1393/6/30 ۱۰:۱۹
وقتی مطلبی مانند گفتگوی تمدنها در جهانی لبریز از جنگ در سطحی جهانی مطرح و به بحث گذاشته میشود، وقتی به احترام و به امید به نتیجه رسیدن آرمان صلحجویانهای که در پس این به ظاهر شعار وجود دارد، سازمان ملل سالی را به نام گفتگوی تمدنها اعلام میکند که به معنی به رسمیت شناختن این اندیشه است؛ طبیعتاً کسانی که زمانی سخنی پیرامون این موضوع گفتهاند، میتوانند مدعی شوند که این ایده نخست از آنان بوده است.
برخی به یاد میآورند که این فرهنگها هستند که گفتگو میکنند، نه تمدنها. اما حقیقت این است که نه تمدنها گفتگو میکنند و نه فرهنگها! این آدمهای متعلق به این فرهنگها و تمدنها هستند که گفتگو میکنند؛ اما گفتگوی دو انسان، متعلق که به هر تمدنی هم که باشند در هوای همان محدوده محو میشود!
در واقع این دولتها هستند که به گفتگو اعتبار میبخشند و گفتگوهایشان اثربخش میشود، گیرم نمایندگان این گفتگو این بار باید اشخاص فرهیخته و خاص باشند که احترام بگذارند و احترام برانگیزند، خم شده در زیر بار فرهنگ باشند، که معنی صلح را بدانند و آثار گفتگویشان متفاوت باشد!
در واقع اعتبار نخستین مطرحکننده این آرمان را شاید بتوان به حساب هانتینگتون مرحوم گذاشت! نه اینکه چنین سخنی گفته باشد، بلکه به دلیل اینکه او بود که گفت جنگ آینده جهان در میان حوزههای تمدنی رخ خواهد داد. دیده بود که چگونه افراطیون مذهبی در کشورهای گوناگون مسئله آفریدهاند، پس باید با آنان مبارزه میشد، پس حق با او بود!
در این باب هم نخستین کس او نبود که این سخن یا شبیه آن را گفته بود؛ اما سخنی اعتبار بیشتر دارد که گویندهاش در مقامی تأثیرگذار باشد، پس سخنش نیز تأثیر گذار میشود. یکی از تأثیرات سخن هانتینگتون با مطرح کردن ایده ستیز تمدنها، این بود که کسان تأثیرگذاری را بر آن داشت که در مقابل آن بایستند و به جای جنگ، سخن از صلح بگویند! که «لقمان حکیم را گفتند: ادب از که آموختی؟ گفت از بیادبان!»
در واقع پیشنهاددهنده و عنوانکننده این ایده، سید محمد خاتمی رئیسجمهور پیشین ایران بود که واکنش نشان داد، و نشان اثرگذار بودنش، همین که سالی را به عنوان «سال گفتگوی تمدنها» اعلام کردند. در آن زمان ایران بیرون آمده از غبار انقلاب و جنگ و گروگانگیری و تبلیغات گوناگون، چهرهای نیازمند به گردگیری و بازنمایی داشت و این پیشنهاد توانست آن تأثیر را نیز بر جای نهد.
باید گفت که در واقع تمدنها امکان جنگ با یکدیگر را هم ندارند! دو تمدن در برابر هم بایستند و بجنگند، یا دو انسان متعلق به دو تمدن در خیابانی یا کافهای یا کتابخانهای با یکدیگر کتک کاری کنند؟ یا منظور نامی دیگر نهادن به جنگی سیاسی و نظامی میان دو دولت و دو کشور است؟ طبیعتاً جنگیدن واقعی و مؤثر نیز مانند گفتگوی مؤثر نیاز به انجام از سو و توسط دولتها دارد!
اینجاست که اهمیت و پیام صلحآمیز گفتگو به جای جنگ آشکار میشود؛ اما آن پیشنهاد باید گفتگوی تمدنها بوده باشد؛ زیرا در برابر و به اعتراض و در پاسخ به نظری بود که هانتینگتون نام درگیری یا ستیز تمدنها بر آن نهاده بود، نه ستیز فرهنگها! پس پاسخ هم باید در حد همان مضمون باشد؛ چه با معنی باشد و چه بیمعنی!
بگذریم از اینکه تمدنها، که بیشتر جلوههای سختافزاری و عینی دارند، ممکن است جای یکدیگر را تنگ کنند و رقابت و همچشمی داشته باشند، اما فرهنگها جای هم را تنگ نمیکنند، میتوانند همافزایی داشته باشند؛ اما دلیلی برای ستیز آنها وجود ندارد، وگرنه فرهنگ نیستند! فرهنگ فقط بار مثبت دارد! اگر بار منفی میداشت، به آن فرهنگ نمیگفتند، بیفرهنگی میگفتند.
نیاز امروز
این روزها که جنبههای خشونتآفرین گروههای بیفرهنگ در جوامع گوناگون به حمایتهای سیاسی و تسلیحاتی رنگ داعشی یافته و شدت گرفته است، و میتواند بهانه یا دلیلی بر اثبات سخنان ستیزهجویانه برخورد تمدنها تلقی شود، نیاز به تکرار و تبلیغ آرمان گفتگو، برای رفع سوءتفاهم، و اتهامزدایی و هراسزدایی جهانی به خاطر این گونه رفتارهای خشونتبار که به حساب تمدنهای محلی و منطقهای گذاشته میشود، از همیشه بیشتر است!
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید