یادی از باستانی پاریزی / هادی سودبخش

1397/4/30 ۰۹:۵۰

یادی از باستانی پاریزی / هادی سودبخش

مردمانی که پیشینة تمدنی کهن دارند، با آثاری از متن این زندگی کهن تاریخ خود را می‌سازند. باستانی پاریزی، مردی از تبار این تاریخ کهن است که در مسیر یاد‌آوری این «قصه» ایستاده است… «تاریخ‌نگاری و پژوهش تاریخی چیست؟ پاسخ به نظر آشکار است: پژوهش تاریخی می‌کوشد تا گذشته را بشناسد.

 

 

مردمانی که پیشینة تمدنی کهن دارند، با آثاری از متن این زندگی کهن تاریخ خود را می‌سازند. باستانی پاریزی، مردی از تبار این تاریخ کهن است که در مسیر یاد‌آوری این «قصه» ایستاده است… «تاریخ‌نگاری و پژوهش تاریخی چیست؟ پاسخ به نظر آشکار است: پژوهش تاریخی می‌کوشد تا گذشته را بشناسد. اما گذشته برای همیشه گذشته است. گذشته همیشه در نیستی فراموشی محو شده است. بنابراین گذشته دیگر وجود ندارد و تا آنجا که «وجود‌دارد»، همیشه چیزی از میان رفته و دور از دسترس است که بازآمدنی و تجدیدشدنی به آن صورت که بوده است، نیست.

از این رو، تنها راهی که می‌توانیم در مقام مورخ به گذشته داشته باشیم، از طریق «خاطره» است و عمل «یادآوری» برای گذشته، وجود آیده‌آلی می‌آفریند. اندیشة تاریخی، فرایند «یاد‌آوری» است که با آن گذشته در زمان حال و برای زمان حال بازسازی می‌شود. اما اگر گذشته دیگر حضور نداشته باشد، مورخ با چه چیزی این فرایند «یاد‌آوری» را آغاز کند؟ باز هم پاسخ آشکار است: مورخ «گذشته» را از مواد برجای‌مانده؛ موادی که گذشته برای زمان حال بر جای گذاشته است، بازسازی می‌کند. اما مورخ این «رد پاها»ی مادی را اشیاء مادی نمی‌بیند، بلکه سمبل‌ها و نشانه‌هایی می‌شناسد که تجسم روح عصر پیشین‌اند. نه اشیاء و نه حوادث، بلکه اسناد و بازمانده‌ها، نخستین و بی‌واسطه‌ترین موضع شناخت تاریخی هستند. حروف مادی متون، فی‌نفسه، چیزی بیش از یک شئ فیزیکی نیستند که در زمان و مکان جایی دارند و تابع قوانین طبیعت‌اند. متن مادی به منزله شئ فیزیکی، بخشی از گذشته نیست، بلکه چیزی است که فقط در زمان حال پیدا می‌شود.

شکل مادی یک «نامه» یا یک «سند» فقط در لحظه‌ای که خوانده می‌شود، یعنی در لحظه‌ای که به منزله نشانه‌ای با معنا یا به مثابه «امر واقع تاریخی» در نظر گرفته شود، یک‌نامه می‌شود. فقط از طریق فرایند پیچیده یاد‌آوری تاریخی است که این شئ «محض» «معنادار» می‌شود و به نشانه‌ای تبدیل می‌گردد که می‌تواند بصیرتی در خصوص گذشته به ما بدهد. مورخ باید بیاموزد که چگونه اسناد و مدارک خود را، نه به منزله بقایای مرده گذشته، بلکه به مثابه پیام‌های زنده از گذشته بخواند و تفسیر کند. پیام‌هایی که به زبان خاص خودشان با ما سخن می‌گویند. متون چیزی نمی‌گویند تا اینکه به واسطه تلاش‌های مورخ وادار به سخن گفتن شوند. آنها نه تنها ناقص‌اند بلکه در بسیاری موارد تاریک و متناقض‌اند. برای روشن‌کردن این تاریکی و از میان بردن این تناقض‌ها به نوع خاصی از تفسیر یعنی به «هرمنوتیک تاریخی» نیاز است.۱

کارنامه زندگی پُربار باستانی پاریزی، از لحاظ کمیتی، درخشندگی خاصی دارد که فهرست نیمه‌‌‌تمامی از کارهای نوشتاری را در هفتاد سال اخیر عمرش در مجلات و نشریات و تألیفات دربرمی‌گیرد:

در کتاب «از پاریز تا پردیس» کار ارزشمند یادمان استاد فقید دکتر محمد ابراهیم پاریزی که در مراسم بزرگداشت استاد در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران در اردیبهشت ۹۳ از طرف گروه تاریخ توزیع شد، شرح کارهای استاد باستانی فهرست‌وار آمده است:

الف) کتاب‌های تألیفی مستقل ۵۸ جلد با ذکر عنوان؛ سال انتشار، نام ناشر (در صفحات ۲۹ تا ۳۵)

ب) کتاب‌های تألیف شده با همکاری دیگران و تصحیحات، ۱۱ جلد با همان مشخصات و نام همکاران، در صفحات (۳۶ و ۳۷) و تعداد صفحات کتاب.

ج) ترجمه‌ها، ۳ جلد با همان مشخصات و نام مؤلف و تعداد صفحات (صفحات ۳۷ و ۳۸)

د) مقدمه‌نگاری‌ها بر کتاب‌های تألیفی: ۷۲ مورد با ذکر عنوان کتاب و مؤلف و موضوع کتاب (صفحات ۳۸ تا ۴۶)

هـ) مقالات دکتر باستانی پاریزی ۲۳۲ مورد با ذکر عنوان نام مجله، سال انتشار(صفحات ۴۸ تا ۷۶)

و) مقالات چاپ شده در کتاب‌های مجموعه مقالات، ۲۳۲ مورد (صفحات ۷۷ تا ۸۰). به این فهرست، سخنرانی‌های استاد در کنگره‌های متعدد داخل و خارجی را باید افزود که بعد و برد جهانی به شهر او داده است.

کثرت مقالات و تنوع موضوعات و مقولات در این مجموعه،۲ باستانی پاریزی را یک تاریخ‌نگار، ادیب، شاعر، سخنور، جامعه‌شناس طنزپرداز معرفی می‌کند. اینکه چگونه ممکن است همه این فضایل در وجود یک شخص تجلی یابد و جمع شود، نیازمند برخورد تحلیلی و آکادمیک به مجموعه کارهای استاد باستانی پاریزی به عنوان مادی مسأله، و نیز فردیت و جمعیت شخصیت اوست. در هر مباحثه‌ای که میان پژوهشگر تاریخ با فیلسوف تاریخ صورت می‌گیرد، باید همیشه حق را به تاریخ‌نگار داد و چون هر گونه ساختار نگارشی از تاریخ باید با «امور واقع» و «فاکت‌»ها سنجیده شود و هم از این زمان محدودیت‌های مصداقی آن آشکار می‌شود.

و اینگونه است که در بازگشت به مفهوم مجرد «امر واقع»، فلسفه‌ تاریخ معنی پیدا می‌کند. گرچه در فرآیند تعامل نظر عمل، همواره راهنمای عمل است، به دلیل «جنس» تاریخ که مجموعه پیوسته‌ای از «امور واقع» است، در بررسی تاریخی باید «همیشه حق را به تاریخ‌نگار داد». و باستانی پاریزی، هنر والای شیرین‌زبانی را داشته است که تلخ‌و‌شیرین «امور واقع» را هم بیامیزد و از‌ آن شربت قوام‌یافته‌ای در متن فرهنگ مردم فراهم آورد. «قصه‌گو»‌ی تاریخی معاصر ایران در واقع تاریخ را «دیفرانسیلیزه» کرده است؛ از «جزء» به «کل» رفتن و از «کل» به «جزء» آمدن. تمام معنی تعامل، همین است و این آمد و رفت به هیچ وجه متناقض سیر یکطرفه‌ تاریخ نیست. گذار از «مصداق» به «مفهوم» در نگاه مجرد‌شده‌ تاریخی، در هم تنیده‌شدن «اُبژه» و «سوژه» یا عین و ذهن است. این، مسیر مفهوم‌سازی و مقوله‌پردازی است.

اعتبار علوم اجتماعی، از جمله تاریخ، در گرایش ساختار قویم جامعه‌شناسی به علوم پایه است. در توضیح این «مقال»، اگر محتوای آنالیز ریاضی را در زمینه توضیح حرکت نقطه مادی، یعنی سلول بنیادی فیزیک و مسیر آن را مورد توجه قرار دهیم، به وضوح تلفیق مفاهیم جبری و هندسی در واقع وحدت دو کیفیت انفصال و اتصال را، منتهی در درجه بالاتری از انتزاع درک خواهیم کرد. مفاهیم دیفرانسیل و انتگرال، چیزی جز تلفیق این دو کیفیت نیست: تقسیم یک کل به بی‌نهایت جزء «بی‌نهایت کوچک» و تحویل بی‌نهایت جزء «بی‌نهایت کوچک» به یک عنصر یا مفهوم ریاضی! وحدت کمیت‌های منفصلی که بی‌نهایت کوچک می‌شوند و کیفیت اتصال آنها در میل به سوی «بی‌نهایت».

دیفرانسیل و انتگرال در واقع یک «تغییر کیفی» در مفاهیم تقسیم و جمع است. مفاهیمی گسترده‌تر، عام‌تر و مجردتر. تصادفی نیست که تا زمانی که مفهوم «پیوستگی» بر مبنای کیفیت بی‌نهایت کوچک، در ریاضیات قرن ۱۶ فرموله نشد، توضیح حرکت ممکن نگشت و انقلاب در فیزیک به وجود نیامد.(از یادنامه دکتر محسن هشترودی، چاپ سوم، نشر سنا، صفحه ۴۱)

باستانی پاریزی در تاریخ‌نگاری خود این «تقسیم» را به صورت پرداختن به جزئیات زندگی اشخاص و تحلیل ارتباط مفهومی این جزئیات را در روند جزء به جزءِ کلِ «امر واقع» انجام داده و مفهوم «بی‌نهایت کوچک» را معنی کرده است. کاربرد نگاه

«جای ـ‌ شناسی» (توپولوژی)، همان مقوله «دیفرانسیلیزه» کردن تاریخ است که به زبان منطق عقل سلیم ارائه می‌شود و همه اینها را تاریخ «یادآوری» می‌کند. تاریخ، «یاد مدام» و «یادآوری مدام» و «پرسشگری مدام» است. یعنی همان تجزیه و ترکیب سنتی!، همان حساب جامع و فاضل قدیمی! این «مُدامیت» یا «مُداومت» یاد و یادآوری و پرسشگری، در واقع کاربرد عنصر مفهومی «بی‌نهایت کوچک» در کیفیت «پیوستگی» زمان است.

… «مرحوم باستانی در نگارش تاریخ، سبکی نو پدید آورد که می‌توان او را در این سبک، مبتکر و منحصر به فرد شمرد. چرا که او از مقولات اخلاق و سیاست، جامعه‌شناسی و روانشناسی، اخلاق شخصی و معرفت الرجال، بوم‌شناسی و بسیاری دیگر از معارف بشری، ‌در روایات تاریخی خود بهره می‌گرفت و با آمیزه‌ای شیرین و دلپذیر از طنزهای نغز و پرمغز و آموزنده، خواننده را با بسیاری نکات و ظرائف تاریخی و اوضاع و احوال جغرافیائی و منطقه‌ای و خصال نیک و بد انسان‌ها و راز و رمز عروج و هبوط و اوج و سقوط و فراز و فرود ملل و اقوام و شخصیت‌های تاریخی در جای جای جهان آشنا می‌کرد.

او از دورترین ایام تاریخی و حتی اساطیری انسان و از دورترین مناطق جغرافیائی و از انواع مختلف از شرق و غرب عالم «پازل‌»هائی فراهم می‌آورد و با جفت و جور کردن و دوخت و دوز شرق و غرب و شمال و جنوب، از دورترین ایام زندگی بشر و از دورترین ربع مسکون تا زمان و مکان حاضر، و با به صحنه آوردن وقایع مهم و سرنوشت‌ساز تاریخی تا جزئیات وقایع گذرای اشخاص و افراد و جوامع، احیاناً گمنام و فراموش شده، صحنه‌هائی بی‌نظیر اما متناظر و مشابه و تماشائی، در جلوی دیدگان خواننده می‌گشود که عارف و عامی، حوزوی و دانشگاهی، تاریخ دان و سیاست‌شناس، جامعه‌شناس و روانشناس و طبیعی‌دان و انواع و اقسام خوانندگان را در سطوح بسیار متفاوت عالی و دانی، مجذوب و شیفته خود می‌کرد و هر کسی در هر سطحی از دانش و به اندازه استعداد پذیرش خود از آن بهره می‌برد.»

… «او به شیوه دانشگاهی و آکادمیک سخن نمی‌گفت و کتاب و مقاله نمی‌نوشت. فراز و فرودهای شگفت‌انگیز نگارش‌ها و بیانات او که بر حسب تداعی معانی و شکار غیرمنتظره لحظات و حوادث تاریخی و موشکافی‌های رندانه و هنرمندانه احوال و روحیات شخصی و ترسیم بی‌نظیر اوضاع طبیعی و منطقه‌ای شکل می‌گرفت، اجتهادات تاریخی و آموزش‌های مهم اخلاقی و اجتماعی و سیاسی او را تحت‌الشعاع قرار می‌داد و بُعد اجتهادی و نظریه‌پردازی‌های احیاناً بدیع و تر و تازه او حتی از دید صاحبنظران فن،‌ پنهان می‌ماند.»۳

این، دیالکتیک تاریخ است در بیان ریاضی آن. و دینامیسم گذار از «مصداق» به «مفهوم» است در بیان تاریخی آن. باستانی پاریزی در مقام یک تاریخ‌نگار، مصداق‌های «امور واقع» را با عناصر داستانی و مفاهیم «فولکلور» جایگزین کرده است، بدون اینکه شهرت ریاضیدان داشته باشد. منطق عمومی کردن ریاضیات و منطق عمومی کردن تاریخ، یکی است؛ هر دو بر «سلول‌های بنیادی» اندیشه و خرد آدمی بنا شده‌اند و «بی‌نهایت کوچک» تجرید همین سلول‌های بنیادی است در فرآیند مفهوم‌سازی. و این، در تعامل جزء و کل، همان «یادآوری گذشته» است که نگاه «هرمنوتیکی تاریخی» را تعریف می‌کند.

این، تعریف جامعی از تاریخ، پژوهش تاریخی، باستان‌شناسی و معنی جاندار نشانه‌شناسی و مفهوم حافظه تاریخی است. به نظر می‌رسد از این نظرگاه، «انسان تا نمیرد زنده نمی‌شود.»! چون تاریخی نمی‌شود و «تاریخ» یک مقوله انسانی است و … هم فرا انسانی.

از دورگاه تاریخ،‌«انسان» با صفات متعدد و مختلفی تعریف شده است: «انسان موجودی است عقلانی و اجتماعی»، «انسان موجودی است ابزارساز»، «انسان موجودی است ناطق»، «انسان موجودی است صاحب ذهن»، انسان موجودی است «استقرائی»، انسان موجودی است «استعلائی»، انسان موجودی است «منطقی و استدلالی» و، انسان موجودی است «سمبل‌ساز» و … و همه اینها در حوزه تعریف «مَنِ» انسان با هر جهان‌بینی و در گذار از مصداق به مفهوم و در فرایند تاریخی شناخت‌شناسی، از شناخت حسی ساده تا اندیشه مجرد، صورت گرفته است:«ای برادر تو همه اندیشه‌ای».

در جمع‌بندی سیر تکامل این «اندیشه» می‌توان صفت دیگری برای انسان قائل شد: «انسان موجودی است مرگ‌اندیش»، که در چالش مفهومی با مرگ و نیستی، به ادبیات و هنر و تاریخ و علم روی می‌آورد و جاودانگی را تجربه می‌کند. ابدیت فقط در جهان اندیشه است و پیوستن زندگی کوتاه آدمی به زمان لایتناهی، جستجوی ابدیت از راه هنر زاینده است. و همه اینها را تاریخ «یادآوری» می‌کند.

دیگر اینکه، اصرار زیادی که «باستانی» در کاربرد لفظ «روستازاده پاریزی» داشته است، چیزی خیلی بالاتر از تواضع عالمانه یک فرهنگ دوست و خردورز پیر است. در کار ماندگار موسسه اطلاعات، ماهنامه اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی (شماره ۲۹۵ ویژه‌نامه به یاد استاد باستانی پاریزی)، در دو مقاله با عنوان‌های «روستا، بازتاب روح تاریخ» و «روستا، گهواره فرهنگ»، هر دو بر گرفته شده از کتاب حماسه کویر، قصه‌گوی پیر، وجه مستوفایی از این لفظ «روستازاده پاریزی» ارائه می‌دهد که مراجعه به منابع یاد‌شده، نگارنده را از تکرار آنها، بی‌‌نیاز می‌سازد. فقط از باب تغییر ذائقه بحث، بخشی از مقاله «روستا، بازتاب روح تاریخ» را در زیر عنوان، «سوسیالیسم روستایی» نقل می‌کنم که نمونه‌ای جاندار از طنز «باستانی» هم هست که در طنزپردازی هم صاحب سبک است.

… هیچ لزومی ندارد درباره کلمات دور بار شیخ ابوسعید ـ یعنی این آدمی که پس کوه می‌زیست ـ صحبت به میان آورم. همولایتی دیگر او، یعنی شیخ ابوالحسن خرقانی را که او هم خانه پس کوه داشت، همه می‌شناسیم. مردی که گویا بر سر در خانقاهش نوشته بود: «هر کس در این سرا درآمد، نانش دهید و از ایمانش مپرسید؛ چه؛ آن کس که به درگاه باری‌تعالی به جان ارزد، البته بر خوان بوالحسن به نان ارزد!». من نمی‌خواهم بگویم که شاید، دنیای بشریت، دموکرات منشانه تر از این کلام تعبیری نداشته باشد، ولی دلم می‌خواهد این عبارت را از بزرگ‌ترین عالم دنیای غرب و پدر فلسفه یونان، و صاحب عالی‌ترین رفتار دموکرات‌مآب آتن ـ مهد دموکراسی عالم ـ یعنی افلاطون نیز نقل کنم که بر سر در باغ «آکادمی» خویش نوشته بود: «هر کس هندسه نمی‌داند، وارد باغ نشود»!۴ بین تفاوت ره… در واقع ما روستایی‌ترین تعبیرات دموکراسی و سوسیالیسم را دو هزار و پانصد سال پیش، از گئومات مع شنیدیم که:«تمام مردم را برای مدت سه سالی از پرداخت مالیات معاف ساخت» و «چراگاه‌ها و گله‌‌ها و خانه‌ها را از اشراف و لشکریان گرفت». و عجیب این است که بیست و پنج قرن بعد یعنی به سال ۱۳۰۷ ش (۱۹۲۸ م) در شهر کابل شاهد سخنرانی دلپذیر یک دهاتی دیگر هستیم که از سادگی آدم را به خنده می‌اندازد. این سخنران آدمی است به نام حبیب‌الله خان که چون پدرش آب فروش بود، او را بچه سقا (و به تخفیف «بچه سقو») می‌گفتند و او آدمی بود که علیه سلطنت امیرامان الله خان افغان قیام کرد و مردی آبله‌رو و خشن بود، همیشه طپانچه لخت در دست داشت. او موزه کابل را به عنوان اینکه نشان بت‌پرستی است، خراب کرد و مجسمه‌ها را شکست و اموال و دارایی بسیاری از صاحب‌منصبان و رجال را مصادره کرد.»۵ …

اینها تمام «تاریخ» است، چون «یاد‌آوری» می‌کند. آن‌طور که در صدر مقال از آن سخن رفت. مردمی که تاریخ و تاریخ‌نگار ندارند لاجرم، باید در گذشته زندگی کنند. دیگر اینکه: در حال و هوای نیمه شبی و سپیده‌دمی، در همین ارتباط نکته‌ای به یادم آمد که دریغم آمد به آن نپردازم.

در مراسم خاکسپاری استاد، زمانی که به رسم سنت و باورهای اسطوره‌ای، تلقین‌گر، با تکان‌دادن میت درگذشته۶، پرسش کنان از خدایش و از «امامش» و از «کتابش» می‌پرسید ـ و همه اینها به رسم یاد‌آوری آئین کیستی و چیستی و چرایی و کجایی ـ از خاطرم گذشت که «روستازاده پاریزی» جواب می‌دهد: کدامین کتاب را می‌گویی؟ مصحف شریف را؟ تکلیفش معلوم است: در سینه‌ام است. کدامین دیگر را می‌گویی؟ نبی‌السارقین؟ حماسه کویر؟ از پاریز تا پاریس؟ اژدهای هفت‌سر؟ خاتون هفت‌قلعه؟ من پنجاه و هفت کتاب دارم، کدامین را می‌گویی؟! از کدامین گوئی؟ ز کدامین پرسی؟!‌

باستانی پاریزی شعری هم برای سنگ مزارش سروده است:

یک عمر شدیم محو تاریخ و سیر

و ز جمله علل بازگرفتیم خبر

حق بود، که علت‌العلل بود، و دگر

باقی، همگی عوارض زودگذر

پاریزی اگر قصه بسیار شنفت

یک قصه نگفت، جز که صد قصه نهفت

شب آمد و قصه گو به آرامی خفت

و آنکس که شنید، گفت: دیدی که چه گفت؟

این وجه استفهامی آخرین مصرع ـ دیدی که چه گفت؟ـ همان «تاریخ» است. «پرسشگری» می‌کند. «یاد‌آوری» می‌کند.‌ عبرت‌آموز است. در متن «گفت‌و‌شنود»، موسیقی شعر هم در اوج است.

و سرانجام، با این تفاصیل و تعاریف، آیا برای عنوان مقاله، مفهوم دیگری نمی‌توان مراد کرد؟ «مرگ چنین خواجه، نه کاری است خرد»!… اصلا‌ً مرگی نیست! این مرگ، تعریف تاریخی زندگی است. جاودانگی است. تا زندگی هست، نام «باستانی پاریزی» می‌ماند(بر عنوان و متن آثارش). آدمی، نه بر سنگ گورش، که با آثار شعورش زنده است.

 

پی‌نویس:

۱ـ از مقدمه کتاب «فرد و کیهان در فلسفه‌ رنسانس» تألیف: ارنست کاسیرر. ترجمه یدالله موقن،‌ نشر ماهی، چاپ‌اول، تابستان ۱۳۹۱، صفحه ۲۹٫

۲ـ و نیز مقالات و نوشته‌هایی که پس از وفات استاد در روزنامه اطلاعات خصوصاً و در نشریات دیگر چاپ شده.

۳- بخشی از مقاله استاد محمدجواد حجتی کرمانی با عنوان: «آن که تاریخ را وامدار خود ساخت» برگرفته از: «مجله اندیشة پویا شماره ۱۵ صفحه ۲۵». در میان مقالات فراوانی که در تجلیل از دکتر باستانی پاریزی، در مطبوعات منتشر شد، به نظرم؛ شیوائی نثر و گستردگی مضمون مقاله استاد حجتی‌کرمانی، شاهد بارزی بر شیوه تاریخ‌نگاری باستانی پاریزی آمد.

۴ـ من این «باغ» را هم داخل گیومه می‌گذارم تا طنز «باستانی» از این تأکید، تشدید شود و خواننده را داخل «باغ قضایا» بیاورد و تفاوت ره را بهتر گوشزد کند، به اضافه اینکه، مراد افلاطون از هندسه، نگاه فلسفی جهان‌بینانه بر ابعاد زندگی عملی مردم بوده و به موضوع «اندازه» و اندازه‌گیری کاری نداشته و در «فضای مجازی» زمانه‌ی خود سیر می‌کرده است. و قضیه، همان ساختار ذهنی شده (سوبژکتیویته)ی مجموعه‌ی فرض و برهان و حکم است.

۵ـ «یاد‌آوری» یک امر واقع شده در بیست و پنج قرن پیش، و دیگری در قرن بیستم، با تشابهات و اختلافات با «یاد مدام» که منطق تاریخ است. و با جزء به جزء کردن آن دو حادثه‌ی منفصل، اتصال تاریخی به وجود می‌آورد.

۶ـ به رسم نوعی تفهیم اتهام، که مبادا راه را عوضی رفته باشی، که آخرین منزل هستی اینجاست.

منبع: روزنامه اطلاعات

 

 

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: