خیره‌كننده و حیرت‌آور است. ایرج پنجاه و یك سال زیست و بیشترین بخش عمرش به كارهای جنبی سپری شد. اخوان ثالث نیز با مشغله‌هایی از نوع معلمی و یا كار در رادیو و تلویزیون بخشی از عمر شصت و دو ساله‌اش را پر كرد. سپهری میان نقاشی و شعر در نوسان بود؛ تنها شهریار بود كه همه عمر هشتاد و چهار ساله‌اش را ـ به جز بخشی از سالیان مدرسه ـ تمام وقت در خدمت شعر زیست؛ حتی نیما هم در این امر، به پای شهریار نمی‌رسد، زیرا مقداری از عمر خود را به معلمی و عضویت در اداره نگارش وزارت فرهنگ گذرانید و تا آخر عمر نیز بی‌ارتباط با آن اداره نبود.

با در نظر گرفتن طول عمر شهریار در قیاس با این بزرگان، این درجه از «تمام وقت شاعر بودن» كه نصیب او شد، نصیب هیچ‌كدام از دانه‌های درشت شعر فارسی در قرن حاضر نشد. همین امر سبب شد كه او، زلال خلوت رمانتیك خویش را،‌ هیچ‌گاه به واقعیت‌های بیرونی نیالاید و در جهان «خیالی» خویش به خلاقیت هنری بپردازد. به همین دلیل و به دلیل نمونه‌های درخشانی از هنرش، او را باید بزرگترین مظهر رمانتیسم در شعر فارسی به حساب آورد؛ گوینده «هذیان دل» و «دو مرغ بهشتی»‌ و «افسانه شب» و «در جستجوی پدر» و «سرود آبشار» و «ای وای مادرم» و «نقاش» و «سنفونی دریا» و چندین منظومه دیگر. اگر روزی بخواهند برای مكتب رمانتیسم در ادبیات فارسی نماینده كامل عیاری انتخاب كنند، تصور نمی‌كنم شاعری شایسته‌تر از شهریار بتوان یافت.

*با چراغ و آینه (انتشارات سخن)

روزنامه اطلاعات

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: