1393/6/9 ۰۷:۵۳
9شهریور سیوششمین سالگرد ربودهشدن امام موسی صدر است. متن زیر سخنرانی یكی از اعضای جنبش امل است كه در مراسمی که این جنبش در سال گذشته در هتل انقلاب تهران برگزار کرد، ایراد شده است و به خوبی ریشههای این جنایت را بازگو میكند. علاقهمندان میتوانند متن كامل را در پایگاه اینترنتی «مؤسسۀ فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر» بخوانند.
ترجمه: احمد ناظم / اشاره: 9شهریور سیوششمین سالگرد ربودهشدن امام موسی صدر است. متن زیر سخنرانی یكی از اعضای جنبش امل است كه در مراسمی که این جنبش در سال گذشته در هتل انقلاب تهران برگزار کرد، ایراد شده است و به خوبی ریشههای این جنایت را بازگو میكند. علاقهمندان میتوانند متن كامل را در پایگاه اینترنتی «مؤسسۀ فرهنگی تحقیقاتی امام موسی صدر» بخوانند.
موضوع ربودن امام موسی صدر و دو همراهشـ شیخ محمد یعقوب و عباس بدرالدین ـ همچنان چه در سطح نخبگان و چه در سطح توده مردم، زنده و پابرجاست. نخبگان این مسأله را به سبب آنکه جنایتی متمایز در این عصر بود، دنبال میکنند؛ چرا که امام صدر نقش الگویی نخبه و ممتاز را ایفا میکرد که بسیاری از نخبگان همردیف او از این نقش بیبهره بودند. توده مردم نیز در اوضاع و احوال و مناسبتهای گوناگون، درد جانکاه و درازمدت خود را از این غیبت ابراز کردهاند و همچنان در انتظار بازگشت کسی هستند که خود را وقف برآوردن مطالبات محرومان و رنجدیدگان از همه فرقههای جامعه، با وجود گوناگونی فرقهای و سیاسی آن در همه مناطق، کرده بود و از مسائل مربوط به آنان چنان دفاع میکرد که گویا به پیروزی خود یقین دارد.
در سخنان امام صدر در همهجا و در همه مناسبتها بر دو چیز تأکید میشد: محرومیتزدایی و ایستادگی در برابر تجاوز دشمن. او پیشوایی بود که دغدغه مشکلات امت اسلام در سرتاسر قلمرو اسلامی را داشت: از مشکل فلسطین تا چالشهای کشورهای عربی و برافراشتن نام حق از راه آزاد کردن انسان و سرزمین و مقدساتی که دشمن صهیونیستی به اشغال خود درآورده بود و نیز سرنگون کردن دیکتاتور معدوم، شاه ایران.
امام صدر در لیبی به دست جنایتکار مزدور، قذافی، ربوده شد؛ کسی که نقش خود را برای اربابانش در لودگی سیاسی و به خطر انداختن آینده امت و بازی کردن با سرنوشت آن به خوبی ایفا کرد. امام صدر و دو همراهش به دعوت رسمی کشور لیبی راهی این سفر شوم شدند و در همین سفر بود که ربوده شدند. این جنایتی است که در تاریخ جدید و حتی در آداب و سنتهای عربی سابقه نداشته است. با وجود آنکه این مسأله هنوز در دنیا مطرح است و با وجود روشن و مسلم بودن آن، بر هیچ مسألهای مانند این جنایت از سوی سازمانهای بینالمللی غربی، شرقی، عربی و اسلامی سرپوش گذاشته نشده است! آنها همواره جنایتهای قذافی و جرمهایی را که رئیسان دستگاههای نظامش مرتکب شدهاند، برشمردهاند؛ ولی مسأله ربودن امام صدر جزو اولویتها نبوده است.
علت این سرپوش گذاشتن چیست؟
پاسخ به این سؤال نیازمند در نظر گرفتن مجموعهای از رخدادها و پیشامدها و ارتباط دادن آنها با یکدیگر است: از درگیریهای عربی ـ صهیونیستی تا مسأله فلسطین و چالشهای جاری در عرصه لبنان و سرنگونی شاه ایران و بحث انقلاب اسلامی در ایران.
در این میان، رخدادهای پیش از سفر امام صدر به لیبی نقش ویژهای داشت؛ از جمله اختلافات عمیقی که در مورد جنگ اعراب و اسرائیل وجود داشت. از سویی انور سادات در مجلس نمایندگان مصر اعلام کرد که قصد دارد به رژیم اشغالگر صهیونیستی برود و فرایند صلح را آغاز کند. این اظهارات پیامدهایی را به دنبال داشت. از سوی دیگر، جبهه جنوب لبنان که توانسته بود رژیم صهیونیستی را در دروازه آفریقا متوقف کند، مورد هدف قرار گرفت و نقش بزرگترین ارتش در بین دولتهای حلقه، یعنی ارتش مصر، از بین رفت. افزون بر آنکه وضع داخلی لبنان نیز نابسامان بود و همین امر اوضاعی را برای اسرائیل فراهم میآورد تا به خواستهها و طمعهای خود در مورد خاک و آب لبنان برسد و «زندگی مشترک» در لبنان را از بین ببرد.
در مورد انقلاب اسلامی ایران نیز هر انسان اهل مطالعهای از نقش امام صدر در شکلگیری این انقلاب به رهبری امام خمینی(ره) آگاه است. گفتنی است امام صدر در آخرین مقاله خود در روزنامه لوموند فرانسه با عنوان «ندای پیامبران» بر ستمگری شاه در حق ملت خود و رنج مردم ایران تأکید کرده و گفته بود که اهداف این انقلاب، اهدافی انسانی و متمایز است. ملت ایران دغدغههای امت اسلامی و در رأس آنها مسأله قدس و فلسطین و ایستادگی در برابر دشمن صهیونیستی را دنبال میکند. زمانی که قلمهای مزدبگیر برای دفاع از شاه تلاش میکردند، این ملت مهمترین مسأله عربی و اسلامی یعنی مسأله فلسطین را برعهده گرفت.
درباره فجایع سال ۱۹۷۸ سخن بسیار گفتهاند. بزرگترین این فاجعهها، فاجعه ربودن امام صدر و دو همراهش بود. این حوادث خود به خود و تصادفی پیش نیامد. کمترین چیزی که میتوان گفت، این است که این کار توطئهای بزرگ بود که سالها برای آن برنامهریزی شده بود تا دشمنان بتوانند میوه نقشههای سیاه خود را بچینند. این هدف بدون توطئه بینالمللی و بیاعتنایی عربی (اگر نگوییم خیانت عربی) تحقق نمییافت.
چرا ربایش؟
حال چرا امام صدر ربوده شد؟ این سؤال در کانون حوادثی قرار دارد که منطقه و دنیا شاهد آن است.
ـ زیرا او در سرزمین محرومان از آنان و سرزمینشان دفاع کرد.
ـ زیرا او پیشگام وحدت و مروج همزیستی و مخالف فرقهگرایی و تکیه بر افتخارات فرقهای بود.
ـ زیرا او در مسجدها و کلیساها برای مردم سخن میگفت و وقتی آنان را به خیابان فرا خواند، قیام کردند. از این رو او زبان عبادت خداوند و عامل پیوند میان فرزندان یک كشور بود.
ـ زیرا او نپذیرفت که در سنگر فتنهانگیزان باشد و همه را به مخالفت با آنچه از خارج از لبنان دیکته میشد تا مردم یک كشور به روی همدیگر اسلحه بکشند، فرا میخواند و میگفت: «فعالیتی سیاسی و اجتماعی من بخشی از رسالت دینی و اسلامی من است.»
ـ زیرا او با اسکان دادن فلسطینیان در جنوب لبنان مخالفت میکرد.
ـ زیرا او یکی از پیشگامان انقلاب اسلامی ایران بود.
ـ زیرا او منطق سادات دربارۀ حل مشکل فلسطین و نزدیکسازی مسائل عربی و اسلامی را نپذیرفت.
ـ زیرا او میخواست سد روانی میان مردم جنوب و دشمن صهیونیستی را حفظ کند. او در شرایطی بس پیچیده و در سایه بر هم خوردن موازنه قدرت در برابر دشمن صهیونسیتی مقاومت را به راه انداخت تا همگان ـ چه در سطح رسمی و چه در سطح مردمی ـ نقش خود را به عهده بگیرند.
ـ زیرا او میگفت: «شرافت قدس جز این نمیپذیرد که به دست مؤمنانی شرافتمند آزاد شود.»
ـ زیرا او هر گونه دیکته شدن از داخل و خارج را رد میکرد و میگفت: «هیچ کس نمیتواند برای من نقش تعیین کند. نقش من از سوی خدا و میهن تعیین شده است.»
دشمنان این قامت استوار را دور کردند تا بتوانند به اهداف خود در زمینه جنگ با اسرائیل و شعلهور کردن جنگ داخلی در لبنان برسند، در حالی که امام صدر میگفت: «بهترین شکلِ جنگ با اسرائیل، پایان دادن به جنگ داخلی در لبنان است.»
رخدادهای تاریخی مرتبط با ربودن امام صدر
تحولات فاجعهآمیزی که بر اثر حوادثی دردناک پدید آمد، ناشی از موضعگیریهای غیرمسئولانه و بلکه توطئهآمیز در سطح لبنان و جهان عرب است؛ چه از سوی برخی از رهبران عربی و چه از سوی برخی سیاستمداران لبنانی. البته اگر نگوییم این تحولات با مصالح بینالمللی و پارهای از حوادث در هم تنیده شده بود. برجستهترین اقدامات و موضعگیریهای امام صدر که به ربودنش انجامید، عبارتند از:
۱ـ پایهگذاری جنبشی انقلابی در سطح توده مردم بر ضد رهبران فئودال که به شکلگیری «مجلس اعلای شیعیان» به عنوان مؤسسهای مادر انجامید و توانست تودههای مردمی را بر گرد خود جمع کند.
۲ـ در این مرحله که طرحهایی برای به شکست کشاندن مسأله فلسطین در قتلگاه دسیسههای عربی و بینالمللی به اجرا گذاشته شد و جنگ داخلی در لبنان آغاز شد، امام صدر آشکارا در حمایت از قضیۀ فلسطین و وحدت ملی در لبنان موضعگیری کرد.
۳ـ در سال ۱۹۷۷ سادات به اسرائیل سفر کرد و همزمان جنگ داخلی لبنان (جنگ دوساله) شعلهور شد که پیامدهای داخلی و منطقهای و بینالمللی داشت. سادات ـ رئیسجمهور وقت مصر ـ در سخنرانی خود در مجلس نمایندگان مصر گفت: آماده است در راه برقراری صلح تا آخر دنیا نیز برود. اسرائیل، آمریکا و اروپا از این خبر استقبال کردند و از او برای دیدار از رژیم صهیونیستی در سرزمین فلسطین دعوت کردند. سادات در تاریخ19/11/۱۹۷۷ به تلآویو رفت و در کنست سخنرانی مفصلی کرد. او در سخنانش در سه مورد عقبنشینی کرد: موافقت با همزیستی عربی ـ اسرائیلی؛ موافقت با درخواست اسرائیل برای آنکه در مرزهای خود با امنیت و بدون هیچگونه تجاوزی زندگی کند؛ موافقت با درخواست اسرائیل برای گرفتن ضمانتهای بینالمللی در تأمین صلح.
در پی این دیدار، امام صدر سلسله اقدامات و دیدارها و موضعگیریهایی را آغاز کرد و در آنها به تبیین میزان خطرناک بودن اوضاع عربی و بازتاب آن بر جنوب لبنان و کل منطقه پرداخت. او گفت: «باید از برادرانمان پشتیبانی کنیم؛ همانهایی که صلح مرموز اسرائیلی را نپذیرفتند...سفر سادات به اسرائیل به عقبگردهای تمدنی و تاریخی خواهد انجامید...» او همچنین خواستار برگزاری نشستهای عربی برای بررسی این مسأله و تدوین برنامهای فراگیر برای اصلاح و مهار پیامدهای منفی آن شد.
وقتی سادات در سخنرانی خود در مجلس مصر برای سفر به اسرائیل اعلام آمادگی کرد، امام صدر مخالفت خود را اعلام کرد و به آن تاخت و تلگرافی به رئیسجمهور سوریه ـ حافظ اسد ـ فرستاد که در آن آمده بود: «تقدیر برای بار چهارم و پنجم تو را در برابر نقطه عطفی سرنوشتساز قرار داده است و امت اسلام با نگرانی و امید به شما چشم دوخته و به شما کاملا اعتماد کرده است.»
در همین چارچوب امام صدر در روزنامه «أمل و رساله» گفت: «این سفر همه معادلات در سراسر جهان عرب (اگر نگوییم در کل دنیا) را بر هم زده و علامتهای تعجب و علامتهای سؤال بسیاری درباره آینده این مسأله به جا گذاشته است. در این میان آنچه دل را خون میکند و دردآور است، اینکه نخستین پیامد این دیدار، شکاف و بلکه از همگسیختگی شدید در میان صفوف عربی بود و این، یکی از آرزوهای اسرائیل بود. اینجاست که خطر سفر سادات روشن میشود. این سفر همبستگی عربی را کاملا از هم پاشید و اعراب را در مبارزه بر ضد دشمن مشترک خود به نقطه صفر بازگرداند. از این رو، بر همه ماست که با توجه به واقعیتهای جدید، در محاسبات خود در مورد راهبرد تازه عربی بازنگری کنیم... پیامدهای تمدنی و فرهنگی سفر سادات بسیار خطرناکتر از پیامدهای سیاسی آن است. این دیدار سبب فرو ریختن سد روانی میان عربها و دشمن شد که به زیان نخستین مسأله عربی یعنی فلسطین انجامید...»
الف) پیامدهای سفر سادات
سفر سادات سبب شد راهحل فراگیری که جهان عرب میتوانست رقم زند، به راهحلی تبدیل شود که تنها به سود مصر و اسرائیل بود و یکی از پیامدهایش، بازگشت بحران به لبنان بود، در حالی که لبنان به دنبال ورود ارتش سوریه که امام صدر نیز در آن بینقش نبود، مدتی را در آرامش گذرانده بود. به روشنی معلوم شد که این صلح یکجانبه، جنگ را برای لبنان در پی داشت. پس از گذشت کمتر از شش ماه، نخستین حمله اسرائیل به لبنان در مارس ۱۹۷۸ رخ داد و پس از آن در ژوئن ۱۹۸۲ این حمله تکرار شد و حتی به بیروت نیز رسید. تا جایی که خود رئیسجمهور مصر نیز گفت در لبنان و سوریه کشتارهای خونینی انتظار میرود!
پس از این دیدار و با شدت گرفتن اختلافات عربی اوضاع چنان رقم خورد که محاصرۀ سوریه و مقاومت فلسطین با هدف خفه کردن مقاومت از راه ضربه زدن اسرائیل به کمر زخمی لبنان یعنی جنوب، شدیدتر شد. اسرائیل در حمله به مقاومت و سوریه فرصتی مناسب برای برآوردن منافع خود پیدا کرد. از این رو نیروهای خود را در شمال فلسطین متمرکز و ثقل نظامی خود را از مرزهای مصر به مرزهای لبنان و سوریه منتقل کرد و همین امر امام صدر را بر آن داشت که فوراً برای پایان دادن به حالت آشفتگی و هرج و مرج در جنوب لبنان و مستحکمسازی صحنه و دور کردن خطرها از جنوب و پایین کشیدن فتیله بحران و مشغول نشدن سوریه، اقدام کند.
ب) حمله اسرائیل
شب مارس ۱۹۷۸ اسرائیل اعلام کرد که حملهای نظامی را در طول مرزهای جنوب با نام «عملیات لیتانی» آغاز میکند که هدف آن «ریشه کن کردن پایگاههای تروریستها در نزدیکی مرزها» و بیرون راندن افراد مقاومت فلسطین از جنوب است. آن شب امام صدر در لبنان نبود؛ ولی وقتی از عملیات صهیونیستها آگاه شد، در حالی که شب از نیمه گذشته بود، با شیخ محمدمهدی شمسالدین و عدهای از رهبران جنبش تماس گرفت و دستوراتی در زمینۀ امور سازمانی (امل) و در زمینه پیگیری اوضاع مردم داد و تا صبح همچنان با آنها در تماس بود و بلافاصله به لبنان بازگشت.
اسرائیل ۳۵۸ روستا را مورد هدف قرار داد و ۱۱۰۰ کیلومتر مربع از خاک لبنان را به اشغال خود درآورد. در این حمله ۵۶۰ نفر شهید و ۶۵۳ نفر زخمی شدند و در حمله هوایی به مسجدی در عباسیه که مردم در آن پناه گرفته بودند نیز کشتاری رخ داد که طی آن ۱۴۰ نفر شهید و ۵۰ نفر زخمی شدند. اسرائیل همچنین در اردوگاهها نیز کشتار به راه انداخت و ۵۰ نفر کهنسال را کشت و یکچهارم اهالی روستای یارون را به قتل رساند و چندین روستا در جنوب را نیز به طور کامل ویران کرد.
با وجود صادر شدن قطعنامه ۴۲۵ شورای امنیت در ۱۹ مارس ۱۹۷۸ که در آن بر عقبنشینی ارتش اسرائیل از جنوب و اعزام نیروهای ویژه بینالمللی به آن، تصریح شده بود، اسرائیل تنها از برخی مناطق عقب نشست و بخش عمده خاک لبنان همچنان در اشغال اسرائیل و شبهنظامیان خودفروخته باقی ماند. این شبه نظامیان از بازماندگان عناصر ارتش لبنان و عناصر راستگرایی بودند که اسرائیل آنها را آموزش داده و تجهیز کرده بود. بعدها این شبهنظامیان تشکیلات مستقلی با نام «دولت لبنان آزاد» به فرماندهی سرگرد سعد حداد در نواری متشکل از روستاها و شهرهای جنوبی به راه انداختند. مساحت این دولتگونه پس از حمله سال ۱۹۸۲ اسرائیل به ۸۵۰ کیلومتر مربع با ۱۶۷ روستا و شهرک و مزرعه و جمعیت آن به ۲۰۰هزار نفر رسید.
گفتنی است سعد حداد و سامی شدیاق، دو افسر ارتش لبنانی بودند که با حمایت اشغالگران بر کمربندی امنیتی در جنوب لبنان در نزدیکی مرزهای ۱۹۷۶ لبنان با اسرائیل تسلط یافتند. این کار با نقشۀ اسرائیل و با هدف ایجاد منطقهای برای حمایت از مرزهای شمالی خود صورت گرفت. هدف اسرائیل از ایجاد این منطقه، هم راهبردی بود و هم منافع آبی داشت. از نظر راهبردی دشمن دو هدف داشت:
۱ـ آسان شدن دفاع از خاک فلسطین اشغالی با توجه به طبیعت سرزمینهای لبنانی نزدیک به مرزهای فلسطین که تپهها و درههای بسیاری دارد و همچنین تشکیل منطقهای حائل میان لبنان و اسرائیل.
۲ـ ایجاد منطقهای برای توسعه اقتصادی و بازارسازی برای تولیدات اسرائیلی به منظور عادیسازی روابط تجاری و اجتماعی و فرهنگی.
از نظر منافع آبی نیز دشمن ۳۰ کیلومتر از رودخانه لیتانی را در اختیار گرفت و بدینترتیب، سالانه از ۲۰ میلیون متر مکعب آب لیتانی بهرهبرداری کرد که باید ۵۰ میلیون متر مکعب آب چشمه وزانی را نیز به آن افزود.
تلآویو پیش از حمله به لبنان سیاستی را در پیش گرفته بود که امام صدر در سال ۱۹۷۷ از آن پرده برداشت و گفت: نخستوزیر اسرائیل (مناخیم بگین) میکوشد آنچه را در لبنان رخ داده است (جنگ داخلی) به ابزاری سیاسی برای دست یافتن به اهداف و خواستههای اسرائیل تبدیل کند و برای رسیدن به این منظور اسرائیل را نجاتدهندۀ مسیحیان معرفی میکند. امام صدر ضمانت اسرائیل برای مسیحیان را شبیه به ضمانت گرگ برشمرد و افزود: روشن است که اسرائیل خیرخواه مسیحیان نیست. اسرائیل در میان هر دو طرف مزدورانی دارد و آنان را برای بحرانآفرینی به کار میگیرد.
در تاریخ ۲۵ /۳/ ۱۹۷۸ امام صدر پیامی با عنوان «با جنوب لبنان چه کردید ای عرب؟» در روزنامه بینالمللی «النهار» منتشر کرد و در آن بر اعزام نیروهای بینالمللی به جنوب تحت یک فرماندهی حکیمانه و با پشتیبانی هوشیارانه لبنان و حمایتی بیطرفانه تأکید کرد؛ زیرا این کار میتواند مشکل را به کلی برطرف کند. وضع خطرناک جنوب لبنان امام را بر آن داشت که برای نجات جنوب و عقبنشینی کامل اسرائیل و اجرای قطعنامه ۴۲۵ در این زمینه، فوراً تماسهایی محلی و عربی و بینالمللی برقرار کند. به همین جهت، برای ایجاد بسیج عربی و بینالمللی در مورد اجرای این قطعنامه سفری دورهای به چند کشور عربی را آغاز کرد که آخرین آنها سفر شوم او به لیبی بود.
ج) پیمان کمپ دیوید
پیمان کمپدیوید که در ۱۷ سپتامبر ۱۹۷۸ امضا شد، نخستین پیمان تحت عنوان صلح میان اعراب و رژیم صهیونیستی است که پس از سفر سادات به تلآویو انجام گرفت. کمپدیوید به گروههای عربی نشان داد که پیامدهای سیاسی و نظامی و حتی فرهنگی سفر سادات به اسرائیل که امام موسی صدر در مورد آنها هشدار داده بود، بر کل دنیای عربی و اسلامی انعکاس خواهد یافت. این پیمان هر چند برخی از مطالبات مصر را برآورده کرد (از جمله: بازگرداندن سینا، برخورداری از کمکهای ناچیز مالی آمریکا در قبال حمایت کامل مالی و نظامی از اسرائیل)؛ ولی در مقابل، چندین هدفی که اسرائیل برای تحقق آنها تلاش میکرد نیز برآورده شد. مهمترین این اهداف عبارتند از:
۱. تضعیف دنیای عرب در برابر اسرائیل و شکسته شدن سد روانی میان این دو؛
۲. تضعیف مصر و به زنجیر کشیدن آن از راه اعلام منطقۀ سینا به عنوان منطقهای عاری از سلاح و همچنین امضای توافقنامههای مالی و اقتصادی که مصر را گرفتار بدهیهایی سنگین کرد و بدین ترتیب، بزرگترین قدرت نظامی عرب از درگیریها کناره گرفت؛
۳. برای نخستین بار بزرگترین دولت عربی، رژیم صهیونیستی را به رسمیت شناخت؛
۴. فلسطینیان به طور رسمی بخش زیادی از سرزمین خود را از دست دادند؛
۵. بقیه کشورهای عربی نیز ناگزیر به امضای توافقنامههای مشابه و با همان شروط با اسرائیل شدند؛
۶. اسرائیل از این عرصه پیروز بیرون آمد؛ چرا که با وجود اشغال سرزمینهای عربی، وجودش به رسمیت شناخته شد و دیگر برای اعراب چیزی نماند تا بر سر آن مذاکره کنند!
د) راستگرایان مسیحی و اسرائیل
امام صدر در دیدارهای خود با عناصر ارشد جناح راستگرای مسیحی (کتائب و احرار) آنان را از گرایش به سمت اسرائیل به منظور تأمین حمایت داخلی در هنگام رویارویی با جنبش فلسطین و جناح چپگرای لبنان و سوریه بر حذر داشت. او با رئیسجمهور پیشین لبنان ـ کامیل شمعون ـ دیدار کرد و اهداف اسرائیل را از ایجاد کمربند امنیتی در روستاهای مرزی که عناصر راستگرای مسیحی امنیت را در آن برعهده داشتند، برای او بازگو کرد. امام صدر به پیر جُمَیل نیز گفت: «آیا میدانید ایجاد منطقۀ امنیتی در مناطق مرزی با حضور جوانان مسیحی و نیروهای امنیتی چه معنایی دارد؟ این به معنای آن است که بحران از جنوب به سوی لبنان خواهد آمد؟» امام صدر چند نماینده به نزد کامیل شمعون و جُمیل و چند شخصیت دیگر مسیحی فرستاد و از آنان خواست برای ادامه ندادن رابطه با اسرائیل فشار بیاورند.
الدیار البیروتیه نقل کرده است که در سال ۱۹۷۸ روزی جمیل با امام صدر تماس گرفت و از او خواست برای آزاد شدن یک فرد ربوده شده کمک کند. امام پاسخ داد: «تو از من برای آزادی یک نفر کمک میخواهی؛ ولی من از تو برای صدها نفر کمک میخواهم.» نقل شده است امام به موضوع روابط میان اسرائیل و جناح راست مسیحی پرداخت و به جمیل گفت: «آیا میدانید تعامل با اسرائیل به چه معناست؟ من برایتان خواهم گفت: روزی خواهد رسید که مسیحیان این کشور در نتیجۀ این همکاری مورد حمله قرار میگیرند و ناگزیر خواهند شد اصلاحات سیاسی و اجتماعی را بپذیرند؛ اصلاحاتی که هیچگاه در فکر پذیرفتنش نبودند. در میان مسیحیان کشتارهایی زیر نظر اسرائیل رخ خواهد داد و موقعیتهایی را که روزی برای خود امتیاز میشمردند و حاضر به کوتاه آمدن از آنها نبودند، از دست خواهند داد. من برای مسیحیان لبنان از فتنهای اسرائیلی ـ بینالمللی بیمناکم که آنان را در آتش جنگی گرفتار میکند که هرگز برای آن برنامهریزی یا به آن فکر نکرده بودند... اگر هم اسرائیل نتواند نقشۀ خود را از راه همکاری با این احزاب مسیحی عملی کند، در محافل آنان بحرانزایی میکند؛ زیرا مسیحیان طلایهدار دشمنان تاریخی اسرائیل هستند.»
به سبب این مواضع بود که احزاب راستگرا رو در روی امام ایستادند و کامیل شمعون به امام حمله و او را متهم کرد و گفت: «او از کسانی است که در این زمینه مسئولیت درجه اول دارند. او از کسانی است که در مصیبتی که بر سر جنوب آمد، مسئولیت بزرگی دارند! تاریخ به نفع موسی صدر حکم نخواهد کرد!»
هـ) افزایش تجاوزات مسلحانه
سال ۱۹۷۸ شاهد افزایش حجم تجاوزات مسلحانه برخی از احزاب راستگرای لبنانی و فلسطینی بود. در آن هنگام از نیروهای ملی طرفدار مقاومت فلسطین (نیروهای مشترک) خبری نبود. افزایش تجاوزات پس از سفر انور سادات رخ داد. در آن زمان جنوب لبنان تنها میدان برای هرگونه تحرک یا فعالیت بر ضد سوریه بود؛ چرا که اختلاف میان دولتهایی که به نام استقامت و پایداری شناخته میشدند با دولتهایی که راهحل مسالمتآمیز با اسرائیل را پذیرفته بودند، بیشتر شده بود. این اختلاف میتوانست به عملیات مسلحانۀ اسرائیل بر ضد مقاومت فلسطین در جنوب لبنان و کشیده شدن سوریه به میدان جنگ مستقیم بینجامد.
اوضاع در جنوب لبنان به شکل خطرناکی بحرانی شده و تجاوزهای مسلحانه افزایش یافته بود. درگیریهای مسلحانهای میان گروههای مختلف در چندین شهر و روستا در جنوب رخ داد که سبب شد اهالی صیدا اعتصاب عمومی کنند و خواستار بیرون رفتن نیروهای مسلح از کوچه و بازار و به عهده گرفتن مسئولیت از سوی دولت لبنان شوند. در برابر این تحولات، امام صدر بلافاصله سلسله فعالیتهایی را برای متوقف کردن هرج و مرج نظامی در جنوب آغاز کرد و به دمشق رفت و با عرفات دیدار کرد و درباره نزدیک بودن حمله اسرائیل هشدار داد.
بهترین توصیف از اوضاع آن دوره را کینز مراد در مجله فرانسوی نوول آبزرواتور در تاریخ ۵/ ۳/ ۱۹۷۸ در مقدمه خود بر مصاحبه با امام موسی صدر نوشته است: «با وجود گذشت پانزده سال از پایان درگیریها، شهروند بیچاره لبنانی احساس میکند بار دیگر به گرداب جنگ داخلی افتاده است. چرا؟ زیرا هرچند رسیدن نیروهای سوریه آرامش را در لبنان برقرار کرد، هیچ مشکلی را از ریشه حل نکرد. دو سؤال بزرگ همچنان باقی است: در لبنانی که سوریه بر آن تسلط دارد، اوضاع مسیحیان چگونه است؟ وضع فلسطینیان چه خواهد شد؟ اکنون سؤال اول در شمال کشور و سؤال دوم در جنوب کشور مطرح است.»
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید